دوشنبه 27 آذر 1396 - 8:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان آذربايجان شرقي

 

دين و ترس از مرگ

 

 مقدمه

هر كدام از اين واژه ها ( دين ، ترس ، مرگ ) بايد شكافته شوند يعني منظور از دين ، كدام دين است ؟ ترس هم بايد روشن شود كه چه نوع ترسي مراد مي‌باشد ؟ و در نهايت مرگ را كالبد شكافي نمود و آنگاه قضاوت كرد كه آيا دينمداران حقيقي ترس از مرگ دارند ؟ اصلا مرگ را چگونه تفسير مي كنند ؟ و در ذائقه آنان كه دين ندارند و يا دارند ولي فقط اسمي از آن را يدك مي كشند .چگونه با مرگ كنار مي آيند ؟

دين چيست ؟

دين عقائد و دستورهاي علمي ، عملي و اخلااقي است كه پيمبران از طرف خدا براي راهنمائي و هدايت بشر آورده اند . ما ميدانيم كه سعادتمند كسي است كه زندگي خود را در اشتباه و گمراهي بسر نبرد و نيز داراي اخلاق پسنديده باشد و كارهاي نيكو انجام بدهد . دين خدا چنين دستور مي دهد : اولا عقايد درستي كه با عقل و وجدان خود درك كرده ايم محترم و  مقدس بشماريم ثانيا داراي اخلاق پسنديده باشيم و تا ميتوانيم كارهاي خوب و شايسته انجام دهيم بنابر اين دين به سه قسمت تقسيم ميشود :

1- اعتقادات 2- اخلاقيات 3- عمل .

 و اينك بپردازيم به يكا يك اين سه اصل كه بطور خلاصه بيان كنيم .

 

اعتقادات

 ما اگر به عقل و وجدان خود مان مراجعه كنيم درك خواهيم كرد كه اين جهان پهناور هستي با نظام حيرت آور خود نمي شود كه تصادفي به وجود آمده باشد مسلما آفريننده اي هست كه با توانائي و علم بي پايان خود اين جهان بزرگ را پديد آورده و با قوانين ثابت و تغيير نا پذيري كه در تمام امور برقرار كرده هيچ چيز بيهوده و گزاف آفريده نشده و هيچ موجودي از قوانين خدائي مستثني نيست و اين چنين خدائي كه هستي بخش همه عالمهاست بشر را به حال خودش وانگذاشته لا بد بايد پيروي از دستورات او باشد بنا بر اين بايد به وسيله پيامبراني كه از خطا و اشتباه دورند جهت سعادتمندي انسان بفرستد كه توسط آنان بشر بتواند از بعد حيواني خارج و به بعد معنوي و سعادت دنيا و آخرت برسد . اين اعتقاد انسان را از بي خبري و جهلي كه به وجودش حاكم است نجات بدهد دين ميتواند خيلي از تاريكيهاي اين عالم را تفسير كند و به خيلي از ابهامات پاسخ بگويد عالم آخرت ، مرگ ، برزخ و ... را روشن كند.

 

 اخلاق

دين به ما ميگويد :  در زندگي اخلاق پسنديده اختيار كنيم وظيفه شناس باشيم ، خير خواه بشر باشيم ، از حق دفاع كنيم ، تجاوز به حقوق ديگران نكنيم  ، در طلب علم دانش كوشا باشيم و عدل و انصاف را پيشه خود در زندگي قرار بدهيم .

خوب اگر اين چنين كنيم چرا از مرگ ترسي داشته باشيم ؟ چنين اشخاصي هم در پيش وجدان خود و پيشگاه خداوند رو سفيد و سعادتمند هست مطلقا. داشتن اين دين مرگ را شيرينتر از عسل مي نماياند.

 

عمل

دين ميگويد:در زندگاني با مردم مدارا كن حسن برخورد داشته باش و از مردم در مقابل كارهاي نيكشان تشكر و قدر داني كن

خوب در مقابل اين همه نعمت و صحت و عافيتي كه از طرف خداوند مدام مي بارد آيا بي تفاوت بمانيم؟

آيا تشكر از خداوند جزو زندگي انسان نبايد باشد ؟ خوب آن تشكر بايد چگونه و در كجاها و چه زمانهائي باشد؟

اين را خداوند تعيين فرموده كه: نماز بخوان ، روزه بگير ، ستم نكن ، همسايه را آزار مده ، عاق والدين نباش و ...

انسان بحسب فطرت خودش دنبال كسي ميگردد كه تكيه گاه وي در سختيها باشد هرگز منهدم نشود آرامش را به وي ارمغان بياورد و انسان ميخواهد خود را به آن غالب متصل كند و به نورانيت آن راه را از چاه تشخيص بدهد .

خداوند فرمايد : قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (1) يعني كسي كه خود را از آلودگي ها حفظ كند رستگار است و آنكس كه بهر ناروائي نزديك شود بهدف يعني خوشبختي نخواهد رسيد .

آيا با داشتن چنين ديدي نسبت به مرگ از خود ترس نشان ميدهد ؟ چنانكه خداوند ميفرمايد : و لا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل  احياء عند ربهم يرز قون (2) 169 يعني كسانيكه در راه خدا كشته ميشوند مرده نيستند بلكه زندگي جاودانه دارند و در مقام قرب از نعمتهاي خداوندي برخوردارند .

ولي در روش هاي غير ديني كه زندگي انسان را بهمين زندگي چند روزه گذران اين جهان منحصر ميداند هرگز نمي توان گفت انسان پس از مرگ زنده مي باشد و يا سعادتمند خواهد بود مگر اينكه بگويند : نام تو بعد از كشته شدن جاودانه خواهد ماند !

چرا آدمي از مرگ هراس دارد؟

انسان علاقه فراواني به جاودانگي دارد ، اين حس خلود از اميال طبيعي و فطري بشر است و چون مرگ بين انسان و آن جاودانگي فاصله مي اندازد لذا از آن بي زار و در فغان است . اين حس خلود در عالم آخرت بدرد وي خواهد خورد . 

 آيا دينمداران حقيقي ترس از مرگ دارند ؟

اصلا چگونه با مرگ برخورد ميكنند ؟ و در ذائقه آنان كه دين ندارند و يا دارند و لي فقط اسمي از آن را يدك ميكشند چگونه هست ؟ وقتي كه حضرت امام حسين عليه السلام از جناب قاسم بن حسن درمورد مرگ مي پرسد ببينيد پاسخ وي را : يا بن اخي كيف الموت عندك ؟ يعني فرزند برادرم ، مرگ در ذائقه تو چگونه است؟ در جواب عمويش عرض ميكند : يا عما ( احلي من العسل ! يعني عمو جان مرگ در ركاب امامي مثل تو از عسل هم شيرينتر است .(1)

با داشتن دين آنچناني كه از شهر خودش و آبا و اجدادش دنبال عمو راه افتاده و سر گردان بيابانهاست و استوار بودن بر عقيده و آرمانش ، ترس از مرگ همانند عسل بلكه از عسل هم شيرينتر مي نماياند در نظر ايشان .

اما داشتن ديني مثل دينداري عمرو عاص وقتي در مقابل امير المومنين (ع) خودش را در معرض هلاكت حس ميكند بلافاصله سر از پا نشناخته و لباسهايش را از تن ميكند و حتي ... كه حضرت علي (ع) حيا ميكند و مجبور به ترك عمرو عاص ميشود و او را به حال خود ش وا ميگذارد .

پس بنا بر اين دين را بايد شكافت و ارزيابي نمود و آنگاه ارزش گذاري كرد و سنجيد آيا زندگي كردن با حقارت و ذلت بهتر است  يا مرگي كه انسان را از ذلت و خواري نجات ميدهد؟

باز در اين بيان نياز به فرمايش حضرت سيد الشهداء داريم آنجا كه ميفرمايد :   مرگ سرخ به از زندگي ننگين است. (2)

اينكه انسان از مرگ ميترسد خداوند هم در سوره جمعه ميفرمايد:..... فتمنو الموت ان كنتم صادقين .....  يعني اگر در ايمان و اعتقاد صادق هستيد ( كه خداوند شما را به بهشت خواهد برد ) پس آرزوي مرگ كنيد .(3)

آيا انسان صادق الايمان از مرگ ميترسد ؟ مرگي را كه اينگونه بيان نموده اند : مرگ همانند منزل عوض كردن است آنهم منزلي كه همه اش رنج و عذاب بود از آن به منزلي بهتر از آن ميرود پس چرا بترسد ؟ اينكه از مرگ ميترسيم و يا پايان زندگي ميدانيم و اعتقاد به آن ( عالم برزخ و رستاخيز ) نداريم مردن را نابود يميپنداريم ميترسيم در نتيجه مرگ را محروم شدن خود از لذات و شهوات دنيوي ا نگاشته و از مرگ واهمه داريم و تمام انحرافات بشري از اينجا سرچشمه ميگيرد . چرا ؟ چونكه ميخواهد از زير بار مسئوليت شانه خالي كند و زير بار تعهدات اخلاقي و اجتماعي نرود ميگويد : عالم برزخ و رستاخيزي وجود ندارد هر چه هست در اين دنيا است پس بايد هر چقدر ميتوانيم كامجوئي كنيم و نگذاريم ديگران از ما پيشي بگيرند .

اگر به يك چنين شخصي بگوئي كه فردا خواهي مرد چون مرگ را پايان زندگي ميپندارد قهرا ترس تمام وجودش را خواهد گرفت. از اين نظر كه من سالها زحمت كشيده ام امكانات فراهم كرده ام و حالا ميروم و ديگران از آن بهره برداري خواهند كرد . اين يك نوع ايده و نگرش بوده نسبت به عالم پس از مرگ و اما نوع ديگرش عبارت است از اينكه : فردي عقيده به ما ورا الطبيعه دارد و شايد مسلمان و حتي شيعه مذهب هم بوده باشد ولي فقط اسما نه عقيد تا خوب اين هم مثل فرد قبلي از پايان يافتن عمرش واهمه دارد ولي برخلاف نوع نگرش قبلي مرگ را پايان زندگي نميداند بلكه ميداند كه بعد از مردن بايد حساب پس بدهد اين كه در دنيا ميشنويد كه از قول خداوند ميگفتند : فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره ...(4)

درست است كه در ظاهر ميگويند : ديگران كاشتند ما خورده ايم ما هم بكاريم تا ديگران بخورند ولي ته دلش چيز ديگري ميگويد حسرت روزهاي گذشته اش را ميخورد و افسوس ميكند. ميداند كه بعدازمردن چه حساب وكتابي ازاوخواهندكشيد چگونه بايد حساب پس بدهد ؟ وماموران الهي را ازخودش راضي كند فلذا مي ترسداضطراب ازاين هجرت دارد تابه اومي گوئي : كفن آماده كرده اي ؟ وصيتنامه داري توبه نموده اي ؟ درجواب مي گويد: تورابخدا ازاين جورچيزها حرف نزنيد از زندگي بگوئيد ازعيش ونوش بگوئيد تاشادشويم ....من كه هنوزجوانم خيليهاازمن پير ترند  وخيليهاازمن گنهكارترند !!!  خوب اين هم يكنوع عملكرد درمقابل هستي مي باشد وحال آن كه خداوندميفرمايد: انهم يرونه بعيدا ونراه قريبا  يعني آنهامرگ را دورترحساب مي كنند وحال آنكه مامرگ رادرنزديكي شمامي بينيم( 3)

صاحب اين نوع اعتقاد قهراازاسم مرگ ترس ووحشت خواهدداشت تاچه رسدبه اينكه به استقبال مرگ برود 0 چون مي داند بعدازمرگ چه نوعي باستقبالش خواهندآمدوچه عذابهاي دردناكي درانتظارش هستند 0

وامانوع جهان بيني ديگري هم وجودداردكه نه تنهامرگ راپايان زندگي نمي داندبلكه مرگ راادامه زندگي اين عالم مي داندديني كه آخرين پيام آورخدايعني حضرت محمدبن عبداله صلي الله عليه وآله وسلم چنين مي فرمايد: بسيار ازمرگ يادكنيد كه ازگناهان مي كاهدورغبت انسان رانسبت به دنيائي كه مقدمه ترقيات روحي ومعنوي نباشدكم مي كند 0( 4)

وقتي پيشواي مومنان علي بن ابيطالب ع مي فرمايد:الدنيامزرعه الاخره  يعني دنيامزرعه آخرت هست هرچه درآن مزرعه كشت كني درآخرت همانرابرداشت خواهي نمود ) انسان عاقل سعي خواهدكردازبذراصلاح شده وسالمي استفاده كند تا اين همه راه وزمان طولاني كه درپيش رودارد ثمره خوبي داشته باشد0 چنانچه اميربيان دراين موردفرمايد: آه من قله الزاد وبعد السفر 0  (واي برمن كه باآذوقه كم چگونه اين همه دوري راه وصعب العبوربودن آنبااين آذوقه كم چگونه بسازم؟ 3  اگر نسبت به مرگ ازاين جوراعتقادات برخوردارباشيم چراترس ازمرگ رامطرح مي كنيم ؟ اگرديدمان نسبت به جهان بيني فراختر باشدوعالم راخلاصه درهمين چندروزوياچندسال عمركوتاه نكنيم چراازمرگ بترسيم ؟مگراينكه انسان ازحساب پس دادن بترسدكه آنهم طبيعي مي باشد 0 چون بنابه فرموده قرآن مجيد :...ان. الانسان لفي خسر الاالذين آمنواوعملواالصالحات ..(5)      

 خداونددرقرآن چنين مي فرمايد : ان الدين عندالله الاسلام  يعني يگانه دين موردپسندخداونددين اسلام است. (6)

ازمجموع معاني كه براي دين واسلام گفته شده آيه راچنين معناكرده اند: فرمانبرداري واطاعت درنزدخداخالص كردن خويش  يابه تعبيري تسليم درمقابل فرمان خدااست 0 حضرت علي ع هم فرمايد : الاسلام هوالتسليم 0 2  ـ اسلام يعني تسليم دربرابرحق      

البته تسليم مطلق نه بعض من دون بعض جاهائي راكه به نفعش است قبول كند ولي جاهائي راكه به ضررش باشد رد كند.

 عوامل ترس از مرگ  

عواملي كه قرآن براي ما بيان مي كند از اين قرار هستند :

1 ـ وابستگي به زرق و برق ظاهري دنيا به طوري كه جز دنيا چيزي نمي بيند چنانچه قرآن مي فرمايد : يعلمون  ظاهراً من الحياه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون  يعني آنها تنها ظاهري از زندگي دنيا را مي دانند و از آخرت بي خبرند و در نتيجه پايان زندگي دنيوي را  تاريك مي دانند و از آن هراسانند

2ـ اعتقاد به فاني شدن بعد از مرگ:

 قران كريم مي فرمايد : و ظنوا انهم الينا لايرجعون  يعني گمان مي كنند بعد از مرگ به سوي ما باز نمي گردند .

 در حالي كه قرآن در خيلي جاها بازگشت انسان را پس از مرگ به سوي خدا قطعي مي داند .

 3ـ خالي بودن كفه حسنات و پربودن كفه سيئات:

  فرمايش قرآن رادقت كنيم «و لا يتمنونه ابداً بما قدمت ايديهم »

 يعني به هيچ وجه آرزوي مرگ نمي كنند به سبب آنچه كه خودشان از پيش فرستاده اند .

خوب انسان با كوله باري از عصيان و فطرتاً هم خداشناس و در پيش وجدانش هم نا آگاه به نوعي قبول دارد با شنيدن كلمه مرگ بدنش به لرزه مي افتد هرچه به عالم آخرت نزديك مي شود  اضطرابش شديد تر مي شود .

اما انسان متدين  و حق طلب و معتقد ولو در بعضي از موارد پايش لغزيده و دچار گناه هم شده ولي  توبه كرده اگر حق الله بوده و رفته خودش را كوچك كرده از صاحب حق طلب عفو نموده اگر حق الناس بوده ، مردم آزار نبوده ، عاق والدين نبوده ، اصول و فروع دين و دنباله رو ولايت هم بوده مسلم هنگام روبه رو شدن با مرگ مي گويد :

با دلي آرام و قلبي مطمئن و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 1- سوره شمس آيه 9

2-  سوره آل عمران آيه 169

3ـ سوره معارج آيات 6و7

4ـ المحجه البيضاء ج 8 / 240

5ـ سوره والعصرآيه 2                                                       

6ـ سوره آل عمران آيه 19

 

 

 

 رسول يگانه سفيدان

مسئول اداره تبليغات شهرستان بناب

 

سه‌شنبه 9 آذر 1389 - 13:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری