شنبه 29 دی 1397 - 5:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تعامل امام علي با مخالفان

 

تعامل امام علي با مخالفان

نوشته اعظم ويسمه

پژوهشكده باقرالعلوم

چاپ اول 1389

 

تاريخ بستري است كه مي توان در آن انسانهايي را ديد كه به محك كشيده اند، شخصيت ها بروز پيدا كرده و ضعف و تواني ها، نيكي و زشتي هايشان عيان گشته است و اين درياي بس عظيم است كه ديگران مي توانند از آن خوبي ها را صيد كرده و بدي ها را فرو گذارند.

علي بن ابي طالب(ع) شخصيتي است كه قرن هاي متمادي اذهان و قلوب متفكرين را به انديشه هاي ناب و رفتار و كردار الهي خويش متحير واگذاشته است و اين از فروغ روح بزرگ اوست كه كمالات انساني را در يك طرف جمع كرده و رخدادي را گرد هم آورده است او در عين اين كه داراي رحمتي گسترده و بي پايان است كودكان يتيم را برشانه خود مي نشاند و ناشناس برسفره بينوايان نان مي نهاد.

در كتاب حاضر نويسنده پس از تببين مباني نظري آن حضرت در رفتار حكومتي اش با مردم و مخالفين به تشريح روابط ميان رهبر و امام با استناد به سخنان گهربار امام علي(ع) پرداخته است. سپس ضمن شناساندن مخالفين آن حضرت روش برخورد امام را با آنان به بررسي نشسته است.

در بخشي از مقدمه اين اثر آمده است: برخورد امام با مخالفان واكنش طبيعي در برابر رفتار نامناسب آنان نبود بلكه عملكرد امام در برابر مخالفان هميشه تابع مصالح اسلام و حفظ اصول آن بود و همواره مصالح شخصي خود را فداي مصالح اسلام مي كرد. امام در برابر اجحاف، اهانت و فشارهاي آنان تا آن جا كه اصول اسلام، مورد تهديد قرار نمي گرفت شكيبايي مي ورزيد و با آنان رفتاري مسالمت آميز داشت. سخنان آنان را مي شنيد و با آنان به گفتگو مي نشست و با مخالفان جز به هنگام رويارويي براندازانه، برخورد جدي نمي كرد كه آن هم پس از توجيه كامل و احتجاج وافي بوده است.

پژوهش حاضر در چهارفصل تنظيم شده است كه فصل اول آن به كليات اختصاص دارد.

به نقل از نگارنده اين تحقيق گامي در راه عملي كردن آرمان همه اولياي الهي و طالبان برپايي حكومت ديني است و مي تواند ياريگر تلاشگراني باشد كه در چنددهه اخير تمام همت خود را مصروف برپايي چنين حكومتي كرده اند.

نويسنده در فصل اول اين مجموعه به تعريف و تشريح مفاهيمي نظير: تعامل، مخالف، سنت و سيره مي پردازد.

در اثر حاضر،  مورد نظر از تعامل، برخورد، رفتار و نحوه رويارويي امام با مخالفان است. همچنين مخالف به معناي غيرموافق است و خالف (مخالفت كرد)، در لغت به معناي مقابل وافق (موافقت كرد) آمده است.

در اين پژوهش همچنين منظور از مخالفين امام علي (ع) كساني هستند كه به نحوي در برابر حكومت علوي ايستادند اما آنان را كه به ولايت و حكومت امام گردن نهادن ولي به نحوي از فرامين او سرپيچي كردند را شامل نمي شود مانند كارگزاران متخلف يا مردمي كه از جهاد با دشمن سرپيچي مي كردند.

در فصل دوم مباني نظري و روشهاي اصولي امام علي (ع) به بحث گذاشته شده كه شامل پنج موضوع كلي مي شود: توصيه و تاكيدات امام به كارگزارانش در نحوه رفتار با مردم، نظارت بر كارگزاران، ارج نهادن بر اداي حقوق متقابل مردم و زمامداران، آزادي سياسي و انتقادپذيري و ارشاد و هدايت جامعه.

با نگاهي به شواهد تاريخي در مي يابيم كه امام علي(ع) در دوران زمامداري جامعه مسلمين براي تربيت و تعالي آحاد جامعه كوشش فراوان كرد و طي نامه ها، سخنراني ها، گفتگوها، مناظره ها و پيام ها به مردم و كارگزاران خود و حتي مخالفانش برنامه ها و قواعدي را كه جامعه بايد به آن مقيد باشد را تشريح نمود و براي اشاعه مباني خود كه برگرفته از تعاليم عاليه و اصيل اسلام و مستقيماً فراگرفته از پيامبر خاتم(ص) بود تلاش چشمگيري نمود.

ارتباط مستقيم با مردم و شنيدن سخن آنها يكي از مواردي است كه در بحث توصيه و تاكيدات امام به كارگزارانش در نحوه رفتار با مردم آمده است . امام در يكي از سفارشات خود به مالك اشتر مي فرمايد: «حقيقت اين است كه دل همه  مردم يا برخي از آنها به صرف برآورده شدن حاجاتشان در غياب تو گرم و آرام نمي شود، بلكه مي خواهند حاجات خود را روبه رو با تو درميان گذارند و اين روبه رو شدن بر واليان سنگين است و حق تمامش سنگين است.»

همچنين در بحث تقويت بنيه اعتقادات ديني كه يكي از موارد مطرح شده در بحث ارشاد و هدايت جامعه است آمده است: «امام علي (ع) نيز كه معارف ديني را از منابع اصلي آن (قرآن و پيامبر(ص)) به طور مستقيم و بلاواسطه و بسيار عميق و دقيق فراگرفته بود در هر فرصت مناسبي به خصوص دوران زمامداري خويش به نشر حقايق ديني پرداخت تا راه را براي رسيدن جامعه اسلامي به سعادت حقيقي فراهم سازد و رسالت خويش را براي جلوگيري از تشتت و اختلاف در دين، به انجام رساند.»

در فصل سوم به مخالفان امام علي پرداخته مي شود و ضمن معرفي آنها شخصيت و انگيزه مخالفت آنها تبيين و بررسي مي شود.

در قسمتي از مقدمه اين فصل مي خوانيم: بروز مخالفت ها با امام علي(ع) پس از رحلت پيامبر(ص) شكل بارزي به خود مي گيرد زيرا در زمان حيات پيامبر مخالفين امام علي(ع) بر دو دسته بودند: يكي آنان كه از بن با اسلام مخالف بودند وبه تبع با امام كه فعاليت هاي چشمگيري در راه غلبه و اعتلاي دين مبين اسلام داشت، به دشمني مي پرداختند و ديگر آنان كه معتقد به اسلام بودند ولي ارج و منزلت امام علي(ع) نزد رسول خدا(ص) برايشان قابل تحمل نبود و به آن رشك مي ورزيدند.

به نقل از كتاب حاضر، از جمله مخالفين آن حضرت ناكثين يعني گروه پيمان شكنان، قاسطين و مارقين( خوارج) بودند.

در بحث شخصيت و زندگي ابوبكر، به مواردي نظير: حاكميت ابوبكر نتيجه اجتماع سقيفه، تلاش براي اقناع و فريب افكار عمومي، توسل به زور براي بيعت گرفتن از امام علي (ع)، افراط در سركوب شورشيان، مصادره فدك، بازداشتن خمس از خاندان پيامبر، ممنوعيت بيان و نگارش حديث و وصيت به جانشيني عمر اشاره شده است.

خليفه اول براي توجيه افكار عمومي نسبت به احراز مقام خلافت از سوي او و متقاعدساختن مردمي كه انتظار خلافت امام علي(ع) را داشتند به حقانيت خلافتش كوشش هاي فراواني مي كرد و از هر فرصتي بدين منظور استفاده مي نمود و به هروسيله اي دست مي يازيد تا امر را بر مردم مشتبه سازد و از طغيان احتمالي آنها جلوگيري كند از جمله راهكارهايي كه با اين هدف بدانها دست يازيد عبارت بودند از : ادعاي نسخ فرمان پيامبر(ص) در غديرخم، ادعاي عدم معصوميت خود، تقاضاي اطاعت مردم از او تا زماني كه در اطاعت خدا و رسولش است.

در بحث زندگي و شخصيت عمر و انگيزه او در مخالفت با اميرالمومنين(ع) به مواردي اشاره شده است نظير: ممانعت وي از نوشتن وصيت پيامبر، ايفاي نقش در سقيفه، تحكيم خلافت ابوبكر، برتري جويي نژاد عرب، شيوه تقسيم بيت المال، جلوگيري از بيان و نگارش حديث پيامبر شيوه به كارگيري و برخورد با كارگزاران و تعيين جانشين.

در قسمتي از سياست ممنوعيت بيان و نگارش فرموده هاي پيامبر(ص) مي خوانيم: «در عصر خليفه دوم به دستور وي، تني چند از گويندگان حديث به مدينه احضار يا در آنجا ماندگار شدند آنها حق بيرون رفتن از مدينه و نقل حديث نداشتند و خليفه از كردار آنها چنين نكوهش و بازخواست مي كرد: اين حديث ها كه در شهرها منتشر ساخته اند چيست؟ آنان مي گفتند ما را از حديث نهي مي كني؟ او مي گفت: نه ولي از شما مي خواهم تا زنده ام از كنار من جدا نشويد ما بهتر مي دانيم كه چه احاديثي را از شما بپذيريم و كدام را نپذيريم...»

همچنين در ادامه و در بحث مارقين يا خوارج، در اين مجموعه به كيفيت شكل گيري اعتقادات و منش و روش آنها پرداخته مي شود.

به نقل از كتاب حاضر، خوارج يعني شورشيان از خروج به معناي سركشي و طغيان گرفته شده است. پيدايش آنان در جريان حكميت است. اين جمعيت را از آن نظر خوارج گفتند كه از فرمان امام علي(ع) تمرد كردند و عليه او شوريدند و چون تمرد خودرا بر يك عقيده مذهبي مبتني كردند نحله اي شدند و اين اسم به آنان اختصاص يافت.

نيز در بحث قاسطين آمده است: اين گروه ستمگر كه در راس آنها معاويه بود پا از جاده حقيقت بيرون گذاشتند و با علم به شايستگي و حقانيت امام رودروي او ايستادند.

روش امام در برخورد با مخالفان موضوعي است كه در فصل چهارم به آن پرداخته شده است.

به باور نويسنده، نحوه برخورد امام با مخالفان، حاصل جايگاه بلند امام در عرصه هاي اعتقادي، علمي و اخلاقي او بود كه در رويارويي با شخصيت هاي مختلف در موقعيت هاي گوناگون شكل مي گرفت.

در ادامه روش هاي امام در برخورد با مخالفان تحت عناويني بررسي و گزارش مي شود: مدارا، سكوت، نصيحت و خيرخواهي،‌انتقاد، گفتگو، افشاگري و نبرد.

در بحث مدارا به مواردي از قبيل: اولويت مدارا و موارد اعمال مدارا با مخالفان يعني كساني كه از بيعت امتناع ورزيدند، و در معرض اتهام بودند، مدارا با ابراز عقيده مخالفان، يا در برابر سستي مردم و مدارا با مخالفان برانداز. همچنين دعوت به آرامش و فراهم كردن زمينه بازگشت مخالفان پرداخته شده است.

روش امام در برخورد با مخالفاني كه جهت براندازي حكومت علوي اقدام مي كردند آن بود كه امام ابتدا تمامي تدابير ممكن را براي عدم تحريك آنان به روياروي نظامي اتخاذ مي كرد و از راههاي گوناگون آنان را به آرامش و حل منطقي اختلافات دعوت مي نمود. و براي كساني كه در تشخيص حق دچار اشتباه شده بودند و يا تحت تاثير تبليغات و صحنه سازي هاي اهل باطل، به مخالفان امام گرويده بودند فرصتي بوجود مي آورد كه حقيقت را دريايند و از خشونت و ستيز با حقيقت دست بردارند...

اقدامات امام در آستانه رويارويي نظامي با مخالفان برانداز، نظير ناكثين، قاسطين و مارقين و ... در ادامه اين فصل بررسي و تبيين مي شود.

از جمله اقدامات امام در آستانه جنگ جمل به قرار زير است: امام (ع) نامه هاي جداگانه به سران ناكثين(طلحه، زبير و عايشه) نوشت. نامه ها را توسط صعصعه بن صوحان به ايشان فرستاد، همچنين ابن عباس را نزد سران ناكثين فرستاد تا با يكايك آنان مذاكره كند و نيز امام خود شخصاً با طلحه و زبير ملاقات كرد و با آنان سخن گفت و در آخر نيز امام(ع) سپاهيان خود را از شروع جنگ و دست بردن به شمشير قبل از آن كه دشمن جنگ را آغاز كند منع نمود.

همچنين در بحث پايبندي به اصول انساني و اخلاقي در حين نبرد كه يكي از موارد مطرح شده در اين فصل است به اصولي نظير: تقوي، پاي بندي به عهد و پيمان، پرهيز از ستم و دشنام گويي، جوانمردي و ملايمت، عفو دشمن شكست خورده پس از نبرد و ... اشاره شده است.

از ديدگاه امام علي (ع) مدارا و ملايمت در برخورد با مخالفان اصل بود و تا آنجا كه امكان داشت امام (ع) با آنان به نرمي رفتار مي كرد و فرصت بازگشت و رهيابي به هدايت را در اختيارشان مي گذاشت اما در مواردي كه اين مدارا، مباني و اصول امام(ع) را تهديد مي كرد و به اسلام و اساس حكومت اسلامي ضربه مي زد ديگر قابل اجرا نبود و به هيچ وجه اين اصول فداي مدارا با مخالفان نمي شد.

يكي از برخوردهاي امام با برخي از مخالفان سكوت در برابر آنان بود كه در اين مجموعه به دلايل سكوت امام (ع) اشاره شده است كه بيم از تفرقه ميان مسلمين، خطر بازگشت كفر و ويراني بناي اسلام، اندكي ياوران، بيم از نابودي ذريه رسول خدا(ص)، عهد و پيمان با رسول خدا(ص) از جمله اين دلايل است.

يكي از دلايل سكوت امام در برابر غاصبين خلافت وفاي به عهدي بود كه با رسول خدا(ص) بسته بود. پيامبر اكرم(ص) به امام علي(ع) دستور داده بود كه اگر بر سرخلافت با او مخالفت كردند به خاطر حفظ اسلام با آنها درگير نشود، بلكه براي مصالح مهمتري كه حفظ آنها بر او واجب است تن به تبعيت بدهد.

نيز در بحث نصيحت و خيرخواهي، نويسنده اثر حاضر به مواردي نظير: مسائل سياسي و نظامي، مسائل علمي و اعتقادي و مسائل فقهي و قضايي اشاره شده است.

به نقل از كتاب حاضر، با آن كه خلفا به ناحق برجايگاه امام تكيه زدند امام در هر فرصت مناسبي از خيرخواهي و ارشاد آنان دريغ نمي داشت چنانكه درباره نحوه مصاحبت خويش با ابوبكر پس از بيعت با او فرمود: من مصاحب نيكخواه او بودم و در هركاري كه در آن اطاعت خداوند بود، از او اطاعت كردم و در راه آن مجاهدت نمودم.

نويسنده در ادامه نيز به بحث درخصوص انتقادات به موضوعاتي كه باعث غصب حق امام مطرح است مي پردازد از قبيل: انتقادات مشترك، خروج جامعه از اعتدال و ايجاد فضاي ناسالم، غصب حق امام، سعي در تضعيف موقعيت امام، انتقاد از ابوبكر و عمر و عثمان، حيف و ميل بيت المال، هتك حرمت و اعمال خشونت نسبت به صحابه، مسلط ساختن بني اميه برمردم و ...

يكي از روش هاي برخورد امام با برخي از مخالفان، انتقاد از عملكرد نادرست آنان بود عليرغم آن كه امام اصل را بر مدارا نهاده بود، هنگامي كه پاي تجاوز از حريم ارزشهاي اسلام و خروج از دايره حق و هدايت و گرايش به باطل در ميان بود، با جديت تمام انتقاد مي كرد و سكوت در برابر ناديده گرفتن مباني و اصول اعتقادي اسلام و حكم قرآن و سنت پيامبر را جايز نمي شمرد.

نيز در بحث گفتگو با قاسطين، مارقين و ناكثين اشاره شده است از ديگر روش هاي امام با مخالفان گفتگو بود بدين ترتيب كه امام با مخالفان خود در عين قدرت و بي نيازي به سازش با آنها گفتگو مي كرد و دلايل مخالفت آنها را مي پرسيد و با استدلال قوي به آنان پاسخ قانع كننده مي داد.

همچنين در موضوع افشاگري، مباحثي نظير: افشاي خلفا، افشاي ناكثين و مارقين و قاسطين و ... مطرح شده است.

در بخشي از اين موضوع و در بحث افشاي ناكثين آمده است: يكي از معبرهاي تاريك و شبهه ناك تاريخ، رويارويي طلحه و زبير و عايشه با امام براي مردماني بود كه در آن عصر مي زيستند. در يك سو طلحه و زبير كه از صحابه بزرگ بودند و عايشه همسر پيامبر قرار داشت و در سوي دگير علي بن ابي طالب اولين اجابت كننده دعوت پيامبر و عمار كه از اصحاب خاص پيامبر(ص) بود قرار داشت تقابل اينها براي بسياري از مردم قابل درك نبود و براي تشخيص حق و باطل دچار مشكل شده بودند از اين رو شخصي از امام پرسيد: آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه راه گمراهي طي كنند؟ امام به او فرمود: تو حق را نشناخته اي كه اهل حق را بشناسي و باطل را نيافته اي تا بداني آنان كه راه باطل مي سپارند كدامند.

اما براي از بين بردن فضاي ترديد و دودلي، در موقعيت هاي مناسب به بيان خطاها و كج روي هاي اصحاب جمل مي پرداخت و نقاط گرايش آنها به باطل را به نمايش مي گذاشت.

اما در خصوص دلايل نبرد كه يكي از موضوعات كلي اين فصل به شمار مي آمد به مواردي مانند: حقانيت امام و داشتن بنيه از سوي پروردگار، برنتابيدن حق از سوي مخالفان، نافرماني و پيمان شكني، گمراهي و عناد، اسلام ستيزي، جنايت و ايجاد ناامني اشاره شده است.

به نقل از نويسنده كتاب حاضر، حكومت علوي برخلاف غالب حكومتها جنگ را وسيله اي براي كسب قدرت  نمي دانست بلكه جنگ آخرين ابزار براي كنترل طغيان و سركشي معارضان بود. امام ابتدا با تبيين حقانيت خويش و تشريح دلايل كج روي آنها سعي مي كرد مخالفان را از گمراهي نجات دهد و در صورت عدم پذيرش آنها بازهم اگر براي جامعه اسلامي خطري جدي محسوب نمي شد با آنها مدارا مي كرد امام به تناسب انگيزه و نوع مخالفت آنان، تمام راه هاي ممكن براي حل مسالمت آميز اختلافات را طي مي كرد و اگر هيچ يك از روش هاي سكوت، مدارا، خيرخواهي و گفتگو و روشنگري باعث ايجاد يك آرامش و رهايي جامعه از التهاب و شورش نمي شد اقدام به نبرد مي نمود.

تحقيق حاضر با مطالعه و فيش برداري از كتب منبع و متون معتبر در سيره و سخنان امام علي(ع) آغاز شد كه مي تواند دست مايه تبيين هريك از مباني نظري و روش هاي اصولي امام و هريك از گونه هاي برخورد امام با مخالفان به طور گسترده و تحليل و تطبيق آن با شرايط كنوني و به كارگيري در سياست گذاري هاي كلان باشد.

 

 

 

سه‌شنبه 9 آذر 1389 - 10:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری