جمعه 24 آذر 1396 - 23:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

اقتصاد فرهنگ و وظايف فرهنگي دولت

 

سوال اصلي كه قرار است در اين نوشتار به آن بپردازيم اين است كه چه نسبتي بين فرهنگ و اقتصاد وجود دارد؟ اگر بگوييم اقتصاد و فرهنگ يك بحث فلسفي كلان مي شود كه البته بازتاب روي اقتصاد فرهنگ نيز دارد. اما وقتي بحث اقتصاد فرهنگ است بحث روشن و مشخصي است. در كل در بحث هاي نظام سازي كه من به آن گرايش دارم وقتي صحبت از خرده نظام هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي به وجود مي آيد عنصر اصلي و خط دهنده و معنايي را فرهنگ مي دانند ، به معنايي يك عنصر فكري و انديشه اي است، عنصر انطباقي و رافع نيازهاي انساني را اقتصاد مي دانند. آنجايي كه به نظام‏هاي ارزشي عمل كننده است و پيش برنده است سياست است. بنده شخصا اين ديدگاه را بيش تر مي‏پسندم. همواره گفته ام كه اين فرهنگ است كه بايد به سياست، يا اقتصاد و سود خط بدهد. در يك تقسيم بندي اشاره كردم كه حتي ممكن است بنا به ملاحظات و مصلحت هايي تقدم رتبي را به سياست و اقتصاد بدهيم اما تقدم ارزشي ازآن فرهنگ و مولفه هاي مربوط به آن است. اين تقدم ارزشي بايد همواره بر تقدم رتبي سايه بيندازد، يعني ما نبايد به هر ارزش به اقتدار برسيم و يا به سود برسيم. حال ممكن است اين سوال مطرح شود كه اقتصاد كجا بايد به فرهنگ توجه كند و سايه تقدم ارزشي را بر خود احساس كند؟
پاسخ اين سوال بحث قناعت است يعني اگر اقتصاد قرار باشد فرهنگي باشد بايد توجه به قناعت داشته باشد.يعني اين كه ما سعي كنيم يك فرهنگ اقتصادي ايجاد كنيم كه قناعت حاكم بر آن باشد، علاوه بر محدوديت هاي شرعي و فرهنگي كه داريم براي رسيدن به سود اقتصادي قرار نيست هر كالايي را توليد بكنيم و مصرف گرايي بي رويه را فرياد بزنيم.

بنابراين يك نوع ارتباط را هم بايد بين اقتصاد و فرهنگ قايل شد، علاوه بر اين ارتباطي كه قايل شدم از اقتصاد به فرهنگ، يك جهتي هم از اقتصاد به فرهنگ وجود دارد.يك فرهنگ را نمي توان بدون كارآمدي و بدون قابليت ها و فرصت هايي كه در اختيار قرار مي دهد محقق كرد. هرقدر هم كه ارزش هاي ناب داشته باشيم بالاخره بايد اين ارزشها را اجرا كنيم. اجراي اين ارزشها نياز به ابزار افتصادي دارد.حتي يك امر فرهنگي را هم نمي توان بدون توجه به ابزارهاي اقتصادي پيش برد، ضمن اين كه بايد توجه كرد نيازهاي انسان نيازهاي جامعي است كه شامل نيازهاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ... مي شود.منتهي در جهت گيري هاي كلان من معتقد هستم كه اين نظم انديشه اي و فرهنگي است كه بايد جهت دهنده باشد. اگر برعكس شود ترجماني از ماكياوليسم و سودگرايي و لذت گرايي به وجود مي آيد.البته در اين بحث ها اعتقادي به روبنا و زيربنا ندارم.بلكه يك نگاه يكپارچه و مجموعه اي را دنبال مي كنم با اين توضيح كه عناصر مختلف يك نظام اجتماعي با هم مرتبط اند اما قابل تقليل به هم نيستند. يعني ما نمي توانيم فرهنگ را به اقتصاد تقليل دهيم و يا برعكس. اما ارتباط بين اين خرده نظام هارا هم منكر نيستيم. در اين ارتباط وزن ارزشي عناصر با هم متفاوت است يعني ارزش غايي را به فرهنگ مي دهيم و ارزش رتبي را به اقتصاد. در اين ارتباط متقابل نه از دلالت هاي فرهنگ روي اقتصاد غافليم و نه از دلالت هاي اقتصاد روي فرهنگ اما وزن بيش تري به فرهنگ و ارزش هاي يك نظام مي دهيم. اما زير بنا و روبنا نيست. زيربنا و روبنا حكايت از يك ثنويت مي كند و من هيچ گاه قايل به ثنويت نبوده ام، يعني دو عالم جدا و دو ساحت مختلف را در نظر بگيرم.

آنچه كه در دهه هاي اخير در دنياي غرب اتفاق افتاده و ما هم تاحدي شاهد آن هستيم تفوق خرد ابزاري است. در خرد ابزاري همه چيز حكم كالا و ابزار را پيدا مي كند و فرهنگ و ايده در خدمت كالايي شدن و ابزاري شدن است و انسان نسبت به جايگاه خود بيگانه مي شود. يك از خود بيگانگي و مسخ شدگي به انسان دست مي دهد و انسان اسير شيء وارگي مي شود و قرباني چيزي مي شود كه با دست خود خلق كرده است. مثلا صنعت و تكنولوژي راخودش خلق كرده اما آنها برايش تبديل به بت مي شود. يعني يك فرهنگ مادي گرا و لذت گرا حكم فرما شده است و همه چيز حكم وسيله پيدا كرده است. به عبارت ديگر جاي تقدم ارزشي و رتبي عوض شده است. اين آن چيزي است كه به نام كارآمدي و به رخ كشيدن تمدن غربي در غرب به وجود آمده و ما هم متاسفانه اسيرش شده‏ايم، به عبارت ديگر در دام يك سياست يك بام و دو هوا افتاده ايم. يعني در ساحت هستي شناسي و معرفت شناسي يك حرف مي زنيم و در ساحت سياست هاي اجرايي درست جا پاي غرب مي گذاريم و غافل از اين هستيم كه عواقب اين يك بام و دو هوايي براي ما بيش تر از انساني است كه در غرب زندگي مي كند و تكليفش را با خدا و متافيزيك حل كرده است.

سوال ديگري كه اينجا مطرح مي شود اين است كه در اين بين جايگاه اقتصاد فرهنگ كجاست؟ وقتي مي گوييم فرهنگ با شهود سر و كار دارد، نبايد تجويزي و دستوري العملي باشد و از بالا ديكته شود ملزوماتي دارد كه يكي از آن ها اقتصادي بودن است. كسي كه مي خواهد در عرصه فرهنگ كار شهودي بكند بايد به فكر امرار معاشش هم باشد. با توجه به تقسيم كاري كه انجام شده و با توجه به تمايز يافتگي ها اين امر بايد قابل توجيه باشد كه فرد با كار فرهنگ كار اقتصادي هم بكند. به لحاظ معرفت شناختي من اعتقاد دارم كه حيات سياسي ما با حيات فرهنگي ما و حيات اقتصادي ما پيوند بخورد و حالتي پيش بيايد كه فرد علاوه بر امرار معاش ساعتي هم براي خرد ورزي و هنرورزي اختصاص دهد، اما شرايط كنوني جهان به گونه اي است كه شدني نيست بنابراين بايد فكري براي اقتصاد فرهنگ كرد.

خطري كه اقتصاد فرهنگ را تهديد مي كند اين است كه هر آن ممكن است به نام اقتصاد فرهنگ بعد معاش فراموش شود يا اين كه بعد معيشت گرايي اصالت پيدا كند و حالتي به وجود آيد كه ما امروزه شاهد آن هستيم و به نام فعاليت هاي فرهنگي و هنري يك لذت گرايي و سودانگاري انجام مي شود و كارهاي سطحي و مبتذل توليد مي شود، اين يك طرف قضيه است. طرف ديگر اين كه وقتي اقتصاد گرايي باب مي شود وظيفه دولت هاي ايدئولوژيك و فرهنگي نسبت به فرهنگ مغفول واقع مي شود. يعني دولت مي گويد حالا كه اقتصاد گرايي باب است من فقط وظيفه تامين معاش و امنيت مردم را دارم و مسئول حقوق فرهنگي مردم نيستم. اين مقوله پيچيده است كه بسته به جوامع مختلف بايد به آن پاسخ داد. اولا يك هنرمند اگر واقعا مي خواهد اصالت را به شهود فرهنگي بدهد هيچگاه نبايستي اسير اقتصاد گرايي شود و براي سود اقتصادي هركاري انجام دهد. چيزي كه امروزه در عرصه سينما شادهد آن هستيم و ممكن است در عرصه كتاب نيز با آن مواجه باشيم.

اين وظيفه دولت هاي ايدئولوژيك و دولت هايي است كه شعار فرهنگي مي دهند و خود را ظاهرا دلمشغول ارشاد و وظايف فرهنگي مي كنند كه هزينه تامين معاش هنرمندان و انديشمنداني را كه به دنبال توليد آثار محتوايي و فاخر هستند را بدهد. اين جاست كه مقوله اي به نام وظايف فرهنگي دولت به وجود مي آيد. اگر به سمت لذت گرايي، سودگرايي يا اقتدارگرايي در عرصه سياست پيش برويم اين مساله به وجود مي آيد كه توليدات سطحي مطرح مي شود و به جاي اين كه ذائقه فرهنگي مردم را ارتقا دهيم آن را تنزل مي دهيم و نوعي توده گرايي فرهنگي باب مي شود كه فرانكفورتي ها از آن با نام صنعتي شدن فرهنگ ياد مي كنند. بنابراين يك رابطه متقابل بين دولت و ذائقه هاي توده وار ايجاد مي شود. اينجا دولت بايد ايفاي نقش كند. اولا دولت همواره بايد نقش ناظر را داشته باشد و كم تر به تصدگري بپردازد و هيچگاه نبايد به اسم دغدغه فرهنگي جلوي شهود فرهنگي مردم را بگيرد و به عبارتي تجويزي و دستورالعملي برخورد كند. يك دولت فرهنگي بايد بستر سازي كند. اين بسترسازي بايد از جنس نظارت و ايجاد يك سري تمهيدات براي آسان شدن توليد فرهنگي باشد. مثلا اين تمهيدات مي تواند خود را در عرصه ماليات، وام هاي بانكي و خريد كتاب و بيمه هنرمندان نشان دهد.

گفتيم كه دولت بايد در اين زمينه فرهنگ سازي بكند. وظيفه فرهنگي مثل وظيفه سياسي و اقتصادي نيست. در وظيفه سياسي مي شود سيم خاردار كشيد و مرزها را امن كرد.در وظيفه اقتصادي با دادن يارانه و واردات كنترل مي شود. اما در عرصه فرهنگ اين گونه كارها معني نمي دهد. اينجا نياز به بستر سازي داريم كه از جنس عاطفي است يعني علاوه بر اين كه يك سري حمايت هاي اقتصادي مي كنيم اما شهود فرهنگي مردم را نبايد از آن ها گرفت. اين كار ظرافت هايي دارد و بايد بدانيم كه اينجا جنس كار سيم خاردار نيست بلكه نرم افزاري است. يعني اگر بتوانيم بين دولت ايدئولوژيك و بسط نهادهاي مردمي رابطه برقرار كنيم موفقيم و الا همان پديده اي رخ مي دهد كه به همه چيز به مثابه ابزار و مخصوصا ابزار هاي كنترلي نگاه مي شود.

اگر قرار است كه اقتصاد مسلط نشود بر فرهنگ راهش اين است كه دولت ها نقش ايفا كنند اما نقششان عمدتا از جنس سياست گذاري و نظارت باشد و نه تصدي گري. بايد به اين سمت حركت كنيم كه نظارت را به نهادهاي مردمي بدهيم و در سياست گذاري ها هم حتما خلاقان آثار هنري را دخيل بدانيم.

در كار نشر و كتابت تا جايي كه اطلاع دارم به نظر من يكي از جاهايي كه به خوبي توانسته نسبت بين اقتصاد و فرهنگ را برقرار كند سوره مهر است. وقتي يك اثر به چاپ بالا مي رسد نشان دهنده اين است كه مخاطب و بازار را شناخته ايد و متناسب با ذوق و سليقه مخاطب نوشته ايد اما از اصول و ارزش هاي فرهنگي خود نيز غفلت نكرده ايد. اين بستگي به مخاطب دارد، وقتي مخاطب مخاطب عام و عمومي باشد اين كار ممكن است اما وقتي مخاطب خاص باشد اين امكان وجود ندارد. ما از مخاطب خاص نمي توانيم توقع بازگشت سرمايه داشته باشيم. به نظر من سوره مهر در اين زمينه موفق بوده است. به نظر من سوره مهر بايد از ظرفيت هاي مخاطب عام خود استفاده كند و نيازهاي مخاطب خاص را بسازد.

 

 دکتر عماد افروغ  

 

 

سه‌شنبه 6 مهر 1389 - 14:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری