شنبه 28 مرداد 1396 - 8:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

مديريت فرهنگي در ايران

 

 

نقد و نظري بر کتاب معيارهاي پيشنهاد و انتخاب طرح هاي فرهنگي، اثر حسن بنيانيان

اثر حسن بنيانيان را مي توان در زمره آثاري قرار داد که تا جاي ممکن به طور مستقيم به سراغ ارائه راه حل ها و پيشنهاد ها رفته است. شايد اين تعريف موجز و مختصرترين تعريفي باشد که بتوان از کتاب: معيار پيشنهاد و انتخاب طرح هاي فرهنگي، ارائه داد. در اين فرصت اين اثر که در سال هشتاد و نه و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است را بررسي مي کنيم و  نگاهي معرفي گر و نقادانه به آن خواهيم داشت. البته به علت گستردگي مطالب ارائه شده و تعدد فهرستي اثر در اين جا از بررسي موردي فصول پرهيز خواهيم کرد و سعي بر آن است تا با نگاهي کلي نگر اجزاي اثر را مورد بررسي قرار دهيم.

اين اثر مستقيما افرادي را که در عرصه فرهنگ دستي بر آتش دارند و مديريت فرهنگي جامعه را در اختيار دارند، هدف قرار داده است و سعي کرده ابتدا با ذکر نکاتي کيفيت مديريت فرهنگي را در افراد نامبرده بالا ببرد و در نهايت نيز خود به ارائه پيشنهاد هايي در زمينه طرح هاي فرهنگي پرداخته است. البته همان طور که نويسنده کتاب نيز در انتهاي آن اذعان داشته است، بدون شک اين پيشنهادات و نکات خالي از اشکال نيست.

مصطلح است که مي گويند واژه فرهنگ از پر کاربرد ترين واژه ها بين مديران است؛ و اکثر آن ها مسائل مختلفي را به اين واژه ارتباط مي دهند. قرار است طرحي غير فرهنگي انجام شود و مدير در انجام آن توفيقي نمي يابد و دم دستي ترين بهانه براي اجراي ناموفق را، مشکل فرهنگي مي نامد. از طرفي مديران فرهنگي نيز هميشه در حال کاربرد اين واژه هستند و در کلام همه انرژي خود را بر سر اين واژه و اصطلاحات مشتق از آن مي گذارند. مطمئنا بارها از زبان مسئولان و کارگزاران نظام از اين دست واژه ها شنيده ايد. مهندسي فرهنگي، فرهنگ غير دولتي، دولت فرهنگي و... . اما چقدر اين واژه ها در عمل معنا مي يابند نکته ايست که هميشه مورد مناقشه اهل نظر بوده است. فارغ از درستي واژه ها و اينکه چقدر مي شود به عنوان مثال فرهنگ را در کنار واژه مهندسي قرار داد و يا مثلا چقدر مي شود فرهنگ را غير دولتي کرد و اصلا منظور از غير دولتي بودن فرهنگ چيست و حدود آن را چه کسي تعيين مي کند و چقدر است؛ اين اثر بيشتر به ارائه راه حل هاي عملي و ساده تر پرداخته است. مديران ما غالبا به دلايل مختلف سعي در پيچيده نشان دادن وظايف خود مي کنند و اين امر بخصوص در زمينه مديريت فرهنگي که ذاتا و بدليل مواجهه با امري بسيار ناشناخته، متغير و متفاوت ( انسان و اجتماع ) خود از پيچيدگي برخوردار است؛ نمود بيشتري پيدا مي کند. جاي خوشحالي است که اين موضوع به خوبي مورد توجه نويسنده قرار گرفته است و در کنار اذعان به اين پيچيدگي ها، راه حل مشکلات فرهنگي را در ساده سازي و تسهيل مسائل و ارائه راه حل هاي آگاهانه و ساده قرار داده است. مثال هاي مختلفي نيز در اين زمينه در مقاطع مختلف اثر بيان شده که مي توان به مواردي مثل کاربرد هاي مختلف مسجد به عنوان يک پايگاه اجتماعي و مذهبي، اشاره کرد. توجه شود که در مسائل فرهنگي سادگي راه حل را نبايد نشانه اي از سادگي مسئله دانست و آنچه در مسائل فرهنگي خود را مهم نشان داده است انجام درست راه حل ها در اجرا است. گاهي مسائل مختلفي از جمله تکنوکرات بودن مديران فرهنگي باعث اجراي يک راه حل ساده، خوب و کم هزينه با صورتي بسيار پيچيده و پر هزينه مي شود که در نهايت نيز ثمره اي ندارد و کاربرد اصلي خود را از دست مي دهد. به عنوان مثال در اين زمينه به انجام پروژه خانه مشق و خانه اسباب بازي در مناطق مختلف شهرداري تهران توجه کنيد. آنچه در ذهن طراحان خانه مشق بود به طور خلاصه ايجاد فضايي کوچک ( در حد يک اتاق بيست الي سي متري  احتمالا ) و داراي ميز و صندلي و يک مربي بوده است و هدف اين خانه ها اين بود که در مناطق کم درآمد شهر که اکثريت خانه ها کوچک و پر جمعيت هستند و کودکان در خانه به راحتي نمي توانند تکاليف خود را انجام دهند، فضايي ايجاد شود تا در آن تکاليف خود را به راحتي انجام دهند. حال اگر سري به خانه هاي مشق ساخته شده بزنيم براحتي مي توانيم دور بودن آن را از فضاي اصلي طرح احساس کنيم. ساختمان هاي بزرگ و داراي امکانات مختلف و متعدد، تا حدي که در بعضي از آن ها آمفي تئاتر هم ساخته شده است. و طرحي که با سادگي تمام مي توانست با هزينه اي کم و در کوتاه مدت يکي از مشکلات مناطق کم درآمد شهر را حل کند اکنون به طور کلي کاربرد پيش بيني شده خود را از دست داده است و البته اين از دست دادن کاربرد خود هزينه اي چندين برابر داشته است. اين اشکال از کجا برآمده است؟ به نظر نمي رسد در اين گونه موارد اشکال از طراحي باشد و يا ما در مسائل فرهنگي کارشناساني با ديد باز نداشته باشيم. اما آنچه ايجاد اشکال کرده است در زمان اجراي طرح خود را نمايان مي کند. مديران اجرايي بدون توجه به نکات فرهنگي تنها به فکر ساختن بنايي با شکوه تر بوده اند و نينديشيده اند که يک طرح چگونه کارکرد اوليه خود را از دست مي دهد. آنچه در اثر حسن بنيانيان کمتر مورد توجه قرار گرفته همين نکته است که ما در سازمان هاي مختلف متصدي فرهنگ خود نه تنها کارشناس متخصص فرهنگي کم نداريم و نه تنها مديران اجرايي خوب کم نداريم که گاهي فراواني آن ها از حد کافي هم بيشتر است. به نظر مي رسد اشکال اصلي در ارتباط اين دو و نقش آن ها در کنار يکديگر خود را نشان مي دهد. پس پيش از آنکه سعي در آگاه سازي يک مديريت اجرايي غير فرهنگي با مسائل فرهنگي را داشته باشيم؛ بهتر است سعي در ايجاد حلقه اتصال اين مديران با بدنه فرهنگي جامعه کنيم. تنها در اين صورت است که علاوه بر حل بسياري از مشکلات مختلف با تعامل اين دو قشر مي توانيم انتظار مديراني آشناتر با مسائل فرهنگي در آينده را داشته باشيم.

نکته مهم ديگر در مورد اثر مورد بررسي بحث تصدي گري فرهنگ و سازمان سازي در اين زمينه است. متاسفانه آنچه در جامعه ما نه تنها در مورد فرهنگ که در همه موارد ديده مي شود؛ مشخص نبودن دقيق تصدي گري و موازي کاري در اين زمينه است. انديشيدن به اينکه چه کسي مسئوليت تصدي گري فرهنگ را در جامعه بر عهده دارد ما را به سازمان هاي مختلف عريض و طويلي ارجاع مي دهد که سعي در حل مشکلات فرهنگي با بخشنامه سازي و ارائه طرح هاي بر مبناي بودجه دارند. اما فارغ از اين مشکل، فرهنگ يک جامعه تنها زماني به سمت درست هدايت مي شود که آن جامعه به سمت نهاد سازي تک تک افراد خود برود و آن وقت است که جمله فرهنگ مثل هوا در همه هست اثر مثبت خواهد گذاشت. متاسفانه برداشت بعضي از مديران از اين جمله حکيمانه اشتباه است. به نظر نمي رسد اين جمله به دنبال اين باشد که تمام سازمان هاي مربوط و غير مربوط را با بحث فرهنگ به شدت سازمان هاي فرهنگي درآميخته کند. حقيقتا آنچه از يک مدير صنعتي انتظار مي رود در مورد فرهنگ در سطح سازمان خود اجرا کند بسيار کمتر از آنچه مورد نظر نويسنده اثر است مي باشد. تصدي گري فرهنگ بحثي است فراتر از يک سازمان خاص و حتي نمي توان به دقت نام برد که مثلا اين سازمان ها متصدي فرهنگي کشور هستند ( البته از لحاظ اثرگذاري بر فرهنگ نه ساختار هاي بروکراتيک سازماني ) . آن کس و سازمان متصدي فرهنگي يک جامعه است که فرهنگ آن جامعه را شکل مي دهد و عاملي موثر بر آن است. آبشخور فرهنگي يک جامعه نيز از جويبار هاي مختلفي تغذيه مي شوند و اين پيچيدگي کار را بيشتر نيز مي کند و در نظر گرفتن اينکه کم نيستند جويبار هاي مسمومي مثل رسانه هاي هدف دار بيگانه بر اهميت کار نيز مي افزايد. پس راه حل در چنين وضعيت براي بهبود اوضاع فرهنگي جامعه چيست؟ آنچه اثر حسن بنيانيان به آن اشاره دارد هرچند در ارائه راه حل هاي اجرايي نسبتا مثبت و موفق است اما داراي نقاط ضعفي غير قابل چشم پوشي است. آفت سازمان سازي از بدترين حوادثي است که براي سازمان هاي دولتي در ايران اتفاق مي افتد. تشكيل ستاد ها و مجمع هاي مختلف، ايجاد سازمان هاي بين سازماني و فاقد مسئوليت مشخص، کنفرانس هاي بي وقفه و بي نتيجه، شبکه هاي سازماني نامرتبط و بدون تعامل و... تنها نتيجه افزودن سازماني متصدي فرهنگ بر اين همه سازمان عريض و طويل در حال کار است. سوال اينجاست که آيا سازمان هاي فرهنگي ما با تمام ظرفيت خود در جهت حل مشکل برخواسته اند که نتوانسته باشند و اينک نياز به ساختاري جديد و سازماني نو بنياد باشد؟ سوالي که در اين اثر کمتر به آن پرداخته شده است و تنها سعي در اين زمينه ايجاد حلقه هاي مشاوره مختلف در اطراف مديران بوده است که به نظر نگارنده آنچه حاصل مي کند شلوغي سازماني و اختلافات در تصميم گيري است. اما راه حل چيست؟ در ابتداي اين پاراگراف اشاره کرديم جامعه اي در امر فرهنگ موفق است که به نهاد سازي بپردازد. منظور از نهاد به عنوان واژه اي که نهادينه شدن از آن حاصل مي شود؛ اشاره به اين واقعيت است که فرهنگ جامعه آن چيزي است که در ذهن و نگرش و در نهايت رفتار تک تک افراد جامعه نهادينه شده. فرهنگي که پذيرفته شده و به دلايل سطحي تغيير نمي يابد. اين بخش است که اگر مشکلات و ناهنجاري هايش حل شود فرهنگ جامعه نيز روي به اصلاح خواهد گذاشت. از طرفي اين نهاد ها هستند که ساختار ها را مي سازند و شکلي رسمي به آن مي بخشند و ساختار ها به نوبه خود تبديل به سازمان هاي رسمي و با هدف مشخص مي شوند. سوالي که ممکن است ذهن ها را به خود متوجه سازد اين است که در اين حلقه بسته چه کسي مسئول ايجاد اصلاح در نهاد افراد جامعه است. آيا سازماني برخواسته از چنين نهادي توانايي ايجاد چنين تغييري را دارد؟ در پاسخ بايد گفت به هر حال اين حلقه هرچند به نظر بسته مي رسد اما قابل انکار نيست که مسير برگشتي هم دارد که آن اثر گذاري سازمان ها بر نهاد افراد است. در نهايت آنچه بايد پذيرفته شود آن است که وظيفه سازمان هاي متصدي فرهنگ ايجاد مسير اصلاح و باز کردن راه براي اهالي فرهنگ براي اثر گذاري بر نهاد هاي مختلف جامعه است؛ آنگاه است که نهاد هاي اصلاح شده خود به ايجاد ساختار و سازمان هاي اصلاح شده منجر مي شود و اين حلقه به سان يک موجود زنده مي تواند دست به ترميم خود بزند. خلاصه اينکه در اين شکل متصدي واقعي فرهنگ نهاد ها هستند و وظيفه متصديان سازماني باز گذاشتن راه براي نهاد هاي اصلاح شده براي اصلاح ساير نهاد هاست. اشكال اثر مورد بررسي در اين زمينه توجه نکردن به ماهيت و ريشه هاي مسائل فرهنگي و تلاش براي حل آن از طريق راه حل هاي ديوان سالار مي باشد.

آنچه در بالا گفته شد اشاره اي بود به دو نکته اصلي و حواشي آن در زمينه مديريت فرهنگي و مديريت بر فرهنگ جامعه که به نظر مي رسيد در اثر حسن بنيانيان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. البته قابل ذکر است که اثر از جنبه هاي ديگر داراي نکات تامل برانگيزي است که مي تواند راهگشاي مسائل فرهنگي جامعه باشد. بخصوص پيشنهادات مولف در زمينه فرهنگ نشان از ديد باز ايشان به مسائل فرهنگي و آشنايي با آن دارد. هرچند همانگونه که اشاره شد احتمالا به علت عدم ايجاد حلقه اتصال مستحکم با بدنه مديريت در سازمان هاي مختلف انتظار براي اجرايي شدن آن ها کمي دور از ذهن است. به واقع آنچه اثر ارائه داده پيشنهاداتي خوب در زمينه فرهنگ است که بستر مناسبي براي اجراي آن پيش بيني نشده؛ که اين اشکال را در پاراگراف قبلي تا حدودي بررسي کرديم.

در نهايت اثر حسن بنيانيان را بايد ابتداي يک راه پربار دانست که البته صحبت از ابتداي آن کم نبوده و اين اثر نيز داراي ويژگي منحصر به فردي نسبت به ساير هم نوعان خود نيست. اما آنچه آن را مي تواند از ساير آثار پيشين خود متفاوت سازد اجرايي تر بودن پيشنهادات و حرکت مولف به سمت پيشنهادات واقعي است که مي تواند در صورت پيدا شدن ساختارهاي مناسب خود در اجرا اثرات مثبتي را بر جاي بگذارد. هرچند تعداد اين پيشنهاد ها و تنوع موضوعي آن ها هنوز کم است و نياز به خلاقيت بيشتري احساس مي شود و کاش نويسنده از موارد ابتدايي کتاب که به طور کلي وظايف مختلف مديريت را يادآوري مي کند با سرعت بيشتري مي گذشت و يا با حذف آن ها فرصت بيشتري براي پرداختن به بخش پيشنهاد ها باقي مي گذاشت.

با آرزوي توفيق براي حسن بنيانيان و انتشارات سوره مهر و پيشنهاد مطالعه و تفکر جدي در مورد مسائل آورده شده در  کتاب به تمام مديران و دست اندرکاراني که احساس مي کنند دستي بر آتش فرهنگ جامعه خود دارند و آرزو و اميد توفيق و سرافرازي کشور ايران را در قلب خود جاي داده اند.

 

 

چهارشنبه 21 مهر 1389 - 15:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری