سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

قطاري در يک پرده

 

 

نگاهي به نمايشنامه قطار اثر توفيق الحکيم

نمايشنامه قطار اثر توفيق الحکيم و به ترجمه قاسم غريفي است که مرکز هنرهاي نمايشي حوزه هنري، توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر کرده است. قطار نمايشنامه اي کوتاه و در يک پرده است که داراي موضوعي به نسبت خيال انگيز و داراي موقعيتي نسبتا تخيلي است. زمينه نمايشنامه که محل وقوع وقايع داستان است را واگن اصلي يک لوکوموتيو قديم تشکيل مي دهد که نقش فعال بازيگران داستان در آن رقم مي خورد و در وقايعي که در ساير واگن هاي قطار رخ مي دهد تنها به صورت صوتي مورد نظر نويسنده بوده است. همچنين ورود و خروج بازيگران از و به واگن اصلي قطار که در صحنه به نمايش درآمده نيز يکي ديگر از فاکتور هاي برجسته سازي و زنده نشان دادن محيل کلي قطار و واگن هاي ديگر آن است. نويسنده قطار، با دست مايه قرار دادن موضوع بسيار ساده‏ي گير کردن يک قطار در مسير و اختلاف عجيب مسئولان قطار و مسافران در باز يا بسته بودن ادامه راه، سعي در بيان حادثه اي دروني تر داشته است و از محيط قطار و شرايط به وجود آمده تنها به عنوان وسيله اي براي بيان و ارائه ديدگاه خود در مورد موضوعي به نسبت اجتماعي ( شايد بتوان از اصطلاحي بهتر، مثلا سبک زندگي و يا حتي جهان بيني را در مورد موضوع بکار برد. ) سود برده است. به هر حال برعکس آنچه از صفحات ابتدايي متن نمايشنامه بر مي آيد با آنچه در نهايت با آن روبرو هستيم متفاوت است و نمي توان نمايشنامه قطار را روايتي حادثه اي دانست؛ هرچند که از اين زمينه تا حدود زيادي براي بيان حرف و پيام خود استفاده کرده باشد و داستان در متن حادثه روايت شود.

نمايشنامه قطار به نسبت حجم کوتاهش و ارائه شدن آن در يک پرده از تعداد بازيگران متنوعي برخوردار است و آنچه از آن مي توان به عنوان مقصود نويسنده و تکيه گاه نمايش نام برد، ديالوگ هاي رد بدل شده بين آدم هاي نمايشنامه است. در واقع با وجود پيچيدگي هاي نسبي صحنه توصيف شده براي صحنه‏ي نمايشنامه قطار ( واگن اصلي قطاري قديمي در حال حرکت زير نور ماه و... ) بار اصلي نمايشنامه براي انتقال پيام بر ديالوگ هاست و به نظر نمي رسد نويسنده تاکيد آنچناني بر صحنه پردازي نمايشنامه داشته باشد.

در ادامه بررسي خود نگاهي مي اندازيم بر آدم هاي خلق شده در مسير نمايشنامه...

راننده قطار به عنوان اولين شخصيت حاضر در صحنه هرچند به نسبت ساير بازيگران درااي ديالوگ هاي بيشتري است اما به نظر نمي رسد کاربرد متفاوتي تري نيز داشته باشد و يا به عبارت بهتر در انتقال پيام نمايش نقش پر رنگ تري را به نسبت ساير آدما ايفا کند. در واقع آنچه پيام اصلي داستان را مي رساند از متن ديالوگ هاي يک شخصيت برنمي آيد و در واقع مجموع اين ديالوگ ها به عنوان يک کل واحد نشان دهنده پيام نمايش است. باقي آنچه در ظاهر امر مي ماند پيش از يک نمايش مورد انتظار و معمولي از ويژگي هاي يک لوکوموتيو ران نيست. ويژگي هايي مثل محکم بيان کردن ديالوگ ها و يا استفاده از کلمات تند و داراي بار سنگين به خوبي نمايش دهنده ويژگي هاي مورد انتظار از شخصيت راننده است.

آتشکار شخصيت دومي است که اولين ديالوگ را با راننده برقرار مي کند. جايگاه پايين تر شخصيت آتشکار به نسبت راننده به خوبي در ديالوگ هاي بين ان دو و امر و نهي هاي راننده به نمايش گذاشته شده است و از طرفي نيز يک و دو کردن آتشکار با راننده و ابراز نظر مخالف با او نيز از آتشکار شخصيتي جسور و نسبتا لج باز را به نمايش گذاشته است. البته در مورد اين دو شخصيت و ديالوگ هايي که بين آن ها برقرار مي شود گاهي بيان رو به تصنع رفته است و بعضي از ديالوگ ها بين راننده و آتشکار يک قطار قديمي! آنچنان طبيعي به نظر نمي رسد. به هر حال محکم بودن شخصيت راننده و در مقابل ان جسارتي که در شخصيت آتشکار به نمايش درآمده است به خوبي توانسته مسير داستان را به سمت و سوي مورد نظر هدايت کند و نويسنده در واقع از اين ويژ"ي اختلاف بين اين دو شخصيت براي باين داستان اصلي خود استفاده کرده است.

سومين شخصيت نمايشنامه موزيسين است. او نيز از نظر ويژگي هاي ظاهري و نوع بيان به خوبي نمايش دهنده ويژگي هاي مورد انتظار از يک موسيقي دان است و ويژگي هايي چون لحن آرام و کلمات مودبانه و احترام آميز و استفاده از کنايات کوچک به باور پذيري نقش اش کمک مي کند.

در مقابل موزيسين شخصيت مالي چي ( تاجر ) حضور دارد که نويسنده ويژگي هاي مورد نظر او را با بيان احساسات و اخلاقيات و اعتقاداتش به نمايش گذاشته است. پول دوستي و حساب گر بودن، اهميتت ندادن به احساسات و عدم علاقه فرزند به خوبي توانسته شخصيت مالي چي را در ذههن مخاطب ترسيم کند.  همان طور که در مورد شخصيت راننده و آتشکار يک تقابل شخصيت و همچنين تقابل در ديالوگ وجود داشت، در مورد شخصيت موزيسين و مالي چي نيز اين تقابل وجود دارد. آن ها نيز به نظر مي رسد در دو قطب مخالف قرار دارند و داراي خصوصيات و نظراتي کاملا متضاد با يکديگر هستند. هرچه شخصيت موزييسين گرم و صميمي و ملايم است در مقابل شخصيت مالي چي سرد و تا حدودي داراي ذهنيات خشن است.

پنجمين و ششمين شخصيت نمايشنامه قطار را دو زن تشکيل مي دهند. نويسنده اين دو شخصيت را با شماره يک و دو مشخص کرده است و نه اسمي برايشان انتخاب کرده و نه ويژگي خاصي ( مثل ويژگي شغلي شخصيت هاي قبلي ) براي آن ها در نظر گرفته است. شخصيت اين دو زن نيز از نظر اخلاقيات و اعتقادات و نوع نگاه به زندگي داراي تضاد هاي آشکاري با يکديگر است؛ و مورد توجه قرار گرفتن شخصيت موزيسين و مالي چي از سوي هرکدام از آن ها اين تضاد را آشکار تر به نمايش مي گذارد.

در نهايت نيز شخصيت ساير مسافران قطار را مي ينيم که ان ها نيز در ديالوگ هاي کوتاهشان دو به دو داراي نظرات مختلفي هستند و نويسنده کوشيده تضاد را بين آن ها نيز به نمايش بگذارد. در نهايت همانطور که شماهده مي شود آدم هاي نمايشنامه قطار دو به دو به يکديگر در تضاد هستند و از طرفي مي توان آن ها را در دو دسته شبيه به هم نيز قرار داد. نويسنده تضاد موجود را علاوه بر نشان دادن در ويژگي هاي شخصيتي آدم ها داستان با يک مضوع ساده نيز به خوبي و به صورت برجسته تر به نماييش گذاشته است. استفاده از موضوع سبز يا قرمز بودن چراغ ايستگاه و اختلافي که در اين مورد ببين دو به دوي شخصيت هاي ممتضاد نمايش و همچنين بين تمام مسافران قطار رخ مي دهد؛ به خوبي اختلاف مذکور را برجسته کرده است. اختلاف در رنگ چراغ و اينکه خطر در ماندن است و اختلاف موجود، نمايشي است زيبا از تضاد هاي موجود در صورت زندگي واقعي انسان و تفاوت هاي آدميان در تصميم گيري. وجود ديالوگ هاي زيبا و عميق نيز در اين مورد کمک خوبي به انتقال مفهوم داستان کرده است. به عنوان مثال بين اختلاف عجيبي که در سبز يا قرمز بودن چراغ در ميان مسافران رخ داده است؛ مردي مذهبي ابراز مي دارد که چراغ را زرد مي بيند. اين که مقصود از اين زرد ديدن چيست را بايد به برداشت شخصي افراد واگذار کرد ( نگاهي شخصي من رنگ زرد را به عنوان رنگي حد واسط سبز و قرمز به عنوان افراد ميانه رو برداشت مي کند. ). اما در نهايت استفاده از اين تمثيل و نماد براي بيان اين دو دستگي بين سرنشينان قطار چه هدفي را دنبال مي کند؟! به نظر مي رسد نزديک شدن قطار بعدي و اينکه خطر از دو طرف قطار قديمي را تهديد مي کند دست مايه ساخت پايان نمايشنامه باشد. جايي که از طرفي فرصتي براي اختلاف باقي نمانده و حتي فرصتي براي فرار از سرنوشت مقرر شده. نويسنده با ايجاد چنين موقعيتي نمايش دهنده شبيه شدن همه سرنشينان به يکديگر و فراموش شدن اختلافات به دليل بي فايده بودنشان است. استفاده از رقص به عنوان نمادي از فراموشي به يکي شدن پايان اين نمايشنامه است که نمادي از فراموش کردن اختلفات در شرايط اين چنيني را به نمايش مي گذارد و مي توان بازگو کننده برداشت هاي متفاوتي باشد.

اما نکته اي کوتاه در مورد ترجمه که هرچند به رواني صورت گرفته بعضا داراي بي دقتي هاي کوچکي نيز بهست. ترجمه اثر در مواردي به زبان معيار و گاهي زباني رسمي است. اين اتفاق بعضا حتي در يک جمله رخ مي دهد و واژه هايي را با زبان معيار و واژه هايي را با زبان رسمي مشاهده مي کنيم. اين اتفاقا هرچند در موارد کمي رخ داده است؛ اما به دليل حجم کم نمايشنامه و کوتاهي آن، تا حدودي محسوس است.

در نهايت نمايشنامه قطار در عين کوتاهي و با تنها يک پرده نمايش، حرفهاي بزرگي براي گفتن دارد و داستاني است چند لايه که اجازه برداشت هاي مختلف و متفاوت را به مخاطب خود مي دهد. توفيق حکيم به خوبي توانسته با استفاده از نماد سازي به انتقال پيام خود بپردازد و در اين راه موفق باشد. نمايشنامه قطار به حق داراي ويژگي هاي مثبت فراواني است که آن را واجد نمره بالايي مي کند و اجراي آن و درآوردن نقش ها پيچيده تر از سادگي خود نمايشنامه است. مطمئنا مخاطبان اثر از خوانش نمايشنامه قطار پشيمان نخواهند شد و خوراک انديشدن خوبي در مورد شخصيت ها و ادم هاي داستان خواهند داشت. چرا که قطار نمايشنامه اي با چند بعد و تا حدودي داراي برداشت آزاد است.  با آرزوي توفيق براي نويسنده و مترجم محترم اثر و آرزوي تداوم براي انتشارات حوزه هنري، بخصوص مرکز هنرهاي نمايشي آن.

 

 

 

چهارشنبه 7 مهر 1389 - 10:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری