يكشنبه 4 تير 1396 - 21:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

افول نظام استكباري و موج بيداري اسلامي

 

 

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در پيامي به كنگره عظيم حج، گسترش موج بيداري اسلامي را خيزش پر قدرتي دانستند كه از سه دهه پيش و با انقلاب اسلامي ايران آغاز شده و فرداي نيكي را به امت اسلامي در سراسر دنيا نويد مي‌دهد.

به بهانه انتشار پيام معظم‌له، به گفتگو نشستيم با دكتر علي‌اكبر ولايتي، مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بين‌الملل؛ و آنچه در پي مي‌آيد، مشروحي است از اين پرسش و پاسخ:

 

 مبارزه با استكبار نمونه‌هاي بسياري دارد؛ مواردي مثل نهضت تنباكو، ملي شدن نفت يا مخالفت روحانيون و علما با برخي قراردادها. البته شايد با اين نام مشخص مطرح نبوده است. به نظر شما استكبارستيزي در ايران چه گذشته‌اي دارد و اين نگرش و رفتار ايرانيان از كجا نشأت مي‌گيرد؟ 

 يكي از رموز ماندگاري ملت ايران همبستگي آنان است. اين همبستگي به عنوان يك عامل درون‌جوش، نقشي اساسي و ويژه در حفظ اين ملت و كشور داشته است. بالاخره هر از گاهي مقابله با تهاجم و سلطه‌ي بيگانه بر اين سرزمين و ملت معني و مفهوم يافته است. البته اين ضديت و تقابل نه با هر بيگانه‌اي، بلكه با بيگانگان سلطه‌جو بوده است.

اما واژه‌ي «استكبار» زاده‌‌ي فرهنگ انقلاب اسلامي است. قبل از اين‌كه امام خميني(ره) اين كلمه‌ را بفرمايند و به كار ببرند، مبارزان عليه استعمار اين لفظ را به كار نمي‌بردند يا اين‌كه خيلي شايع نبود. استكبار يك واژه با هويت اسلامي و قرآني است. مستكبرين افرادي مذموم در قرآن كريم و در فرهنگ اسلامي هستند. امام خميني(ره) هم همين مفهوم و واژه‌ي قرآني را مورد استفاده قرار دادند.

نمونه‌هاي متعددي در تاريخ ايران داريم كه مردم ما حتي در زمان‌هايي كه بسيار تحت فشار بودند و ضعيف تلقي مي‌شدند، در مقابل بيگانه ايستادگي كردند؛ مثل مقاومت مردم جنوب به همت رئيس‌علي دلواري كه جلوي انگليس‌ها ايستادند. همين‌طور مقاومت در برابر قرارداد 1919 وثوق‌الدوله كه از ايران يك هندوستان تحت‌الحمايه‌ي انگليس مي‌ساخت. مردم در حالي كه حتي يك حكومت مقتدر نداشتند و سختي‌هاي جنگ اول جهاني را تحمل مي‌كردند و از طرفي خاك كشور هم توسط روس و انگليس اشغال شده بود، اما در مقابل اين قرارداد ايستادند تا انگليسي‌ها مجبور شدند اين قرارداد را لغو كنند.

در سال 1945 و 1946ميلادي، يعني 1325 و 1326 شمسي كه ايستادگي مردم آذربايجان در برابر اشغال آذربايجان توسط قواي روس، نقش اساسي را در شكست روس‌ها ايفا كرد وگرنه آذربايجان هم يك‌ جايي مثل اروپاي شرقي مي‌شد كه هر جا ارتش سرخ وارد شد، ديگر بيرون نيامد و همان ‌جا مرز بين شرق و غرب شد.

داستان ملي شدن صنعت نفت هم به همين صورت بود. البته اين موضوع با عنوان «سياست موازنه‌ي منفي» مطرح شد. سياست موازنه‌ي منفي يعني نه انگليس و نه روس. اين به‌نوعي مصداق ناقص «نه شرقي نه غربي» است. لذا اين حوادث نشان مي‌دهد كه مردم ما اين زمينه و سابقه را داشته و دارند.

 

 آيا اين روحيه و سابقه‌ي تاريخي، پشتوانه‌اي محكم براي استكبارستيزي جمهوري اسلامي در سياست خارجي بوده است؟ 

 اين حالت انقلابي سير تكاملي خودش را از نهضت تنباكو در سال 1309 قمري تا مشروطه و پس از آن در نهضت ملي نفت و تا انقلاب اسلامي ادامه داد. بنابراين مبارزات مردم ايران پشتوانه‌ي خوبي شد كه امام(ره) هم از اين تجربه‌ها استفاده كردند. خاطرات حضرت امام(ره) با مرحوم مدرس -كه بسيار هم شيفته‌ي ايشان بودند- يا اين‌كه مبارزات را از زمان مشروطه و به‌ويژه زمان رضاخان دنبال مي‌كردند، شاهد بر اين موضوع است. خود ايشان كتاب كشف‌‌الأسرار را عليه مطالب شريعت سنگلجي نوشتند كه در حقيقت يكي از نظريه‌پردازان رضا‌شاه و حكومت پهلوي بود.

امام(ره) تجربيات طولاني در ميدان مبارزه داشتند. گاهي به كارهاي مرحوم آيت‌الله كاشاني، شيخ فضل‌الله ‌نوري يا مرحوم مدرس اشاره مي‌كردند. خود اين نشان مي‌دهد كه ايشان به اين تجربه‌ها كاملاً آگاه بودند و از آن‌ها استفاده مي‌كردند. ايشان شخصيت بي‌نظيري هم بودند. همه‌ي اين ظرفيت‌ها جمع شد و در سياست خارجي انقلاب و جمهوري اسلامي به صورت استكبارستيزي جلوه كرد.

نوع برخورد امام با بيگانه‌ها، چه غربي‌ها و چه شرقي‌ها، از موضع عزت بود. ايشان استقلال رأي خود را حفظ مي‌كردند. زماني به مناسبت 22 بهمن، بنده به عنوان وزير خارجه به همراه سفراي مقيم ايران خدمت امام رسيديم. امام همين‌طور كه صحبت مي‌كردند، آمريكا و شوروي را كنار هم قرار مي‌دادند و از هر دو شرق و غرب انتقاد مي‌كردند. يك بار سفير شوروي -آقاي گودوف- در گوش من گفت كه آقا ما گله‌منديم. چرا امام ما را در رديف آمريكا قرار مي‌دهد در حالي كه ما از دوستان ايران هستيم؟ من آهسته اعتراض سفير شوروي را به امام(ره) رساندم. امام در جواب گفتند كه به او بگو من حالا تازه ملاحظه‌ي شما را هم كرده‌ام.

بعد از ارتحال حضرت امام(ره) نيز مسائل گسترده و متنوعي در داخل و خارج ايران رخ داد؛ به‌ويژه در حوزه‌ي منطقه‌اي و بين‌المللي. البته نظام از عهده‌ي حل اين مسائل برآمد. نمونه‌ي‌ آخرش هم توطئه‌ي براندازي سال گذشته بود.

 

 همان‌طور كه رهبر انقلاب در پيام خود به حجاج عنوان كردند، موج بيداري اسلامي در برابر نظام استكباري در حال گسترش است. با توجه به سابقه و عملكرد ما در استكبارستيزي، تأثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران بر گسترش اين موج چگونه بوده است؟ 

 انقلاب اسلامي ايران يك مقدماتي در داخل كشور و نيز مقدماتي در جهان اسلام داشت. اين مقدمات در جهان اسلام و كشور ما از زمان نفوذ فرهنگي استعمار و دشمني آشكار استعمارگران با دين اسلام آغاز شد. اولين مقدمه‌ي انقلاب اسلامي مقاومت در برابر همين نفوذ فرهنگي بود. اين مقاومت در هر كجا به شكلي آغاز شد و شكل مقاومت و هدف‌گيري مبارزات در سرزمين‌هاي مختلف اسلامي متفاوت بود.

درواقع زمينه‌هاي شكل‌گيري بيداري اسلامي از حدود دويست سال پيش به‌تدريج و متناسب با تهاجم استعمار فراهم آمد. فرنگي‌ها پايه‌ي تحول سياسي دنياي غرب را از انقلاب كبير فرانسه در سال 1789 ميلادي مي‌دانند. مشكلات جهان اسلام نيز از زمان انقلاب كبير فرانسه شروع شد و به‌صورت واضح شكل گرفت.

عده‌اي مثل طهطاوي مصري يا خيرالدين تونسي كه قريب به دويست سال پيش، كار خودشان را شروع كردند، فكر مي‌كردند كه بايد اسلام را مدرنيزه كنند و به‌نوعي با ليبراليسم مخلوط نمايند. اصلاً مي‌گفتند آنچه كه امروز غربي‌ها انجام مي‌دهند، همان اسلام است.

اما كساني مثل سيد جمال‌الدين اسدآبادي معتقد بودند كه ما بايد به اسلام اصيل بازگرديم و دنبال وحدت اسلامي بودند. عده‌اي فكر مي‌كردند با ليبراليزه كردن اسلام يا اسلاميزه كردن ليبراليسم مي‌شود مسلمانان را نجات داد. در طبقه‌ي روحانيت و به‌ويژه روحانيت شيعه اين سرخوردگي پيدا شد كه با تمسك به مكاتب غير اسلامي نمي‌توان اسلام را احيا كرد. فلذا در قضيه‌ي مشروطه حتي برخي آدم‌هاي دين‌دار بر اثر كم‌توجهي فكر مي‌كردند الگوي مشروطه‌ي فرنگي مي‌تواند نجات‌بخش باشد.

جلوتر كه آمديم، مرحوم مدرس جلوي رضاشاه ايستاد و به دنبال آن در عهد پهلوي دوم، آقاي كاشاني مقابل شاه و استعمار انگليس ايستاد. لذا اين پيش‌زمينه‌ها در بيداري اسلامي، چه در جهان اسلام و چه در ايران، هم‌زمان با احساس خطر هجوم فرهنگي غرب در ميان مسلمانان وجود دارد، ولي همه‌ي اين‌ها پيش‌زمينه بود.

همان‌طور كه در پيام امسال رهبر انقلاب نيز هست، انفجار بيداري اسلامي با انقلاب اسلامي ايران صورت گرفت و يك‌سره از آغاز تاكنون دارد پيش مي‌رود. بقيه در بين راه وارد شدند و ديگران پرچم آن‌ها را به دست گرفتند و جلو آمدند، ولي هيچ‌كدامشان توفيق انقلاب اسلامي و انديشه‌ي امام خميني(ره) و امروز رهبري را نداشتند.

ايران امروز به‌طور مستمر رو به پيشرفت است. در داخل تثبيت پايه‌هاي حكومت ديني از منظر يك مسلمان شيعي ايجاد مي‌شود و در خارج، به‌طور خاص در جهان اسلام و در دنياي امروز به‌طور عام اين تئوري و نظريه داده شده است كه حكومت اگر قرار است در جهت عدالت، پيشرفت فضائل انساني و نجات انسان از انحطاط باشد، بايد الهي باشد.

با همه‌ي اين‌ها بايد تصريح كنيم كه هيچ ديني مانند اسلام زنده نيست و حيات ندارد. امروزه اسلام در پيشرفت و در دعوت و ميزان نفوذ در جوامع با صدر اسلام هيچ فرقي ندارد. امروزه به‌رغم وسعت رسانه‌هاي جمعي، اعم از اينترنتي و صوتي كه هر خبري را كه در دنيا اتفاق مي‌افتد، ظرف چند ثانيه يا دقيقه يا ساعت در كل دنيا منتشر مي‌كنند و هر كسي مي‌تواند سايتي داشته باشد و حرف خودش را بزند، سرعت پيشرفت و عمق نفوذ اسلام بيشتر از گذشته است. از طرف ديگر انسان امروزي با انسان 1400 سال پيش تفاوت اساسي دارد و تكامل فكري و اجتماعي يافته است. 1400 سال پشتوانه‌ي فكري و فرهنگي و اعتقادي را پشت سر دارد.

مطابق آمار، ميزان اطلاعاتي كه در هر روز از سال 2010 ميلادي توليد مي‌شود، معادل كل اطلاعات سال 1999 است. در چنين شرايطي نمي‌شود مردم را تحميق كرد. اگر دين حرفي براي مردم نداشته باشد، كنار مي‌رود. اين كه مي‌گويم اسلام پيش مي‌رود، فقط حرف من نيست. خانم آلبرايت كه وزير خارجه‌ي زمان آقاي كلينتون بود و استاد دانشگاه جورج‌تاوْن آمريكا است، در يكي از صحبت‌هايش در دانشگاه گفت كه امروز در آمريكا هيچ ديني سرعت پيشرفت اسلام را ندارد. اين به دليل زمينه‌ي فكري، عزم راسخ و تقواي امام(ره) و رهبري امروز انقلاب و فكر شيعي است كه تا عمق جان مردم ايران نفوذ كرده است.

 

 قطعاً گسترش اين موج در افول نظام استكباري و مشخصاً آمريكا نقشي اساسي ايفا كرده است. به عبارت ديگر، اين دو پديده با هم ارتباط مستقيم دارند. شما وضعيت اكنون نظام استكباري را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

 بايد اين موضوع را واقع‌گرايانه تحليل كنيم. آمريكاي امروز ديگر قدرت سياسي و نفوذ آمريكاي بعد از جنگ جهاني دوم را ندارد. آمريكاي بعد از جنگ جهاني دوم تكليف دنيا را معلوم كرد. اولاً سازمان ملل را به آمريكا برد. يعني مركز تصميم‌گيري‌هاي بين‌المللي را به آمريكا منتقل كرد. دوم براي بازسازي اروپا طرح مارشال و براي بازسازي آسيا اصل چهار ترومن را ارائه داد. ترومن رئيس‌جمهور وقت آمريكا بود. من خاطرم هست كه در ايران اداره‌ي بزرگي به نام اداره‌ي اصل چهار تأسيس شد و يك عده كارمند اين اصل چهار بودند. كمك‌هاي آمريكا به ايران از طريق همين اصل چهار ترومن در زمان جنگ بود. در چتر حمايت آمريكا از آسيا و اروپا، آنها جاي پاي خودشان را در همه‌ي نقاط دنيا مستحكم كردند.

پايگاه‌هاي نظامي آمريكا در آلمان، ايتاليا، ژاپن و كره هنوز وجود دارد. ديه‌گو گارسيا در اقيانوس هند همچنان پايگاه آمريكايي‌ها است. جزيره‌ي گوام در اقيانوس آرام پايگاه آمريكايي‌ها است. آمريكايي‌ها در ده‌ها نقطه از دنيا پايگاه دارند. هفت ناوگان آمريكا آب‌هاي جهان را تحت سيطره‌ي خود دارند. آمريكايي‌ها هر جور كه اراده مي‌كردند و در هر كجا كه مي‌خواستند، دخالت مي‌كردند؛ در ويتنام، لائوس، كامبوج، كره يا كوبا. شايد بيشتر از چهل دخالت نظامي در كشورهاي آمريكاي لاتين كردند. كودتاي نظامي و دخالت نظامي و تأسيس دموكراسي‌هاي هدايت شده نيز بود.

آقاي ماركوس ژنرال فيليپيني بود. زماني كه مائوئيست‌ها در فيليپين مي‌جنگيدند، آمريكايي‌ها از ماركوس حمايت مي‌كردند. ماركوس در فيليپين كودتا كرد، ولي بعدها مائوئيسم افول كرد و آمريكايي‌ها ديدند ديگر به ماركوس نيازي ندارند. خواستند او را كنار بگذارند كه مقاومت كرد ولذا با او برخورد كردند. آمريكايي‌ها آقاي آكينو را در آب‌نمك خوابانده بودند تا رئيس‌جمهور فيليپين شود. به فرودگاه كه آمد، ترورش كردند و خانم آكينو همسرش را رئيس‌جمهور كردند. مثال ديگر اين‌كه خانم چامورا روزنامه‌نگاري بود كه خرج روزنامه‌اش را آمريكايي‌ها مي‌دادند. او با كمك كنتراها كه ضد انقلابيون نياكاراگوئه بودند، به جاي دانيل اورتگا رئيس‌جمهور نيكاراگوئه شد.

آمريكايي‌ها ده‌ها كودتا در سراسر جهان راه انداختند؛ از جمله كودتاي 28 مرداد. آخرين دخالت‌هاشان نيز مربوط به سومالي، عراق، افغانستان و سودان است. تمركز عمده‌ي آمريكايي‌ها الان بر روي كشورهاي اسلامي است، آن هم به دليل انفجار بيداري اسلامي. البته كم‌كم آثار شكست در حركت‌هاي آمريكا نمايان مي‌شود. در گذشته كسي جلودار آمريكا نبود، ولي امروزه مردم فقير افغانستان آن‌ها را زمين‌گير كرده‌اند. زير سرنيزه‌ي هفتاد هزار آمريكايي در عراق و بعد از هزينه كردن 5/2 تريليون دلار، يعني 2500 ميليارد دلار، شما مي‌بينيد كه انتخابات انجام مي‌شود و دولت تشكيل مي‌شود؛ آن هم دولتي كه آمريكايي‌ها نمي‌خواستند تشكيل شود. اين نشان مي‌دهد كه مردم عراق و افغانستان با وجود همه‌ي صدماتي كه ديده‌اند، اما قوت بيداري اسلامي موجب شده جلوي آمريكايي‌ها بايستند. اين‌ها نشانه‌ي افول آمريكا و استكبار است.

با اين اوصاف، آمريكايي‌ها نه‌تنها قدرت بعد از جنگ جهاني دوم را ندارند، بلكه حتي قدرت زمان رئيس‌جمهوري ريگان را هم از دست داده‌اند. آمريكايي‌ها فروپاشي شوروي و اتفاقات پس از آن را به حساب خودشان گذاشتند ولذا آقاي بوش گفت كه در دنيا يك ابرقدرت وجود دارد و آن هم آمريكا است، اما الان در وضعيتي قرار دارند كه 600 ميليارد دلار اسكناس بدون پشتوانه وارد جامعه كرده‌اند!

 

 

به نقل از پايگاه اطلاع رساني khamenei.ir

 

 

 

شنبه 29 آبان 1389 - 8:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری