سه‌شنبه 21 آبان 1398 - 1:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

آن مرد زيبا

 

آن مرد زيبا (در مكتب عشق1)

به كوشش سيدمحمد سادات اخوي

ناشر: شركت سهامي كتابهاي جيبي(انتشارات اميركبير)

چاپ اول: 1387

 

كتاب حاضر جلد اول از مجموعه اي است با عنوان در مكتب عشق كه به بزرگان عرفان مي پردازد. اين جلد از مجموعه درباره زندگي علامه طباطبايي يكي از اوتاد زمان و فيلسوفان نامدار معاصر است. نويسنده در بخش پيشگفتار كتاب درباره علامه مي نويسد: «آن مرد زيبا، متولد روستاي شادگان از روستاهاي همسايه شهر تبريز بوده و در پنج سالگي مادرش را هنگام به دنيا آوردن تنها برادرش(آقاسيدحسن طباطبايي، معروف به الهي) از دست داده و پدر نيز در سن 9 سالگي او، فوت كرده است.»

در قسمتي از اين كتاب آمده است: «پس از چهل سال انس پيوسته با قرآن و خواندن و نوشتن درباره آن، هر روح ساده انگاري را به اوج نسبي مي رساند، چه برسد به نابغه اي مانند علامه كه در رياضيات، معماري، نجوم، علوم غريبه، ادبيات فارسي و عربي و حتي ورزش هايي مانند شنا و سواركاري، مهارت و سواد علمي شايسته اي داشت.» او همچنين روحي لطيف و مهربان داشت در يكي از خاطراتي كه از او نقل شده است مي خوانيم:« روزي كه اهل خانه، در چاه حياط خلوت خانه را برداشته بودند و يادشان رفته بود دوباره در را به جاي خودش بگذارند ... در همان چندساعت، گربه اي توي چاه افتاد... او كه ماجراي گربه را فهميد چند روز تمام همه كارهايش را تعطيل كرد و مدام براي گربه غذا مي ريخت تا چاه كن ماهري را آورند و با خسارت فراوان به چاه و دستمزد زياد، گربه را درآورد. گربه كه بيرون آمد و خيال او كه راحت شد دوباره مشغول نوشتن كتاب تازه اش شد.»

خاطره ديگر درخصوص آدمهاي زيادي است كه برايش نامه بي اسم و نشاني مي نوشتند و به او و آثارش توهين مي كردند و علامه هم با آنكه براي وقتش ارزش زيادي قائل بود همه را مي خواند و معتقد بود همين كه وقت گذاشته و برايش نامه اي نوشته و فرستاده اند،‌محترم است و بايد خوانده شود. از توهين ديگران ناراحت نمي شد و هميشه مي گفت: اشكالي نداره... آدميزاد نبايد اين توهينا رو به دل بگيره.

در جاي ديگري در رابطه با گذشت او آمده است: ... يكي از پژوهشگران ديني، مدام از او بدگويي مي كرد و او هم حرفهايي را كه درباره اش زده مي شد از روحانيان ديگر قم مي شنيد اما هربار كه در مجلسي به آن پژوهشگر برمي خورد بيش از همه به او احترام مي گذاشت و يك به او گفت: وقتي براي زيارت به حرم مي رم، بيش از همه براي شما دعا مي كنم.

همچنين در اين كتاب چهل داستان از زندگي آن پير فرزانه نقل شده است تا خوانندگان بيشتر با سيره ملكوتي وي آشنا شوند. نويسنده در خصوص اهميت تفسيرالميزان در زندگي علامه مي نويسد:« اگر بخواهيم بررسي كنيم علامه چه عملكردي داشته است، شايسته ترين منبعي كه در دسترس قرار دارد تفسير ارزشمند الميزان است. علامه در اين تفسير آيه هاي قرآن شريف را به كمك خود قرآن و آيه هاي ديگر تفسير كرد.»

همچنين در آخر كتاب دو بخش با عناوين كوزه گلي و زورق بردريا به چاپ رسيده كه نويسنده بخش هاي مختلف كتاب را چنين معرفي مي كند: روايت ها بازآفريني شده اند تا اگر كسي دچار دغدغه مداوم زندگي مومنانه در دنياي امروز است بتواند علامه را از آنچه كه بوده نزديكتر به دنياي امروز ببيند.

سادات اخوي مي نويسد: بخش كوزه گلي را براساس كتاب جناب اخشاد نوشته ام و مجموعه اي از ظرف هاي ظريف و كوچك را زير باران دانش ديني علاوه گذاشته ام تا براي شما طراوت داشته باشد... وقتي نوشتن روايت ها تمام شد كف دو دست را به هم نزديك كردم تا جرعه اي از نهر زلال توصيف علامه از شخصيت پيامبر اكرم (ص) بردارم... چنان روح بخش و شورانگيز بود كه همه كتاب سنن النبي علامه را براي چندمين بار خواندم و كليدهايي از كتاب برگزيدم تا ببينم كدامشان به قفل روح من كه ساكن جهان معاصرم مي خورد.»

سطرهاي پاياني هر بخش زورقي بر دريا، نيز دقيقاً كلام يا اشاره يا سيره حضرت رسول است كه نمونه اي از آن را مرور مي كنيم: «روزي پيامبر اكرم(ص) با يكي از يارانش كنار صخره اي در بيرون شهر قرار گذاشت تاهم را ببينند و آن مرد، درباره موضوعي خصوصي با پيامبر (ص) مشوري كند... كمي كه از زمان قرار و جاي خورشيد در آسمان گذشت، آفتاب محل قرار را از سايه بيرون برد و پيامبر (ص) زير تابش تند آفتاب ماند. كمي بعد پيامبر (ص) در آفتاب و خيس عرق ايستاده و مرد هم تاخير كرده بود كه يكي از ياران پيامبر (ص) هنگام عبور از كنار صخره، حال و روز پيامبر را ديد و گفت: آفتاب حركت كرده اما پشت سرشما و در دامنه صخره هنوز سايه س... چرا جاتون را عوض نمي كنين؟ پيامبر (ص) لبخندي زد و گفت: چون قرار ما اينجاست نه دامنه صخره.»

از نكات جالب ديگري كه در بخش آخر اين اثر به آن اشاره شده است اين است كه هرچه در مسير زمان پيش مي رويم رسانه ها و آموزش هاي روان شناسي به ما ياد مي دهند كه حرفمان را رك بگوييم و به ديگران ياد بدهيم كه خودشان راما مطابق كنند. رك گويي بخشي از زندگي روزانه ما مي شود و مي آموزيم كه مانند گذشتگان سر به زير نباشيم و بله موافقت يا نه مخالفت مان را رك بگوييم. هروقت كاري را به پيامبر(ص) پيشنهاد مي كردند اگر موافق بود رك و با اشتياق مي گفت بله... اگر مخالف كاري بود نه نمي گفت و فقط سكوت مي كرد.

گفتني است تبار مادري علامه طباطبايي به سالارشهيدان امام حسين(ع) مي رسد و خاندان پدري او نيز از فرزندان حضرت امام حسن(ع) بوده اند.

كتاب آن مرد زيبا بيشتر بخش ها و حكايت هاي گلچين شده اي از زندگي علامه است كه نويسنده با قلم خود به آن رنگ عشق و ارادت داده است. سادات اخوي در اين باره مي گويد: «دوست دارم بخش هايي را نشان شما مخاطبان گرامي اثر بدهم كه براي خودم، دلپذيرتر بوده اند و بيش از دلپذيري مرا به خود آورده اند... پاسخ پرسشهايم شده اند... و يا مرا به حقيقتي پيوند زده اند...»

 

 

 

 

چهارشنبه 19 آبان 1389 - 12:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری