جمعه 28 مهر 1396 - 16:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

رمان از تلاقي تاريخ و زندگي معاصر شكل مي‌گيرد

 

گفتگو با محمدکاظم مزيناني نويسنده رمان «شاه بي‌شين»

 

 محمد كاظم مزيناني متولد سال 1342 در شهر دامغان و فارغ التحصيل رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه شهيد بهشتي است. از سال 1363 تا 1374 در روزنامه‌هاي كيهان و همشهري فعاليت روزنامه‌نگاري داشته كه اين فعاليت‌ها تا به امروز هم به صورت پراكنده در نشريات ادبي تداوم داشته است. در بخش تاليف كتاب هم اغلب آثار وي در حوزه شعر كودك و نوجوان است كه تعداد آنها به بيش از 20 عنوان مي‌رسد. در حوزه ادبيات داستاني اين نويسنده كتاب‌هاي متعددي را براي گروه سني كودك و نوجوان به چاپ سپرده كه از ميان آنها مي‌توان به «ماه در گهواره»، «پسري كه تنها بود»، «رازهاي زندگي يك كلاغ» و «پاييز در قطار» اشاره كرد. در بخش داستان بزرگسال، رمان «شاه بي‌شين» اولين تجربه اين نويسنده در اين حوزه محسوب مي‌شود كه پيش از انتشار در نخستين جشنواره داستان انقلاب برگزيده شد و پس از بازنويسي نهايي در سال 1389 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد. به بهانه چاپ اين كتاب و براي آشنايي بيشتر با مراحل نگارش و انتشار آن، پاي صحبت‌هاي محمدكاظم مزيناني نشستيم.

 

ايده اوليه رمان «شاه بي‌شين» به چه دوره زماني بر مي‌گردد و اصلاً چطور شد تصميم گرفتيد رماني درباره تاريخ معاصر كشورمان بنويسيد؟

من از سال‌ها قبل درباره اين موضوع كار كرده بودم و با توجه به علاقه‌اي كه به رويدادهاي سياسي و اجتماعي معاصر داشتم، تقريباً اكثر كتاب‌هاي نوشته شده در اين حوزه را مطاله مي‌كردم. بنا بر اين طبيعي بود كه تمايل داشته باشم بخشي از دريافت‌هاي شخصي خودم از رويدادهاي پيرامونم را در قالب داستان بيان كنم.

اگر به مراحل مختلف سن من در دوره وقوع انقلاب اسلامي توجه كنيم، مي‌بينيم كه دوره نوجواني من مصادف شده با يكي از پر تلاطم‌ترين دوره‌هاي تاريخي كشورمان، يعني وقوع انقلاب اسلامي در سال 57 كه آن موقع من 15 ساله بودم. چون خودم درگير انقلاب بودم، در شهرستان بوديم، پدرم، اطرافيان و آشنايان درگير انقلاب بودند و مي‌شود گفت همه به نوعي درگير انقلاب بودند، ذهنيت من هم در آن فضا شكل گرفت و حساسيت به اتفاقات پيراموني هم از جمله مواردي بود كه گريزي از آن نبود. براي همين، من مطالعاتم را افزايش مي دادم تا معلوماتم درباره اتفاقات پيرامونم كامل شود. هر چيزي را كه دم دستم مي‌آمد ردش نمي‌كردم؛ مجلات، بيوگرافي‌ها، روزنامه‌هاي آن زمان و خلاصه هر چيزي كه به معلوماتم در آن دوره اضافه مي‌كرد در دايره مطالعاتي من قرار مي‌گرفت، چون در سن خاصي بودم.به هر حال، افرادي مثل من با انقلاب بزرگ شدند. يعني با انقلاب چشم باز كرديم و اگر رشد شخصيتي يا فكري هم در كار بود در ايام انقلاب بود كه اتفاق مي‌افتاد و طبيعي بود كه بخواهيم درباره اين انقلاب بيشتر بدانيم. بنابراين، مطالعات خودم را روز به روز بيشتر كردم. به عنوان مثال، در زمينه زندگي محمدرضا شاه پهلوي، تمام مصاحبه‌هاي اين شخص را مطالعه كردم؛ از كتاب‌هاي خاطرات شخص شاه و اطرافيانش شروع كردم تا رسيدم به مقالات و مطالبي تاريخي كه در اين باره توسط افراد مختلف نوشته شده است.همچنين تاريخ قديم را خواندم و مجموع اين‌ها يك نگاه تازه‌اي به من داد كه فكر مي‌كنم ايده اوليه رمان شاه بي‌شين از آن سر چشمه مي‌گيرد.

 

كار نوشتن رمان «شاه بي‌شين» در پي فراخوان جشنواره داستان انقلاب بود يا پيش از آن شروع شده بود؟

پيش از اعلام فراخوان، فيش‌برداري و تحقيقات لازم را انجام داده بودم و تقريباً مراحل اوليه نوشتن رمان را شروع كرده بودم، ولي اعلام فراخوان جشنواره به تصميم اوليه من سرعت بخشيد و باعث شد با جديت تمام كار نوشتن را شروع كنم. با مسئولان برگزاري جشنواره هم كه صحبت كردم قرار شده كار را تحويل بدهم كه با توجه به زمان اعلام شده براي تحويل آثار، به نظرم رسيد كار هنوز تكميل نشده است. با اين حال، نسخه اوليه را تحويل مسئولان برگزاري جشنواره دادم كه جزو آثار برگزيده اعلام شد، اما من احساس مي‌كردم كار نياز به بازنويسي دارد. بنابر اين، بعد از برگزاري جشنواره هم حدود 2 سال روي آن كار كردم و سرانجام نسخه بازنويسي شده و كامل را به ناشر تحويل دادم.

 

در نسخه نهايي، چه تغييراتي در طرح اوليه رمان روي داد؟ آيا بخش‌هاي جديدي به طرح اوليه اضافه شد يا بخش‌هايي از طرح قبلي حذف شد؟

در مجموع، كار كامل‌تر شد. يعني حدود 200 صفحه به نسخه اوليه افزوده شد و ماجراها شرح و بسط بيشتري يافت. البته اين كار به همين راحتي صورت نگرفت؛ چون سخت‌ترين بخش كار در اين گونه آثار پرداختن به جزئياتي از تاريخ معاصر است كه نمي‌شود بدون تحقيق و پژوهش لازم و انجام شده به آن نزديك شد، چون كار نويسنده اين است كه يك واقعيت تاريخي، جاري يا روزمره را به داستان و جهان مجازي تبديل كند.

به عبارت ديگر، با جادوي داستان با واقعيت‌هاي تاريخي رو به رو شود. تمام عناصر، چه شخصيت‌ها و چه فضاهاي پيراموني بايد با بهره‌گيري از عناصر داستان به دنياي مجازي و داستاني نزديك شود و اين سخت‌ترين بخش كار در حوزه نويسندگي است. البته هر چقدر شخصيت مورد نظر به نويسنده نزديك‌تر باشد، كار به مراتب سخت‌تر است، چون واقع‌گرايي آن عريان‌تر و زننده‌تر خواهد شد. در مقابل هر چقدر نويسنده از شخصيت يا واقعه داستاني فاصله بگيرد، با مجال بيشتري مي‌نويسد.

در مجموع، بازنويسي نهايي كار از لحاظ فرم و محتوا دچار تغيير اساسي شد. من اين كار را 3 بار از نظر زباني بازنويسي كردم و در بازنويسي چهارم به وضعيت مطلوب و مورد نظر خودم دست يافتم. از نظر محتوايي هم تقريباً همين طوري بود. ساختار اوليه كار سطر و پاراگراف نداشت. همه كار كه حدود 270 صفحه بود يك سطر بود؛ نقطه نمي‌خورد كه سر سطر بيايد. يك فرم اين جوري براي كار در نظر گرفته بودم. البته آن شكل كار به نظرم خيلي فرم زده بود. به اضافه اين كه يك جاهايي از كار منطق ژورناليستي پيدا مي‌كرد؛ در توصيف شخصيت و فضا، كار به شدت ژورناليستي بود. البته يك ژورناليسم ملايم و شاعرانه كه احساس كردم از جنس رمان نيست. احتمال داشت مخاطب عام ارتباط بهتري برقرار كند، چون نثر فريبنده بود. منتهي برگشتم و آن شكل اوليه را تغيير دادم و حاصل كار شد همين كه الآن در كتاب منتشر شده است.

 

اساس رمان «شاه بي‌شين» بر دو محوريت موازي استوار است كه تقريباً به شكل همزمان و موازي پيش مي‌روند. آيا تعمدي در اين كار بوده يا در مراحل نوشتن اين تركيب شكل گرفت؟

بله، همزمان كه در يك سوي ماجراهاي زندگي شاه روايت مي‌شود، در سوي ديگر، قصه خودم، پدرم، مادربزرگم و پدر بزرگم هم در حاشيه زندگي شاه روايت مي‌شود. يعني موقعي كه ماجراي كشف حجاب صورت مي‌گيرد، ماجراي تولد من هم اتفاق مي‌افتد. به عنوان مثال، ماجراي مواجهه مادربزرگم با قضيه كشف حجاب، نمونه‌اي از رفتارهاي اجتماعي در بطن جامعه را در مقابل اين قضيه نشان مي‌دهد و در سوي ديگر اين ماجرا، تصوير تصميم گيرندگان درباره آن موضوع نشان داده مي‌شود كه در راس آنها شاه قرار دارد. البته ارتباط ارگانيكي بين اين وقايع در رمان وجود ندارد، ولي سعي شده تصوير كاملي از آن روزگار ارائه شود.

 

بيشتر وقايع از نگاه شاه روايت مي‌شود. آيا فكر نمي‌كنيد در اين صورت، بخشي از وقايع تاريخي مربوط به موضوع داستان در آن دوران از دايره حوادث رمان شما بيرون مي‌ماند؟

من معتقدم وظيفه رمان اين نيست كه اطلاعات تاريخي صرف به مخاطب بدهد. رمان هيچ وظيفه و مسئوليتي در اين حوزه ندارد. بنابر اين، من در همه جاي اين داستان سعي كردم به نفع رمان كار كنم نه به نفع تاريخ. براي من مهم اين بود كه از نگاه شاه حوادث تاريخي و اجتماعي را بينم و اين نگاه را به مخاطب هم انتقال دهم. فكر مي‌كنم اين نوع نگاه تا به حال در ادبيات داستاني معاصر كشورمان نبوده است، چون پيش از اين اغلب اتوبيوگرافي هايي منتشر شده كه در آنها افرادي مثل اسدالله علم به نقل خاطرات خود از خاندان پهلوي به ويژه محمدرضا شاه پرداخته‌اند.

ولي من سعي كردم به نگاه‌هاي خصوصي شاه هم بپردازم. ماند نگاه به روابط خصوصي، طبيعت، زن، كودكي، آب و هوا و حيوانات و حتي به مصيبت‌هاي ريز و درشتي كه شاه با آنها دست به گريبان بود. به عنوان مثال، من نمي‌خواستم درباره واقعه 15 خرداد اطلاعات تاريخي دقيقي بدهم، چون اين وظيفه مورخان است. من بايد داستان مي‌نوشتم و براي اين كار بايد به جزئيات رفتاري شاه بيشتر نزديك شده و اشاره مي‌كردم. براي من نقطه پيوند تاريخ معاصر با زندگي معاصر جذابيت بيشتري دارد و فكر مي‌كنم اين نقطه داستان‌پرداز و رمان‌ساز است.

 

رمان «شاه بي‌شين» از پس زمينه پررنگ تاريخي و اجتماعي برخوردار است و ستون اصلي را وقايع تاريخي تشكيل مي‌دهد و در عين حال شما مي‌گوييد نمي‌خواستيد تاريخ را روايت كنيد. در اين باره بيشتر توضيح مي‌دهيد؟

فكر مي‌كنم ايرادي كه به كارهايي از اين دست وارد است به همين بخش از كار مربوط مي‌شود، چون در اغلب كارهايي كه در اين حوزه نوشته و منتشر مي‌شود نگاه‌ها معمولاً به دو گونه سياه يا سفيد است و كمتر اتفاق مي‌افتد كه به بخش‌هاي خاكستري ماجراها هم پرداخته شود. من نخواستم وارد اين بازي‌ها شوم، چون قضيه را شخصي ديدم و سعي كردم با آن شخصي هم برخورد كنم، چون معتقدم رمان زماني اتفاق مي‌افتد كه براي نويسنده شخصي شده باشد و اگر اين اتفاق نيفتد محال است كار موفقي خلق شود. بنابر اين، شخصي شدن اين رمان براي من مهم بود، چون بخشي از آن با زندگي خودم ارتباط داشت.

مي‌خواستم برداشت خودم از اتفاقات پيراموني‌ام را در قالب رمان ارائه دهم. از طرف ديگر، معتقدم وظيفه رمان‌نويس قضاوت كردن نيست. مگر اين كه يك رمان تاريخي بنويسد و من نمي‌خواستم رمان تاريخي بنويسم.

 

علي الله سليمي  

 

چهارشنبه 5 آبان 1389 - 9:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری