دوشنبه 1 ارديبهشت 1393 - 14:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

فاوست

 

 

فاوست

نويسنده : يوهان ولفگانگ فن گوته

برگرفته از : سيري در بزرگترين كتاب‌هاي جهان

انتخاب :  دفتر معرفي و نقد ادبيات كلاسيك جهان (16 )

تصويرسازي و گرافيك : علي نامور

ناشر : شركت سهامي كتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميركبير

 

شانزدهمين اثر داستاني از 22 داستان برگزيده ادبيات كلاسيك جهان  "فاوست" نوشته " يوهان ولفگانگ فن گوته "   نام دارد . گوته ( 1749- 1832 م ) ، شاعر ، نمايشنامه‌نويس ، نقاد و متفكر آلماني در جواني آموزش حقوق ، نقاشي ، نجوم و علوم غريبه را دنبال كرد . سپس به ادبيات فرانسه و آلمان و يونان پرداخت . به شدت تحت تاثير شيلر بود . مجموعه آثارش به آلماني بالغ بر 133 جلد است . منظومه فناناپذير فاوست مركب از دو دفتر بي‌همتاي گوته بدون ترديد يكي از عالي‌ترين آثار نبوغ انديشه بشري است كه طرح آن مدت‌ سه سال متوالي ، از 1773 تا 1775 ميلادي در سال‌هايي كه شاعر نوجوان بود ريخته شد . دفتر اول آن كه در حقيقت مي‌توان نام  " اندوهنامه فاوست " بر آن نهاد در سال 1790 آغاز شد و در سال 1808 به آخر رسيد . به عبارت ديگر گوته مدت هيجده سال برروي آن كار كرد . دفتر دوم يك سال پس از آن تاريخ شروع گشت و چند ماه  قبل از مرگ شاعر ، به سال 1832 پايان يافت .

شالوده افسانه فاوست اينست كه انساني هستي خود را در برابر عشرت‌هاي اين دنيا به ابليس مي‌فروشد . طرح اين مضمون در آثار ادبي قدمتي طولاني دارد . در روايات مذهبي بسياري از اقوام ، سقوط آدمي به دست شيطان و توبه و انابه به درگاه خدا براي بخشايش گناهان مكرر آمده است . بويژه در روايات آيين مسيحيت و عصيان و تباهي كشيشان، بارها اين گونه مراودات و معاملات انسان و شيطان مورد بحث قرار گرفته است . در آغاز قرن شانزدهم ، ايده‌ تازه‌اي در اذهان مردم اروپا شكل گرفت با اين محتوا كه با شيوه‌هاي خاص مي‌توان با ابليس تماس گرفت و با پيماني سعادت جاويدان دنياي ديگر را به آسايش و شادي اين دنيا فروخت . بسياري از شعراء و نويسندگان و نقاشان به اين فكر افتادند كه با گسترش اين ايده‌ در آثار خود شهرتي براي خود دست و پا كنند . اما آنچه گوته خلق كرد و پيامي كه در فاوست براي مردم زمان خود و آيندگان به جا گذاشت با اين دست آثار سودجويانه كه از حد يك روايت بيشتر وسعت پيدا نكردند متفاوت بود و به همين علت در زمره آثار ماندگار ادبيات جهان قرار گرفت . افسانه فاوست با قريحه آشكار گوته به حد اعتلاي خود رسيد و ديگر اثري از آن برتر بوجود نيامد و پايه بسياري از آثار هنري در زمينه‌هاي ديگر شد . شارل گونو ، آهنگساز شهير فرانسوي به سال 1859 اپراي فاوست را از روي اثر گوته تنظيم و اجراء كرد و اقبال مردم از اين اثر به حدي بود كه تنها در سال نخست پنجاه و هفت بار به روي صحنه رفت . ارزش آفرينش فاوست از نظر گوته تا به آن حد بود كه وي پس از خلق اين اثر در رديف شكسپير و دانته و هوگو قرار گرفت .    

اما داستان فاوست چگونه است ؟ دكتر يوهانس فاوست حكيم و فيلسوف و كيمياگر سالخورده بر قلبش سايه اندوهي جانكاه سايه افكنده مي‌افكند و تلخي شكست و تباهي عمر بي‌حاصل كامش را زهرآگين مي‌سازد .  عمري تلاش كرده  تا راز نيكبختي را كشف كند اما به چيزي نرسيده است . فاوست در پي يافتن آن چيزي كه تصورش را در ذهن مي‌پروراند از خوشي و لذت‌هاي زندگي مردم عادي دوري گزيده و حالا به اين فكر مي كند كه عمر را بي‌حاصل به پايان رسانده بدون از لحظات آن استفاده‌اي كند . در جهان تصورات او غوغايي برپاست . يوهانس چون نتيجه عمر را بيهوده مي‌پندارد  نگاه خود را متوجه جامي فرسوده مي‌سازد كه روبرويش قرار دارد .

 فاوست : ترا ميان دو دست مي‌گيرم ، اي دوست پايدار و يار وفادارم... اكنون مي‌نگرم كه چگونه ، آن موج سركشي كه چشمه سار روشن روح آزرده‌ام را متلاطم مي‌كرد ، آرام گشته است ...

 فاوست جام را نزديك لب مي‌برد . چشمانش به مايع درون آن خيره شده است . افكارش مشتت است و دستش لرزان . به ياد شاگردش واگنر مي‌افتد . او هميشه جواني از دست رفته‌اش را در سيماي واگنر مي‌ديد . فاوست با خواندن ارواد ، ارواح خبيثه را به ياري مي‌طلبد . ديري نمي‌گذرد كه سگي تنومند و سياه پديدار مي‌شود و فاوست را به خانه و درون سردابي مي‌برد . ناگهان سگ تغيير شكل مي‌دهد و به صورت انساني درمي‌آيد كه جامه يك متفكر جهانگرد را بر تن دارد .

مفيستوفل : اميد آن دارم كه جام را بر زمين بنهي و اوهام هراسناك را از خويش به دور سازي .

دكتر يوهانس فاوست مردد است كه چگونه جام را به كناري گذاشته و دل به مجهولات آينده بسپارد .

فاوست : من بسيار جوانم تا جاودانه با لذت‌هاي جواني وداع كنم . اكنون اين پهنه گيتي چه چيزي مي‌تواند به من ارزاني دارد ؟ " بازگشت ،‌ بازگشت ... "

سرانجام حكيم كيمياگر و سالخورده از پناه بردن به آغوش مرگ سرباز مي‍‌‌‌زند و با او پيماني مي‌بندد . شرط پيمان بسيار ساده است . در اين جهان مفيستوفل به فاوست خدمت مي‌كند و در جهان ديگر فاوست به مفيستوفل .

مفيستوفل : اگر صد جان هم داشته باشي نخواهي توانست از چنگال شيطان بگريزي .

هر دو وارد مطبخي مي‌شوند كه عجوزه‌هايي چند به صورت بوزينه محتويات ديگ‌هاي بزرگي را هم مي‌زنند . فاوست به دستور مفيستوفل قطره‌اي از يك معجون جوشان را مي‌نوشد و در دم جوان مي‌شود . مفيستوفل شادمان است كه طعمه‌اي براي ابليس فراهم كرده و فاوست هم خوشحال است از اينكه قبل از مرگ دوراني را در شادي و خوشي مي‌گذراند . فاوست دوباره جوان شده است و همه چيز براي او تغيير كرده است . دنياي جديد فاوست را به وجد مي‌آورد و در اين بين نگاه او به جمال دختري معصوم بنام مارگارت مي‌افتد كه از نمازخانه بازگشته و راه خانه را در پيش گرفته است . فاوست از مفيستوفل مي‌خواهد به هر شيوه‌اي كه مي‌تواند مهر او را در دل دختر بنشاند .

فاوست : روح رضايتمندي ، اي دوشيزه من ، دلبند من ... در سراسر اين فضا موج مي‌زند ، با من در اين دم مهربانانه سخن بگو ، و در اين فردوس كوچك ، از دل و جان از ميهمانت پذيرايي كن ...

در پناه قدرت شيطاني مفيستوفل ، ديدارهاي بين دو عاشق پياپي تكرار مي‌شود . با اينكه فاوست از صفاي دل ، شيفته مارگارت شده است با اين حال از هوس‌هاي شيطاني هم دور نمي‌ماند .  مارگارت باردار مي‌شود  . مادر مارگارت كه از سرنوشت تيره دختر خود نگران است توسط سمي كه مفيستوفل به او مي‌خوراند كشته مي‌شود . برادر مارگارت كه نسبت به احوال خواهر و آينده او نگران است در مبارزه با فاوست به شدت زخمي مي‌شود .  دختر نگون بخت در انزوا و تنهايي نوزاد خود را به دنيا مي‌آورد اما جنون چشم عقل او را مي‌بندد و با دو دست خويش نوزاد خود را مي‌كشد و بر جنازه او سرشك ندامت از ديده فرو مي‌ريزد . راز جنايت مارگارت به زودي فاش شده و او براي محاكمه و مجازات قتل نوزاد بي‌گناه خود به زندان مي‌افتد . فاوست بر بينوايي مارگارت متاثر مي‌شود و به كمك ابليس وارد زندان مي‌شود تا زنجيرها را از دست و پاي او بردارد و مارگارت را آزاد كند .

 " مارگارت : صبحگاه مرا خواهند كشت ... آيا ديدگان تو هنوز قادر است مرا ببيند

   مرا ببين ... من هنوز جوانم ... تازه به آغاز جواني پا نهاده‌ام ... و آن وقت در اين بهار زندگي بايد بميرم ...

   فاوست : من به اين زندان نيم ‌تاريك قدم نهاده‌ام تا دروازه آنرا بر روي تو بگشايم

   مارگارت : او كيست ؟ او كيست ؟ من از اين سوي ، آن شبح ابليس را تشخيص مي‌دهم

اي خداي بزرگ ... اي پرودگار بخشاينده ... گناهان عظيم مرا ببخش .. "

به فرمان مفيستوفل زنجيرها از دستان مارگارت فرو مي‌افتد و پاهاي در زنجير او رها مي‌شوند . اما تلاش ابليس بي‌فايده است زيرا دختر بي‌گناه در يك دم به زمين افتاده و جان به جهان آفرين تسليم مي‌كند . اما در همان حال از عرش اعلي پيام فرشتگان به گوش مي‌رسد كه در پيشگاه ايزد متعال گناهان مارگارت بخشيده شده است .

دفتر دوم فاوست با احضار هلن  و تروا دو قهرمان نبرد تروا آغاز مي‌شود و همچنان سفر افسونگرانه فاوست با مفيستوفل ادامه پيدا مي‌كند . در طول مدت قريب بيست و چهارسال فاوست به اكثر آرزوها و آمال انجام نيافته خويش مي‌رسد تا سرانجام آخر دوران پيمان آنها فرا مي‌رسد . فاوست در آخرين سالهاي پيري در آستانه رحلت به جهان پر متاعب ديگر كه در دربار ابليس براي او مقرر شده است به يك راز هراس انگيز واقف مي‌شود و آن اينكه شادي و شادكامي و نيكبختي حتي در تمام كامجويي‌هاي شيطاني هم وجود داشته است و او همه جا مقهور و مغلوب طبيعت رنج‌كش خويش بوده است .

فاوست در چاپ اول خود در تيراژ 3000 نسخه و با قيمت 13000 ريال و با تصويرگري علي‌نامور ، توسط شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي وابسته به انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است.

 

 

 

يكشنبه 23 آبان 1389 - 13:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری