سه‌شنبه 25 تير 1398 - 15:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

كجا مي‌روي

 

 

 

كجا مي‌روي ؟

نويسنده : هنريك سينكيويچ

برگرفته از : سيري در بزرگترين كتاب‌هاي جهان

انتخاب :  دفتر معرفي و نقد ادبيات كلاسيك جهان ( 19 )

تصويرسازي و گرافيك : علي نامور

ناشر : شركت سهامي كتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميركبير

 

نوزدهمين اثر داستاني از 22 داستان برگزيده ادبيات كلاسيك جهان ، كتاب  " كجا مي‌روي " نوشته " هنريك سينكيويچ "   نام دارد . هنري سينكيويچ ، رمان‌نويس لهستاني ( 1846 – 1916 )  در سال 1846 يعني يكصد و سي سال پيش در ليتواني بدنيا آمد و هفتاد سال بعد در روز شانزدهم نوامبر 1916 در شهر ورشو درگذشت . سينكيويچ فارغ‌التحصيل رشته فلسفه از دانشگاه ورشو بود اما شور و اشتياق او به ادبيات وي را بسوي داستانسرايي سوق داد . با انتشار اولين اثرش به نام " هيچ كس در شهر خود پيامبر نيست " نام او درسراسر لهستان برسرزبان‌ها افتاد . آثار ديگر سينكيويچ به نام‌هاي " فرزندان خاك " و " سلحشوران صليب " و " كتاب فلسفي بي‌دينان " همه به شهرت و محبوبيت رسيده‌اند اما آنچه مقام اين داستانسرا را در ميان بزرگان ادب جهان تثبيت كرد و حتي جايزه ادبي نوبل را نصيب او ساخت كتاب عظيم " كجا مي‌روي " است كه بنابر پاره‌اي از روايات نويسنده مدت پانزده‌سال از عمر خود را صرف تحقيق و تتبع و نگارش آن نموده‌است .

اما انديشه نگارش كجا مي‌روي چگونه در ذهن سينكيويچ بوجود آمد ؟ در آخرين سال‌ها‌ي فرمانروايي كلاديوس نرون، قيصر جبار و ستمگر روم ، وقتي او با شقاوت و سنگدلي و بدون هيچ دليل قانع‌كننده‌اي هزاران مسيحي بي‌گناه از زن و مرد و كودك را به قتل مي‌رساند ، در جاده آلبيان بر روي يكي از هفت تپه شهر روم ، پيري فرتوت ، عصازنان و خسته‌حال به همراه كودكي خردسال به سوي كامپانيا پيش مي‌رفت . پير نامش پطروس و كودك خردسال نامش نازاريوس بود . در آن سپيده‌دم نخستين ماه پاييز سال 68 م ، ناگهان برقي در آسمان درخشيد و تصويري روشن و تابناك در برابر پير متجلي شد . پير بي‌اختيار زانو بر زمين زد و با صدايي مرتعش فرياد برآورد : " اي خداي من ... به كجا مي‌روي ؟  آوايي آسماني در فضا پيچيد كه " پطروس ، تو كه پيروان مرا ترك كردي و رفتي من به رم مي‌روم تا براي بار دوم مصلوب شوم ... " . پطروس به پايتخت بازمي‌گردد و ديري نمي‌گذرد كه دژخيمان نرون وي را بر روي تپه‌اي كه نامش واتيكان بود بر صليب كرده و مصلوبش مي‌سازند . اين روايت تاريخي مبناي نگارش كتاب كجا مي‌روي سينكيويچ شد . داستان كجا مي‌روي بر مبناي واقعيات تاريخي نگارش يافته و قهرمانان آن اكثراً از شخصيت‌هاي شناخته شده تاريخ امپراتوري روم در عهد فرمانروايي نرون هستند .

كلاديوس نرون بي‌شك يكي از بي‌رحم‌ترين و ستمكارترين مردان روزگار تا به امروز است . نرون كه با توطئه مادر بر تخت سلطنت نشست از همان ابتدا هركه را كه خوشامدش نبود و بعد از مدتي از او سير مي‌شد مي‌كشت . از جمله مادر و برادرش اولين اين قربانيان بودند . دوران زمامداري سراسر خونريزي او داراي فصول عبرت‌انگيزي است كه در تاريخ زندگاني بشر بي‌نظير است . قهرمان ديگر داستان كجا مي‌روي مردي ظريف‌الطبع ، نكته دان ، دانشمند و خوشگذران به نام پطرونيوس است كه غالبا ً در كنار قيصر مي‌نشست و در شادي‌هاي او سهيم بود . ديري نمي‌گذرد كه دل هوسناك قيصر از او نيز سير مي‌شود و فرمان مرگش را صادر مي‌كند .

شخصيت ديگر داستان كجا مي‌روي سرداري بنام ماركوس وينيكوس است كه در آغاز داستان پس از كسب پيروزي‌هاي بسيار از شرق به روم بازمي‌گردد . ماركوس شبي در كاخ يكي از توانگران نگاهش به شاهزاده خانمي به نام ليژيا مي‌افتد و دل در گرو عشق او مي‌گذارد غافل از اينكه ليژيا به كيش مسيحيت گرويده و پنهاني در شمار پيروان معتقد و راستين مسيحيت درآمده است . عشق و دلدادگي ، ماركوس را هم به سلك مسيحيان درمي‌آورد . گفتگوي دو دلداده از زبان سينكيويچ زيباست :

" ماركوس : ليژيا ، من در همه عمرم انسان پيروزمندي بودم اما يك‌بار با شكست روبرو شدم و آن زماني بود كه به جستجوي تو آمدم ...

-        ليژيا : ... من نمي‌توانستم مهر و آرزوي كسي را در دل بپروارنم كه دشمن خداي من است .، دشمن آيين من است . دشمن معتقدات من است ... اين افتخار بزرگ من است كه يك مسيحي با ايمان باشم ... مطمئن باش روزي آثار بي‌ايماني از اين سرزمين محو خواهد شد .

نرون كه در اكثر شبانه‌روز به سرودن شعر و خواندن آواز مشغول است ، تصميم مي‌گيرد روم را به آتش بكشاند تا شعر او اصالت بيشتري پيدا كند . وقتي مردم در برابر اين اقدام او سر به شورش برمي‌آورند ، نرون مسبب اين آتش‌سوزي عظيم را مسيحيان معرفي مي‌كند تا بتواند بيش از پيش به كشتار پيروان آيين مسيحيت اقدام كند .  از جمله قربانيان اين كشتار بي‌رحمانه در تاريخ ماركوس وينيكوس سردار رومي و همسر او ليژيا هستند . ماركوس در لحظاتي كه با مرگ فاصله چنداني ندارد مجال مي‌يابد تا از بيدادگري‌هاي امپراتور خون‌آشام داستان‌ها نقل كند و مردم را به شورش مجدد عليه نرون دعوت مي‌كند . سرانجام با قيام مردم عليه امپراتور ظالم ، كلاديوس نرون خودكشي مي‌كند . نرون نمي‌خواهد به آساني تسليم شود . او در آخرين ساعات زندگاني خود همه نزديكان خود را يك به يك به دست دژخيم مي‌سپارد .

كجا مي‌روي در حقيقت وقايع‌نامه‌اي است منطبق بر تاريخ كه داستانسرا با خلق قهرمانان جالب و ايجاد حوادث هيجان‌انگيز ، شاهكاري ماندگار خلق كرده است . تنها در عرض پنج سال تنها دو ميليون نسخه از ترجمه انگليسي آن به فروش رفت و در كشورهايي مانند فرانسه ، ايتاليا ،  و ايالات متحده آمريكا ،‌ اين اثر به صورت نمايشنامه در برابر ميليون‌ها ستايشگر به معرض نمايش در آمد . ادب‌شناسان جهان كتاب كجا مي‌روي اثر هنريك سينكيويچ را بدون ترديد يكي از جالب‌ترين و عظيم‌ترين آثار ادبي قرن نوزده و آغاز قرن بيست مي‌شناسند . سينكيويچ كه در آثار سه‌گانه خود از تلاش لهستاني‌ها در راه استقلال تجليل كرده است ، سرانجام در سال 1905 برنده جايزه ادبي نوبل شد .

كتاب كجا مي‌روي، در چاپ اول خود در تيراژ 3000 نسخه و با قيمت 13000 ريال و با تصويرگري علي‌نامور ، توسط شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي وابسته به انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است.

 

 

 

 

 

 

سه‌شنبه 25 آبان 1389 - 10:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری