پنجشنبه 2 خرداد 1398 - 5:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

طنز داستاني موسيقايي

 

طنز داستاني موسيقايي

جهانگير داناي علمي

سوره مهر،‌چاپ اول، 1389

شابك: 4-976-506-964-978

قيمت: 1900 تومان

 

درباره طنز و انواع آن كتابهاي بسياري به رشته تحرير درآمده است، اما به طنز موسيقايي كمتر پرداخته اند. در بعضي از مجلات مطالبي به گونه طنز درباره فلان خواننده يا نوازنده نوشته شده است كه آن هم نوعي از طنز موسيقايي تلقي مي شود. اما به نظر مي رسد در اين مورد بايد بحث و بررسي فني و علمي تري انجام شود، زيرا در رابطه با تعاريف طنزموسيقايي و طبقه بندي آن، چه در چهارچوب داستاني يا به صورت مقاله و موارد ديگر بايد از طريق اهل فن كار به انجام برسد.

طنز موسيقايي نبايد از مسائل اجتماعي جدا باشد، زيرا با گذشت سالها بعضي آهنگ ها و نغمه ها، چه در كشور عزيزمان و چه در كشورهاي ديگر، از مسائل روز و اجتماع جدا نبوده است. چنان كه از گذشته هاي دورآهنگي به جاي هزاران لشكر در زمان و مكان خاصي تاثير داشته كه نمونه آن بسيار است.

بنابراين موسيقي زبان هنرمندي بوده كه ساز را در دست مي گرفته و با توجه به تحولات اوضاع زمانه خويش آن را مي نواخته كه اثر آن پس از گذشت سالهاي متمادي همچنان بر جاي مانده است.

اين مجموعه – طنز داستاني موسيقايي- اولين كتابي است كه مستقلاً به طنز موسيقي مي پردازد.

نويسنده در پيشگفتار درباره  موسيقي و پيدايش آن مطالب و نظرات مختلفي را بيان كرده است و مي گويد: «عده اي واژه موسيقي را در ارتباط با حضرت موسي(ع) دانسته اند، يعني زمانيكه به موسي وحي نازل شد تا عصاي خويش را بر سنگي بزند كه به واسطه آن ضربه از آن سنگ دوازده چشمه جاري شد و آن آبها با آهنگ خاص جريان يافتند و پس از آن به موسي ندا آمد: يا موسي قي! يعني اي موسي اين آهنگها را حفظ كن! به همين جهت از آن زمان فن سرود و ترانه به موسيقي موسوم شد. بعضي آن را ريشه لاتين muse كه برگرفته از فرشته هنر و دانش و الهه نغمه و سرود است مي دانند و يا موزيك را در ارتباط با موزها و رب النوع آن قلمداد كرده اند. عده اي آن را به پرنده ققنوس يا فيثاغورث و داستان معروف ريتم پتك آهنگري روي سندان مربوط دانسته اند. در اين زمينه مطالب فراواني نوشته شده كه هريك بحث جداگانه اي رامي طلبد.

نويسنده در ادامه به تعريف طنز يا سايتر در بعضي از كتب و مجلات مانند لغت نامه دهخدا، فرهنگ فارسي و فرهنگ روز سخن مي پردازد و نظرات برخي از صاحبنظران را در اين باره آورده است. بعد از اين پيشگفتار نويسنده يازده طنز با عناوين: مجلس ختم ابوي حاج آقا محسن و آهنگ بادابادا مبارك بادا، تنبك، تالاق تولوق، تالاپ تولوپ و ريزپلنگ پلنگي، روز موسيقي ملي با ارگ بم و ارگ كريم خان، ايراني آهنگ ايراني بلد نيست خارجي بايد آن را بنوازد، سياره زهره و موسيقي ما، كارت دعوت ميرزاعبدالله كجاست، از اوستايي تا استادي و ... را در كتاب خود آورده است.

نويسنده معتقد است براي نوشتن طنز موسيقايي علاوه بر دانستن ادبيات طنز و مسائل اجتماعي و تاريخ موسيقي، بايد تاحدودي از اسطوره ها و حتي فرهنگ عامه آگاه بود. چون بررسي بعضي سازهاي موسيقي نشان مي دهد كه آن پيوند تنگاتنگي با اسطوره هاي هر سرزمين دارد.

وي اعتقاد دارد كه به كار بردن بعضي از نمادها و باورها در چارچوب طنز داستاني موسيقايي، چندان آسان هم نيست اما مي توان با مطالعات و بررسي هاي بيشتر به اين مهم دست يافت. داستان مجلس ختم ابوي حاج آقا محسن و آهنگ بادابادا مبارك بادا ماجراي شخصي به نام مراد است كه به مجلس ختم پدر يكي از دوستانش مي رود و در حين برگزاري مجلس ختم موبايل او كه آهنگ شاد عروسي روي آن بود زنگ مي خورد و ...

«... هنوز از رفتن آقا مراد به مجلس ختم زماني نگذشته بود كه موبايل با آهنگ مبارك باد به صدا درآمد. بعضي از دوستان در حال گريه كردن بودن كه ناگاه صداي گريه آنها با ريتم « د، را، را، راي ايشاالله مباركش باد» ادغام شد. صداي موبايل به سلامتي دوستان و به كوري چشم دشمنان تا سرخيابان هم شنيده مي شد. كم كم گريه ها و شيون ها آهسته تر و صداي آهنگ جايگزين آن شد. بعضي زيرلب مي‌خنديدند و بعضي ها هم با تعجب به من نگاه مي كردند...»

داستان «ايراني آهنگ ايراني بلدنيست خارجي بايد آن را بنوازد» نيز ماجراي آقامراد است كه از او درخواست كرده اند تا عده اي موسيقي دان را براي مجلسي خاص انتخاب كند. اما غافل از اينكه خود آقامراد سررشته اي از اين كار ندارد و وقتي دوستش از او مي پرسد كه چگونه مي خواهد اين كار را انجام دهد او از وي دعوت مي كند كه كنارش بنشيند و تماشا كند. داوطلبان يكي يكي وارد مي شوند و آقامراد به بهانه هاي الكي آنها را رد مي كند و در آخر مي گويد: اگر در اينجا كسي را نيافتم به كشورهاي همسايه مي روم و چند نوازنده به اينجا مي آورم تا آهنگ ايراني براي ما اجرا كنند!

در ذيل به قسمتهايي از داستان اشاره شده است:

«... داوطلب دوم وارد اتاق شد و گفت كه سالهاي سال است موسيقي مي نوازد. اسامي افراد معروفي را كه با آنها همكاري داشت را نيز عنوان كرد. در چهره او هيچ نوع نگراني يا هيجاني ديده نمي شد. آقا مراد با صورتي بشاش سوال كرد: مي توني بيات تهراني رو بزني؟

داوطلب پرسيد: بيات تهراني؟!

آقامراد با لحن آن چناني جواب داد: بله، مگه چيز غريبي شنيدي؟ مگه نمي گي موسيقي دان هستي، پس بنواز.

داوطلب گفت: منظورتون بيات ترك يا بيات زند يا ...

آقامراد نگذاشت حرف او تمام شود و با عصبانيت نيمه فريادي كشيد و گفت: داري به من استاد كه استاد تمام استادان تو و امثال تو بوده ام، درس ياد مي دي؟ سوال من آنقدر آسون بود كه شما مي تونستين جواب من رو بدون ساز هم بدين. خوب مي خواي بدوني چطور؟ همين الان با هنرم اون رو برات اجرا مي كنم تا ياد بگيري...»

بقيه داستانهاي اين كتاب نيز حول محور آقامراد و ماجراهايي كه در زمينه موسيقي براي او رخ داده بصورت طنز آورده شده است.

در پايان نيز نويسنده منابعي را كه در نگارش طنز موسيقايي از آنها استفاده كرده را آورده است.

 

 

 

يكشنبه 23 آبان 1389 - 9:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری