شنبه 28 مرداد 1396 - 16:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حجت الاسلام والمسلمين دكترسيدمهدي خاموشي
رئيس سازمان تبليغات اسلامي

 

نقش دين در ساحت اجتماع از ديدگاه علم كلام

 

 

 

اين بحث که دين در کدام محدوده‌ها بايد وارد شود و اين که چرا و تا چه اندازه‌اي به امور اجتماعي بايد بپردازد راه پر فراز و نشيبي در طول تاريخ کلام و اديان طي کرده است. در اين جا براي اثبات اين امر که دين نمي‌تواند موجوديت ديني خود را داشته باشد مگر به اين‌که براي امور اجتماعي و جامعه احکامي داشته و نسبت به تنظيم و تنسيق آن تدبير لازم را کرده باشد به اموري چند استناد مي‌شود از جمله:

 

1-             وابستگي زيست فرد به اجتماع  

دين نمي‌تواند به اصلاح امور فرد بدون لحاظ شئون اجتماعي و فرهنگ حاکم بر جامعه او بپردازد، زيرا اقتصاد و امور زندگي افراد به مسائل اقتصادي جامعه و افراد ديگر و راحتي و آسايش فردي در گرو فرهنگ افراد ديگر و شيوه منش ديگران است. بنابراين اگر دين براي اجتماع و زندگي اجتماعي دستورات اصلاحي نداشته باشد تأمين کننده صلاح و آسايش افراد نيز نخواهد بود. چگونگي زندگي افراد بسيار وابسته به حکومت‌هايي است که در آن به سر مي‌برند بنابراين اگر دين براي حاکمان و چگونگي حکومت کردن دستور نداشته باشد دستورات مناسبي نيز براي زندگي فردي آنها ارائه نداده است.

 

2-            سعادت 

علت نياز انسان به دين، رسيدن به سعادت واقعي که دربردارنده سعادت دنيا و آخرت باشد است و اين امر نيازمند شناخت قوانين و طرح‌هاي کلي که حاکم بر تمام روابط و شئون زيست دنيوي و اخروي انسان باشد، است و منابع شناخت بشري بايد منبعي نامحدود، خطاناپذير، تأثيرناپذير و تضمين شده و اعتماد بخش باشد تا وي را رهنمون سازد و اگر اين هدايت‌گري تنها به امور فردي و عبادي منحصر شود و اداره امور اجتماع را به خود انسان واگذاريم، هدف و غرض ياد شده به دست نخواهد آمد[1]. بدين جهت اگر دين به امور اجتماع نپردازد توان راهبري و رهنموني بشر را نخواهد داشت و با فلسفه وجودي خويش ناسازگار مي‌‌شود. 

در زمينه برهان سعادت، مناسب است به طور مختصر و اجمالي به طرح ديدگاه‌هاي برخي از فلاسفه در اين باره پرداخته شود تا به ژرفاي اين برهان افزوده شود:

فارابي سعادت را عالي‌ترين مقصد سير و تعالي آدمي دانسته که در وراي آن، غايت و هدف ديگري پنهان نيست. انسان به دنبال هر مقصدي که باشد توجيه‌گر آن سعادت است و اين غايت و هدف عالي چيست که از آن به سعادت تعبير مي‌کنيم و انسان بالاتر از آن مقصدي ديگر ندارد يا نمي‌تواند داشته باشد؟

سعادت و آن غايت اعلي و مقصد اقصي عبارت از اين است که نفس انساني در کمال وجودي خود به مرحله‌اي برسد که در قوام خود محتاج به ماده نباشد يعني در زمره‌ي موجودات مبرّا و مجرّد از جسم و در مدار جواهر مفارق از مادّه قرار گيرد و پيوسته بر اين حال بماند الّا اينکه مرتبه آن پائين‌تر از مرتبه‌ي عقل فعال است.[2] 

از نگاه اين فيلسوف که ديدگاه‌هاي او پايه و اساس نظريات ديگر حکيمان در اين باب قرار گرفته آنچه از کمالات و فضايل مادون اين مرتبه قرار داشته باشد و مطلوبيت ذاتي براي انسان نداشته باشد، مقدمه‌اي خواهد بود براي رسيدن به سعادت و تا هنگامي که انسان به فعليّتي که مقام تجرّد از ماده و جوهر جسماني است نرسيده باشد به سعادت حقيقي نيز نرسيده است.[3]

ملاصدرا در تعريف سعادت مي‌گويد: «اعلم ان الوجود هو الخير و السعادة و الشعور بالوجود ايضاً خير و سعادة، لکن الوجودات متفاضلة متفاوتة بالکمال و النقص فکلّما کان الوجود أتمّ کان خلوصه عن العدم اکثر و السعادة فيه أوفر، و کلّما کان أنقض کان مخالطته بالشر و الشقاوة اکثر»[4].

 

سعادت فردي و سعادت جمعي:

رويکرد اصلي نظريات فلاسفه به مسئله سعادت و کمال و خير نهائي و غائي براي انسان و مسائل مرتبط با آن و ادبياتي که در تبيين مفاهيم اين بحث اتّخاذ نموده‌اند، ناظر به سعادت فردي است، امّا در عين حال سعادت جمعي و مدني را نيز مدّ نظر داشته‌اند، اين مطلب به خصوص در ديدگاه‌ها و آثار فلاسفه‌اي که نگاه اخلاقي فلسفي به سعادت دارند به خوبي و روشني ديده مي‌شود.

 

مفهوم و جايگاه سعادت فردي:

ترديدي نيست، اکثر تعاريف ارائه شده از سعادت نگاه به سعادت فردي دارند. فلاسفه در اين‌باره که سعادت را در مقام تجرّد صرف از ملازمات مادّي حيات آدمي ديده‌اند و هرگونه علاقه و ميل جسماني را منافي با اين مقام تفسير نموده‌اند جايگاه خاصي فقط براي صاحبان نفوس مقدّس و متعالي قائل شده‌اند، بدين لحاظ فردي بودن سعادت و اهميت آن در فلسفه به خوبي روشن مي‌شود. به اين معني که سير تفکر انساني که استعداد و قوه‌ي او در پرتو آن به فعليّت در مي‌آيد اگر ضرورتاً يک امر فردي نباشد لااقل ضرورتي براي جمعي بودن آن احساس ننموده‌اند. اين انديشه تا دوران معاصر ارزش و جايگاه خود را ميان فلاسفه و اهل معرفت که پيوسته از مظاهر مادي و زندگي جمعي در رنج بوده‌اند حفظ کرده است.

فلاسفه که عقل انساني را عنصر اصلي تمامي معارف و ارزش‌هاي انساني دانسته‌اند بر اين باورند که انسان جز عقل راهي به سوي معرفت مطلق و کامل ندارد و به واسطه‌ي اين قوّه است که مي‌توان به سعادت نايل گرديد و خويشتن را به مرحله‌اي از ترقّي و کمال رساند که بارزترين ويژگي آن آزادي از قيد و بند و آلودگي به مظاهر ماده و جسمانيّت است. با داشتن اين زيربناي فکري جامعه گريزي و نگاه به سعادت در افق فردي يک ضرورت است، و فيلسوف به جهت فيلسوف بودنش نمي‌تواند در مرزهاي خود و فرديت فراتر رود.



مفهوم و جايگاه سعادت جمعي:

برخي از فيلسوفان اسلامي با رويکردي اخلاقي و در عين حال اجتماعي به مسئله سعادت، در بررسي‌هايي که انجام داده‌اند به اين نتيجه رسيده‌اند که انسان به تنهايي و به طور فردي نمي‌تواند به فضايل و سعادت دست پيدا کند، زيرا انسان اصولاً به گونه‌اي آفريده شده است که در حيات خويش محتاج به ياري همنوعان خود بوده و طبعاً موجودي مدني و اجتماعي است. و از اين منظر به انتقاد از مسلک زاهدانه‌اي مي‌پردازند که زندگي و سعادت را در عزلت‌گزيني و دوري از مردمان مي‌بينند، از نگاه وي انسـان زاهـد و متفرّد نوعي جائر اسـت زيـرا که او در ضروري‌ترين نيازمندي‌هاي خود تکيه بر مردم دارد و از آنان کمک مي‌گيرد در حالي که خود هيچ نوع مدد و ياري نسبت به آنان ندارد و اين جور و عدوان است.

ابن مسکويه در تائيد و تثبيت اين معني در کتاب "الفوز الأصغر" مي‌گويد:
«انسان به مانند موجودي آفريده نشده است که تنها زندگي کند و خود بتواند بقاء خويشتن را تضمين نمايد، چنانکه بسـياري از وحوش و چارپايان و پـرندگان و حيوانات آبي از اين قبيل‌اند، چرا که بعضي از اينها به گونه‌اي آفريده شده‌اند که روي پاي خود بايستند و در بقاء خود محتاج به غير نباشند، انسان برخلاف اين دسته از حيوانات و طيور نيازمند به تعليم و تعاون با انسان هاي ديگر است و از عدالت است که به انسان‌ها کمک کنيم چنانکه آنان به ما کمک مي کنند.» وي سپس در تأييد اين نظريه ي خود به مثال‌هايي از دستورات شرعي اشاره مي‌کند، تا به اثبات اين معني بپردازد که شرع نيز به زندگي اجتماعي و جستجوي سعادت در پرتو آن دعوت نموده است چه شعائر ديني جمعي به تقويت جنبه‌هاي اجتماعي شخصيت انسان مدد مي‌رساند مثلاً نماز جماعت افضل از نماز فرادي است و همين طور نماز جمع و نماز عيد قربان و فطر و ... بلکه از جمله ارکان اسلام اين است که مسلمانان در مواعد مقرّري از اقصي نقاط دنيا در مکان هاي مقدس اجتماع کنند. ابن مسکويه با اين ديدگاه تأکيد بر نوعي از اخلاق و تعالي دارد که قوام آن به اجتماع است نه تفرّد ... به نحوي که اوّلين واجبات را محبّت انسان براي تمامي مردم عنوان مي نمايد زيرا که بدون وجود چنين محبّتي اصلاً اجتماعي به وجود نمي‌آيد.

ابن مسکويه کمال تمام مطلوب‌هاي اخلاقي و خيرات را جز در اجتماع و از مجراي آن ممکن نمي‌داند. از اين‌رو، بعد از دعوت به تهذيب اخلاق، رياضت و ترک دنيا مي‌گويد: «ما با اين توجيه، خواهان کنار گذاشتن دنيا و رويگرداني کلّي از عمران و آبادي آن نيستيم، توصيه به ترک مطلق دنيا ديدگاه کسي است که از وضع جهان بي خبر است و نمي‌داند که انسان مدني بالطبع است».[5] از نگاه وي کسي که شهروند مدينه‌اي نيست، حتماً از تحصيل فضايل و سعادت ناتوان است. وي حرکت دسته جمعي را براي اصلاح جامعه ضروري مي‌داند، هر فردي براي پيمودن راه سعادت ابتدا بايد با ارزيابي دقيق خود با اصلاح جامعه در پيشبرد سعادت خود و ديگران بکوشد؛ زيرا سعادت فرد منوط به سعادت جامعه است، از اين‌رو در کتاب تهذيب الاخلاق تأکيد مي‌نمايد که «چون خيرات انسان و ملکات نفس انسان بسيارند، او نمي‌تواند به تنهايي به همه‌ي آنها عمل کند، پس لازم است تا شمار کثيري از مردم به عمل به اين خيرات و ملکات قيام کنند، به همين دليل، بايستي جمع کثيري از مردم وجود داشته باشند و در زمان واحدي براي به دست آوردن سعادت‌هاي مشترک گرد هم آمده و بتوانند به همديگر در رسيدن به کمال ياري کنند. بدين‌سان خيرات مشترک و سعادت ميان آنان رايج خواهد بود».[6]

و فارابي کمال آدمي و سعادت او را در تجرّد و مفارقت از عالم ماده و خصوصيات فردي و جمعي آن ارزيابي مي‌کند امّا در عين حال معتقد است که چنين سعادتي نيز بدون اين که انسان در جامعه‌اي سعادتمند باشد ممکن نيست، از اين‌رو مي‌گويد:

«و رسـيدن به سعادت و نيک بختي وابسـته بـه نابودي بدي‌ها و پليدي‌ها از شهرها و امت‌هـاسـت ... هر يک از شهروندان مدينه فاضله (آرمان شهر) نياز خواهـند داشـت تا پديد آورندگان و علل هستي‌هاي دورتر و جايگاه‌هاي آنها و معناي نيک بختي و فرمانروايي نخست آرمان شهر (مدينه فاضله) و همچنين جايگاه‌هاي فرمانروايي را چنان که هست به خوبي شناسايي کنند آن‌گاه کنش‌هاي معيني را که به کار بستن آن، نيک بختي و سعادت را به دنبال خواهد داشت به خوبي دريابند.»[7]

از نگاه فارابي برترين انسان از حيث سعادت يا "رئيس اوّل" يا "انسان فاضل" با تمام اوصاف برجسته و آرماني که دارد کمال وجودي او به شکل فردي شکل نمي‌گيرد بلکه بايد اين کمال در يک امت يا قومي که از صفات عاليه و ارزشمندي برخوردار است تحقق پيدا کند. بنابراين تخطئه سعادت و فضيلت جمعي علاوه بر اين که ذاتاً قبح عقلي دارد با ظاهر بسياري از نصوص و دستورات ديني نيز منافي و مباين است که انسان‌ها را به انجام کارهاي دسته جمعي و دنبال نمودن هدف مشترک در زندگي و تعاون و همکاري دعوت مي‌نمايند، پس نمي‌توان گفت فيلسوفي، اسلامي مي‌انديشد ولي فکر او برخلاف دستورات اسلام است و يا برخلاف صريح ضرورت عقلي است، بلکه مراد ايشان از تأکيد بر سعادت فردي اين است که اولاً سعادت فردي جداي از سعادت جمعي مي‌تواند شکل بگيرد و اگر امکان سعادت جمعي وجود داشته باشد مخالفتي با آن نيست ثانياً اين سعادت فردي است و سعادت يک فرد و انسان کامل است که مي‌تواند يک جامعه و يک جمع را سعادتمند نمايد انسان با سير در مسير رشد و کمال به مرحله‌اي از روحانيت و معنويّت مي‌رسد سعادتمند مي‌شود امّا راه او در اين مرحله بـه پـايان نمي‌رسـد بلکه ايـن فـرد با اين خصوصيات و کمالات بـه دامـن جامعه بـر مي‌گردد و منشأ بسياري از خيرات و سعادت‌هاي جمعي مي‌شود و خود اين معني چون مطلوبيّت دارد سعادت را نمي‌توان صرفاً در مرحله کمال عقلي پايان يافته و نهائي شده دانست بلکه زماني سعادت مطلوب به دست مي‌آيد که اساسي‌ترين ثمرات آن نيز به بروز و ظهور برسد.[8]

 

 3-           واقعيت بيروني

در ميان نصوص و متون ديني، موارد بسياري وجود دارد که دين در حکومت و امور اجتماع دخالت کرده است و حتي برخي از پيشوايان ديني به تشکيل‌ حکومت اقدام کرده و زمامدار مردم در امور اجتماعي، ديني و حکومتي شده‌اند.[9] در نتيجه با وجود ظواهر متون ديني و سيره رهبران ديني نمي‌توان نقش دين را در تنظيم روابط اجتماعي انکار کرد وگرنه چگونه مي‌توان آيات و روايات فراواني که براي تبيين روابط اجتماعي آمده است توجيه کرد؟

 

4-       حکمت و خالقيت پروردگار

بنياد و پايه شريعت بر رابطه‌ي ميان انسان و خداوند استوار است. خداوند خالق، براي انساني که مخلوق اوست دستورات زندگي‌ساز آورده و معيشت او را با برنامه‌اي که از سازواره لازم برخوردار است طراحي کرده است مصلحت او را در عبوديت و بندگي و اطاعت از فرمانش قرار داده و در فرامينش تمام مصالح او را مورد توجّه قرار داده است.

خالقيت او اقتضا دارد که مخلوق را پس از خلقش در وادي‌هاي پر فراز و نشيب رها نسازد.

لزوم تدبير عالم مخلوقات، وابستگي تمام هستي به او و حکيم بودنش دليل بر آن است که برنامه زندگي انسان را به گونه‌اي ترسيم کند که به سوي مصالح‌اش حرکت کرده و زندگي‌اش ختم به سعادت گردد. نظامي به هم پيوسته براي او تعريف کند که زمينه‌ساز عدالت باشد و در پرتو آن، امنيت به ارمغان آورد و با آمال کرامت انساني‌اش ارج نهاده شود. داشتن نظام، عدالت، امنيت و کرامت تنها و تنها در گرو آن است که علاوه بر ابلاغ برنامه و دستورهايي براي امور فردي خواه در ارتباط او با پروردگار يا در ارتباط او با خودش، برنامه و دستورهايي براي ارتباط او با ديگران و زيست اجتماعي او و جامعه‌اش ابلاغ نمايد بر اين اساس نمي‌توان به خداوندي حکيم و خالق اعتقاد داشت مگر آن که مصالح زيست اجتماعي انساني را تأمين و برنامه‌ريزي کرده باشد.

 

5-     فطرت و وجدان

در سرشت بشري توجه، علاقه و تمايل به انسان‌هاي ديگر نهفته است و به واسطه همان، محبت و دوستي‌ شکل مي‌گيرد و پيامد آن، روابط و پيوندها ميان انسان‌ها بر پايه اين فطرت پيدا مي‌شود و دين که از امور فطري تفکيک‌ناپذير است و به سامان‌بخشي امور فطري مي‌پردازد اين امر فطري را نيز مورد شناسايي و توجه قرار مي‌دهد.

بنابراين از وظايف دين فطري آن است که احکام ويژه براي تنسيق و جهت بخشي تمايلات اجتماعي انسان داشته باشد و چنانچه به اين امر فطري نپردازد جامعيت لازم را نخواهد داشت.[10]

 



[1]. آيت الله عبدالله جوادي آملي، شريعت در آيينه معرفت، ص226.

[2]. فارابي، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص 47، تحقيق : أالبير نصري نادر 7 بيروت، المطبعة الکاثوليکية

[3]. سيدرحيم حسيني زنجاني، سعادت از ديدگاه حکيمان مسلمان (رساله دکتري)، ص18.

[4]- صدر المتألهين، الحکمة المتعاليه في الاسفار الاربعة العقليه، ج 5، ص 121، دار احياء التراث العربي، بيروت، طبع دوم، 1981م

[5]- ابن مسکويه، الفوز الأصغر، ص 64، قاهره، مطبعة السعادة، 1325 هـ . ش

[6]- ابن مسکويه، تهذيب الاخلاق، ص 37، بيدار، قم

[7]- فارابي، السياسة المدينة، ترجمه فارسي ملک‌شاهي، انتشارات سروش، تهران، ص 227

[8]. سيدرحيم حسيني زنجاني، همان، ص 119 و 120.

[9] . محمود فتحعلي، درآمدي بر مباني انديشه اسلامي، ص 160.

[10]. محمود فتحعلي، درآمدي بر مباني انديشه اسلامي، ص 160.

 

يكشنبه 23 آبان 1389 - 11:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری