سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

قرائت هايي از مردم سالاري

 

 

نگاهي به کتاب مردم سالاري ديني در نهج البلاغه، اثر دکتر علي کربلايي پازوکي

 

مردم سالاري ديني در نهج البلاغه اثري است قابل تامل از دکتر علي کربلايي پازوکي که توسط شرکت چاپ و نشر بين الملل روانه بازار نشر گرديده است. البته آنچه در فصول مختلف اين اثر مشاهده مي شود چيزي فراتر از پرداختن يک بعدي به نهج البلاغه را نشان مي دهد و نويسنده براي رسيدن به سرمنزل مقصود و بيان سخنش به منابع ديگر نيز گريزهاي زيادي زده است. همچنين توضيحات کاملي که به نظر پيش نياز ورود به بحث اصلي است نيز از نکات بارز اثر است. به طور کلي اين ويژگي که در ادامه به تفصيل در مورد آن صحبت خواهيم کرد؛ نکته مثبتي است که اثر را براي طيف وسيعي از مخاطبين خواندني نموده و تا جاي ممکن آن را بي نياز از مراجعه به منابع ديگر براي فهم نکات ذکر شده، کرده است. فهرست مفصل ابتداي کتاب نيز نشان از وجود بخش هاي متعدد و متنوع در کليت اثر دارد. اين کتاب در شش فصل سعي در ارائه مطلب مورد نظر خود دارد که آنچه در پي مي آيد، نقد و بررسي موردي فصول کتاب است. البته گستره نقدپذيري و مورد بررسي قرار دادن اين اثر بيش از فرصت موجود در اين نوشتار است و نگارنده تنها سعي در ارائه نکات مهم و گوشه اي از موارد مورد تامل را دارد.

با ورد به متن اثر آنچه بيش از هر چيز مورد توجه است ساختار شکل دهنده آن است. به واقع بيش از آنکه اين اثر را کتابي صرف بدانيم بايد آن را رساله اي تحقيقي بناميم. ساختار پژوهشي اثر، آن چيزي است که از صفحه اول کتاب خودنمايي مي کند و تا آخرين صفحه آن نيز روند خود را ادامه مي دهد. اين نکته هرچند شيوه برخورد با اثر را تغيير مي دهد؛ اما غالب مشکلات آثاري اين چنيني را نيز همراه خود به غالب کتاب وارد کرده است. آنچه در اين زمينه بيش از هرچيز مشاهده مي شود شيوه رفرنس دهي به منابع مورد مطالعه است که هرچند از نظر شکلي قابل ايراد نيست؛ اما به علت تغيير سختار اثر به کتاب، شايسته تر بود که از شيوه پاورقي نويسي براي منبع نويسي و توضيحات اضافه استفاده مي شد. به هر حال به نظر نگارنده اين عمل در مورد غالب کتاب زيبنده تر است و مخاطب را نيز راحت تر به مباحث کتاب وارد مي کند. در اين زمينه مشکل ديگري نيز که وجود دارد؛ آوردن آيات و احاديث بدون معناي فارسي آن است. به خصوص که اين شيوه نيز روند اثر نبوده و گاهي ما اصل و ترجمه يک آيه يا حديث را با هم داريم و يا تنها به عربي يا فارسي آن بر مي خوريم.  شايسته تر بود اثري که به لحاظ محتوا از کمال مناسبي برخوردار است به اين نکات کوچک توجه بيشتري نشان مي داد. در بررسي منابع مورد استفاده نيز ( که در پايان هر فصل آمده است. )، آنچه مشخص مي شود شيوه تحقيق و پژوهش مي باشد که کليت اثر با شيوه کتابخانه اي تدوين گشته است.

مانند هر تحقيق ديگري آنچه در مقدمه کتاب آمده است بر سوالات و فرضيه ها و شيوه تحقيق استوار است و پس از آن نويسنده مطلب خود را در شش فصل و يک خلاصه به نتيجه رسانده است. فصل اول خود شامل سه گفتار است که به مفهوم شناسي و پيشينه اصطلاح مردم سالاري و رابطه دين و دموکراسي پرداخته است. آنچه در اين مبحث جلب توجه مي کند کوشش پژوهشگر در شناسايي و هرچه روشن تر کردن موضوع است. البته در اين زمينه به نظر مي رسد محدوديت هايي مانع رسيدن صد درصدي به هدف گشته است. انتخاب بين توضيح تمام مسائل مورد اشاره و مورد سوال احتمالي مخاطبان اثر، و يا اکتفا کردن به توضيح نکات ضروري از مواردي است که به نظر مي رسد ايجاد تعادل بين آن ها بسيار مشکل بوده است. از طرفي آنچه اثر نشان مي دهد نويسنده گزينه اول را انتخاب کرده و سعي کرده هيچ موضوع و مفهوم و اصطلاحي را از نظر دور نکند و براي مخاطب ناآشنا باقي نگذارد و نيز در مقابل اين شيوه خود باعث ايجاد مشکلاتي گرديده است. روشن ترين اين مشکلات کوتاه بودن توضيحات و دوري از تفصيل است که در برخي موارد به نظر توضيحات کافي به نظر نمي رسد. همچنين اين سعي در ارائه توضيح براي تمامي موارد ابهام باعث ايجاد چرخه ابهام زايي گرديده است که خود به تشديد اين مشکل مي انجامد. به هر حال به نظر مي رسد در اين زمينه نويسنده مي توانست تعادل بهتري برقرار کند. هرچند مطالب آمده به اين صورت هم از نظر محتوايي و وابستگي به منابع معتبر نقصاني ندارند و از تکامل کافي برخوردارند.

با مشاهده عنوان فصل دوم کتاب ( مباني کلامي و سياسي مردم سالاري ديني و حکومت دموکراسي ليبرال ) بيش از پيش از عنوان اثر احساس دوري خواهيد کرد. به نظر مي رسد نويسنده در نهايت لازم ديده است براي بيان مباني کلامي و سياسي مردم سالاري ديني، به بيان اين ويژگي ها در سيار شکل هاي مردم سالاري نيز بپردازد تا بتواند از آن به عنوان مباني براي مقايسه بهره ببرد. در اين زمينه نيز انتخاب حکومت دمکراسي ليبرال به نظر انتخاب درستي مي آيد . چرا که به نظر شايع ترين نوع دموکراسي را در جهان امروز به خود اختصاص داده است و پذيرفته شده ترين شکل حکومت در جهان است. از اين رو مقايسه مردم سالاري ديني ( که نويسنده آن را در قالب نظام جمهوري اسلامي در نظر گرفته است ) با نظام دموکراسي ليبرال مي تواند تا حدود زيادي ايجاد کننده پرسش هاي لازم در اين باب شود و به پاسخ هاي درخور و تامل برانگيز نيز منتهي گردد. نکته جالب در اين فصل بهاي بيشتر نويسنده در توضيح مباني دموکراسي ليبرال است تا جايي که به واژه هاي مختلفي مانند سکولاريسم، امانيسم، ساينتيسم، ليبراليسم و... پرداخته شده است. به نظر مي رسد در اين زمينه نويسنده مجبور شده است تا جاي ممکن توضيحات خود را تفصيلي نمايد تا هنگام مقايسه درک درستي از اين شکل از حکومت در ذهن مخاطب شکل گرفته باشد. هرچند اينجا نيز به دليل گستره وسيع مفاهيم مطلب و توضيحات در نوع خود مختصر مي نمايد. در ادامه اين فصل نيز به همان صورت به مباني نظام مردم سالار ديني پرداخته شده است که البته به دليل همپوشاني با فصول ديگر کتاب در حد کمتري به آن پرداخته شده است و يا نويسنده احتمال آشنايي بيشتر مخاطب با اصول کلي اين نظام را داشته است.

فصل سوم ويژگي ها و اهداف نظام مردم سالار ديني را شرح داده است که در اين زمينه نويسنده بيشتر به کليات پرداخته است و باز هم به دليل گستره زياد موارد از تفصيل بازمانده. آنچه در اينجا نظر نگارنده را جلي کرد گاها پاسخ دادن به سوالات ذهني مخاطب بدون توجه به ايجاد سوالي جديد در ذهن او است. به عبارتي شايد بهتر بود نويسنده سعي مي گرد با اختصاص دادن بخشي به عنوان شبهه ها، نموارد ضد و نقيض و مبهم را با تفصيل بيشتري شرح دهد. بخصوص در مورد بحث شکل حکومت اسلامي و نقش رهبر و نيز جايگاه مردم؛ گاها نويسنده به صورت سطحي از مسئله گذشته و گروهي از سوالات مخاطب را آنچنان که بايد و شايد نگشوده است. در ادامه اين فصل نيز صحبت از ويژگي هاي رهبري در نظام مبتني بر مردم سالاري ديني شده است که به نسبت حجم کتاب و تنوع موضوعات مطروحه به نظر کافي و قانع کننده است.

فصل چهارم سرآغاز بحث مردم سالاري از ديدگاه نهج البلاغه است. در واقع در اين فصل است که بحث اصلي اثر آغاز مي شود و سه فصل قبلي در واقع پيش نيازي بودند براي رسيدن به مباحث مطرحه در ادامه اثر. فصل چهارم با عنوان حقوق متقابل مردم و مسئولان از منظر نهج البلاغه، سعي بر بيان و تشريح حقوق مردم بر حاکم و برعکس آن را دارد و در جاي جاي اثر نيز با آوردن شاهد مثال از خطبه هاي نهج البلاغه اين نکات را کامل کرده است. البته در اين فصل نيز نويسنده خود را از توضيح تمام نکات غافل ندانسته و در ابتدا به تعريف حق و... برداخته است.

فصل پنجم اثر با عنوان آسيب شناسي مردم سالاري ديني در چهار گفتار به آسيب هاي اجتماعي، ديني و فرهنگي، اقتصادي و سياسي پرداخته است؛ و براي هرکدام به اختصار به ذکر مواردي اشاره داشته. آنچه در اينجا به عنوان پرسش ذهن مخاطب را درگير مي کند اين است که مبناي تشخيص آسيب از نظر نگارنده چه بوده است. آيا معيار به عنوان مثال دين مبين اسلام و آموزه هاي ناشي از آن است و يا موارد اخلاقي و يا حتي مکاتبي مثل همان ليبرال دمکراسي که شرحش رفته است. البته غالباً مختص است که نويسنده از چه منظري به اين آسييب شناسي پرداخته است. اما آنچه مد نظر است اين است که آسيب شناسي به اين شيوه براي مقايسه نظام مردمي سالاري ديني با ساير شکل هاي حکومت نکته چنداني به بار نخواهد آورد. چرا که به عنوان مثال موضعي که از نظر ما آسيب شناخته شده ممکن است در ساير مکاتب و نظام هاي برگرفته از آن آسيب شناخته نشود. البته نبايد از نظر دور داشت که غالباً و به طور معمول اين اتفاق نمي افتد و اکثر نکات اشاره شده اصولي اخلاقي هستند که مورد پذيرش عام قرار گرفته اند.

در نهايت در آخين فصل اثر، نويسنده باز قدمي فراتر از نهج البلاغه برداشته و سعي در انجام يک مطالعه تطبيقي بين شکل هاي مختلف حکومتي داشته است و کوشيده نظام جمهوري اسلامي را به عنوان مثالي از نظام هاي مردم سالار ديني در مقابله با ساير نظام ها قرار دهد و از اين مسير به بيان ويژگي هاي بارز و مثبت آن در مقابل کمبودهاي ناشي از ساير نظام ها ارجاع دهد. بررسي اين طبقه بندي ها بر اساس روش هاي مختلف ( ارسطو، مونتسکيو و... ) و نيز در طبقه بندي هاي مختلف، هرچند که مبحثي بسيار سودمند و مورد توجه است؛ باز هم به دليل عبور سريع از مباحث به دليل محدوديت ذاتي اثر، آنچنان که بايد و شايد ارضا کننده حس پرسش گري مخاطب نخواهد بود. به عنوان مثال بررسي ماهيت حکومت ها از منظر مونتسکيو در يک صفحه چقدر مي تواند مثمر ثمر باشد براي نگارنده جاي سوال است. در ادامه اين فصل نيز مباحثي هم خانواده اين مبحث ( مثل مقايسه کنترلي قدرت ) شرح داده شده است و در واقع نويسنده در اين فصل به بررسي نسبتاً کمي نظام هاي مختلف و مقايسه آن ها پرداخته؛ که هرچند همانطور که ذکر شد بسيار خلاصه است اما نمونه خوبي براي آشنايي کلي با تفاوت هاي اين نظام ها مي باشد.

در نهايت کتاب مردم سالاري ديني در نهج البلاغه را مي توان با تمام خصوصيات و نکات ذکر شده اثري در خور توجه و آبرومند دانست که توانسته در خلاصه ترين شکل ممکن نه تنها به بررسي انواع نظام هاي سياسي بپردازد بلکه مقايسه آن ها با يکديگر را نيز به نمايش بگذارد و ارزش اين ها زماني مشخص مي شود که بدانيم ارائه اين نکات براي شرح بحث اصلي کتاب يعني بررسي اصطلاح مردم سالاري ديني در نهج البلاغه بوده است. شايد مي شد کتاب را حجيم تر و با توضيحات مفصل تر ارائه داد که البته به اين شکل اثر حتي مي توانست به مجلدهاي متعدد تقسيم شود. هرچند که اين باعث ريزش شديدي در مخاطبان اثر مي شد. اين شکل خلاصه شايد مقداري بر اعتبار علمي تحقيق اثرگذار باشد؛ اما آنچه در غالب کتاب مي بينيم خلاصه اي است بسيار مفيد که مي تواند راه گشاي طيف وسيعي از مخاطبان باشد و به سوالات متعددي پاسخ دهد. در نظر گرفتن اين نکته نيز مهم است که اثر مي توانست بدون توضيحات حاشيه اي و پيش نياز و تنها در باب همان ديدگاه هاي نهج البلاغه ( فصل سوم و چهارم به صورت تقريبي ) شکل بگيرد و در عوض از تفصيل بيشتري برخوردار باشد. هرچند که در نهايت نيز مخاطب براي درک بهتر احساس را به شناخت از ساير اشکال حکومت پيدا مي کرد. در کل اين مسائل انتخابي است که توسط محقق صورت گرفته و راهي است که در مسير تحقيق پيموده شده است و نمي توان ايرادي بر آن وارد دانست. به هر حال از نظر نگارنده آنچه از همه در مورد اين اثر مهم تر است ايجاد يک تصوير و شناخت کلي از موضوع مطالعه در ذهن مخاطب مي باشد که مسير را براي او در راه شناخت بيشتر و مطالعات تکميلي باز مي کند.

با آرزوي توفيق روز افزون براي شرکت چاپ و نشر بين الملل و همچنين آرزوي سلامت و ادامه توفيقات حاصله براي دکتر علي کربلايي پازوکي و تشکر بابت ارائه اثري منسجم و قابل تامل در موضوعي مهم و حياتي براي ايران اسلامي.

 

 

چهارشنبه 5 آبان 1389 - 10:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری