شنبه 27 آبان 1396 - 13:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

جمال الدين بانج فروزش

 

علي كيست ؟ (3)

 

 

قال رسول الله (ص) :

« يا علي ما عرف الله حق معرفته غيري و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير الله و غيري »

با عنايت به انتشار بخش هاي اول و دوم مقاله «‌ فضايل و مناقب امام علي (ع) با عنوان : علي كيست ؟ در اين قسمت نيز 21 فضيلت ديگر از اقيانوس بي كران مناقب و كمالات آن امام همام (ع) تقديم مي‌گردد. اميد آنكه اين بضاعت اندك مقبول افتد و اسباب شفاعت آن بزرگ مرد تاريخ در پيشگاه قادر متعال شود.

1-زيباترين اثر ماندگار

كتاب نهج البلاغه به عنوان اثر جاوداني و ماندگار حضرت اميرمومنان علي بن ابي طالب (ع) كه حاوي خطبه ها‌،‌ نامه ها و سخنان قصار و حكمت آميز آن حضرت (ع) است، مجموعه اي بي نظير است كه توسط محمدبن حسين موسوي معروف به سيد شريف رضي (ره) جمع آوري و نگارش يافته است. اين بي ترديد براي اميرالمومنين (ع) يك فضيلت بزرگ و دستاوردي سترگ است.

مفاهيم عميق كه سرچشمه از وحي دارد و بر زبان و قلم قرآن ناطق حضرت اميرالمومنين (ع) جاري شده است، نهج البلاغه را پس از قرآن كريم مهمترين و ماندگارترين اثر براي مسلمانان قرار داده و به اخ القرآن مشهور و ملقب گرديده است.

سيد رضي (ره) در جاي جاي نهج البلاغه، هنگامي كه با عبارت و سخنان بليغ از آن حضرت برخورد مي كند، نمي تواند شگفتي خود پنهان سازد و به شيواترين بيان، آن را مورد ستايش، شرح و توصيف قرار مي دهد.

اين كتاب از همان ابتدا، مورد توجه همه دانشمندان و بزرگان و مردمان عادي همه ملل قرار گرفته و به چندين زبان زنده دنيا ترجمه شده است. حتي ادباي غير شيعي نيز اذعان دارند كه نهج البلاغه زيباترين و شيواترين متن از زبان و ادبيات عرب است.

سخنان امير المومنين (ع) به لحاظ زباني و ادبي در اوج قله فصاحت قرار داشته و به لحاظ محتوا و معنا متعالي ترين و عميقترين افكار را در بر دارد.

در مورد كلام اميرالمومنين (ع) در اين كتاب بسياري معتقدند كه « فوق الكلام المخلوق و دون الكلام الخالق » بالاتر از كلام همه مخلوقات و پايين تر از كلام خداوند است.

و حضرت امام خميني (ره) در مورد نهج البلاغه مي فرمايد : « ما معتقديم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن، بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و بالاترين كتاب رهايي بخش بشر است و دستورات معنوي و حكومتي آن، بالاترين راه نجات است، از امام معصوم ماست »

2- زيباترين بصيرت

« بصيرت » در زبان عربي به معناي عقيده قلبي، شناخت، يقين، زيركي و عبرت مي باشد و با رويت ظاهري تفاوت دارد. در اصطلاح عرفاني و فلسفي، بصيرت عبارت است از قوه اي در قلب آدمي كه به نور قدسي منور بوده و شخصي به وسيله آن حقايق اشياء و امور را درك مي كند. همان گونه كه شخص به وسيله چشم، صورتها و ظواهر اشياء را مي بيند.

اميرالمومنين (ع) صرف نظر از گفتار، تمام رفتار و سيره اش بر مبناي بصيرت ديني بوده است چنانكه در قرآن كريم سوره يوسف آيه 108 آمده است « قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيره انا و من اتبعني... » اي پيامبر ! بگو طريقه من و پيروانم همين است كه خلق خدا را با بينايي و بصيرت دعوت كنم و... » حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مي  فرمايد : « اهل بينش كسي است كه بشنود و بينديشد و با بينش در آن درنگ كند و از رخدادها پند گيرد و بهره‌مند شود و خود را از پرتگاه ها باز دارد » در عبارتي ديگر از آن حضرت مي خوانيم « لا تمستعطوا الراي فيما لا يدرك قعره البصر » در جايي كه بينش به عمق آن نرسيده و توجه آن نشده اظهار نظر نكنند ».

بصيرت در انسان علاوه بر آگاهي نسبت به وقايع و امور جاري، سبب عبرت گيري و الهام بخشي مي گردد، چنانكه خداوند در قرآن كريم، در بيان ذكر مصاديق اهل بصيرت و كاركردهاي آن پيامبراني چون حضرت ابراهيم (ع) و اسماعيل (ع) را به عنوان نمونه ياد مي كنند ه داراي بصيرت بودند و همين ويژگي به آنان توانايي بسيار بالايي بخشيد تا در مقام عمل بتوانند يافته هاي خود را به جاي برسانند. » آري عوامل و منابع بصيرت  در سيره و گفتار اميرالمومنين (ع) نيازمند تحقيقي جداگانه است، اما اجمالاً بايد دانست كه در سيره و منظر حضرت علي (ع) عوامل و منابع بصيرت عبارتند از : تقوا و ياد حق، عدم وابستگي مادي، بهره گيري از ابزار شناخت، تفكر و علم و دانايي،‌عبرت پذيري، بهره مندي از قرآن كريم، بهره گيري از تاريخ و سرگذشت گذشتگان و شناخت تاريخ.

3-زيباترين تجلي گذشت

بي ترديد عفو و گذشت يك صفت و فضيلت الهي است كه پيامبران و اولياء خدا، بدان متّصف اند. در تاريخ آمده هنگامي كه اميرالمومنين (ع) به مروان حكم دست يافت، وي را آزاد ساخت و از سر تقصيراتش گذشت. در مورد عبدالله زبير نيز نقل شده كه در ملاء عام به اميرالمومنين (ع) دشنام مي‌داد و هنگاميه با سپاه عايشه به بصره آمد، خطبه خواند و در آن هر چه به زبانش آمد به علي بن ابيطالب (ع) گفت. اما اميرالمومنين (ع) چون به وي دست يافت، از او گذشت و او را عفو كرد و تنها به او فرمود : « برو كه تو را نبينم »

رفتار اميرالمومنين (ع) همچنين با عايشه پس از جنگ جمل مشهور است، هنگاميكه بر او غلبه يافت‌، او را گرامي داشت و چون خواست به مدينه بازگردد، بيست زن از قبيله عبدقيس كه همه لباس مرد پوشيده بودند و هر يك شمشيري حمل مي‌كردند، با وي همراه كرد، تا به مدينه رسيد. عايشه در بين راه پيوسته به حضرت ناسزا مي گفت و اظهار مي كرد كه آن حضرت مرا هتك حرمت نموده است و مرداني از ياران خويش به همراه من فرستاده است و چون به مدينه رسيدند، آن زنان به او گفتند : ببين ما همه زنيم كه همراه با تو بوديم. اميرالمومنين (ع) و همچنين بسياري از مردم بصره را كه همراه عايشه با وي جنگيده و جمعي از يارانش را نيز كشته بودند‌، پس از پايان جنگ، آزاد كرد و به سپاه خود امر كرد كه متعرض آنها نشوند و هر كدام كه سلاح بر زمين نهد آزاد است، نه اسيري از آنها گرفت و نه مالي از آنان به غنيمت ستاند و با آنان چنان رفتار كرد كه پيامبر اسلام (ص) در فتح مكه با مكيان رفتار نمود.

جريان بستن آب شريفه فرات در هنگام جنگ صفين توسط لشكر معاويه، بر ياران اميرالمومنين (ع) و عفو و گذشت آن حضرت پس از پيروزي بر آن لشكر و اجازه نوشيدن آب به آنان، در تاريخ مشهور است.

آري جود و كرم از مناقب منحصر به فرد اهل بيت پيامبر (ص) و سرسلسله آنان اميرمومنان (ع) است كه در تمام ميدانها مشهود است كه رفتار آن حضرت با قاتل خويش مصداق معروفي از عفو و گذشت آن حضرت مي ‌باشد.

4-زيباترين تشابه

يكي ازويژگي هاي منحصر به فرد اميرالمومنين (ع) كه از آن به عنوان بزرگترين فضيلت نيز مي توان نام برد، همساني با انبياء الهي در رفتار، صفات و فضائل اخلاقي و علمي است. شخصيت اميرالمومنين (ع)، صفات همه انبياء را يكجا در خود دارد. روايات فراواني نقل شد كه آن حضرت را علاوه بر پيامبر اسلام (ص) شبيه همه پيامبران الهي دانسته است.

بحثهاي كلامي فراواني اطراف فضيلت علي (ع) نسبت به ساير انبياء الهي به وجوه آمده كه در برخي اشعار حافظ هم اشاره هايي به اين مبحث شده است مانند اين بيت كه مي گويد :

مريد پير مغانم، ز من مرنج اي شيخ                                       چرا كه وعده تو كردي و او به جا آورد

در تفسير اين بيت وجوهي چند احتمال داده اند از جمله اينكه مقصود حافظ از « شيخ » حضرت آدم است و « پير مغان » حضرت علي (ع) است و معناي شعر اين است كه حافظ خطاب به حضرت آدم مي گويد :

من مريد حضرت علي (ع) هستم و تو اين را بر من خرده مگير، زيرا تو وعده كردي كه از گندم نخوري، ولي عاقبت خوردي، اما اين وعده را علي (ع) به جا آورد و هرگز نان گندم نخورد، بلكه به قرص نان  جويي اكتفا كرد.

اما وجهي كه بيان شد، نشان مي دهد، اين بحث كلامي از قديم وجود داشته كه شخصيت اميرالمومنين (ع) همرديف و در مواردي بالاتر از انبياء الهي مي باشد.

منشاء اين عقيده روايات فراواني است كه از محدثين شيعي و سني در اين زمينه نقل شده كه شايد مهمترين آنها روايت مشهور به « تشبيه » باشد كه از رسول خدا (ص) نقل شده است : « هر كس بخواهد، آدم را در عملش و نوح را در فهمش و ابراهيم رادر خلقش و موسي را در مناجاتش و عيسي را در رفتار و محمد را در تمام خلقت و كمال صفاتش ببيند، بايد به اين مرد كه از راه مي رسد،‌ بنگرد. پس مردم همه گران كشيدند. ناگهان علي (ع) را ديدند كه از راه مي رسد. گويي سيلي بود كه از جاي خود كنده شده و در سراشيبي افتاده و از كوه به زير مي آيد. »

و در كتاب زين الفتي به صورت ديگري از اين حديث كه اخطب خطباء خوارزم روايت كرده چنين است :

ما را خبر رسيد كه پيغمبر (ص) در جمعي از اصحاب خود بود ؛ پس گفت : آدم را در علمش، نوح را در فهمش و ابراهيم را در حكمتش به شما نشان مي دهم. درست در همين وقت علي (ع) پيدا شد. ابوبكر گفت يا رسول الله آيايك مرد را با سه پيغمبر هم سنگ فرمودي ؟ به به، آفرين به اين مرد ! كيست اين مرد اي فرستاده خداي ؟ پيغمبر (ص)  فرمود : مگر او را نمي شناسي اي ابوبكر ؟ گفت : خدا و رسول او داناترند. فرمود : او ابوالحسن علي بن ابي طالب است. پس ابوبكر گفت : به به آفرين بر تو اي ابوالحسن، كجا مثل تو پيدا مي شود اي ابوالحسن !؟

‌5- زيباترين جهاد

روايتي است كه روزي پيامبر اكرم (ص) گروهي از سپاهيان را به جنگ اعزام كرد، چون از ماموريت جهادي خود بازگشتند فرمود :‌آفرين به مردمي كه « جهاد اصغر » را به پايان بردند و « جهاد اكبر » همچنان بر عهده آنان باقي است. گفتند : اي پيامبر خدا ؛ « جهاد اكبر » چيست ؟ فرمود : جهاد با نفس

در فرهنگ اسلامي، مجاهد و پهلوان واقعي كسي است كه بر نفس خود چيره شده و بر شيطان درون سلطه يابد. پيامبر (ص) فرمود : « افضل الجهاد من جاهد نفسه التي بين جنبيه » بالاترين جهاد از آن كسي است كه با نفسي كه ميان دو پهلويش قرار دارد، مبارزه نمايد.

همچنانكه جهاد اصغر و بيروني داراي آثار ارزشمند بي شماري است،‌‌‌ جهاد با نفس نيز نتايج ارزشمندي را به دست خواهد آورد و از بركات آن در دنيا و آخرت بهره مند خواهد شد. در دنيا به بصيرت و نورانيت باطن مي رسد چنانكه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد : « والذين جاهدوا و فينا لنهدينهم سبلنا »‌ كسي كه براي ما جهاد كند او را به راههاي خود هدايت مي نماييم. اميرالمومنين (ع) كه در گفتار بارها بر لزوم جهاد با نفس تأكيد فرموده و در رفتار و سيره عمليش نيز گوياي يك جهاد اكبر مستمر است در اين رابطه مي فرمايد :‌ « جهاد النفس مهر و الجنه » جهاد با نفس،  كابين بهشت است.

آري حضرت علي (ع) با نفس خود مبارزه مي كرد و بدون كمترين تسامح با كمال قاطعيت با آن برخورد مي كرد و هرگونه فرصتي را از نفس خود سلب مي نمود و با كمترين راحت طلبي و يا نيازهاي كاذب و حتي لذت هاي دنيوي حلال كه لذت هاي آخرت را تقليل مي دهند احساس مي كرد، با نفس خود به مبارزه بر مي خاست و اين مبارزه را بهترين جهاد مي دانست و مي فرمود : « افضل الجهاد،‌ جهاد النفس عن الهوي و فطامها عن لذات الدنيا » بهترين جهاد‌، جهاد با هواهاي نفساني و جلوگيري نفس از لذت هاي دنياست.

6-زيباترين حمايت از نيازمندان

معروف است كه حضرت علي (ع) روزي زني را مشاهده كرد كه مشك آبي بر دوش گرفته و به سختي آن را حمل مي كند. حضرت مشك او را گرفته و به همراه او به محلي كه زن قصد داشت برد و از وضع حال آن زن سوال كرد. زن گفت : علي بن ابيطالب شوهرم را به سرحدات جهت جنگ فرستاد‌، او در آنجا كشته شد و كودكان يتيمي را بر جاي نهاد كه چون از دنيا مالي نداريم، ناچارم بيرون از خانه براي مردم كار كنم تا هزينه زندگي آنان را تأمين نمايم.

حضرت علي (ع) به خانه برگشت. آن شب تا صبح به خواب نرفت و صبح هنگام زنبيلي پر از طعام نمود و به خانه آن زن برد. وقتي دق الباب كرد،‌ آن زن گفت : كيست ؟ فرمود : من همان بنده خدا هستم كه ديروز مشك آب شما را برايتان حمل كردم. اكنون براي كودكانت غذا آورده ام. زن گفت : خدا از تو راضي شود و ميان من و علي بن ابيطالب، حكم فرمايد حضرت علي (ع) داخل خانه شد و فرمود : من دوست دارم كه كسب ثواب كنم. اكنون مخيري بين آنكه خمير نمايي و نان طبخ كني، يا بچه هايت را آرام كني، تا من طبخ نان نمايم. زن گفت : من به نان پختن بيشتر آشناتر و تواناترم. شما بچه ها را مشغول كن تا من نان بپزم. زن مشغول خمير كردن آرد شد حضرت علي (ع) نيز گوشت مي پخت و با دست خود، با خرما در دهان بچه هاي زن مي گذاشت و هرلقمه اي كه آنها مي خوردند امام به آنها مي فرمود : اي فرزندم ! علي بن ابيطالب را حلال كن.

وقتي زن از خمير كردن آرد فارغ شده به حضرت گفت : تنور را روشن كن. امام در حال روشن كردن تنور، صورت خود را به طرف شراره هاي آتش مي گرفت و با خود مي گفت : يا علي ! حرارت سوزان آتش را بچش،‌ اينست جزاي كسي كه حق بيوه زنان و يتيمان را ضايع بگذارد. در اين هنگام زن همسايه كه علي (ع) را مي شناخت، حضرت را ديد و به آن زن بيوه گفت : واي بر تو اين اميرالمومنين (ع) است. آن زن به سوي حضرت شتافت در حاليكه مي گفت و اخجلتا يا اميرالمومنين. حضرت به او فرمود : من از تو شرمنده هستم كه در مورد وضعيتت كوتاهي كرده ام.

آري علي (ع) اينگونه به خاطر غفلت از خانواده بي سرپرست خود را تنبيه مي كند اين هشداري است براي يكايك ما كه در مقابل يتيمان و نيازمندان در حد توان به آنان كمك و ياري نمائيم.

7-زيباترين خبر بزرگ « نباء عظيم »

ارزش گذاري برروي اخبار، از لحاظ اهميت و تازگي آن، نخستين بار توسط خداوند در قرآن كريم آغاز شده است. امروزه در دنياي مطبوعات، براي اخبار جديد و تازه كه به سرعت توسط خبرگزاريها مخابره شود، ارزش ويژه اي قائلند و حتي مبالغ بالايي نيز براي اين اخبار نسبت به درجه اهميت و دست اول بودن آن، مي پردازند، زيرا اين كار آنان جنبه تجاري و پيشرفت اقتصادي دارد، اما در جايي كه ارزشهاي الهي، انساني و معنوي جايگزين درجه ارزشگذاري و اهميت يك خبر باشد، بزرگي و تازگي خبر نيز از همان بُعد قابل ارزيابي است. بدين لحاظ وقتي خداوند در قرآن كريم مي فرمايد : عم يتساءلون، عن النباء العظيم و در سوره ديگر مي فرمود : « قل هو نباء عظيم » بگو او خبر بزرگ است مخاطب قرآن كه مسلمانان هستند،‌‌ بلافاصله مي پرسند، اين خبر بزرگ از نظر خداوند و رسولش، چيست ؟ اينجاست كه روايات اين « خبر عظيم » تفسير شده و امام باقر (ع) در جواب سوال ابوحمزه ثمالي كه تفسير نباء عظيم در سوره نباء چيست ؟ لب به سخن مي گشايد و از حقيقت آن كه ولايت امير مومنان (ع) است پرده بر مي دارد چرا كه اميرالمومنين (ع) خود فرموده است : خداوند هيچ آيه اي بزرگتر از من ندارد و هيچ خبر بزرگي، بزرگتر از من براي او نيست ولايت من بر امت هاي گذشته عرضه شد ولي آنها نپذيرفتند.

ابوحمزه مي گويد : به امام باقر (ع) عرض كردم : اين آيه « قل هو نباء عظيم، انتم عنه معرضون » درباره چيست ؟ حضرت فرمود : به خدا سوگند ! اين هم درباره اميرمومنان (ع) است كه پيامبر (ص) فرمود : « علي النباء العظيم ! » علي، آن خبر بزرگ است. آري ! در جايي كه ارزش و جايگاه اخبار، مسائل الهي و معنوي و ديني است‌، هيچ خبري با اهميت تر و بزرگتر از ولايت اميرالمومنين (ع) نمي تواند باشد. زيرا در بطن اين خبر هزاران خبر تازه و معارف جاوداني و رازگونه ديگر وجود دارد كه ديگران نسبت به آنها آگاهي ندارند و اميرالمومنين (ع)‌ اين اخبار و رويدادها و معارف والا را از پيامبر اسلام (ص) فراگرفته، چنانكه خود فرموده است : هزار باب از آن حضرت (ص) فرا گرفتم كه از هر باب هزار باب گشوده گردد.

8-زيباترين درخت

در قرآن كريم چنين آمده است « طوبي لهم و حسن ماب » خوشا به حال آنان و مقام نيكوي آنها » رسول خدا (ص) در مورد آيه فوق فرموده است « طوبي » درختي است در بهشت كه خداوند از روح خود در آن دميده است. ميوه هايش بر  فراز آسمان بهشت آويخته و شاخه هايش از پشت ديوارهاي بهشت مشاهده مي شود. اين درخت در خانه علي (ع) است. دوستداران علي (ع) از آن محروم نيستند و دشمنان علي (ع) هرگز بدان دسترسي نخواهد داشت. ارتباطي كه در روايات ميان درخت طوبي يادرخت سدره المنتهي و اميرالمومنين (ع) برقرار شده،  حكايت از مقام و فضيلتي است كه آن حضرت از جهت منشا و خير و فضيلت بودن داراست. چنانكه در حديث شب معراج، پيامبر (ص) به اين وجه فضيلت اشاره نموده و به دخترش حضرت فاطمه زهرا (س)‌ چنين گزارش داد : « در شب معراج به درخت سدره المنتهي رسيدم روي آن نوشته بود : به راستي پروردگار يكتا هستم كه جز من خدايي نيست محمد (ص) برگزيده آفريدگار است. وي را به وزيرش تاييد و ياري مي رسانم.

از جبرئيل سوال كردم : وزير و جانشينم كيست ؟ فرمود : علي بن ابيطالب (ع) از آنجا گذشتم تا آنكه در فردوس فرو آمدم و درخت طوبي را ديدم كه ريشه و تنه آن در سراي علي (ع) بود.  

در روايت ديگري نيز پيامبر اسلام (ص) خطاب به اميرالمومنين (ع) فرمود : « تو صاحب درخت طوبي در بهشت هستي كه اهل آن در خانه تو و شاخه هايش در خانه شيعيان و دوستان توست. » درخت طوبي درختي استثنايي و ممتاز از ديگر درختان بهشتي است كه ميوه هاي خاص خود را دارد و بنابر روايات زيورها و زينت هايي بر سر شاخه هاي آن مي رويد و قصر و منزلي نيست مگر اين كه شاخه اي از شاخه هايش در آن قرار دارد. اصل اين درخت در خانه بهشتي اميرالمومنين (ع) است. و اولين كسي كه از ميوه آن تناول مي كند علي (ع) است.

9- زيباترين دقت

ابن عباس نقل كرده است : در يكي از روزهاي جنگ صفين،‌ امام علي (ع) را ديدم كه پيوسته به آسمان نگاه مي كند ! علت را پرسيدم : يا اميرالمومنين (ع) مي بينم كه به آسمان زياد نگاه مي كني ؟ فرمود : دقت مي كنم كه ببينم آيا وقت نماز رسيده است، يا نه ؟ گفتم : ما در حال جنگ هستيم ! فرمود :  ما با شاميان بر سر اقامه نماز مي جنگيم،‌ چرا خود در اول وقت نماز نخوانيم ؟

آري او در جنگ صفين دست از جنگ كشيد و در « ليله الهرير » در حاليكه تير از راست و چپ آن حضرت مي گذشت،‌ حضرت لحظه اي از اقامه نماز غافل نشد و همچنان مشغول راز و نياز با پروردگار خود بود و از اهميت و فضيلت نماز به عنوان ستون دين اشاره مي كرد و مي فرمود : شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش مي كنم، زيرا نماز برترين عمل و ستون و اساس دين شماست. مرحوم فيض (ره )‌ در محجه البيضاء نقل مي كند. هنگاميكه وقت نماز مي رسيد، علي (ع) برخود مي لرزيد. به او گفتند : يا اميرالمومنين ! ترا چه شده است ؟ مي فرمود : وقت اداي امانتي رسيده كه خداوند آن را به آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرد ولي آنها از قبول آن ابا كردند.

10-زيباترين ساقي كوثر

بنا به روايتي،‌ نخستين سقا در تاريخ شيعه حضرت علي ابن طالب (ع) است او در جنگ احد تشنگان را آب داد و در زمان حيات خود چاه ها و قنات هاي بسيار حفر كرد تا تشنگان را سيرآب سازد بنا به روايت ها و اعتقاد شيعه امام علي (ع) در قيامت ساقي حوض كوثر خواهد بود و در صحراي محشر تشنگان را سيرآب خواهد كرد.

ابوايوب انصاري (ره) مي گويد : نزد رسول خدا (ص) بودم و از آن حضرت درباره حوض كوثر سوال شد فرمود : اينكه درباره حوض از من پرسيديد شما را از آن خبر دهم ! حوض چيزي است كه خداوند از ميان پيامبران مرا بدان گرامي داشته است،‌ عرض آن به فاصله ميان ايله و صناء است، دو نهر از آب در آن مي ريزد‌، آبش از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر، بسترش از مشك خوشبوست و سنگريزه هايش در و ياقوت است پروردگارم شرط كرده است كه كسي به آن وارد نشود مگر آنان كه داراي نيتهاي درست و دلهايي پاكند. و پس از من تسليم وصي من خواهند بود. آن گاه وصي من غير شيعيان خود را از آن دور مي كند همان گونه كه آدمي شتر گردار را از ميان شترهاي خود دور مي سازد. كه در اينجا حضرت رسول (ص) خطاب به امام علي (ع) فرمود : اي علي تو برادر، وزير و صاحب لواي من در دنيا و آخرت و صاحب حوض من هستي، هر كه تو را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

شيخ صدوق (ره) مي نويسد : اعتقاد ما درباره حوض كوثر آن است كه آن حق است و پهناي آن به فاصله ميان ايله و صنعاء است و آن حوض پيامبر (ص) است و در آنجا به مقدار ستارگان آسمان قرار دارد و سرپرست و مسئول آن در روز قيامت اميرمومنان علي بن ابي طالب (ع) است كه دوستانش را از آن سيرآب و دشمنانش را از آن دور مي سازد، هر كه جرعه اي از آن بنوشد هيچ گاه تشنه نخواهد گشت.

و ابن شهر آشوب در تفسير آيه « و سقاهم ربهم شرابا طهموراً » و خدايشان آنانرا با شراب پاك سيرآب ميفرمايد گفته است منظور ربّ در اين آيه علي بن ابيطالب (ع) است به اين دليل كه رب بمعني سيد و آقاست.

والحوض حوض محمد و وصيه                                                         يسقي محبيه و يمنعه العدي

حوض، حوض محمد و جانشين اوست دوستان را از آب آن سيراب و دشمنان را از آن مانع است.

11- زيباترين سد ابواب

مورخين مشهور اسلامي از عامه و خاصه نقل كرده اند كه ياران پيامبر (ص) در اطراف مسجد رسول خدا (ص) خانه هايي بنا ساخته و هر كدام دري از خانه هاي خود به مسجد باز گذاشته بودند روزي پيامبر اكرم (ص) بدستور خداوند فرمود : « سدوا هذه الابواب الاباب علي و اومتي بيده الي بابه » همه اين درها را بجز در خانه علي ببنديد با دست خود بدر خانه علي اشاره فرمود. اي مردم من درب حجره هاي شما را نه بستم و يا از آنها باز نگذاشتم و شما را از مسجد بيرون نكردم و علي را ساكن ننمودم و درش را باز  نگذاشتم بلكه خداوند متعال خودش اين كار را انجام داده است آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود : « والنجم اذا هوي، ماضل صاحبكم و ما غوي. و ما ينطق عن الهوي، ان هو الاوحي يوحي ». پيامبر خدا (ص) روزي داخل مسجد شد و فرمود : خداوند به موسي وحي كرد كه مسجد پاكيزه اي براي من بنا كن كه در آن كسي ساكن نشود مگر تو و برادرت هارون، براي من نيز امر كرده مسجدي بنا كنم كه در آن جز من و علي كسي ديگر ساكن نشود.

آري حديث « سد ابواب » از جهاتي ذيل دلالت بر افضيلت امام علي (ع) بر ساير صحابه دارد.

الف – گرفتن امتياز همه صحابه از باز بودن درب خانه هاي آنان به سوي مسجد و رفتن از مسجد به خانه به جز درب خانه حضرت علي (ع).

ب – بستن درب ها و باز گذاردن درب خانه حضرت علي (ع) همگي به امر خداوند بوده است.

ج – مسكن گزيدن در حال جنابت در مسجد و يا گذر كردن از آن مطابق برخي روايات اختصاص به اهل بيت عصمت و طهارت دارد كه اين خود دلالت بر طهارت باطني و ظاهري آنها مي كند.

در اين زمينه ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود : « يا علي لا يحل لاحد ان يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك » اي علي ! براي هيچ كس حلال نيست كه در اين مسجد جنب شود جز من و تو »

12- زيباترين شفاعت از دوستان

شفيع كسي است كه در دنيا و آخرت دستگير، فرد ديگري باشد. خداوند در سوره مريم آيه87 مي فرمايد « لا يملكون الشفاعه الامن اتخذ عندالرحمن عهداً » مطابق برخي روايات،‌ اين آيه در شان اميرالمومنين (ع) نازل شده و منظور از شفاعت كننده شخص اميرالمومنين (ع) خوانده شده است. دامنه شفاعت اميرالمومنين (ع) علاوه بر دوران حيات پر بركتش، بعد از شهادت و در طول تاريخ و حتي بعد از زندگي دنيا و حيات پس از مرگ نيز ادامه دارد. كه در اينجا به ذكر يك نمونه كه علامه مجلسي (ره) در بحارالانوار آورده است اكتفا مي كنيم.

علامه نقل كرده است كه : شخص در حمام، هنگامي كه داشت غسل مي كرد،‌ به رفيق خود مي گويد : تقاضا دارم، مرا كمك كرده و در غسل كردن ياري نمايي. هنگامي كه برهنه مي شود،‌‌ رفيقش اثر زخمي را در شانه او ملاحظه كرده و از علت آن سوال مي كند. آن شخص پاسخ مي دهد كه جريانش را بعد از غسل برايت حكايت مي كنم. چون از غسل فارع شد گفت : اين قضيه چنان است كه من در انواع معاصي متجري بودم و با ده نفر دوره داشتم و هر شب به شرب خمر و ساير معاصي مشغول بوديم. تا شبي از منزل يكي از رفقا برگشته در  حال مستي به خانه آمدم. آخر شب بود كه مادرم صدا زد : فردا شب ده نفر رفقاي تو در منزل تو مي باشند و چيزي موجود در خانه نيست. برخيز هنگامي كه زوار به زيارت حضرت امير (ع) مي روند. بعضي را غارت كن و براي تهيه فردا شب بياور. من برخاستم و رفتم جلو راه زوار. شبي بسيارتاريك بود در وادي نجف ديدم دو نفر مي آيند. چون به نزديكي من رسيدند دو زن يكي جوان و ديگري پير بود. گفتم : برهنه شويد. برهنه شدند. با خود گفتم : چنين زن جواني براي تو رسيده غنيمت است. با او در آويختم. پيرزن گفت : اي مرد ! اين دختر يتيم است و فردا شب زفاف اوست. به من گفت : خاله شايد فردا شب كه به خانه شوهر مي روم اذن ندهد به زيارت اميرالمومنين (ع) بروم. بيا امشب برويم زيارت. دست از اين دختر بردار. من گوش به حرف پيرزن نكردم. دختر را انداخته روي سينه او نشستم و مهياي عمل شنيع با او شدم. فرياد زد : « المستغاث بك يا الله يا الله المستغاث بك يا اميرالمومنين (ع). ناگاه سواري هويدا شد و فرمود : برخيز. جواب دادم : خودت از دست من رهايي داري كه به اعانت ديگري آمدي ؟ ضربتي بر شانه من زد كه بي هوش شدم‌، ليكن مي شنيدم كه با زنها مي گفت. لباس خود را بپوشيد ! زنها عرض كردند : حال كه ما را نجات دادي، ما را به زيارت اميرالمومنين (ع) هم برسان ! سوار فرمود : من خود اميرالمومنين هستم. باز گرديد، شما مرا زيارت كرديد و زيارت شما قبول است. در اين حال من كه كمي به هوش آمده بودم، به آن سوار عرض كردم : نادم و پشيمانم، آيا توبه من مقبول است ! آن سوار پاسخ داد : بلي سپس دست خود را بر زخم من كشيد. اكنون اين اثر كه مي بيني، آثار همان زخم است.

13- زيباترين عدالت

عدالت يك مفهوم بسيار كلي و عام، با مصاديق و انواع مختلف است نظير : عدالت در قضاوت و داوري، عدالت در توزيع بيت المال، عدالت در سلوك اخلاقي، عدالت در خانواده و ميان فرزندان و... اميرالمومنين (ع) صاحب فضيلت عدالت به همه اين معاني، مفاهيم و مصاديق و انواع است، اما مشهورترين نوع عدالت اميرالمومنين (ع) كه در تاريخ منحصر در نام ايشان است، عدالت در توزيع بيت المال و عدم تبعيض مردم، به لحاظ اقتصادي است. جريان رفتار آن حضرت، با برادر خود عقيل زبانزد است و ذكر آن در اينجا زيبنده بود،‌ اما به جهت شهرت آن مورد ديگري را كه مربوط به « ام هاني » خواهر آن حضرت است نقل مي كنيم و ذيل انواع ديگر عدالت، رواياتي در خصوص اين فضيلت بزرگ كه علي (ع)‌ با آن صفت شناخته مي شود : « علي عدل » عدل، همان علي است ذكر خواهيم كرد. نقل شده كه روزي « ام هاني » خواهر امام علي (ع) به نزد برادر خود، آمد و حضرت بيست درهم به وي اعطاء كرد. ام هاني به كنيز خود كه اهل عجم بود، گفت : اميرالمومنين (ع)‌ به تو چقدر از بيت المال داده است ؟ گفت : بيست درهم. ام هاني، خشمناك از نزد علي (ع) برخاست ؟ حضرت فرمود : برو به سلامت ! من در كتاب خدا، امتيازي براي فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق نديدم. آري در عدالت علي (ع) و رعايت بيت المال چه زيبا پيامبر اكرم (ص) فرمود : علي اعدل الناس في الرعيه، علي عادل ترين مردم نسبت به رعيت است.

14- زيباترين عشق

اگر محبت شديد به خدا را « عشق » بناميم،‌ اميرالمومنين (ع) به واقع عاشق است كه در عشق آنچنان پيش رفت كه معشوق به او پيوست، گويي كه عاشق و معشوق يكي شدند،‌ زين رو به غلط افتادند كه علي (ع) خداست.

علي (ع) در اين عشق چنان سوخت كه رنگ معشوق شد، چو رنگ او شد « وجه الله » شد،‌ چون به او پيوست « يدالله » شد، چو همه تن به او بينا شد « عين الله » شد و چون او شد « كاشف الكروب » شد، چون كاشف الكروب شد « مفرج المكروبين » شد، چون غم از دل برداشت « غياث المستغيثين » شد، چون در كنار مومنين شد « معين المتوكلين » شد، چو معين شد « مظهر العجائب » شد، چو مظهر العجائب، علي با اعلي نزديك شد. اين عروجش از فرش تا عرش بود كه همگان مي دانند نزولش از بر دوست بود. كه دعاي كميل آن امام همام (ع) نمونه معجزه عشق الهي و تجلي حالات عرفاني اميرالمومنين (ع) است كه در قسمتي از دعا مي گويد : « فهبني يا الهي و سيدي و مولاي و ربي،‌‌ صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك و هبني يا الهي صبرت علي حرنارك، فكيف اصبر عن النظر الي كرامتك، ام كيف اسكن في النار و رجائي عفوك ».

آري عشق امام علي (ع) به خداست كه اين گونه بي تابش كرده است كه قرآن مي فرمود : « والذين آمنوا اشد حبالله » اهل ايمان خدا را بيش از هر چيزي دوست دارند. اين عشق بي رقيب، مطلق و غير مشروط است كه هيچ چيز نمي تواند با او رقابت كند حتي آتش جهنم.

شدت عشق و مرتبه عاشقي در اين دعا زماني است كه امام علي (ع) به عزت خدا سوگند مي خورد كه اگر مرا در جهنم افكني، باز از عشق تو و از اميد لقايت دست بر نمي دارم و همواره تو را صدا خواهم كرد و با تو راز و نياز خواهم داشت چه كسي جز علي (ع) عشق و امير قافله دلدادگي مي تواند چنين سخن بگويد. مثل من مثل عاشقي است كه به معشوق خودش رسيده است. مثل من مثل آن كسي است كه در تاريكي شب دنبال آب مي گردد و ناگهان آب را پيدا مي كند چه سروري به او دست مي دهد.

15- زيباترين محبوب خلق خدا

محبوبيت اميرالمومنين (ع)، نزد خدا و رسولش و مردم فضيلت بزرگي است، اما بزرگتر از آن محبوبيت آن حضرت در كل نظام خلقت است كه بعد از خداوند و پيامبر اسلام (ص) هيچ مخلوقي به پايه و مرتبه آن نمي رسد.

در اين مورد روايات فراواني وجود دارد كه در اينجا به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره مي شود.

انس بن مالك مي گويد : روزي از سوي خداوند، از بهشت مرغ برياني براي پيامبر (ص) هديه فرستاده شد. هنگاميكه آن حضرت براي تناول، آن طعام را پيش روي خود نهادند، دعا كردند ؛ « خدايا،‌ محبوبترين خلق خود را كه نزد تو و من، از همه محبوبتر باشد، برايم بياور ! » مدتي نگذشت كه علي (ع) آمد و حلقه در را كوبيد. من گفتم : كيست ؟ پاسخ آمد : علي. گفتم : پيغمبر مشغول است. آنگاه پيغمبر لقمه چهارم را برداشت و همان دعا را كرد. باز صداي در برخاست، در اين هنگام پيامبر (ص) فرمود : انس ! در را باز كن. در را باز كردم. علي (ع) وارد شد همينكه نظر پيامبر (ص) به آن حضرت افتاد، تبسّم كرد و سپس خطاب به علي (ع) فرمود : الحمدلله الذي جعلك... سپاس خداوندي را كه قرار داد تو را محبوبترين خلق. سپس فرمود : اگر اين بار وارد نمي شدي، تو را با نام خودت از خدا طلب مي كردم، تا همراه من از اين مرغ بهشتي تناول كني. من در هر لقمه اي كه تناول مي كردم، دعايم اين بود : «‌ خدايا محبوبترين خلقت را كه تو و من او را بيشتر از همه دوست داشته باشيم،‌ برايم حاضر كن و آن فرد فقط تو بودي. »

حضرت علي (ع) عرض كرد : « به خدايي كه تو را به پيامبري مبعوث نمود، من سه بار در را كوبيدم و هر مرتبه انس مانع من مي شد » پيامبر (ص) فرمود : انس ! چرا راه را بر علي بستي ؟ انس عرض كرد : دوست داشتم كسي را كه شما طلبيديد، مردي از انصار باشد. » پيامبر (ص) فرمود : كسي را بر محبت قومش، نبايد توبيخ كرد. » آري علي(ع) در سراسر عمر خويش، همواره نزد اهل بيت، مومنان، صالحان و هر انسان پاك سيرت و خوش طينتي محبوب بود. و در تمام دوران تاريخ اسلام، تا عصر حاضر اين محبت و علاقه استمرار يافته و بيشتر نيز شده است. در اين زمينه رسول خدا (ص) در روايتي فرمودند :

« خير من يمشي علي وجه الارض بعدي علي بن ابي طالب »

پس از من بهترين كسي كه روي زمين راه مي رود علي بن ابي طالب است و نيز فرمود : « علي خيرالخلق » علي بهترين خلق خداست.

16- زيباترين مدارا

مدارا به معناي سعه صدر و تحمل آراي ديگران در مقابل قاطعيت به معناي اجراي مناسب و به موقع قانون و بهره گيري از قدرت مشروع در جهت اجراي عدالت است. امام علي (ع) از ابتداي ظهور اسلام در دامان پيامبر (ص) بزرگ شده بود و رحمت و شفقت پيامبر (ص) نسبت به انسانها و مداراي آن حضرت با دشمنان و نيز قاطعيت او را در دفاع از حق مشاهده كرده بود. در نتيجه حيات سياسي و اجتماعي آن حضرت بر اساس اين دو اصل يعني قاطعيت و مدارا شكل گرفته بود.

فضيلت مدارا اصلي است كه ريشه در قرآن كريم دارد آنجا كه خداوند مي فرمايد : « و ما ارسلناك الارحمه للعالمين » تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم و خداوند نيز در معرفي پيامبر (ص) او را قاطع و با ملايمت نيز معرفي مي كند « محمد رسول الله و الذين آمنوا معه اشد ادعلي الكفار رحماء بينهم » محمد رسول خداست و كساني كه با او هستند، بر كافران سخت گير و با همديگر مهربانند » در موارد مدارا همين بس  كه بياد آوريم در آخرين روزها و آخرين ساعات عمر گرانبهايش، در همان حال كه زخم شمشير زهرآلود ابن ملجم ناپاك بر جان پاك نشسته بود، نه تنها بر آن قاتل خون آشام بي مروت خشم نگرفت،‌ نه تنها از غذاي خود براي او هم فرستاد، نه تنها به اطرافيانش فرمان داد  كه با آن اسير بدنهاد، به لطف و مدارا رفتار كنند، كه حتي از فرزندانش خواست فرزندم حسن ! بعد از من اختيار او با توست مي خواهي آزادش كني، آزاد كن و اگر مي خواهي قصاص كني، توجه داشته باش كه او به پدر تو فقط يك ضربه زده است ؛ به او يك ضربه بزن، اگر كشته شد، شد و اگر كشته نشد، نشد. و زمانيكه يتيمان كاسه اي شير براي مولا مي آورند، مقدار مي نوشد، مي گويد باقي را به اين مرد (ابن ملجم)‌‌ بدهيد تا بنوشد و گرسنه نماند. رفتارش با دشمن اين گونه است كه مولوي مي گويد :

در شجاعت شير ربانيشي                                                                             در مروت خود كه داند كيستي

17- زيباترين مفسر قرآن كريم

احاطه بر قرآن كريم، شأن نزول، محكمات، متشابهات، ناسخ، منسوخ، معاني، تاويل و به طور كلي تفسير كتاب خدا يكي از فضائل بزرگ اميرالمومنين علي (ع) است،‌ البته اين فضيلت تنها اختصاص به بُعد علمي و تئوريك قرآن دارد وگرنه، از نظر عملي آن حضرت خود، قرآن ناطق است كه فضيلتي بزرگتر است.

به اعتراف همه عالمان شيعه و اهل سنت، آن حضرت در علوم و معارف قرآني،‌ در ميان صحابه از همه برجسته تر بود. ذهبي نقل مي كند كه : علي (ع) مي فرمود : « به خدا سوگند ! هيچ آيه اي از قرآن مجيد فرود نيامد، جز آنكه من مي دانم، براي چه منظوري و در كجا و در شان چه كسي نازل شده است و همانا خداوند به من عقل و زبان گويا بخشيده است.

به همين لحاظ اميرالمومنين (ع) بلافاصله پس از رحلت رسول گرامي اسلام (ص) به جمع آوري قرآن كريم پرداخت و چنان بدين امر مشغول شد كه به جز نماز چيزي او را از اين كار باز نمي داشت.

بنابر روايات آن حضرت قرآن را بر اساس شان نزول جمع آوري و مرتب نمود، هر چند اين قرآن به دست ما نرسيده، اما دلالت بر احاطه علمي و دانش بي بديل آن حضرت در اين زمينه دارد.

حضرت علي (ع) به دليل ايمان ژرف و پايدار و دانش گسترده و استوار به قرآن همواره در قضاوت ها و خطبه ها از آن بهره مي جست و در مقام پاسخ گويي به شبهه، به آيات استناد مي كرد. كمتر خطبه،‌ نامه و كلمات قصار آن حضرت را مي توان يافت كه به صورت صريح و يا به گونه تلويح به قرآن اشاره نكرده باشد. چنانكه در فرازي از سخنان او مي خوانيم : « كتاب خداوند در ميان شما سخنگويي است كه هيچ گاه زبانش از حق گويي خسته نمي شود و خانه اي است كه ستونش هرگز فرو نمي ريزد و قوه اي است كه يارانش شكست نمي پذيرند. » و نيز در مورد قرآن كريم و حقايق و شگفتيهاي آن مي فرمايد : « قرآن داراي ظاهري زيبا و شگفت انگيز و باطني پرمايه و عميق است. نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد، هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نخواهد شد.»

18- زيباترين مناجات

مناجات با پروردگار از آن رو كه با قاضي الحاجات و منشأ همه خيرات‌، بركات و فضائل صورت مي گيرد، يك فضيلت است، اما اگر در اين مناجات، مضامين بلند عرفاني و رموز عاشقانه و عارفانه نيز باشد‌، اين فضيلت دو چندان خواهد بود. ادعيه و مناجاتهاي اميرالمومنين (ع) كه در كتب زيارات نقل شده، بيانگر روح پر فتوح و دامنه وسيع معارف آن حضرت مي باشد و در پاره اي از عبارات آن چنان مضامين ژرف و عميق نهفته است كه شبيه آن را، تنها مي توان از اقيانوس مواج و بيكران دانش و عرفان علوي انتظار داشت.

دعاهايي چون كميل، مشلول، شعبانيه، صباح و... حاوي بسياري از اين مضامين است. هنگاميكه به اين فراز از دعاي صباح مي رسيم، براستي از تفسير آن عاجز مي مانيم :

« الهي قلبي محجوب و نفسي معيوب و عقلي مغلوب و هوائي غالب و طاعتي قليل و معصيتي كثير و لساني مقر بالذنوب فكيف حيلتي يا ستار العيوب و يا علام الغيوب و يا كاشف الكروب اغفر ذنوبي كلها مجرمه محمد و آل محمد يا غفار يا غفار يا غفار برحمتك يا ارحم الراحمين ». و يادر فرازي از دعاي كميل مي فرمايد :

اي خداي من ! اگر مرا به جرمم مواخذه كني، تو را به عفوت مي گيرم و اگر به گناهم مواخذه كني به آمرزشت بازخواست مي كنم و اگر مرا داخل آتش جهنم بيفكني ( دست به افشاگري ميزنم و به اهل آتش ) اعلام مي كنم كه تو را دوست دارم. و اگر در كنار طاعت تو، عمل من اندك است، در كنار اميد به تو، آرزوي من بزرگ است. چنين است كه بر بسياري از اين مناجاتها، عارفان بزرگي، شرحها نوشته اند.

19- زيباترين وصيت

آخرين جملاتي كه در زندگي انسان و هنگام مرگ ادا مي شود، بيانگر يك عمر زندگي فرداست، به همين خاطر اگر اين جملات حاوي مضامين بلند و ارزشمندي باشد، جاودانه شده و براي ساير ابناي بشر، سرمشق و الگو خواهد بود، وصاياي حضرت اميرالمومنين (ع) در آخرين لحظات عمر با بركت خويش، به راستي چنين بوده و بركت بزرگي براي جهانيان پس از مرگ آن حضرت گرديد. سيد رضي (ره) وصاياي آن حضرت را در نهج البلاغه نقل نموده است با مرور مضامين متعالي اين وصايا در مي يابيم كه تقدير الهي بر اين منوال قرار گرفته كه ميان ضربت خوردن اميرالمومنين (ع) تا شهادتش، چهل و هشت ساعت فاصله باشد. تا فرصت آن باشد كه جهانيان پس از آن حضرت از كلمات و وصاياي گرانقدرش بهره و نصيب برند و بدين ترتيب فضيلتي ديگر بر فضائل بي شمار آن حضرت افزوده گردد.

بخشي از اين وصايا كه خطاب به فرزند بزرگش امام حسن (ع) فرموده، چنين است بسم اله الرحمن الرحيم. اين آن چيزي است كه علي پسر ابوطالب وصيت مي كند علي به وحدانيت و يگانگي خدا گواهي مي دهد و اقرار مي كند كه محمد بنده و پيغمبر خداست. فرزندم حسن ! تو و همه فرزندان و اهل بيت و هر كسي را كه اين نوشته من به او برسد به امور ذيل توصيه و سفارش مي كنم.

تقوي الهي را هرگز از ياد نبريد، همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، مبادا يتيمان گرسنه و بي سرپرست بمانند، در حق همسايگان، قرآن، نماز، خانه خدا‌، جهاد در راه خدا، زكات، خوش و نيكي رفتار با مردم، امر به معروف و نهي از منكر، مشاركت در كارهاي خير و... پس از اين وصيت ديگر سخني جز « لا اله الا الله » از علي شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم كرد. در اين مورد روايت ديگري از وراق و عقبه بن ابي صهبا نقل شده كه ابن عساكر آن را در تاريخ خود نقل مي كند. مي گويد : وقتي ابن ملجم به علي (ع) ضربت زد، آن حضرت خطاب به پسرش فرمود : فرزندم ! دو تا چهار چيز را به خاطر بسپار و تا وقتي آنها را به كار بندي، ضرر و زياني نخواهي كرد. امام حسن (ع) پرسيد : پدر جان ! آنها كدامند ؟ حضرت فرمود : « يقين » سرآمد بي نيازيها « خرد »، بزرگترين فقر و ناداري « حماقت »، ترسناكترين مسئله « خودپسندي » و برترين و والاترين خويش و قوم « بخشندگي » و خوش خويي است. امام حسن (ع) عرض كرد : آن چهار چيز دوم چيست ؟ حضرت فرمود : از همنشيني با « احمق » بپرهيز، چرا كه با انگيزه سودرساني به تو ضرر مي زند و از همنشيني با « لاف زن » دوري كن، زيرا او باسخن گفتن از امور غير واقعي، نزديك رادر نظر تو دور و دور رانزديك جلوه مي دهد. از همنشيني « بخيل» بر حذر باش چون در سخت ترين شرايط، تو را رها مي سازد و نياز شديد تو را تأمين نمي كند. از همنشيني « بدكار » نيز پرهيز كن، زيرا تو را به ارزان ترين قيمت مي فروشد.

20- زيباترين همراز پيامبر (ص)

در ميان اصحاب پيامبر (ص) بودند افرادي كه بر پاره اي از اسرار و رموز الهي، اشراف داشتند، اما تنها كسي كه علاوه بر « رازداني » كه خود فضيلت بزرگي است، سمت همرازي پيامبر اسلام (ص) را نيز داشت، اميرالمومنين (ع) بود. حضرت علي (ع) در تمام دوران عمر قبل و بعد از بعثت، تا رحلت آن حضرت، مراوده داشت. مونس و همراز بود، به گونه اي كه در تمام حالات با آن حضرت، مراوده داشت. از رواياتي كه در مورد واقعه معراج نبي (ص) نقل شده، چنين مستفاد مي شود كه آن شب، اميرالمومنين (ع) در تمام مراتب و منازل آن سفر روحاني، با پيامبر (ص) اسلام بوده است و اين معنايي غير از فضيلت همرازي با آن حضرت را ندارد.

اين همرازي در همه مقاطع زندگي پيامبر (ص) ادامه داشته و حتي در هنگام رحلت آن حضرت، رواياتي نقل شده كه پيامبر (ص) بسياري از رازها، اسرار و رموز جهان و خلقت را به صورت فشرده به اميرالمومنين (ع) آموخته است اميرالمومنين (ع) در اين باره مي فرمايد :

« آشنايان و راز داران سخن پيامبر (ص) مي دانند كه من هرگز از فرمايشات رسول خدا (ص) سرپيچي نكردم و همواره در سخت ترين مواضع جان خود را فداي جان مبارك او كردم و بر اين پيمان استوار و پابرجا بودم. حتي در زمان رحلت رسول خدا (ص) سر مبارك آن حضرت بر سينه من تكيه داشت و من با كمك فرشتگان به شستشوي پيامبر (ص) پرداختيم و صداي فرشتگان را مي شنيدم كه بر پيامبر خدا (ص) صلوات مي فرستادند، تا اينكه پيامبر (ص) را به خاك سپرديم. چه كسي سزاوارتر از من به پيامبر خدا (ص) در زندگاني و وفات او مي باشد.

21- زيباترين يقين

حضرت علي (ع) در عبادت و عمل، در مسير زندگي خداي را چنان شاهد و حاضر مي ديد كه مي فرمود : « لو كشف العظاءنا از ددت يقينا » اگر تمام پرده ها كنار روند، بر يقين من چيزي افزون نگردد. و مي فرمود : « لم اعبدرتا لم اره » خدايي را كه ( به چشم دل ) نبينم، نمي پرستم. همچنين از آن حضرت نقل شده كه فرمود : از حق به دور است راي كسي كه از من بازمانده است، زيرا از روزي كه حق رابه من نمايانده اند هرگز در آن ترديد نكرده ام.

در رابطه با اين جمله حضرت علي (ع) قطب راوندي در شرح خود مي نويسد : آن حضرت معصوم بودن خود را در اين جمله توجه داده است كه من از روزي كه معارف لازم را تحصيل كرده ام، ترديدي در من حاصل نشده است، بنابراين من بر يقين هستم و هر كه از راه من منحرف و گمراه شود، شك آورنده و كافر است. و اينكه من ( علي ) همواره روشن انديش بوده و هيچگاه ترديدي بر خود روا نداشتم و ترديدي هم از سوي ديگري برايم پيش نيامد » مسلماً كسي كه تا به اين مرحله از يقين برسد كه علاوه بر علم اليقين و عين اليقين به مرتبه و مقام حق اليقين نائل شده باشد، كليه علوم و حقايق بروي آشكار بوده و داراي علم اول و آخر جهان خواهد بود. چنانكه سعيدبن مسيب گفته است : فلهذا كان علي (ع) يقول : سلوني عن طرق السموات فاني اعرف بها من طرق الارضين، و لوكشف العظاء : ما از ددت يقينا، علي (ع) فرمود : از راه هاي آسماني از من بپرسيد زيرا من به آنها از راه هاي زمين داناترم، و اگر پرده كنار رود، بر يقين من افزوده نخواهد شد.

آري آن امام همان به آن درجه از يقين رسيده بود كه همه علوم و معارف در وي جمع شده بود. آنگونه كي مي فرمايد از من بپرسيد قبل از آنكه مرا از دست بدهيد.

« ادامه دارد »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

1-شرح نهج البلاغه مرحوم دشتي، منتهي الامال جلد اول ص 292. وصيت نامه ليالي و الهي حضرت امام (ره)

2- لغت نامه دهخدا، حكمت علوي و صورت و سيرت انسان در قرآن / آيت اله جوادي آملي، شرح نهج البلاغه، محمدتقي جعفري ج 3 – مباني خداشناسي – ري شهري ج 2

3-مناقب آل ابن طالب 2 / 78

4- خصائص اميرالمومنين علي ابن ابيطالب، امام نسائي، هدايه المرتاب 146،‌ الغدير، ذخائر القعبي 92 و صحيح ترمندي 2 / 299

5- غرر الحكم، مستدرك الوسائل ج 11، وسائل الشيعه و تحف العقول ص 396

6- وسائل الشيعه – ج 11

7- امالي شيخ صدوق ص 84، خطبه 123، نامه 35 نهج البلاغه، غايه المرام 1/92 قرآن كريم سوره (ص) آيه 67 و نباء

8- بحارالانوار ج 24، اثبات المعراج 118، سوره رعد آيه 29، مناقب ص 221

9- ارشاد القلوب ديلمي، مناقب ابن شهر آشوب و طهارت روح و نماز و عبادت امام علي (ع)

10- بحارالانوار 8 / 28 – سوره دهر، رساله اعتقادات صدوق

11- مسنداحمد ج 4 و 5 و مستدرك حاكم ج 3

12- بحارالانوار 42 / 336، وسائل الشيعه

13- بحارالانوار ج 4، احقاق الحق 15/392

14-سوره بقره آيه 165، مفاتيح الجنان، انسان كامل، استاد شهيد مطهري

15-احقاق الحق – 15 / 4، كشف الغمه 1 / 157، كشف اليقين ص 292

16- احقاق الحق – 8/569،‌ سيره سياسي امام علي (ع) و  حكمت ها و اندرزها استاد مطهري

17- نهج البلاغه محمد دشتي، وسائل الشيعه / محمد حسن حر عاملي – بحارالانوار محمدباقر مجلسي مكاتيب الرسول / ميانجي ج 2 و دانشنامه امام علي (ع)  

18- مفاتيح الجنان ( دعاي كميل و صباح )

19- مروج الذهب مسعودي ج 2،‌ تاريخ ابن عساكر – ج 3

20- خصائص نسائي 29، منتخب الكنز 49 و 51، تاريخ طبري ج 2

21- تفسير خطبه متقين نهج البلاغه 71 و 72، ارشاد القلوب، تذكره الخواص 34

 

 

دوشنبه 19 مهر 1389 - 10:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری