سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 9:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان گيلان

 

نگاهي به محتوي در سينماي غرب

 

 

در اين مطلب بر آن شدم تا ضمن بر شمردن برخي از محورهاي محتوايي سينماي غرب، به طرح انواع گوناگون و برخي از اهداف اصلي و ضمني محتواي آن بپردازم تا هم ذهن مخاطب را با شناسايي اين نشانه­ها آشنا سازم و هم به اهميت کار کارشناسي در اين حوزه اشاره کنم.

وقتي بحث پيرامون رسانه و قدرت اين سلاح فرهنگي آغاز مي­شود، با دو دسته افراد رو به رو مي­شويم؛ عده­اي تمام نقدها را از سر نوعي بدبيني و پارانويدا مي­دانند و معتقدند اين­ها همه فرافکني و ناشي از ضعف در تقابل فرهنگي است وگرنه هيچ انسان ساده­لوحي «اسپايدر من» نمي­سازد تا کشوري را فتح کند و يا نهضتي را تضعيف کند و عدۀ ديگر از آن سر تناب آويزان مي­شوند و کلّ صنعت سينما را يک سلاح براي از بين بردن فرهنگ­ها و ارزش­ها، باالاخص فرهنگ اسلامي و جامعۀ ايراني مي­دانند. و حتّي تحليل محتواي سينماي غرب را با «بيان اينکه آن چيز که عيان است چه حاجت به بيان است» يک دغدغۀ بيهوده خوانده و از اساس مسئله را منتفي دانسته­اند.

من قبل از آغاز بحث خود پيرامون محتوي و اهداف موجود در آن در سينماي غرب، سنگ خود را با اين دو دسته وا مي­کنم. در جواب دستۀ اول بايد بگويم در دنيا امروز هيچ انسان ساده­لوحي براي جابه­جايي ارزش­ها و فتح فرهنگي و در نهايت دست­يابي به اهداف سلطه­طلبانۀ خود، از سلاح استفاده نمي­کند بلکه بالعکس رسانه است که ابزار سلطه را فراهم مي­کند و در اين بين صنعت سينما و در مرکزيت آن هاليوود قلب تپندۀ اين ابزار سلطه است.

درست است که رسانه از سينما آغاز نشده و به سينما هم ختم نمي­شود اما با در نظر داشتن محيط­هاي رسانه­اي گوناگون، از کاغذ و تريبون و تصوير و فيلم گرفته تا اس.ام.اس و وب سايت و وبلاگ و بازي رايانه­اي و غيره، همه در چند چيز وجه مشترک دارند. يکي تکنيک انتقال ارزش و جابه­جايي آن است و ديگري تکنيک شناسايي مخاطب و شيوۀ جامعه­پذيري آن.

به عنوان مثال براي آنکه خريد از يک کمپاني فروش لباس در جامعه افزايش يابد، قبل از اينکه رسانه­هاي هدف مشخص شوند، سياست تبليغاتي مشخص مي­شود. آيا بر روي زيبايي لباس تمرکز کنيم؟ آيا بر روي قيمت لباس تمرکز کنيم؟ آيا بر روي شکل و مدل لباس تمرکز کنيم؟ سابقۀ شرکت را در نظر بگيريم؟ اين­ها سؤالاتي است که تيم سياست­گذاري تبليغاتي کمپاني مطرح مي­کنند و با کار کارشناسي جامعه­شناسان، روان­شناسان و ديگر فعالان حوزۀ اجتماعي براي آن جواب مي­يابند و پس از طي مراحل گوناگون ديگر، درون­مايۀ تبليغاتي و نوع پرداخت مشخص مي­گردد و در نهايت رسانه­هاي گوناگون مدّ نظر قرار مي­گيرند.

بخشي از تبليغات از طريق متن­هاي سادۀ پيام کوتاه است، بخشي از تبليغات از طريق کليپ­هاي تبليغاتي تلويزيوني است و بخش ديگر از طريق سيستم­هاي اينتراکتيو از قبيل سيستم­هاي مالتي مديا و يا وب سايت. اما آنچه قبل از هر چيز مورد توجه است، تکنيک­هاي انتخاب درون­مايه و هدف­سنجي و هدف­گذاري است تا تبليغات مورد نظر، بيشترين و تعيين­کننده­ترين تأثير را بر روي مخاطب خود در بر داشته باشد.

در اين بين، هاليوود يکي از قديمي­ترين و باسابقه­ترين پايگاه­هايي است که هر ساله جمع کثيري از نخبگان حوزۀ رسانه را به سمت خود جلب و با استفاده از باتجربه­ترين کارشناسان حوزۀ رسانه، قوي­ترين و پُرمخاطب­ترين محصولات فرهنگي تجاري جهان را عرضه مي­کند. دقّت داشته باشيد که در اينحا دانش لازم براي مديريت فرهنگي رسانه، مسئلۀ اصلي است و نه خود محتوي. که همين امر باعث مي­شود تا ساليانه انبوه علاقه­مندان به اين هنر صنعتي، به سوي هاليوود بشتابند تا هاليوود مرکزيت علمي رسانه­اي جهان باشد. همين امر باعث مي­شود تا هاليوود همواره نيروي کار قوي، بازار پُر در آمد و مخاطب تشنه داشته باشد.

با در نظر داشتن نکات مطروحه، يک سناريو ساده را مطرح مي­کنم. آمريکا مي­خواهد به عراق و افغانستان حمله کند. با سه مشکل مواجه است؛ مخالفت­ها در جامعۀ خودش، مخالفت جامعۀ جهاني و مقاومت مردم کشور مورد نظر. براي سر به راه کردن مردم کشورش، هاليوود دست به کار مي­شود.

اول فيلم­هايي از قبيل محاصره ساخته مي­شود تا به مردم آمريکا القاء کند گرچه تا کنون حتّي يک تير هم از اعراب و مسلمين به سمت خاک آمريکا شليک نشده است و حتّي يک ترقّه هم در خيابان­هاي آمريکا به دست مسلمانان به صدا در نيامده است اما آن­ها تهديد بزرگ جامعه آمريکايند. آن­ها هر لحظه ممکن است اتوبوس­هاي شما را منفجر، ساختمان­هاي شما را منهدم و فرزندان شما را قتل عام کنند. و موفّق هم مي­شود و در کمتر از يک­سال، مسلمانان تبديل به کابوس بزرگ شهروندان آمريکايي مي­شوند.

گرچه اين بارگذاري فکري نه تنها از طريق سينما بلکه از طريق رسانه­هاي عمومي و مطبوعات نيز القا مي­گردد اما هاليوود همواره مبدأ و مقصد اين فرآيند را مشخص مي­کند. هاليوود درون­مايه را مناسب انتخاب کرده و حالا وقت هدف­گذاري است. اينجا است که پس از بحران­آفريني فکري، يک سؤال مطرح مي­کند: «چه بايد کرد؟». اين سؤال در جواب سؤال شوراي سياست­گذاري است که پرسيده بود: «چه بايد کرد تا مردم با حمله موافقت کنند؟». راه حل: فيلمي از واقعۀ حملۀ هوايي ژاپن به «پرل هاربر» و ورود آمريکا به جنگ جهاني دوم ساخته مي­شود. اتفاقي که شصت­سال پيش رُخ داد و در اين شصت­سال هرگز فيلمي از آن ساخته نشده بود و حالا با هزينه­اي کلان، در فاصلۀ يک­سال با فيلم محاصره، اين فيلم توليد و به بازار آمريکا وارد مي­شود تا جامعه راه حل مقابله را نيز بشناسد.

در اينجا اشاره­اي کوتاه به يکي از جملات ريدلي اسکات، کارگردان معروف هاليوودي مي­کنم: «مردم تا نترسند، چيزي را باور نمي­کنند. اول بايد جنازه نشان بدهي و بعد هيولا را، اما اگر جز اين باشد، بزرگ­ترين هيولا­ها هم مضحک به نظر خواهند آمد». به همين سادگي مشکل اول حل مي­شود و جامعۀ آمريکا آمادۀ شروع عمليات است. سپس بايد سناريويي براي جامعۀ جهاني ايجاد شود.

ابرقهرمان­هاي آمريکايي در دو مشخصه با هم شريکند: 1ـ قانون­شکني 2ـ بي­هويتي. اين ابرقهرمان­ها نظير سوپر من، رامبو، راکي، اسپايدر من نمادهاي شخصيتي بي­هويتي هستند که نداشتن اصل و ريشه و وجود ضعف­هاي شخصيتي، از خصوصيت­هاي بارز آن­ها است اما آنچه بيش از همه در اين نوع شخصيت­ها خودنمايي مي­کند، وجود عامل قانون­گريزي براي اعمال عدالت است.

اين افراد بدون مجوز قانوني و بدون مشروعيت قبلي دست به اعمال خودسرانه مي­زنند که با وجود غير قانوني بودن راهکارها، به دستآوردهاي مثبتي دست مي­يابند. اين زمينه­سازي که همواره در هاليوود از سال­هاي دور براي خودسري­هاي آمريکا مهيّا شده بود، اينجا تأثير خود را دو چندان نشان مي­دهد و به ياري سياسيت­مداران آمريکايي در جلب مشروعيت جهاني براي حمله به افغانستان و عراق، با وجود نبود مجوزهاي قانوني مي­شتابد.

و گام سوم که همان کاهش مقاومت ملّي است که ضمن دو محصول قبلي که مقاومين را گناهکار و آمريکا را محق و مصلح نشان مي­دهد، به جابه­جايي ارزش­هايي از قبيل جهاد مي­پردازد و با ايجاد ضعف در وحدت ملّي و جايگزيني ارزش­هاي آمريکايي، جامعه را براي پذيرش يک رفرماسيون آمريکايي آماده مي­سازد. خُب همه چيز آماده است. شروع مي­کنيم: برج­هاي تجارت جهاني فرو مي­ريزند. (اشاره به زمينه­سازي­هاي قبلي از جمله فيلم محاصره) البته قبلاً به شما گفته شده بود که کار مسلمانان است. بعد خبرگزاري­ها خبر از حملۀ هوايي به آمريکا را مي­دهند (اشاره به داستان پرل هابر و يادآوري آن توسط هاليوود پس از شصت­سال سکوت) پس آمريکا وارد جنگ مي­شود.

آمريکا بدون مجوز شوراي امنيت و سازمان­هاي بين­المللي به کشتار در خاورميانه مي­پردازد و کشتارها و قانون­شکني­هايش را با هدف ايجاد دموکراسي توجيه مي­کند (اشاره به ابرقهرمان­هاي آمريکايي). و در نهايت آتش تهيۀ فرهنگي که سال­هاست بر سر ملّت­هاي جهان ريخته مي­شود تا آن­ها را در مقابل آمريکا ضعيف و تابع نشان دهد، مقاومت مردمي را کاهش داده و عراق در مقابل چشمان متعجب مردم جهان، با کمترين هزينۀ جنگي فتح مي­شود. بعد از آن هم کشتار مي­شود و اعتراضي در پي نيست.

دليلي براي جنگ پيدا نمي­شود و اعتراضي در پي نيست. چون هاليوود همواره سياست­هاي مناسبي براي اين مسائل کوچک طراحي مي­کند. اين نمونۀ کوچکي از استفادۀ ابزاري جهت سلطۀ فرهنگي بر افکار عمومي است که آمريکا توانسته توسط آن تا حدّ زيادي، سياست­هاي کلان خود را در سطح جهان دنبال کند. حال اگر باز هم عده­اي منتقدين را متهم به بدبيني مي­کنند ديگر بيش از اين نمي­توان چيزي واضح­تر آورد و ايشان را به تأمل واداشت.

اما جواب عده­اي که کلّ صنعت سينما را دشمن مي­دانند، ساده­تر و ملموس­تر است. اگر ما بگوييم که کلّ اين صنعت بد است، اشتباه کليسا را در نحوۀ برخورد با صنعت نشر در قرون وسطي تکرار کرده­ايم. سينما يک وسيلۀ ارتباطي است که مي­توان از طريق آن، ارزش­هاي زيادي را منتقل کرد. در اين راه، نقد و بررسي شيوه­هاي نوين ارتباط تصويري در صنعت سينما و شناخت اين فنآوري مي­تواند بسيار مؤثر و کاربردي باشد. شاهد ماجرا هم فيلم­هاي ارزشي است که پس از انقلاب توليد و در جهان با مقبوليت زيادي رو به رو شده­اند.

به دليل طولاني شدن بحث، با اشاره به چند نکتۀ کوتاه اين بحث را جمع­بندي کرده و ادامۀ مطلب را به فرصتي بهتر موکول مي­کنم. سينما ابزاري است فرهنگي که از سه دانش تشکيل شده است: اولين دانش، دانش محتوي است که سناريونويسي، درون­مايه­شناسي و شخصيت­سازي و جامعه­پذيري از جمله فعاليت­هاي زير گروه آن است. دانش مياني، دانش سينماگري است که دکوپاژ، نما، بازي­گرداني و بازي­گري از زيرگروه­هاي آنند. دانش نهايي، دانش پرداخت است که صدابرداري، تصويربرداري، طراحي لباس و صحنه و تکنيک­هاي ويژۀ سينمايي در زير گروه آن قرار مي­گيرند. سينماگران ما در دانش مياني، توانايي­هاي خود را در عرصۀ بين­المللي به اثبات رسانده­اند. و با وجود کمبود دانش پرداخت، آثار ارزشمندي ارائه نموده­اند که اين خود گواهي بر توانايي ايشان در زمينۀ سينماگري است.

اما وظيفۀ متولّيان فرهنگي در اين راستا، شناسايي المان­هاي فرهنگي و نشانه­گذاري آن­ها است تا سياست­هاي مناسبي در اين حوزه ارائه دهند. و يکي از راه­هاي آن، مطالعه و نقد و بررسي سينماي غرب است تا با کارکردشناسي و مهندسي معکوس، با ابعاد گوناگون اين ابزار قوي فرهنگي آشنا و آن را به کار گيرند. و در نهايت برقراري ارتباط با قشر هنرمند فعال در اين حوزه و همچنين پرورش هنرمندان سينماگر امري است که بدون آن نمي­توان هيچ سياست فرهنگي­اي را عملي ساخت.

 

دانيال سميعي

 مدير شبکۀ فرهنگي و اطلاع­رساني تبيان استان گيلان

 

دوشنبه 24 آبان 1389 - 15:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری