دوشنبه 30 مرداد 1396 - 5:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

داستاني عاطفي در گستره‌اي از برف

 

«درباره فيلم باد در علفزار مي‌پيچد (خسرو معصومي)»

 

 خسرو معصومي وقتي مي‌خواست باد در علفزار مي‌پيچد را بسازد براي نزديك‌تر شدن فضاي قصه‌اش به واقعيت، شش ماه را صرف تحقيق كرد و سرانجام در پنجم دي 85 فيلم را در منطقه كجور مازندران، كوه‌هاي برفي نزديك يوش (روستاي كدير) جلوي دوربين برد و بخشي را نيز در شيرگاه، بابلسر و منطقه‌اي به نام نيم‌بر (در كجور) فيلمبرداري كرد. خسرو معصومي در يادداشتي درباره فيلم و منبع الهام خود به هنگام جشنواره فيلم فجر نوشت: «زمستان بود كه بعد از غروب خورشيد به همراه پدر براي فروش پارچه از يك روستا به روستاي ديگر مي‌رفتم. از ميان مزرعه كل‌زار گذر مي‌كردم كه به يك باره باد تندي شروع به وزيدن كرد.

پدرم بي‌توجه به اين هياهو، براي طبيعت اذان مي‌گفت. مزرعه در شتاب باد مي‌رقصيد كه من به ناگاه شبح دو نفر را ديدم. يك خياط دوره‌گرد ترك، كه بخشي از لوازم خياطي و يك چمدان را با خود حمل مي‌كرد، به همراه شاگرد جوانش كه زير بار چرخ سينگر بر دوش كمر خم كرده بود، پس از اسلام و احوال‌پرسي با پدر از كنارمان گذشتند. من آن دو را در ميان آسمان گرفته و باراني، چند متري با نگاه تعقيب كردم و سرانجام از سر كنجكاوي از پدر پرسيدم كه آيا اين خياط دوره‌گرد را مي‌شناخته؟ پدرم همچنان كه از ميان مزرعه گذر مي‌كرد، پس از چند لحظه درنگ، داستان عاطفي و پر سوز و گدازي از خياط برايم تعريف كرد كه من با گذشت چهل و اندي سال، هنوز آن را به ياد دارم.»

خسرو معصومي متولد 1334 در بهشهر و دانش آموخته رشته سينما و تلويزيون از دانشكده هنرهاي دراماتيك است. از سال 1355 فعاليت خود را در سينماي آزاد بندرعباس آغاز كرد و از سال‌هاي ابتدايي دهه 1360 با كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه و بلند فعاليت خود را به شكل پيگير ادامه داد. او پيش از ساخت نخستين فيلم بلند سينمايي‌اش، ملاقات (1365)، فيلمنامه زائر خلف را در سال 1363 براي يدالله نوعصري نوشت. دوران سربي (1367)، آقاي بخشدار (1370) سفرشبانه (1376)، دلباخته (1378)، پر پرواز (1379)، رسم عاشق‌كشي (1381)، جايي در دور دست(1384) و باد در علفزار مي‌پيچيد (1385) فيلم‌هاي كارنامه سينمايي خسرو معصومي را تشكيل مي‌دهند.

خسرو معصومي درباره چگونگي ساخت باد در علفزار مي‌پيچد در گفت‌وگو با صنعت سينما گفت: «وقتي رسم عاشق‌كشي را ساختم، چون تهيه‌كننده خيلي از كار راضي بود، پيشنهاد كرد اگر فيلمنامه ديگري در دست دارم، بياورم، چون آمادگي شروع كار بعدي را دارد. ابتدا فيلمنامه‌اي از آقاي سجادي بردم به نام مسخره عزيز كه تهيه‌كننده نپسنديد، بعد از آن فيلمنامه‌اي از مرحوم سرهنگي بردم به نام دزد دوچرخه كه تهيه‌كننده باز نپذيرفت. با او صحبت كردم چه مشكلي با اين‌ها را دارد، گفت: مي‌خواهم ادامه تفكر رسم‌عاشق‌كشي را در فيلم بعدي تو ببينم، البته چيزي كه از آن بهتر هم باشد. من هم بعد از اين تحويل گرفتن‌ها، مقداري سخت‌گوش شدم و سعي كردم براي نوشتن فيلمنامه عجله نكنم تا اين كه جايي در دوردست را نوشت كه در واقع اپيزود دوم يك سه‌گانه محسوب مي‌شود كه با رسم عاشق‌كشي شروع شد و بخش سوم را هم با نام باد در علفزار مي‌پيچد نوشتم و ساختم.»

معصومي درباره موضوعي كه در سه‌گانه رسم عاشق‌كشي، جايي در دوردست و باد در علفزار مي‌پيچد به آن پرداخته است، گفت: «در اين سه‌گانه به نوعي زندگي مردم منطقه را آسيب‌شناسي كرده و بيان مي‌كنم. اين كه چه چيزهايي باعث مي‌شود روند طبيعي زندگي مردم منطقه به علت برخي مسائل، مثل نبود اشتغال، دستخوش برخي مسائل شود. اگر در آن جا استخر ماهي، مرغداري و... زده شود، فكر نمي‌كنم كساني كه زمين نارند و بي‌كار هستند شبانه درخت‌ها را قطع و طبيعتي را كه در كنارش زندگي مي‌كنند، نابود كنند. به فرض يك روستايي كه فاصله‌اش تا شهر دو ساعت است، چهار ساعت رفت و برگشت او را راضي نمي‌كند كه براي كار به شهر بيايد، پس راحت‌ترين راه را انتخاب مي‌كند و به قاچاق چوب روي مي‌آورد تا بتواند از اين طريق ارتزاق كند. به نظر من اين مسائل راهكار دارد و اگر مسئولان منطقه پيگير شوند، علاوه بر اين كه منطقه بكر و زيبا مي‌ماند، مسائل و مشكلات زندگي مردم فقير منطقه هم مرتفع مي‌شود. در رسم عاشق‌كشي اشاره مي‌كنم كه اگر پدر در مناسبات اجتماعي خانواده حضور نداشته باشد، چه اتفاقي ممكن است براي خانواده بيفتد. مي‌بينيم در اين شرايط نابسامان بچه‌اي كه جاي پدر را پر مي‌كند و بار خانواده را به دوش مي‌كشد در سن كودكي و لحظه‌هايي كه مي‌بايست با روياهايش زندگي كند تا بتواند آينده خوبي داشته باشد، اين روياها را از دست مي‌دهد و دچار پيري زودرس مي‌شود. در جايي در دوردست برعكس پدر بالاي سر خانواده حضور دارد، اما تصميم دارد شوهري براي دخترش انتخاب كند كه در ارتباط با منافع اقتصادي خودش باشد تا بتواند به اين وسيله جاي خالي پسرش را داماد پر كند. در اين مناسبات غلط، دخترها هستند كه آسيب مي‌بينند.

يعني به زور به مردان فاسد و قاچاقچي شوهر داده مي‌شوند و بين اين دختراني كه در فيلم و در خانه گت‌آقا هستند، يكي مثل نيالا عصيان كرده و در مقابل اين پدرسالاري مي‌ايستد. او با ترفندي كه مي‌انديشد خودش را از بار فشاري كه پدر به وجود آورده، نجات مي‌دهد. اگر چه خودش قرباني است، اما فكر مي‌كند شايد خواهر كوچكترش اين مشكل را ديگر سر بگذارند.

در باد در علفزار مي‌پيچد هم به مسئله چوب، قاچاق آن و تأثير در زندگي يك خانواده اشاره مي‌شود. پدر خانواده از درخت مي‌افتد، به ناچار خانه‌نشين مي‌شود و ديگر نمي‌تواند كار كند. رئيس مافياي چوب پدر را تأمين مالي كرده، در عوض دختر مرد را براي پسر عقب افتاده‌اش خواستگاري مي‌كند. دختر مخالفت مي‌كند و به همين دليل زنداني و گيس‌ بريده مي‌شود. در اين ميان قهرماني داريم كه دختر را از اين منطقه بلاديده نجات مي‌دهد و به دنياي ديگري مي‌برد.»

معصومي درباره الگوي مضموني‌اش در ساخت فيلم گفت: «تمام الگوهاي برداشتي من در فيلم‌ها، از تجربياتي است كه از سفر با پدر به روستاها به دست آورده‌ام. در اين سه فيلم سعي كردم تحليلي اجتماعي از موقعيت‌ روستاها ارائه كنم. در منطقه مازندران هزار روستا در دل كوه است كه ساكنان اين روستاها امكان اشتغال ندارند. تحليلي كه من در اين سه گانه از اوضاع اين روستاها ارائه مي‌كنم از سر دلسوزي است و اين سه گانه در اصل نوعي انتقاد به اين شيوه زندگي محسوب مي‌شود. اما اين كه اين حرف‌ها چقدر در سينماي ما خريدار داشته باشد و مورد توجه قرار بگيرد جاي بحث دارد.»

معصومي درباره بازي الناز شاكردوست در فيلم هم گفت: «الناز شاكردوست بازيگر بسيار بااستعدادي است كه در شرايط سخت كار ما در شمال كشور و برف و سرماي وجود زحمت زيادي براي ايفاي نقش خود كشيد. او تلاش كرد تا شوكا را به بهترين شكل درك كند و آن را به تصوير بكشد. اين بازيگر بسيار علاقه‌مند است در فيلم‌هاي فرهنگي بازي كند، اما معتقد است اگر قرار باشد صرفاً در چنين فيلم‌هايي بازي كند، به دليل مشكلاتي كه در بخش ساخت و اكران اين آثار وجود دارد، قطعاً بعد از مدتي فراموش مي‌شود. به همين دليل در كنار بازي در اين آثار در فيلم‌هاي تجاري نيز حضور مي‌يابد. خوشبختانه تعامل بسيار خوبي بين ما وجود داشت و من در همان ابتدا انتظاراتم از او را براي ايفاي نقش بيان كردم، شاكردوست نيز علاقه‌مند بود تا بازي متفاوتي ارائه كند، به همين دليل نتيجه اين همكاري موفقيت‌آميز شد البته حضور حسين عابديني و رضا ناجي و روابطي كه بين آن‌ها به وجود مي‌آيد نيز فضاي طنزي را به وجود آورده است كه مورد توجه مخاطب قرار مي‌گيرد.»

 

 

دوشنبه 10 آبان 1389 - 13:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری