شنبه 25 آذر 1396 - 20:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان قزوين

 

تاثير دعا و نيايش بر زندگي انسان

 

 

  قطع نظر از اجر و پاداشي كه براي دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتي كه بر دعا مترتب است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگي كند و روح انسان به اهتزاز آيد، يك روحانيت بسيار عالي دارد. مثل اين است كه انسان خود را غرق در نور مي بيند. شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس مي كند. آن وقت خوب درك مي كند كه در ساير اوقات كه چيزهاي كوچك او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار مي داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده. انسان وقتي كه از غير خدا چيزي مي خواهد احساس مذلت مي كند و وقتي كه از خدا مي خواهد احساس عزت. به اين ترتيب دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه.

 اولياي خدا هيچ چيزي را به اندازه دعا خوش نداشتند، همه خواهشها و آرزوهاي دل خود را با محبوب واقعي در ميان مي گذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوبهاي خود اهميت مي دادند به خود طلب و راز و نياز اهميت مي دادند، هيچ گونه احساس خستگي و ملالت نمي كردند، به تعبير اميرالمؤمنين خطاب به كميل نخعي«هجم بهم العلم علي حقيقة البصيره ، و باشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها معلقة بالمحل اععلي؛ علم همراه با بينش حقيقي به آنان هجوم آورده و آنان با روح (يا با نسيم لذت) يقين هم آغوش گشته اند و آنچه را نازپروردگان رفاه طلب دشوار پندارند بر خود نرم و هموار شمارند، و به آنچه نادانان از آن گريزانند انس گرفته اند، و به بدن هايي با دنيا همدم گشته اند که جانشان به جهان برين وابسته است». ( نهج البلاغه ، حكمت 147). برعكس دلهاي زنگ گرفته سياه و قفل شده كه از درگاه خدا رانده شده اند.

 آنها كه لذت دعا و انقطاع از خلق به خالق را چشيده اند هيچ لذتي را بر اين لذت مقدم نمي دارند. دعا آن وقت به اوج عزت و عظمت و لذت مي رسد و صاحب خود را غرق در سعادت مي كند كه دعا كننده لطف خاص الهي را با خود ببيند و آثار استجابت دعاي خود را مشاهده كند. «و أنلني حسن النظر في ما شكوت ، و أذقني حلاوه الصنع في ما سألت ؛ خدايا! حسن نظر خود را در آنچه به تو شكايت كردم به من ابلاغ كن و حلاوت استجابت آنچه را از تو خواسته ام به من بچشان» (از فقرات دعاي هفتم صحيفه سجاديه).

 دانشمندان مي گويند فرق است بين علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين. اين طور مثال مي آورند، مي گويند فرض كنيد آتشي در نقطه اي افروخته شده است. يك وقت شما اثر آتش را مثلا دودي كه بلند است مي بينيد و همين مقدار مي دانيد كه در آنجا آتشي هست كه اين دود از آنجا بلند است، اين علم اليقين است، و يك وقت خود آتش را از نزديك مي بينيد، اين عين اليقين است و بالاتر از دانستن است، مشهود است، و يك وقت بقدري نزديك مي شويد كه حرارت آتش به بدن شما مي رسد و شما را گرم مي كند، داخل آتش مي شويد، اين حق اليقين است. انسان ممكن است خدا را كاملا بشناسد و به وجود مقدسش ايمان و اذعان داشته باشد ولي در زندگي خصوصي خود اثر لطف خاص خدا و عنايتهاي مخصوصه اي كه گاهي به بندگانش عنايت مي فرمايد نبيند، اين مرتبه علم اليقين است.

 ولي گاهي هست كه عملا اثر توحيد را مشاهده مي كند، دعا مي كند و از غير خدا اعتمادش را قطع مي كند و اثر اين توكل و اعتماد را در زندگي خودش مي بيند، اثر توحيد را شهود مي كند، اين مرتبه عين اليقين است. آن دسته از بندگان حق لذت مي برند كه اهل دل و اهل توكل و اعتماد به خدا هستند و آثار دعاهاي خود و توكلها و اعتمادهاي خود را مشاهده مي كنند، از بهجتها بهره مند مي شوند كه براي ما كمتر قابل تصور است. البته مرتبه بالاتر آن است كه دعا كننده مستقيما خود را با ذات حق در تماس مي بيند، بلكه خودي نمي بيند و خودي مشاهده نمي كند، فعل را فعل او، صفت را صفت او، و در همه چيز او را مي بيند. انسان وقتي كه يك هنر كوچكي را مي آموزد، علمي و فني را ياد مي گيرد، درس مي خواند، طبيب يا مهندس مي شود، بعد از سالها زحمت و رنج همينكه اولين بار اثر هنر خودش را مي بيند، مثلا مريضي را معالجه مي كند و او بهبودي مي يابد، طرح ساختماني را مي ريزد و ساخته مي شود و خوب و ظريف و عالي از كار در مي آيد، غرق سرور و بهجت مي گردد و عزتي در خود احساس مي كند. از بالاترين لذتها اين است كه انسان اثر هنر خود را ببيند. چه حالي به انسان دست مي دهد اگر اثر هنر ايمان خود را، يعني لطف خاص خدا را نسبت به خود ببيند. عزتي كه از راه موفقيت در توحيد براي انسان دست مي دهد و سرور و بهجتي كه در آن حال دست مي دهد هزارها درجه بالاتر است، هزارها درجه لذيذتر و شيرين تر است.

 نيايش در همين حال كه آرامش را پديد آورده است، در فعاليتهاى مغزى انسان يكنوع شكفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحريك مى كند، نيايش خصائل خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مى دهد، صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از يقين، استعداد هدايت و نيز استقبال از حوادث، اينها است كه از وجود يك گنجينه پنهان در عمق روح ما حكايت مى كند، و تحت اين قدرت حتى مردم عقب مانده و كم استعداد نيز مى توانند نيروى عقلى و اخلاقى خويش را بهتر به كار بندند، و از آن بيشتر بهره گيرند، اما متاسفانه در دنياى ما كسانى كه نيايش را در چهره حقيقتش بشناسند بسيار كمند.

 دعا يكنوع كسب قابليت براى تحصيل سهم زيادتر از فيض بى پايان پروردگار است. به عبارت ديگر انسان به وسيله دعا توجه و شايستگى بيشترى براى درك فيض خداوند پيدا مى كند، بديهى است كوشش براى تكامل و كسب شايستگى بيشتر عين تسليم در برابر قوانين آفرينش است، نه چيزى بر خلاف آن. از همه گذشته دعا يكنوع عبادت و خضوع و بندگى است و انسان به وسيله دعا توجه تازه اى به ذات خداوند پيدا مى كند، و همان طور كه همه عبادات اثر تربيتى دارد دعا هم داراى چنين اثرى خواهد بود.

 

 

شنبه 17 مهر 1389 - 9:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری