سه‌شنبه 30 آبان 1396 - 15:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان قزوين

 

آثار و پيامدهاى بخل از منظر آيات

 

 

نعمتها و مواهبى که پروردگار در اختيار انسان ها گذاشته، در بسيارى از موارد، بيش از نياز آنهاست، به گونه اى که مى توانند ديگران را نيز در آن سهيم کنند، بدون آن که زيانى به زندگى خودشان برسد؛ ولى گروهى به خاطر صفت رذيله «بخل» از اين کار امتناع ورزيده و هيچ کس را در اين مواهب خدادادى سهيم نمى کنند. گاه نيز با نمايش ثروت و قدرت به محرومان، نمک بر جراحات قلبشان پاشيده و گويى از اين کار زشت و غير انسانى خويش لذّت هم مى برند. گاه اين صفت با «انحصارطلبى» و «خود برتر بينى» و «حرص و آز» نيز آميخته شده و زشتى آن را چند برابر مى کند. نکوهش «بخل» و مدح و ستايش «سخاوت» به طور گسترده در آيات قرآن کريم به چشم مى خورد که در آنها «جود و سخاء» به عنوان يکى از بارزترين صفات فعلى الهى و يکى از ويژگى هاى پيشوايان معصوم عليه السلام معرفى شده است.

 

  خداوند در سوره قصص آيات 76 تا 77 مي فرمايد: «اِنّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَومِ مُوسى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا اِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اُوْلِى الْقُوَّةِ اِذ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ الفَرِحِينَ * وَ ابْتَغِ فِيمَا أتَاکَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَ لاتَنْسَ نَصِيبَکَ مِنَ الدُّنيَا وَ اَحْسِنْ کَمَا اَحْسَنَ اللّهُ اِلَيکَ وَ لا تَبْغِ الفَسادَ في الاَرْضِ اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُفسِدينَ؛ قارون از قوم حضرت موسى عليه السلام بود، اما بر آنان ستم کرد، ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم که حمل کليدهاى آن براى يک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آوريد) هنگامى را که قومش به او گفتند: اين همه شادى مغرورانه مکن که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد!ـ و در آنچه خداوند به تو داده، سراى آخرت را جستجو کن و بهره ات را از دنيا فراموش مکن و همان گونه که خدا به تو نيکى کرده، نيکى کن و هرگز در زمين به دنبال فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد».

 

  اين آيه به ماجراى عبرت انگيز يکى از ثروتمندان بزرگ بنى اسرائيل اشاره مى کند که بر اثر «بخل» و تکبّر و خودبزرگ بينى به سرنوشت بسيار دردناکى مبتلا شد. «قارون» از خويشاوندان نزديک حضرت موسى عليه السلام و از چهره هاى سرشناس و ثروتمند بنى اسرائيل و به ظاهر از نخستين مؤمنان به آن حضرت نيز بود که آگاهى فراوانى از تورات داشت؛ اما او مثل بسيارى از ثروتمندان خودخواه و از خدا بى خبر، علاقه فراوانى به نمايش دادن ثروت خويش در برابر ديدگان فقراى بنى اسرائيل داشت که هر گاه اموال و دارايى عظيم و عجيب خويش را به نمايش مى گذاشت، دل هاى دنياپرستان را به تپش درمى آورد تا جايى که تنها آرزوى مهم آنها اين بود که روزى مثل قارون، صاحب چنين ثروتى شوند!

 

  قرآن کريم در اين آيات مى گويد: «قارون از قوم موسى عليه السلام بود، ولى بر آنها ستم کرد. ستم او بر قومش هم به خاطر «بخل» شديدش بود که راضى نبود کسى از ثروت او بهره اى ببرد و هم به خاطر نمايش ثروت و به رخ کشيدن آن و هم به خاطر مخالفت شديد با حضرت موسى عليه السلام و همکارى با فرعونيان، هنگامى که حضرت موسى عليه السلام از او طلب زکات کرده بود. «قارون» از وضع خود بسيار اظهار شادمانى مى کرد و همواره به عيش و نوش مشغول بود و غم بينوايان و رنج محرومان را هرگز احساس نمى کرد و طغيان نمود تا آنجا که به صراحت، توحيد افعالى خداوند را انکار کرد و گفت: «اين ثروتهاى عظيم، نتيجه لياقت و آگاهى و کاردانى خودم مى باشد». هنگامى که طغيان او فزونى گرفت، خداوند بيش از آن، به او مهلت نداد و با ايجاد زلزله اى ـ تنها در محل کاخ قارون ـ او را به همراه تمام ثروتش درکام زمين فرو برد و با حرکت ديگر شکاف را بست و بدين سان سرنوشت او درس عبرتى براى همه انسان ها در طول تاريخ گشت.

   ريشه اصلى بدبختى «قارون» همان «بخل» او بود. بخلى که سرچشمه انکار عملى او نسبت به نبوت حضرت موسى عليه السلام و توحيد پروردگار شد و به دنبال آن به فکر متهم ساختن پيامبر بزرگ خدا حضرت موسى عليه السلام، به عمل منافى عفت با يک زن بدکار افتاد که خداوند به زودى او را رسوا کرد. او مى پنداشت که با داشتن اين مال و ثروت عظيم، هيچ کس را قدرت رساندن آسيب به او نيست؛ به همين دليل از هيچ گونه ظلم و ستمى بر قوم بنى اسرائيل دريغ نداشت تا اين که سرانجام به کيفر زشت کاريهاى خود رسيد.

   و در سوره قلم آيات 17 تا 20  مي فرمايد:« اِنّا بَلَوْنَاهُم کَما بَلَوْنا اَصْحَابَ الْجَنَّةِ اِذ اَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحينَ* وَ لايَسْتَثْنُونَ * فَطَافَ عَلَيهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُم نَائِمُونَ * فَاَصْبَحَتْ کَالصَّريمِ؛ ما آنها را آزموديم، همان گونه که «صاحبان باغ» را آزمايش کرديم، هنگامى که سوگند ياد کردند که ميوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچينند ـ و هيچ از آن استثنا نکنند ـ اما عذابى فراگير (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد، در حالى که همه در خواب بودند و آن باغ سرسبز مانند شب سياه ظلمانى شد».

   در اين آيه به داستان عبرت انگيز ديگرى از گروه بخيلان و سرنوشت سياه آنها اشاره مى کند. گروهى که قرآن مجيد از آنها، به اصحاب الجنّة (صاحبان باغ) ياد کرده. آنها ده نفر بودند که باغ بزرگى را از پدر به ارث برده بودند، پدرشان مرد نيکوکار و سخاوتمندى بود و هنگامى که ميوه ها و ثمره هاى باغ نمايان مى گشت، در باغ را بر روى مستمندان مى گشود تا آنها بهره کافى ببرند که اين امر مايه برکت و وسعت اموال پدر گشته بود. ولى فرزندان بخيل و ناخلف، به گمان اين که بخش زيادى از اين درآمد به جيب فقرا و نيازمندان مى ريزد و دليلى هم ندارد که اموال خودشان را اين گونه ببخشند، تصميم گرفتند اجازه ندهند حتى يک فقير هم وارد باغ آنها شود. به همين خاطر تصميم گرفتند که يک روز صبح، بى سر و صدا با جمعى کارگر زبده به باغ بروند و پيش از آن که فقرا بيدار شده و با خبر گردند، تمام محصول را چيده و منتقل نمايند.

   خداوند نيز مجازات سخت و دردناکى براى آنها قرار داد؛ «هنگام شب، در آن موقع که همه آنها در خواب بودند، عذابى فراگير از ناحيه پروردگارت بر تمام باغ فرود آمد؛ «فَطَافَ عَلَيهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نَائِمُونَ». آتشى سوزان و صاعقه اى مرگبار، چنان بر آن باغ فرود آمد که آن باغ خرم و سر سبز به صورت خاکستر سياه درآمد. فَاَصْبَحَتْ کَالصَّريمِ».(قلم، 20.) آيه فوق، بيانگر عواقب دردناک «بخل» و انحصارطلبى است که حتى در دنياى مادى نيز «بخل» کارساز نيست. قابل توجه است که قرآن در آغاز اين آيات، مى گويد: «ما مردم مکه را نيز با چنين امتحانى آزموديم؛ همان گونه که «اصحاب الجنّة» را آزمايش کرديم» و گويا اين تعبير، اشاره به قحطى و خشکسالى شديدى است که در مکه بر اثر «بخل» و ترک انفاق روى داد و ثروتمندان بخيل را به روز سياه نشاند.

   در جاي ديگر مي فرمايد: «وَ مِنْهُم مَنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ *فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ * فَاَعْقَبَهُم نِفاقاً فِى قُلُوبِهِم اِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا اَخْلَفُوا اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَ بِمَا کَانُوا يَکْذِبُونَ؛ بعضى از آنها با خدا پيمان بسته بودند که اگر خداوند ما را از فضل خود، روزى دهد، قطعاً صدقه خواهيم داد و از صالحان (و شاکران) خواهيم بود! اما هنگامى که خدا از فضل خود به آنها بخشيد «بخل» ورزيدند و سرپيچى کردند و روى برتافتند ، اين عمل، (روح) نفاق را تا روزى که خدا را ملاقات کنند، در دل هايشان برقرار ساخت، اين به خاطر آن است که از پيمان الهى تخلف جستند، و به خاطر آن است که دروغ مى گفتند» (سوره توبه، آيات75 تا77).

   در اين آيه سخن از سرنوشت فرد بخيلى در عصر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است. در آغاز مرد بسيار تهى دستى بود و هميشه آرزو داشت که روزى ثروتمند شود؛ به همين خاطر با اصرار فراوان از پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله تقاضا کرد که براى او دعا کند تا مال فراوانى به دست آورد. پيغمبر اکرم صلى الله عليه وآله به او فرمود: «داشتن مقدار کم که بتوانى حقّش را ادا کنى بهتر از مقدار زياد است که توانايى اداى حقّش را نداشته باشى»؛ يعنى، به زندگى ساده ات بساز و شاکر باش. ولى او گفت: با خدا عهد مى کنم، اگر ما را از فضل خود بهره مند سازد، به طور قطع صدقه خواهيم داد و از صالحان (شاکران) خواهيم بود. سرانجام پيامبر صلى الله عليه وآله براى اين مرد پر ادعاى کم ظرفيت، بنا به اصرار خودش دعا کرد تا صحنه آزمونى براى او و سايرين باشد. چيزى نگذشت که به برکت دعاى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله، ثروت زيادى که انتظار آن را نداشت، به او رسيد و روز به روز فزونى يافت. صاحب دامهاى زيادى شد و کارش بسيار رونق گرفت. امّا هنگامى که آيه زکات نازل شد؛ به او ابلاغ کردند که بايد مقدار کمى از اين اموال را به عنوان زکات، در اختيار نيازمندان بگذارى، آن مرد «بخيل» کم ظرفيت، پيمان خود را با خدا و پيامبرش به دست فراموشى سپرده و از پرداخت مقدار ناچيز زکات خوددارى ورزيد. نتيجه پيمان شکنى و بخلشان، آن شد که روح نفاق به طور پايدار در دل آنان ريشه کند و تا قيامت ادامه يابد؛ زيرا، عهدى را که با خدا بسته بودند، شکستند و دروغ گفتند.

   خداوند در آيه ديگر مي گويد:«وَ لايَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيراً لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَومَ الْقِيامَةِ وَ لِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرضِ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبيرٌ؛ کسانى که بخل مىورزند و آنچه را که خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمى کنند، گمان نکنند اين کار به سود آنهاست؛ بلکه براى آنها شرّ است، به زودى در روز قيامت آنچه را نسبت به آن «بخل» ورزيدند، همانند طوقى به گردنشان مى افکنند و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى دهيد آگاه است» (سوره آل عمران، آيه 180).

   در اين آيه، خداوند مجازات سنگين «بخيلان» را بيان مى نمايد، مجازاتى که در قرآن مجيد، تنها در اين مورد به کار رفته و درباره هيچ گناه ديگرى ديده نمى شود. اين آيه اشاره به اين دارد که نگهدارى اموال و «بخل» کردن چه سودى دارد؛ در حالى که بايد همه آنها را بگذاريد و برويد. قابل توجه اين که، اموال «بخيلان» نه تنها در قيامت، طوقى بر گردن آنها مى شود، بلکه در دنيا نيز هميشه بايد بار سنگين حفظ و نگهدارى و محاسبه آن را بر گردن نهند و سپس آن را رها ساخته و به سراى ديگر براى پاسخ گويى بشتابند.

   و نيز مي فرمايد:« اَلَّذينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَعْتَدْنَا لِلْکَافِرينَ عَذاباً مُهِينَاً؛ آنها کسانى هستند که «بخل» مىورزند و مردم را به «بخل» دعوت مى کنند و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده کتمان مى نمايند( اين عمل، در حقيقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما براى کافران عذاب خوارکننده اى آماده کرده ايم» (سوره نساء، آيه37). در اين آيه، خداوند بخيلانى را که نه تنها خود بخيلند، بلکه ديگران را نيز به «بخل» دعوت مى کنند، مورد نکوهش قرار داده است؛ زيرا آنها به عنوان مصداق روشنى از «مختال فخور» (متکبر فخر فروش) معرفى گرديده اند و در چندين آيه از قرآن مجيد تصريح شده است که خداوند «مختال فخور» را دوست ندارد.

   بديهى است که خداوند، هرگز انسانى را که هميشه در تضاد مطلق با صفات «جلال» و «جمال» خداست، دوست نخواهد داشت و او را مشمول عنايات خاص خود نخواهد نمود و در جاي ديگر مي فرمايد: «وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى؛ امّا کسى که «بخل» ورزد و (از اين راه) بى نيازى طلبد؛ و پاداش نيک الهى را انکار کند، به زودى او را در مسير دشوارى قرار مى دهيم» (سوره الليل، آيات8 تا 10). در اين آيه، ضمن اشاره به مجازات شديد بخيلان، اشاره مي کند که اولا «بخل» سبب بى نيازى و ثروت نمى شود بلکه پيمودن اين راه، کار را در دنيا و آخرت بر انسان مشکل مى کند (توجّه داشته باشيد که واژه «العسرى» در آيه مطلق است و هرگونه مشکلى را در دنيا و آخرت شامل مى شود). ثانياً، به فرض که از اين راه ثروت عظيمى بياندوزد و آن را در آخرت با خود ببرد، در آن هنگام که در جهنم سقوط مى کند، چه سودى به حال او خواهد داشت.

   و مي فرمايد:« هَا أنْتُم هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبِيلِ اللّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَاِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّهُ الغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَ اِنْ تَتَوَلَّوا يَسْتَبْدِل قَوْماً غَيْرَکُم ثُمَّ لايَکُونُوا أَمْثَالَکُم»: ''آرى! شما همان گروهى هستيد که براى انفاق در راه خدا دعوت مى شويد، بعضى از شما (بخل) مىورزيد و هر کس «بخل» ورزد، نسبت به خود «بخل» کرده است و خداوند بى نياز است و شما همه نيازمنديد و هرگاه سرپيچى کنيد؛ خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى آورد؛ پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندان در راه خدا انفاق مى کنند» (سوره محمد، آيه38). در انتهاى آيه، افراد «بخيل» را تهديد مى کند که: «هر گاه از دستورهاى خداوند (درباره انفاق فى سبيل اللّه) سرپيچى کنيد، خداوند گروه ديگرى را به جاى شما مى آورد که مانند شما نباشند. به اين ترتيب «بخيلان» تهديد به نابودى گرديده اند و اين شديدترين تهديدى است که درباره «بخيلان» شده است.

   در آيه 16 سوره تغابن آمده: «و من يوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون؛ و هر که از حرص و آز نفس خويش نگاه داشته شود، چنين کساني رستگار خواهند بود». اين مضمون در برخي آيات ديگر هم آمده، در سوره حشر هم اين مضمون را مي بينيم. " شح " عبارت است از بخل توام با طمع و حرص. بخل يعني امساک، در مقابل جود که بخشندگي است. قرآن شح را براي انسان به منزله يک دشمن تلقي کرده است. در قرآن کريم مي خوانيم: «ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم؛ برخي از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند» (تغابن، 14) و بعد خداوند چنين فرمود: «انما اموالکم و اولادکم فتنه؛ اموال شما و فرزندانتان صرفا (وسيله) آزمايشند» (تغابن، 15). در اينجا ديگر ازواج ذکر نشده است. اولاد دو بار، ازواج يک بار و اموال هم يک بار ذکر شده است.

   در آيه مورد بحث مي فرمايد: «و من يوق شح نفسه». شح باز مربوط به مال است. هر کسي که نگهداشته بشود از شر شح، يعني از اين دشمن. مي بينيم شح که صفتي مربوط به مال است مانند يک دشمن تلقي شده است. نتيجه اين مي شود که همان طور که ازواج و اولاد عملا گاهي به صورت دشمن درمي آيد، مال و ثروت هم گاهي به صورت دشمن درمي آيد ولي آن که دشمن است خود وجود عيني مال نيست بلکه آن صفت قائم به نفس انسان است که نامش " شح " است. کساني که از شر اين دشمن نگهداشته بشوند آنها رستگاران هستند، يعني درصورتي که کسي از اين شر نگهداشته نشود هيچ وقت رستگار نمي شود. آيات فوق به خوبى ديدگاه و بينش اسلام را نسبت به چهره «بخل» نشان مى دهد؛ نمونه هايى از کارهاى بخيلان و سرنوشت شوم آنها و آثار و پيامدهاى «بخل» را در زندگى مادى و معنوى مشخص مى کند و از «بخل» به عنوان يک رذيله مهم اخلاقى نام مى برد. رذيله اى که با «فلاح» و رستگارى و سعادت انسان ها هرگز سازگار نيست.

 

 منابع :

آشنايي با قرآن 7، صفحه 191-189، 

   اخلاق در قرآن، مکارم شيرازي، ج 2، ص 382-369

 

شنبه 3 مهر 1389 - 16:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری