سه‌شنبه 4 تير 1398 - 12:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان خراسان شمالي

 

مباهله

 

 

آيه مباهله

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَاذِبِين‏

پس هر كه در اين، پس از علمي که به نزدت آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما نفسهايمان و شما نفسهايتان را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ

اي پيامبر ما ! هر يک از نصاري و مسيحيان پس از اين همه بحث و مباحث مربوط به حضرت عيسي بن مريم عليه السلام و استدلال هاي متقن و متين پيرامون شئون مختلف آن حضرت ، اگر همچنان به لجاجت خود ادامه دادند ، راه ديگري در ادامه دعوت آنان به سوي حق انتخاب کن و با آنها مباهله کن.

فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ

در اين قسمت از آيه افرادي که بايد در مراسم مباهله شرکت کنند مشخص مي شود.

ثُمَّ نَبْتهلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَاذِبِين

پس از اينکه افراد خاصي از طرفين جهت مراسم مباهله حاضر شدند ، مباهله به اين شکل انجام مي شود که هرکس دروغ بگويد و در ادعاي خود کاذب باشد ، عذاب الهي گريبانگير او مي شود تا بدين وسيله حقيقت براي مردم روشن شود.

قرآن در مورد اينکه آيا مباهله انجام شد يا نه و آثار آن چه بود ، سکوت کرده است ؛ ولي اين داستان در تاريخ اسلام بسيار معروف است.

طبق آنچه در تاريخ آمده ، پيامبر صلي الله عليه و آله جريان مباهله و چگونگي آن را با مسيحيان نجران در ميان گذاشت و روزي را جهت انجام مباهله معين کرد.

در روز موعود پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله  با حسنين عليهما السّلام و حضرت زهرا سلام الله عليها و امير المؤمنين عليه السّلام آمدند. در اين حال علماي نجراني با مشاهده اينکه حضرت رسول صلّي الله عليه و آله با عزيز ترين کسان و اهل بيت خود آمده اند ، فهميدند که حضرت رسول به گفته خود يقين دارند و قطعاً در حرف و ادّعاي خود صادق است ،در نتيجه از مباهله منصرف شدند و به پرداخت جزيه رضايت دادند.

در تفسير قمي جلد اول صفحه 104 ، حديثي از امام صادق عليه السلام آورده شده است که ماجراي مباهله را به طور مفصل بيان داشته اند که به دليل طولاني بودن از آوردن آن خودداري کرديم

داستان مباهله – به صورت مختصر که گذشت – در همه تواريخ اسلامي ثبت شده است. ابوبکر جصّاص از علماي اهل سنت در قرن چهارم در دو کتابش دو عبارت زيبا و جالب در اين زمينه دارد:

اول. وي در کتاب «احکام القرآن» مي گويد:

إنّ رواةَ السّير و نقلة الأثر لم يَختَلِفوا في أنّ النبي صلّى اللّه عليه و سلّم أخَذَ بيد الحسن و الحسين و على و فاطمة رضى اللّه عنهم و دعا النصارى الذين حاجوه إلى المباهلة.

راويان تاريخ و ناقلان آثار و اخبار و مورخان هيچ گونه اختلافي ندارند در اين که پيامبر در روز مباهله در حالي که دست حسن و حسين را به دست داشت و علي و فاطمه همراهش بودند ، براي مباهله با نصاري حاضر شد و مسيحيان نجران را به مباهله دعوت کرد.[1]

دوم. نويسنده مذکور در کتاب «معرفة علوم الحديث» مي گويد :

قد تواترت الاخبار في التّفاسيرِ عَن عبد اللّه بن عباس و غيره ، أنّ رسولَ اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم أخَذَ يومَ المُباهِلة بِيَدِ على و حسن و حسين و جَعَلوا فاطمة وَراءَهُم، ثمّ قالَ: هؤلاء أبنائنا و أنفُسَنا و نِسائَنا.

رواياتي که عبدالله بن عباس و ديگران ، از پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله (در شأن نزول آيه مباهله) نقل کرده اند، متواتر است. مضمون اين اخبار چنين است که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در روز مباهله علي و حسن و حسين عليهم السلام را به همراه داشت و فاطمه سلام الله عليها در پشت سر آنها حرکت مي کرد و با اين افراد جهت مباهله حاضر شد و فرمود : اينها «فرزندان ما» و «نفوس ما» و «زنان ما» هستند. [2]

متأسفانه عده کمي از مفسران اهل سنت که گرفتار تعصب بيجا و تفسير به راي شده اند ، در تفسير آيه شريفه مطالب حيرت آوري گفته اند ، که به نقل يک نمونه از آن ها اکتفا مي کنيم :

محمد عبده در کتاب «المنار» هنگامي که به تفسير آيه مباهله مي رسد ، مي نويسد :

الرّوايات متّفقه علي آنّ النّبي اختار للمباهلة عليّا و فاطمة و ولديهما و يحملون کلمة نسائنا علي فاطمة و کلمة انفسنا علي عليٍّ فقط و مصادر هذه الرّوايات الشّيعه و مقصدهم منها معروف.

احاديث و روايات اتفاق دارند که پيامبر صلي الله عليه و آله براي مباهله علي و فاطمه و دو پسر آنان عليهم السلام را انتخاب کرد. و کلمه نسائنا در آيه شريفه بر فاطمه عليها السلام و کلمه انفسنا بر علي عليه السلام حمل شده است؛ البته منبع اين روايات از شيعيان است و هدف آنها از اينگونه روايات روشن است!!!!! [3]

 واقعا اين سخن از محمد عبده عجيب است .

آيا واقعا منابع اين روايات همه از طرف شيعه است؟

براي روشن شدن اين مطلب به بررسي «يکي» از روايات در ذيل اين آيه مي پردازيم:

حديث سعد:

عن عامر بن سعد، عن أبيه قال:

لمّا نزلت هذه الآية (نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ‏) ، دعا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم عليّا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال: اللّهمّ هؤلاء أهلي

عامر بن سعد از پدرش نقل مي کند که گفت: زماني که اين آيه [مباهله] نازل شد، پيامبر خدا صلّي الله عليه [و آله]، علي [عليه السلام] و فاطمه [سلام الله عليها] و حسن [عليه السلام] و حسين [عليه السلام] را صدا زده و فرمودند: خداوندا، اينان اهلِ من هستند. (ابناء، نساء و انفس)

اهميت واقعه مباهله

پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزيرةالعرب، پيروان ديگر اديان و مذاهب و رهبران و رجال سياسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به كانون اين قدرت عظيم يعنى مدينةالرسول پيدا كردند. اين امر زمينه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پيامبر اسلام توانست از اين فرصت بخوبى استفاده كند و با ارسال نامه‏ها و نمايندگان ويژه به رؤساى بلاد و زمامداران كشورها آنها را به پذيرش اسلام و يا به رسميت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند.

طبيعى است كه بسيارى از مخاطبين اين نامه‏ها علاقه‏مند بودند كه به مدينه و به مقر دولت اسلامى بيايند و با شخص رسول‏خدا آشنا شوند و از نزديك وضعيت مسلمانان را ببينند. اين بود كه در سال نهم هجرى به تدريج هيئت‏هاى نمايندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‏خدا مى‏رسيدند و اين سال را مورخين «عام الوفود» نام نهاده‏اند. نامه رسول‏خدا به مسيحيان نجران از جمله نامه‏هاى ارسالى آن حضرت بود كه گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدينه كشاند. اين هيئت بلندپايه چون در مذاكرات شفاهى با آن حضرت به تفاهم نرسيدند و از سر لجاج پاسخ آن حضرت به سؤالات اعتقادى خود را قانع‏كننده ندانستند پيشنهاد ديگرى از سوى رسول‏خدا دريافتند مبنى بر اين كه اكنون كه هر طرف خود را محق و ديگرى را باطل مى‏شمارد بياييد عزيزان خود را جمع كنيم و دست به دعا برداريم و خداى خويش را بخوانيم و هر يك بر ديگرى نفرين كند تا ببينيم خداوند نداى كدام طرف را پاسخ مى‏دهد و آشكار شود چه كسى در ادعاى خود دروغگويى بيش نيست. اين عمل كه در لغت عرب مباهله ناميده مى‏شود، راهى جديد بود كه به نص آيه 61 سوره آل‏عمران

(فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنةالله على الكاذبين)

پيامبر اسلام از سوى خداوند بدان مأمور گشت و براى پايان بخشيدن به مجادلات هيئت نصارى با آن حضرت و اقناع عوام و خواص از مسلمانان و مسيحيان از هر منطق و استدلالى بهتر و رساتر بود. ولى به گواهى همه منابع تاريخى مسيحيان نجران پس از قبول اين پيشنهاد چون به ميعادگاه وارد شدند و نشانه‏هاى حقانيت رسول‏خدا را در دعوت خويش مشاهده كردند از اقدام بدين كار منصرف شدند و به پرداخت جزيه و امضاى صلحنامه‏اى كه رسول‏خدا شروط آن را مشخص مى‏ساخت، تن در دادند.

اين واقعه با همه خصوصيات و لوازم و آثارش نظر محققان شيعه و سنى و حتى پاره‏اى از مستشرقين را به‏خود جلب كرده است و ما در اين واقعه تاريخى سه جهت را قابل توجه و ملاحظه مى‏دانيم :

جهت اول: ظهور حقانيت اسلام در برابر مسيحيت. و جالب توجه آن است كه تا به امروز نيز هيچ عالم و عابد مسيحى نخواسته است كه بار ديگر به ميدان مباهله با مسلمانان درآيد تا بدين وسيله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعايش و يقين به حقانيت دينش خبر دهد ؛ بلكه در پيرامون واقعه مباهله حوادثى به ثبت رسيد كه عكس اين مطلب را ثابت كرد و بخوبى آشكار شد كه مسيحيان علائم پيغمبر خاتم را كه در كتب آسمانى موجود در نزد خود خوانده بودند، بر پيامبر اسلام منطبق ديدند و او را در ادعاى نبوت بر حق مى‏دانستند و به تعبير قرآن «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون» (بقره / 146) ولى با اين حال نمى‏خواستند از دين خود و موقعيت ويژه‏اى كه نزد مردم خود پيدا كرده‏اند دست بكشند.

جهت‏دوم: اثبات فضيلتى‏عظيم براى على‏عليه السلام و زهراءعليها السلام و حسنين‏عليهما السلام كه تنها همراهان رسول‏خدا در اين ماجرا بودند و اختيار نمودن پيغمبر اينان را از ميان فرزندان و زنان و اصحاب خود، بهترين دليل بر علو مرتبه و منزلت آنها نزد خدا و رسول‏خداست.

جهت سوم: دلالت آيه مباهله بر امامت على‏عليه السلام چرا كه كلمه «انفسنا» در آيه مذكور شاهد بر وجود مقام و منزلتى براى خصوص على‏عليه السلام نزد رسول‏خداست كه هيچكس بدان نرسيده و نخواهد رسيد و هموست كه در لسان وحى نفس پيغمبر شمرده شده است و از اينجاست كه مى‏توان گفت على‏عليه السلام افضل صحابه بلكه افضل خلق بعد از رسول‏خدا است و طبعا همه كمالاتى كه براى رسول‏خدا ثابت است، براى او نيز ثابت مى‏گردد مگر اصل نبوت.

جهت ديگرى كه براى بررسى و تحليل اين واقعه تاريخى وجود دارد و از ميان مستشرقين نظر پروفسور لويى ماسينيون را به‏خود جلب كرده است، امضاء صلحنامه‏اى ميان پيامبر اسلام و مسيحيان نجران است كه از نظر اين استاد به معناى امضاء پيمان‏نامه سياسى عدم تعرض به مسيحيان در سراسر سرزمينهاى اسلامى است و رعايت آن براى جانشينان آن حضرت نيز لازم بود. و شايد او درصدد القاء اين مطلب باشد كه پيامبر اسلام بدين طريق مسيحيان را در التزام به دين خود آزاد گذاشت و بدين وسيله حضور آنان را در ميان مسلمانان تا زمانى كه رفتار مسالمت جويانه داشته باشند به رسميت شناخته است. ماسينيون در اواخر رساله خود به سراغ عقايد خرافى برخى فرقه‏هاى اسلامى مانند فرقه نصيريه و شيعيان خطابى و دروزى رفته و براساس باورهاى آنها به نقش سلمان فارسى به عنوان يك عنصر ايرانى كه نماينده تمدن كهن ايرانى است و به عنوان يك تازه مسلمانى كه سابقه طولانى در مسيحيت داشته و با مسيح و محمد (ص) هر دو آشنا و اكنون پل ارتباطى ميان اسلام و مسيحيت گرديده است، توجه پيدا كرده است. ولى ما نمى‏دانيم چرا او از ميان همه زواياى قابل تأمل اين حادثه تنها از اين دو زاويه به مطالعه واقعه مباهله پرداخته است و او در نهايت درصدد اثبات چه امرى است؟

به هر صورت جاى آن دارد كه در اطراف واقعه مباهله تحقيق و تدقيق بيشترى صورت گيرد و نقاط اصلى اين واقعه كه چون واقعه غديرخم مسلم و غيرقابل خدشه است، روشن شود، چرا كه مباهله سندى جاودان بر حقانيت اسلام و شاهدى غير قابل انكار بر اصالت و استحكام بناى هميشه استوار تشيع راستين است

مقطع زمانى واقعه مباهله

آنچه مسلم است واقعه تاريخى مباهله رسول‏خدا با مسيحيان نجران بعد از نبرد تبوك بوده است. شيخ مفيد آمدن هيئت نصارى به حضور رسول‏خدا را بعد از ماجراى فتح مكه و سرازير شدن هيئت‏هاى مختلف طوائف و قبائل به سوى پيغمبر ذكر كرده است.

سيدبن طاووس ارسال نامه آن حضرت به مسيحيان نجران را بعد از ارسال نامه كسرى و قيصر يعنى حدود سال نهم هجرى و بعد از نزول آيه جزيه دانسته است و به طور طبيعى واقعة مباهله فاصله زيادى از اين تاريخ نداشته است. همو در تعيين روز مباهله بيست و يكم و بيست و چهارم و بيست و هفتم ماه ذى‏حجة را نقل ياد كرده واصح آنها را بيست و چهارم ذى‏حجة دانسته است  و سپس همين روز را به عنوان روز خاتم بخشى اميرالمؤمنين و نزول آيه

«انما وليكم الله....»

ذكر و سخن شيخ طوسى در «المصباح المتهجد» را نيز به عنوان تأكيد آورده است همچنان كه نزول سوره «هل اتى» در حق اهل البيت در روز بيست و پنج ذى‏حجة دانسته است) هم ايشان در جاى ديگر به نقل از عبدالمحمود نقاش در تفسير شفاء الصدور نقل مى‏كند كه واقعه غدير در روز هيجدهم ذى‏حجه و مباهله در بيست و يكم و تزويج فاطمه به على در بيست و پنجم ذى‏حجة به وقوع پيوست

مرحوم مجلسى از كتاب شيخ رضى الدين على‏بن يوسف المطهر حلى كه برادر علامه حلى است نقل مى‏كند كه مباهله در روز بيست و چهارم ذى‏حجة و به نقلى در بيست و پنجم و خاتم بخشى آن حضرت در روز بيست و چهارم ذى‏حجة بوده است.  و نيز ايشان آورده است كه به خط شيخ محمدبن على‏الجبعى ديدم كه ايشان از خط شيخ طوسى نقل مى‏كند كه در روز دوازدهم ذى‏حجة مؤاخات رسول‏خداصلى الله عليه وآله وسلم با على‏عليه السلام و در هيجدهم اين ماه واقعه غدير به وقوع پيوست و روز بيست و يكم ذى‏حجة روزى است كه توبه آدم پذيرفته شد كه همان روز مباهله است و روز بيست و چهارم نيز به عنوان روز مباهله نقل شده است.

در ديگر كتب روايى شيعه نيز رواياتى در تعيين روز مباهله نقل و اعمال مستحبى در اين روز ذكر شده است. مرحوم شيخ حر عاملى در بابى تحت عنوان «استحباب الغسل و الصلاة يوم المباهلة و هو الرابع و العشرون من ذى‏الحجة» دو روايت ذكر كرده است. روايت اول را شيخ طوسى در المصباح المتهجد به نقل از امام صادق‏عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود «كسى كه در اين روز يعنى روز بيست و چهارم ذى‏حجة نيم ساعت قبل از زوال دو ركعت نماز بخواند و ...». و در روايت دوم به نقل از موسى‏بن جعفرعليه السلام آورده است «روز مباهله روز بيست و چهارم ذى‏حجة است»

شيخ مفيد نيز در ذكر مناسبات ايام سال روز بيست و چهارم ذى‏حجة را به عنوان روز مباهله ذكر كرده است.

حاصل آن كه معرفى روز بيست و چهارم ذى‏حجة از سال دهم هجرت به عنوان روز مباهله بيشتر به واقع نزديك است.  البته تعيين دقيق روز مباهله تأثيرى در مباحث آتى ندارد ولى از جهت بزرگداشت اين روز و درك فضيلت آن و انجام اعمال مستحبى حائز اهميت است. و از جمله دعاهاى وارد در اين روز دعاى مباهله است كه همان دعاى معروف سحرهاى ماه رمضان و بنابر برخى نقلها اندكى متفاوت با آن است. امام باقرعليه السلام در حق اين دعا مى‏فرمايد اگر مردم مى‏دانستند كه چه مسائل عظيمى در آن است و چه زود براى صاحبش به اجابت مى‏رسد، البته همديگر را مى‏كشتند تا بدان دست يابند اگر قسم بخورم كه اسم عظم خداوند در آن داخل است به درستى قسم خورده‏ام. و اين دعايى است كه در روز مباهله جبرئيل از جانب خداوند آورد و به پيغمبر گفت تو با وصى و دو فرزند و دختر خود بيرون برو و خدا را بدين دعا بخوان و با آن قوم مباهله كن

 

سه‌شنبه 9 آذر 1389 - 11:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری