چهارشنبه 27 شهريور 1398 - 3:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

روح الله تيموري نسب

 

باباگوريو

 

باباگوريو

نويسنده : اونوره دوبالزاك

برگرفته از : سيري در بزرگترين كتاب‌هاي جهان

انتخاب :  دفتر معرفي و نقد ادبيات كلاسيك جهان (4)

تصويرسازي و گرافيك : علي نامور

ناشر : شركت سهامي كتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميركبير

انتشارات اميركبير وابسته به سازمان تبليغات اسلامي، چهارمين جلد از «دفتر معرفي و نقد ادبيات كلاسيك جهان» را به كتاب بابا گوريو از اونوره دوبالزاك فرانسوي اختصاص داده است تا از اين مسير سيري  به بزرگترين كتاب‌هاي جهان داشته باشد.

اونوره دو بالزاك رمان‌نويس فرانسوي ( 1799 – 1850 م ) و پدر رئاليسم در شانزدهم مه 1799 م. در شهر تور فرانسه چشم به جهان گشود . پدرش از خانواده متوسط و كم‌بضاعتي بود كه سالها پيش به اين شهر محاجرت كرده بود.  برنار فرانسوا بالزاك يك مقام دولتي داشت و شغلش به او نفوذ اجتماعي قابل توجهي داده بود . اونوره تا زمان به دنيا آمدن برادر ديگرش مورد توجه بسيار خانواده بود اما بعد از بدنيا آمدن او ورق براي اونوره برگشت . شايد از همين روست كه وقتي در كالج مذهبي واندوم نام‌نويسي كرد در طول شش سالي كه در آنجا اقامت داشت حتي يك‌بار به ديدار مادرش نرفت.

اونوره دو بالزاك از محروميت مادي رنج مي‌كشيد .پدرش ذاتاً سخاوتمند و بخشنده نبود از اين رو سال‌هاي زندگي او با مشقت مي‌گذشت. دروغ و ريايي كه او از همه اطرافيان خود مي‌ديد چنان او را نسبت به همه چيز مكدر و بدبين ساخت كه اين سياهي تا پايان عمر از صفحه قلب او زدوده نشد و خواننده در سراسر آثار او جامعه بشري را از نظر اخلاق در سرحد محكوميت مي‌بيند. او به اين نتيجه رسيده بود كه فريب‌كاري‌ها و دورويي‌ها و رياكاري‌ها و نيرنگ‌ها همه تجليات مسخره روح انسانند. او به زندگي انسان آنروز لقب « كمدي الهي » را داد و روزي مصمم شد كه قلم بردارد و بنويسد، هزاران صفحه داستان بنويسد و حرف‌هاي خود را بزند .

بابا گوريو در سال 1834 توسط بالزاك نوشته شد . نويسنده و قصه پرداز فرانسوي براي گريز از دست طلبكاران و مامني آرام به كاخ ساشه در بيشه‌زارهاي پيرامون شهر تور رفت و كنت دومارگون دوست او زمينه آسايش و آرامش او را براي نوشتن فراهم آورد. بالزاك در كاخ ساشه از ميزبان خود اجازه گرفت كه هر وقت مي‌خواهد بخوابد و  هر وقت مايلست غذاي خود را صرف كند و هيچ از خادمان منزل بدون اجازه او داخل اتاقش نگردند ، كنت دومارگون اين فرمان را به همه صادر كرد . تمام شب آخر را كه داستان به پايان مي‌رسيد بالزاك ناله كرد  و با خود سخن گفت و سرشك از ديده باريد . تقريبا ً ساعات اوليه بامداد بود كه آخرين سطور را بر صفحه كاغذ آورد و همين كه آخرين سطور را بر صفحه كاغذ آورد و همين كه آخرين كلمه را نوشت ناگهان از جاي برخاست ، پنجره ها را باز كرد ، درها را گشود و همه ساكنان قصر را از خواب بيدار كرد ، آنگاه در برابر ديدگان حيرتزده آنان گفت : « دوستان من  ، كتاب من تام شد ، آنرا بخوانيد و مانند من بر سرنوشت قهرمانان آن اشك بريزيد ...

بابا گوريو  جاوداني شد و در بين مردم و هنرشناس و ادب دوست ضرب‌المثل شد و مظهر پدراني شد كه مال و جان و هستي خود را همراه با يك عشق بي شايبه به پاي فرزندان خود نثار مي‌كنند و در عوض چيزي جز بي‌مهري و ناسپاسي نمي‌بينند . در بخشي از اين اثر مي‌خوانيم :

« باباگوريو : دخترهاي دلبند من ... دخترهاي دلبند من ... چرا آنها را به بالين من نياوردي ؟ آن‌ها نمي‌دانند  كه من بيمارم ؟... آنها نمي‌دانند كه لحظه‌هاي آخر زندگي را پشت سر مي‌گذارم ... بگو كريستف ، چرا آنان را خبر نكردي ؟ چه شده كه اينطور متفكر و اندوهگين نگاهت را پايين انداخته‌اي ... حرف بزن ... در اين لحظه آخر عمرم به من دروغ نگو ...

كريستف : آقا من بسراغ آنها رفتم اما هيچكدام نيامدند ...

باباگوريو : پس هيچ كدام نخواهد آمد ... آن يكي خواب است و آن ديگري بي‌حوصله است زيرا با شوهرش گفتگويي داشته است . بسيار خوب ... پس بايد مرد تا فهميد مهر فرزندي چقدر است ؟ بايد در تنهايي و بي كسي جان داد تا متوجه شد كه جگرگوشگان ما تا چه پايه ما را دوست مي دارند... »

بابا گوريو در چاپ اول خود در تيراژ 3000 نسخه و با قيمت 13000 ريال و با تصويرسازي و گرافيك علي نامور

از سوي شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي وابسته به انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است .

 

 

 

 

چهارشنبه 5 آبان 1389 - 10:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری