جمعه 3 خرداد 1398 - 17:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

تائيس

 

 

تائيس

نويسنده : آناتول فرانس

برگرفته از : سيري در بزرگترين كتاب‌هاي جهان

انتخاب :  دفتر معرفي و نقد ادبيات كلاس يك جهان (8)

تصويرسازي و گرافيك : علي نامور

ناشر : شركت سهامي كتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميركبير

 

  هشتمين داستان از 22 داستان برگزيده از ادبيات كلاسيك جهان ، تائيس نوشته آناتول فرانس مي‌باشد . آناتول فرانس ( 1844 – 1924 ) ، نويسنده فرانسوي و برنده جايزه نوبل ادبي سال 1921 . آناتول فرانس ، در شانزده آوريل 1844 در يك خانواده ادب دوست در پاريس بدنيا آمد . پدر فرانس در يكي از محلات جنوبي پاريس كتابفروشي محقري داشت و در طبقه فوقاني همين خانه با همسر و فرزندانش زندگي مي‌كرد . آناتول كوچك در همين خانه با بسياري از بزرگان ادب فرانسه آشنا شد و به بحث و نظر و گفتگوهاي آنان گوش داد . در همين خانه شروع به سرودن شعر كرد و پيش از آنكه پاي به بيستمين سال زندگي‌اش بگذارد مجموعه اشعار خود را به چاپ برساند .  آناتول فرانس هشتاد سال بعد در سيزده اكتبر 1924 در همان شهر ديده بر روي جهان بست .  فرانس هر چند در مقام شاعري مرتبتي بلند دارد اما جهان او را به نام يك نويسنده انديشمند و يك داستانسراي بزرگ مي‌شناسد .

تائيس كتابي كه توسط آناتول فرانس نوشته شده  در شمار آثار كم نظير فرانسه ثبت شده است . كتابي كه به خاطر نثر زيبا ، مضامين انديشمندانه و داستان دلكش آن بيش از شصت سال است كه ذهن و انديشه ادب‌دوستان جهان را به خود مشغول داشته است .

درقرن چهارم ميلادي در دو سوي كرانه نيل هزاران صومعه ديده مي‌شود كه تاركان دنيا با گل و خشت و شاخسارهاي درختان براي خويش ساخته و به عبادت مشغول بودند .آنها بر پيكرشان هزاران درد و رنج را روا مي‌داشتند تا روح و روانشان را از گناه و آلودگي پاكيزه نگاه دارند . پافه نوس يكي از كشيشان اين صومعه‌هاست كه زهد و پرهيزكاري را پيشه زندگي خود ساخته بود . آنها دو برادر بودند كه از پدرشان ثروت قابل توجهي بدست آورده بودند . يكي از آنها به كام‌جويي و عشرت‌طلبي روي آورده بود و پافه نوس زهد و پرهيزگاري را اتتخاب كرده بود تا خود را از آلودگي‌هاي جهان رهايي بدهد . او در حالي كه به فكر و انديشه فرو رفته است به زماني مي‌انديشد كه در اسكندريه بسر مي‌برده است . اسكندريه در آنزمان از زيباترين و آبادترين بنادر مديترانه بود و در اين محيط خيال‌انگيز زني بنام تائيس بود كه نامش از زيبايي و افسونگري بر همه آشكار بود . پافه نوس به اين مي‌انديشد كه به سراغ او برود و به خاطر آشنايي قبلي با او  تائيس را به زهد و پرهيزگاري و زندگي بدور از همه آلودگي‌ها دعوت كند .

« اي پرودگار ... اي خدايي كه دل‌هاي ما را با نور ايمان روشن ساخته‌اي ...

اي خدا كه به ما ديدگان زيبابين عنايت كرده‌اي ... چرا تائيس اين مخلوق زيبا بايد مرتكب معصيت شود ؟ به من قدرت بده بسوي او روم ... دست او را بگيرم ... او را از گرداب گناهكاري بيرون كشم  و به طريق صواب هدايت كنم »

پافه نوس به سراغ تائيس مي‌رود و عشق و علاقه ديرين خود را به او مي‌گويد و از او مي‌خواهد كه به خاطر خودش به  صومعه به نزد او بيايد و تن و روح خود را از همه گناهان رهايي بخشد و راه رستگاري را در پيش بگيرد . پافه نوس به تائيس مي‌گويد كه سالهاست دلباخته اوست و بخاطر او رفاه زندگي و تجملات را رها كرده است و جامه ابريشمن را رها كرده و شولاي پشمين پوشيده است و عشق خود را متفاوت با عشق‌هاي ديگري مي‌داند كه گرداگرد او را گرفته‌اند.

پافه‌نوس به تائيس مي‌گويد كه براي او عشق بي‌نام و نشان هديه آورده است .

« تائيس از تو مي خواهم كه از همين امروز تاريكي و گمراهي را رها كني و به سوي روشنايي و صواب گام برداري . مي خواهم اين زندگي سراسر تجمل را رها كني ... من از صحراي مقدس به اينجا مي‌آيم . از سوي صاحب دستي كه ابراهيم را از كلده و لوط را از سدوم رهايي بخشيد . من به تو امر مي‌كنم تائيس ... برپاخيز و به زندگي ننگين پايان بده.»

موعظه‌هاي كشيش در دختر زيبارو و آشوب‌گر تاثير مي‌گذارد و او همه زندگي گذشته خود را رها مي كند و در يكي از صومعه‌ها تارك دنيا مي‌شود . اما پافه نوس همچنان در فكر و خيال تائيس است . كشيش با هواي نفس خود دائما ً در مبارزه است تا آنجا كه نمي‌تواند از عشق و علاقه  دنيايي خود به تائيس بگريزد . پافه نوس كه خود تائيس را به زهد و دوري گزيدن از لذت‌هاي آني دنيا دعوت كرده حالا كه او راه درستي را در زندگي انتخاب كرده ، خود ميان عشق دنيايي و محروم كردن خود از احساس و دوست‌داشتن مردد مي‌شود . رياضت‌هاي طولاني و مشغول كردن خود به كارهاي صومعه نيز چاره درد دنيايي او نمي‌شود . پافه نوس سرانجام دربرابر خواسته دنيايي خود تسليم مي‌شود و سالها خويشتنداري‌اش را به فراموشي مي‌سپارد .

« اي خداي توانا ... من اعتراف مي‌كنم كه در برابر عشق جسماني تائيس ناتوانم ... و تو هم مرا آزموده‌اي ... پس يا مرا بكش و يا رهايم كن ... آيا مي‌خواهي كه من بسوي اين زن بازگردم ...

 پافه نوس به سراغ تائيس مي‌رود تا او را از ادامه مسيري كه خودش دعوت‌كننده  بسوي آن بوده است منصرف كند و هر دو به زندگي گذراي دنيايي برگردند . اما وقتي كشيش به در صومعه مي‌رسد درمي‌يابد كه دختر زيبا در واپسين دم زندگاني است و آخرين لحظات عمر خود را مي‌گذراند و با ديدار و خواسته نفساني پافه نوس آخرين كلمات خود را بر زبان مي‌راند :

« آسمان را مي‌بينم كه راه خود را بر من گشوده ... فرشتگان را مي‌بينم كه دستانشان را بسوي من دراز كرده‌اند ... از من دور شو اي كشيش آلوده ... دور شو ... دور شو.  وقتي تائيس مي‌ميرد همه مي‌بينند كه چهره راهب از زشتي شبيه به صورت ابليس درآمده است . »

تائيس در چاپ اول خود در تيراژ 3000 نسخه و با قيمت 13000 ريال توسط شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي وابسته به موسسه انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است

 

 

دوشنبه 10 آبان 1389 - 13:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری