پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 10:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

با آدم هايي از جنگ

 

 

نقد و بررسي مجموعه داستان سه دختر گل فروش، اثر مجيد قيصري

اثر مجيد قيصري مجموعه اي از بيست و شش داستان کوتاه، به ضميمه يک داستان به نسبت بلندتر در انتهاي اثر است؛ که توسط مرکز آفرينش هاي ادبي انتشارات سوره مهر به طبع و نشر رسيده است. آنچه در پي مي آيد نگاهي به اين مجموعه و تلاشي در جهت بررسي آثار ارائه شده در آن است.

به علت تعدد داستان هاي ارائه شده در مجموعه که فرصت نقد و بررسي موردي آن ها را از ما مي گيرد. در اين بررسي آنچه به عنوان ويژگي مشترک همه داستان هاي حاضر در اثر به چشم مي خورد را مرور مي کنيم. نويسنده اثر، مجيد قيصري، چهره شناخته شده اي در ادبيات داستاني ماست. بخصوص که آثار او در حوزه دفاع مقدس که بارها نيز مورد تجليل و تقدير جشنواره هاي مختلف قرار گرفته است (از اين آثار در مجموعه حاضر نيز موجود است ). نوشتن از جنگ هميشه کاري به ظاهر ساده و در واقع امري پيچيده بوده است. تا به حال تعداد بسياري آثار مختلف در اين زمينه منتشر شده است و بعضي از اين بسيار مورد توجه قرار گرفته و باقي غالباً راهي در جذب مخاطب نيافته اند. آنچه اثر مجيد قيصري را نقد پذير و ارزشمند مي نمايد، نشانه هايي از وجود خلاقيت و ظرافت در کنار تجربه و آگاهي از ويژگي هاي متمايز کننده ادبيات داستاني جنگ از ساير ژانرهاي موجود است. جنگ هرچند ذاتاً پديده شومي است و رنج هاي فراواني را براي جامعه درگير خود به بار مي آورد اما بدبينانه نوشتن صرف از رنج ها و مرارت ها در اين زمينه راهي به پيش نخواهد برد. به هر حال جنگ نيز در لابلاي سختي هاي خود لحظاتي شيرين، آموزنده، خاطره انگيز و... دارد و نعمت هاي فراواني در آن به چشم مي خورد. برقراري تعادل بين اين دو مقوله در نوشتن کاري است بسيار مشکل که در غالب آثار اين حوزه موجب انحراف از مسير اصلي مي شود. البته اين نکته بسيار بديهي است چرا که کمتر نويسنده اي در زمينه جنگ بوده که با نگاهي از بالا بتواند به شرح حوادث بپردازد و غالب نويسندگان  خود را در بستري از تجربه هاي شخصي بنيان نهاده اند. آنچه مشخص است بسياري از نويسندگان جنگ همان رزمندگان ديروز اند؛ که در يکي از جبهه هاي حق عليه باطل مشغول مبارزه بوده اند. به قاعده تجربه هريک از اين افراد با توجه به تفاوت هاي زماني و مکاني از جنگ متفاوت خواهد بود و نوع نگاه آن ها نيز بر دامنه اين تفاوت مي افزايد و در نهايت آنچه در اين زمينه منتشر مي شود داراي ابعاد بسيار گوناگوني مي شود. اين ويژگي به خودي خود ويژگي مثبتي قلمداد مي شود. البته اگر از مرز ايجاد تناقض عبور نکند و مخاطب جنگ را در مورد ارزش هاي نهفته در اين واقعه دچار شک و دوگانگي ننمايد. اما چاره چيست؟ به نظر نگارنده چاره حفاظت از اين ويژگي مثبت را بايد در آثاري همچون سه دختر گل فروش مجيد قيصري جستجو کرد. پر واضح است که داشتن نگاه از بالا به مسائل دفاع مقدس امري بسيار مشکل، زمان بر و دور از دسترس است و در نهايت نيز نمي توان به برداشتي صد درصدي از وقايع رسيد. همچنين اين نگاه خلاقيت، تفاوت، زيبايي و گوناگوني را از آثار اين حوزه مي گيرد که آن نيز خود نکته اي منفي است. آنچه مي ماند به طور خلاصه داشتن نگاهي بي طرفانه به وقايع و گزارشگري روايات است. به هر حال هيچکس نمي تواند انکار کند در فضاي جنگ نيز اميد در سايه نااميدي، دروغ شانه به شانه راستي، ترس هم خانه شجاعت، خلوص در مقابل ريا و... بوده است. گاهي پيروز بوده ايم و گاه شکست خورده ايم و اين چيزي نيست که بتوان در روايتي آن را از نظر دور کرد. به نظر مي رسد بزرگترين کاري که مجيد قيصري در مجموعه داستان هاي اين اثر کرده است، داشتن همين نگاه يگانه، بي طرف و گزارشگرانه به وقايع است. در هيچ کدام از داستان هاي مجموعه چيزي به نام خير و يا شر از جانب نويسنده به مخاطب القا نمي شود. گاهي رفتار و حادثه اي رخ مي دهد و باقي نگاهي به آثار رخداد آن واقعه است که بازگو مي شود و در نهايت مخاطب است که برداشت مي کند. اثر مورد بررسي هيچ وقت جايگاه برداشت را از مخاطب خود نمي گيرد و حرفي را به خورد او نمي دهد و اين ويژگي مثبت ناشي از همين شيوه نويسندگي صاحب اثر است.

از نظر ساختاري اثر مورد بررسي و داستان هاي آمده در آن نيز از ويژگي هاي ثابتي برخوردار است. از سويي شايد اين نکته را بتوان نقطه ضعفي شمرد که با خواندن آثار به راحتي قابل تشخيص است که روايت ها از ذهن يک نفر تراوش کرده است و نه تنها شکل روايت که حتي واژگان به کار رفته، شيوه جمله بندي ها، شخصيت هاي داستان و... همگي حکايت از اين واقعيت دارد. اين مورد البته به خودي خود ضعف محسوب نمي شود و مقداري از آن را نيز مي توان به خاص بودن سبک نويسندگي مجيد قيصري ارجاع داد که داراي ويژگي هاي خودش است؛ اما تعداد زياد داستان ها و يک شکل بودن روايات از نظر شيوه بيان و ساختار داستاني، ايجاد نوعي کسالت و زدگي از مجموعه را القا مي کند و سخت به نظر مي رسد که مخاطب، اثر را بتواند به يک باره تورق نمايد. بخصوص اينکه تنها داستان بلند مجموعه نيز در انتهاي همه آثار آمده است. اما همين ساختار اگرچه از نظر تکرار پذيري مورد نقد واقع شد؛ اما خود داراي ويژگي هاي مثبت فراواني است. زمينه غالب داستان ها از بداعت زيادي برخوردار است و نمايش دهنده فضاهايي از جنگ است که کمتر در اثري در اين حوزه روايت شده يا به تصوير کشيده شده است. براي مثال مراجعه کنيد به داستان بيست و پنجم مجموعه با نام سه دختر گل فروش، که در زمينه اي بسيار جذاب و نو رخ مي دهد که براي غالب مخاطبان از تازگي زيادي برخوردار است که در جذب مخاطب موثر خواهد بود. همچنين شخصيت پردازي در مجموعه نيز از ويژگي هاي مثبتي برخوردار است که گاها موجب تمايز مجموعه نيز مي گردد. در اکثر داستان هاي مجموعه تعداد شخصيت ها بسيار محدود هستند. کمتر از ديالوگ نويسي بين افراد خبري است و همانطور که قبلا ذکر شد داستان غالبا به شکل گزارشگري حوادث و توسط شخصيت اصلي داستان پيش مي رود. اين ويژگي تمام شخصيت هاي داستاني را در يک رديف و رتبه قرار مي دهد و بيان گزارشگرانه شخصيت اصلي باعث باور پذيري آن ها در ذهن مخاطب مي شود. در بسياري از داستان هاي مجموعه نيز به واقع مي توان گفت شخصيت خاصي متولد نمي شود و اين را بايد ناشي از قدرت زمينه داستان و حوادث رخ داده در آن دانست که شخصيت ها را تنها به عنوان وسيله اي براي پيشبرد روايت نشان مي دهد. به عنوان مثال نگاهي کنيد به شخصيت راوي داستان در داستان نهم مجموعه با نام، گيرنده شناخته نشد.

نکته قابل تامل ديگر درباره دستور زبان و ادبيات بکار رفته در نگارش داستان هاي مجموعه است. البته در اين مورد بايد تفاوتي کوچک بين داستان هاي کوتاه مجموعه با آخرين داستان اثر قائل بود. نويسنده در کليه داستان ها کوشيده با استفاده از نوعي زبان اديبانه و تا حدودي شعر گونه، فضايي گيراتر و احساس برانگيزتر ايجاد کند. به کاربرد واژگاني با بار احساسي بالا، جابجا کردن و قطع فعل در بعضي از جملات و... از شيوه هايي است که اين ويژگي ها را براي مجموعه پديد اورده است. اين کارکرد در نوع خود و به نسبت توانسته است از پس وظيفه محوله برآيد و به نوعي ضعف هايي چون محدود بودن روايت را در آثار مجموعه پوشش دهد؛ اما اشکالي نيز بر آن وارد است و آن پايين آوردن تمرکز خواننده اثر، در شناخت روابط و خط سير روايت است. به واقع اين ويژگي در عمل و در غالب داستان هاي مجموعه باعث نوعي ابهام و گنگي در داستان ها شده است که مخاطب را براي تشخيص جزئيات ماجرا دچار زحمت مي کند.

نکته پاياني نيز در مورد محتواي آثار است که مي توان آن را به عنوان مزيت اصلي مجموعه برشمرد. آنچه بيش از هر چيز مجموعه را نسبت به هم نوعان خود متفاوت مي کند ارائه روايت هايي جذاب تر و غير تکراري تر است. به هر حال يکي از آسيب هاي تهديد کننده ادبيات داستاني در حوزه جنگ رسيدن به تکرار و مشابهت روايات است. البته اين نکته با توجه به ويژگي هاي ذاتي جنگ امري معمول است و جنگ نيز مانند هر واقعه ديگري داراي حوادثي اغلب مشابه است. اما ويژگي يک داستان خوب در اين حوزه داشتن نگاهي فراتر از شليک گوله اي و مجروح شدن رزمنده اي و يا فتح منطقه اي است. داشتن نگاهي زيرکانه به وقايع، رفتن به دنياي دروني آدم هاي جنگ و بيان احساسات و ويزگي هاي ذهني آن ها، درگيري هاي عاطفي ناشي از جنگ و... از مواردي است که مي تواند به ادبيات اين حوزه غناي بيشتري ببخشد. همچنين نگاهي فراتر از زمان فيزيکي جنگ نيز از مواردي است که اثر مجيد قيصري از آن بهره مي برد. به واقع جنگ در روز آتش بس ممکن است براي خيلي ها تمام شود؛ اما براي خانواده يک شهيد، يک جوان مفقود الاثر، يک جانباز و يا يک رزمنده که پايش را جايي بسيار دور تر از خانه جا گذاشته است هيچ وقت تمام نمي شود. از ديگر ويژگي هاي مثبت مجموعه حاضر پرداخت بيشتر به اين موضوعات است. جايي که ديگر گلوله اي شليک نمي شود، خوني جاري نمي شود، سنگري ويران نمي گردد؛ اما هنوز زخم ها سر باز مي کنند و جنگ در پستوهاي کشور جنگ زده و در ميان آدم هاي جنگ هنوز قرباني مي گيرد. هرچند که شهر و آدم هايش همان شهر جنگي سال هاي قبل نباشد. اين ويژگي علاوه بر ايجاد جذابيت و به روز بودن داستان ها نکته هاي حساس ديگري هم دارد. از جمله آنکه نوشتن از آدم هاي جنگ و زندگي آن ها پس از جنگ بسيار مشکل است و به ظرافت، هنرمندي و بيشتر از همه آگاهي فراوان نياز دارد. چه بسيار مسائلي که خانواده هاي شهدا و جانبازان و ايثارگران، علاقه اي به بازگو شدن آن ندارند و چه بسيار مسائلي که هنوز در کنج ذهن هاي آدم هاي جنگ باقي مانده است. به هر حال در اين گونه نوشتن وظيفه نويسنده بسيار خطيرتر است چرا که علاوه بر موارد گفته شده، او دارد نمايي از وضعيت بعد از حادثه را بيان مي کند و اين مي توان به برداشت مخاطبان از مثبت و منفي بودن کليت اين حرکت موثر باشد.

در نهايت با توجه به تمام نکته گفته شده، مجموعه داستان سه دختر گل فروش را مي توان اثري شايسته، در خور و قابل تامل در ادبيات داستاني جنگ دانست. مجيد قيصري بخوبي توانسته از ويژگي هاي مثبت اين حوزه استفاده و در مقابل تهديد هاي آن آگاهانه رفتار کند. سه دختر گل فروش را مي توان اثري بسيار تازه تر از اثار مشابه دانست که بي شک مخاطبان اين حوزه را راضي نگه خواهد داشت و دريچه و نگاهي جديدي را به اين حوزه  معرفي خواهد کرد و حرفهاي جديدي براي گفتن دارد. رسيدن اثر به نوبت چاب هاي متعدد نيز نشان از همين استقبال است و بيان کننده اينکه حوزه ادبيات داستاني جنگ بسيار جاي کار دارد و اگر گاهي استقبالي از آن نشود ناشي از بي مخاطب بودن نيست و بايد علت را در آثار مربوط جستجو کرد. جنگ حقيقت بزرگي در پشت خود دارد و هر اثر مي تواند تنها بخش کوچکي از اين حقيقت را به نمايش بگذارد. با سپاس فراوان از مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري و تشکر از مجيد قيصري که اهل يافتن است، نه اهل بافتن و تقديم به آنان که متواضعانه معترف اند که حقيقتي را يافته اند، نه کل حقيقت را.

 

 

 

دوشنبه 3 آبان 1389 - 15:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری