چهارشنبه 7 تير 1396 - 1:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

نيما نوربخش

 

چگونگي ظهور هنر اسلامي

 

 

اسلام در منطقه‌اي كه داراي تمدن نژادي بود، گسترش يافت، و هنر اسلامي آثار خود را در منطقه وسيعي از تمدن ايراني بر جاي گذاشت. و در هنر ايراني چنان تأثير گذاشت و خود را نشان داد، همانند هنر بيزانس در آسياي صغير و سوريه.

اسلام در منطقه‌اي ظهور يافت كه محل جولانگاه دو امپراطوري بزرگ ايران و روم بود. شكي وجود ندارد كه هنر اوليه را، اجداد متقدم اعراب به وجود آورده بودند و هنري كه در دوره‌هاي متوالي رشد و نمو كرده بود، ساكنين اصلي اعراب آن را ساخته و پرداخته كرده بودند. مانند كليساي اياصوفيه كه شاهكاري در هنر بيزانس به شمار مي‌رود و سازندگان آن، در واقع معماراني از شمال سوريه، به نام‌هاي انتيموس و ترالس بودند. اين پديده‌هاي زيبا كه نمونه اصلي اصلي در ساختار هنر عثماني قرار گرفته بود، از نوع هنر رومي به شمار نمي‌رود. كنستانتين، پادشاه بيزانس، كه اين شهر را در سال 311 به وجود آورد، هيچ ساختماني در آن نساخت، و هيچ يك از شيوه‌هاي متداول رومي را در آن پياده نكرد. در واقع هنر بيزانس، مديون ديگر هنرهاست و هنري كه دوره جديد آن را به ارث برده، در حقيقت خود، هويت مشخصي ندارد.

ساكنين اصلي عرب، مجدداً دست به خلق آثار ديگري زدند و آثار قبلي خود را كامل نمودند مانند گنبد صخره، بيت‌المقدس و مسجد جامع اموي در دمشق كه از شاهكارهاي منحصربه فرد به شمار مي‌روند. در زمان حكومت اسلامي، زندگي از باديه‌نشيني به شهرنشيني در مدت كوتاه متحول گرديد. اين امر توانايي اعراب را در تحول سريع، و نتيجه تفكر تمدن اسلامي، نشان مي‌دهد. درخت اسلام در خارج از منطقه اعراب امتداد يافت و رشد نمود. با تمدن‌هايي كه داراي ريشه‌هاي تاريخي مختلفي بودند همزيستي كرد، اما آن اصول هنري كه در زادگاه اصلي خود به وجود آمده است، منتشر گشت و به صورت آثار محكمي باقي ماند. به خصوص اين كه اين آثار، پوششي از تفكر توحيدي كه دالاي ريشه قديم هم بود، بر تن كرد. پ سخداوند كه خالق آسمان‌ها و زمين است و اجداد ما از آغاز تاريخ به او ايمان آورده‌اند. بدين ترتيب هنر عربي، به شكل يك هنر توحيدي كه داراي مضمون ثابتي كه همان ايمان باشد منتشر گرديد، شكل و صورت اين هنر، به نحوي بود كه مسلمانان با يكديگر كار مي‌كردند، ايمانشان يكي و هنرشان هم يكي بود. اين آثار هنري مهم بيشتر به جهت انجام عبادات و اجراي واجبات معيني برپا شده بود. اين آثار هنري، براي تعالي و ايمان به خدايي واحد و همچنين تعالي مفهوم انسان از هستي و وجودي يگانه بود. بدين ترتيب هنر، به عبارت مطلق و تجريدي آن، در انسجام با جوهر اسلامي گرايش پيدا كرد. هنري كه از جهتي تلاش مي‌كرد از تمثيل و تشبيه حق تعالي دوري جويد و از جهتي ديگر، مي‌خواست مفاهيم حق تعالي را توسعه و گسترش دهد.

در اينجا لازم است بگوييم كه عامل جغرافيايي، سهم مهمي در ايجاد مشخصه هنر اسلامي داشته است. اين هنر در منطقه وسيعي گسترده شده كه از خليج بنگال گرفته تا اقيانوس اطلس امتداد مي‌يابد و داراي مناطق آب‌وهوايي مختلفي بوده است. مناطق آب و هوايي نزديك، مناطق خشك و آفتابي و نسبتاً كم باران، در اين شرايط، هنر اسلامي تفكر خود را به صورت معماري و ساختمان‌سازي تحميل نمود و شهرها وضعيت ديگري به خود گرفت به تدريج كوچه باريك‌تر و پياده‌روهاي آن آفتاب رو شد. خانه‌ها به طرف حياط بزرگي كه بيشتر شبيه به باغ بود، باز مي‌‌شد. حياط خانه‌ها داراي حوضو بركه و درختان و باغچه زيادي شد. درب خانه‌ها از بيرون قفل مي‌شد و اطراف آن آفتاب‌گير و بادگير بود.

اگر اسلام شرايط معنوي خود را بر هنر تحميل نمود، در عوض يك شكل هنري با مبادي عقيدتي جديد به وجود آمد. اين چنين است كه مي‌توانيم بگوييم، هنر اسلامي به تنهايي و با اتكا به تمدن، عمل به عقيده و همچنين عامل جغرافيايي‌اش به وجود آمد. اين وحدت در هنر اسلامي علي‌رغم تنوع و فراواني سبك‌ها و شيوه‌هايش، استمرار يافت و حتي اين هنر، به صورتي بارز در خارج از مناطق اسلامي و مسلمان‌نشين، گسترش يافت. به طوري كه اين توسعه هنري تاكنون ادامه دارد.

پس مي‌توان گفت كه، هنر دوره جديدي از هنر اسلامي، به شكل يك جريان اساسي سيراب شده است. بدين ترتيب در مورد هنر اسلامي، به تنهايي نمي‌توانيم از مناطق جغرافيايي وسيع و پهناوري كه از آن نشأت گرفته و به جهت وحدت طبيعت آب و هوايي آن و همچنين به علت عدم موانع سياسي موجود بين كشورهايي كه هنر از آن برخاسته سخن برانيم، همچنان كه نمي‌توانيم بخش‌هايي از اين هنر را به حكومت‌ها تقسيم و منتسب بدانيم. ما اعتقاد داريم، كساني كه اين هنر را ايجاد كرده‌اند، در واقع مردمي هستند كه به عقيده مشتركي ايمان آورده‌اند و اين هنر، معلول سلطه حكومت خاصي نيست كه در ترغيب يا از بين بردن هنر نقشي داشته باشد. ما اين سخن مارسيه را تأييد مي‌كنيم كه مي‌گويد: مرزهاي سياسي به خصوص در مناطق اسلامي، نمي‌تواند مانع باشد و سد ايجاد نمايد، چنان كه مرزهاي هنري، داراي كمترين مانع هستند و سرزمين‌هايي كه هنر اسلامي در آن‌ها نمايان مي‌شوند. در واقع استان‌هايي هستند كه در يك امپراتوري معنوي، يا اتاق‌هايي در يك منزل مسكوني هستند كه همان منزل اسلام است: فقط با اين تفاوت كه يك ارتباط دائمي بين آن‌ها برقرار است.

به هر حال ما از اسامي كشورها، در جهت تمييز دادن مراحل تحول هنر اسلامي و اشكال مختلف آن استفاده مي‌كنيم. به علت اينكه موقعيت سياسي، نقش مهمي را در ايجاد جو مناسب براي بروز هنر و غني ساختن، يا ركود و سقوط آن ايفا مي‌كند. استفاده از اسامي كشورها، يا اسامي حكومت‌ها براي تمييز دادن مشخصات مختلف هنري نيست، هنر اسلامي به صورت يگانه متولد گشته و استمرار دائمي پيدا كرده و ما وحدت و يگانگي آن را در شكل و مضمون، به طور واضح مي‌بينيم.

اما اين ارتباط بين هنر اسلامي، در اشكال مختلف استمرار پيدا كرده، و برقراري اين ارتباط بين فلسفه هنر و فلسفه اسلامي، ما را بر آن مي‌دارد كه در خصوص زيبايي هنر اسلامي بحث نماييم. اين زيبايي كه تا دوره نزديك براي ما آشكار نبود. اكثر مورخين هنر اسلامي از مستشرقين بودند و به هنر اسلامي از ديدگاه زيبايي هنر غربي مي‌نگريستند و هيچ كدام از آن‌ها به زيبايي چشمگير هنر اسلامي اعتراف نكردند. ما اقرار مي‌كنيم كه زيبايي هنر غربي، بر پايه قوانين رياضي و محك تجربه واقعي نهفته است. اما زيبايي‌هاي ديگر از جمله زيبايي هنر اسلامي، از لحاظ نوع و نه از لحاظ درجه چنان كه مستشرقين مي‌گويند، با هنر غربي متفاوت است، اين زيبايي با وحدت دروني هنر اسلامي متمايز مي‌گردد، وحدتي كه جميع مورخين اين هنر در آن توافق نظر دارند.

منبع: كتاب هنر اسلامي- دكتر عفيف‌ البهنسي- ترجمه محمود پورآقايي- انتشارات سوره مهر

 

شنبه 27 شهريور 1389 - 10:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری