يكشنبه 4 تير 1396 - 21:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

ضرورت پالايش فرهنگي براي توسعة فرهنگ ديني

 

 

گفت­وگو با آيت­الله سيداحمد علم­الهدي (نمايندة خراسان رضوي در مجلس خبرگان رهبري و امام جمعة مشهد مقدّس)

 

سيداحمد علم­الهدي فرزند مرحوم آيت­الله سيدعلي علم­الهدي، از سادات آل شهيد از نسل مرحوم سيدمهدي شهيد ثالث است. سيداحمد به سال 1323ش. در مشهد مقدّس متولّد شد و از سال 1338 در حوزة علميه به تحصيل مقدمات و ادبيات عرب مشغول گرديد و سپس در محضر اساتيدي همچون مرحوم اديب نيشابوري و ديگران، سطح فقه و اصول را گذراند. وي از سال 1353 به تهران رفته و به تبليغ و تدريس پرداخت. بعد از پيروزي انقلاب، از سال 1359 تا 1361 مسئول کميتۀ منطقۀ 10 تهران بود و مبارزات گسترده­اي با منافقين و گروهک­هاي الحادي داشت. از سال 1361 در تأسيس دانشگاه امام صادق(ع) شرکت نموده و به مدت بيست ­و دو سال به عنوان عضو هيئت علمي و در سمت معاونت آموزشي و تحصيلات تکميلي اين دانشگاه فعاليت کرده است. تاکنون از وي ده کتاب و پانزده مقاله منتشر گرديده است. آيت­الله علم­الهدي از سال 1384 به امامت جمعة مشهد مقدّس منصوب شده است و عضو مجلس خبرگان رهبري مي­باشد.  

 

يک سؤالي که بسيار مهم است و با توجه به وضعيت امروز، بايد به آن پرداخت، اين است که به لحاظ فرهنگي و مخصوصاً از جنبة ديني، آيا ما پيشرفت کرده­ايم يا خير؟ در اين باره نظرات مختلفي مطرح شده. مي­خواهيم نظر و تحليل شما را بدانيم.

اين سؤال شما از دو جنبه قابل بررسي است. اگر بخواهيم وضع کنوني را با قبل از انقلاب مقايسه کنيم، به صراحت بايد بگوييم که تفاوت از زمين تا آسمان است. شما به ناهنجاري­هاي فعلي جامعه فقط توجه نکنيد. اين ناهنجاري­ها نسبت به دستورات اسلامي و آنچه انقلاب اسلامي مي­خواست و مي­خواهد در جامعه پياده کند، بسيار ناراحت­کننده است. اما اگر بدانيم که اين کشور قبل از انقلاب چه بود و بعد از انقلاب چه شد، به هيچ وجه اين ناهنجاري­هاي اجتماعي امروزي در برابر ما جلوه نمي­کند و برجسته نمي­شود. يعني انقلاب اسلامي، توانست جامعه را از نظر اعتقادات ديني و رفتار اجتماعي دگرگون کند. براي همين شما مي­بينيد که در مقابل ناهنجاري­هاي اجتماعي امروز، نسل جوان متديّن بيش از نسل ميانسال و بزرگسال برآشفته است و واکنش نشان مي­دهد. يعني آن­قدر که جوان­هاي متديّن، چه برادران و چه خواهران، در برابر ناهنجاري­ها برآشفته مي­شوند، در متديّنين ميانسال و بزرگسال حساسيت وجود ندارد. در حالي که معمولاً افراد ميانسال و بزرگسال ديدشان نافذتر از جوانان است. جوان در کوران غرايز است، در کوران شهوات و هواهاي نفساني است، و جواني موقع فوران همة خواسته­هاي نفساني و جنسي است و جوان شايد ناهنجاري­هاي فرهنگي و اخلاقي جامعه را کمتر مورد توجه قرار دهد. ولي مي­بينيم که در جامعة امروز ما، ناهنجاري­ها به چشم جوانان ما نمود بيشتري دارد تا افراد ميانسال و بزرگسال. جوان­هاي متديّن از بي­حجابي بسيار بيشتر ناراحت مي­شوند و از اختلاط و ارتباطات نامشروع که متأسفانه در جامعه ديده مي­شود، بسيار برآشفته مي­شوند. علّتش اين است که افراد پير و ميانسال جريان فرهنگي جامعة قبل از انقلاب را ديده­اند و وضع فعلي را که با آن زمان مقايسه مي­کنند، فاصلة بين اين جامعه و جامعة قبل از انقلاب از نظر ناهنجاري­هاي فرهنگي به نظرشان خيلي زياد مي­آيد. اين­ها مي­دانند که جامعة امروز ما با وجود ناهنجاري­هايي که بر آن عارض گرديده، بسيار بهتر و پاک­تر از جامعة قبل از انقلاب است. البته اين به معناي تساهل در برابر اين ناهنجاري­ها نيست و بايد با تمام توان در صدد رفع آن­ها بود.

وضعيت جامعه قبل از انقلاب واقعاً وحشتناک بود. به نظر من ابتذال و ناهنجاري­هاي فرهنگي و اجتماعي قبل از انقلاب، حتّي الآن هم در کشورهايي که حکومتشان ديني نيست يا فرهنگ جامعه­هايشان لائيک است، مثل ترکيه، پاکستان، ‌سوريه، نمونه ندارد. کشورهاي غربي را نمي­گويم، زيرا غربي­ها به مراتب وضعيتشان از اين­ها بهتر است. به هر حال، به يمن انقلاب اسلامي از چنان جامعه­اي به جامعه­اي تبديل شديم که امروز جريان فرهنگي­اش در دنيا بي­نظير است. درست است که ناهنجاري فرهنگي داريم اما در مجموع، تفاوت وضعيت ما نسبت به قبل از انقلاب، زمين تا آسمان است. شما به کليت اين جامعه و مظاهر فرهنگي آن نگاه کنيد. اين شکل فرهنگي و اين دين­مداري اجتماعي در اين کشور، که مبتني بر توحيد و توجه به خداست، در هيچ کجاي ديگر دنيا وجود ندارد. وقتي در اوضاع اجتماعي عربستان سعودي که آن همه سعي کردند با اِعمال زور و فشار شديد ظاهر ديني­اش را حفظ کنند، وارد شويد، اصلاً از نظر فرهنگي با اينجا قابل مقايسه نيست. ناهنجاري­هاي اخلاقي، ارتباطات فوق­العاده فاسد و سخيف خانوادگي و امثالهم، در داخل جامعة عربستان شيوع دارد؛ علي­رغم پوشش اجباري که براي ديني نشان دادن آن اعمال شده است. وضعيت فرهنگي آنجا به هيچ وجه با وضعيت ما قابل مقايسه نيست. امروز يکي از امتيازات فرهنگي ما اين است که در ظاهر فرهنگ جامعه، همان چيزي را مي­بينيد که در باطنش است. يعني شما وقتي مي­رويد در خانواده­ها، وقتي در بطن جامعه وارد مي­شويد، و جريانات فرهنگي داخل آن را بررسي مي­کنيد، مي­بينيد که باطن جامعه نسبت به ناهنجاري­هاي اجتماعي موجود، خيلي معذّب­تر از ظاهر جامعه است. يعني در همين دختر بدحجاب، در همين زن بدحجاب، در کنار همين پسري که با ظاهر غيرارزشي در محيط حضور پيدا مي­کند، رگه­هاي اعتقادي و فکر ديني وجود دارد که به هيچ وجه از ظاهرش پيدا نيست. اين مقدار ما امتياز داريم. اما وقتي يک خانوادة متديّن را مورد دقّت قرار مي­دهيد، هيچ­وقت نمي­بينيد که دين­مداري­اش ظاهري است. يعني دين­مداري در اعمال، رفتار، ‌معاشرت و گفتارش جاري است. اين برداشت کلّي بنده از جامعة امروزمان است.

 

امروز چه وضعي داريم؟ يعني نسبت ميان اين سه دهه­اي که از عمر انقلاب گذشته با يکديگر چگونه است و در مجموع، در اوضاع امروز جهان به لحاظ فرهنگي چه بايد بکنيم؟

همان طور که مکرر گفته­ام، استكبار جهاني دشمن قسم­خوردة اسلام و پيامبر اكرم(ص) است. آمريكا، اروپا و به طور كلّي دنياي كفر به كمتر از براندازي اسلام، انقلاب و نظام راضي نمي­شود. آن­ها ابزار نظامي و توطئه­هاي سياسي را براي رسيدن به مقصودشان به کار گرفتند که به لطف خدا کارساز نشد. اما امروز از جبهة فرهنگ دارند همان مقصود را دنبال مي­کنند. مسئلة بدحجابي که اين روزها به آن توجه خاص شده، فقط مسئلة نوع پوشش نيست بلکه مسئلة تقابل با ارزش­هاي اسلامي است. يعني موضوع خيلي پيچيده­تر و عميق­تر از فقط لباس پوشيدن است. دشمن مي‌خواهد با بدحجابي سفرة دين را از مقابل جوانان ما جمع كند و هنگامي كه دين از مردم گرفته شود از انقلاب و اسلام جدا مي‌شوند. اين همه در سال­هاي قبل از انقلاب و اوايل انقلاب تبليغات کمونيست­ها و مارکسيست­ها در جامعه وجود داشت که به صراحت دين را رد مي­کردند و توهين مي­کردند به مقدّسات. اما مردم به آن­ها روي خوش نشان ندادند. امروز دشمن ما از آن جريانات درس گرفته. درست است که دشمن ما امروز کمونيست و مارکسيست نيست، اما در واقع هدفش همان است. اين­ها هم ضد دين هستند، ضد اسلام هستند. اما اين­ها خطرشان بسيار زياد است زيرا بسيار حيله­گرانه و با ترفندهاي موذيانه تيشه به ريشة دين­داري مردم مي­زنند. اين همان جنگ نرم است. دشمن در جنگ نرم به مردم نمي‌گويد بگوييد خدا نيست و يا از پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) دست برداريد، بلكه از راه ترويج بد‌حجابي وارد مي‌شود. هرگاه زن و دختر بد‌حجاب، در برابر جواني قرار مي‌گيرد او را از مسير دين خارج كرده و به مسير فساد مي‌كشاند و از اين راه، دشمن به هدف خود مي‌رسد. پس همان طور که در جاي ديگري هم گفته­ام اين افراد بدحجاب چه بخواهند و چه نخواهند سربازان مزدور دشمن در جنگ نرم هستند و جبهة او را تغذيه مي‌كنند.

 

به نظر شما براي توسعة فرهنگ ديني در جامعه چه بايد کرد؟

اولاً برترين فرهنگ، فرهنگي است كه خاستگاه آن كشش‌هاي اصلي فطري انساني و باورهاي قدسي و آسماني باشد، و اين ويژگي را فرهنگ اسلامي دارد، زيرا آنچه را كه اين دين منع مي‌كند، فطرت انساني از آن نفرت دارد و آنچه را اين دين واجب مي‌كند، كشش انساني به آن متمايل است، بنابراين اين فرهنگ قوي‌ترين و برترين فرهنگ‌هاي امروز در عرصة رقابت فرهنگ‌هاي جهاني است. در ثاني، توسعة فرهنگ اسلامي بايد از يك پالايش فرهنگي آغاز شود. پالايش فرهنگي يعني چه؟ در طول نسل‌ها به دلايل گوناگون، جريان‌هايي به فرهنگ تزريق مي‌شود، و در اين مسير، يك سلسله آلودگي‌هايي هم وارد فرهنگ مي­گردد كه از اصالت فرهنگ جداست. اين آلودگي­ها بايد زدوده شود. پالايش بايد دقيق و كارشناسانه انجام شود كه مبادا لبة تيز تيغ پالايش به بدنة فرهنگ اصابت كند. از اصول فرهنگ نبايد چيزي كاسته شود. براي از بين بردن ناهنجاري‌هاي فرهنگي، نيازمند اجراي ضابطه، انتظامات و تمسك به محور اقتدار تا حدّ مقابله با ناهنجاري هستيم. در پيگيري اصل فرهنگي، از اقتدار، كاري ساخته نيست بلكه بايد متناسب با هر محيط و تمدّن آن، ابزار پيگيري اصول فرهنگي در توسعة فرهنگ صورت گيرد. توسعة فرهنگي يك راه باز هموار و آماده نيست و ناهنجاري‌هاي اجتماعي و فرهنگي، بزرگ­ترين خارهاي زهرآلود سر راه توسعة فرهنگي هستند و تا زماني كه ناهنجاري‌ها برطرف نشود، اين توسعه محقق نمي‌شود.

 

نقش دستگاه­هاي فرهنگي و بخصوص سازمان تبليغات اسلامي چيست؟ به نظر جنابعالي سازمان تبليغات تا چه اندازه در تبليغ فرهنگ ديني مؤثر عمل کرده است؟

دربارة نقش دستگاه­هاي فرهنگي مختلف سخن بسيار است و از جنبه­هاي مختلف مي­توان به آن پرداخت. اما در مورد سازمان تبليغات اسلامي بايد بگويم که اين سازمان از نهادهاي مبارکي بود که بر اساس انديشة شخص امام خميني(ره) تأسيس شد. به دستور ايشان دفتر تبليغات در قم شروع به فعاليت کرد و بعد تبديل به سازمان تبليغات شد. البته همان طور که حتماً مي­دانيد، دفتر تبليغات قم هم به شکل ديگري فعاليت خود را ادامه داد. سازمان تبليغات ابتدا دفتر تبليغات بود. بعداً به صورت سازمان در آمد که از بانيان اين تبديل و تبدّل مرحوم آقاي فاکر بود. ايشان سازمان را درست کرد. اول، آقاي جنتي مدير عالي سازمان بود و آقاي فاکر معاون ايشان. سازمان يک نهاد عظيم تبليغاتي برخاسته از حوزه بود و وظيفة آن، سازماندهي تبليغ دين اسلام در کشور مديريت بود و خوب هم عمل مي­کرد و در مدت بسيار کوتاهي، رشد گسترده­اي داشت.

 

اگر چنين باشد، دفتر تبليغات حوزۀ علميۀ قم که مجموعه­اي مانند حوزۀ هنري نداشت بايد بسيار موفّق­تر از سازمان بوده باشد.

نه! نبايد چنين مقايسه­اي کرد. منظور من چيز ديگري است. مي­خواهم بگويم سازمان بايد بيش از هر چيز با حوزة علميه ارتباط مي­داشت. دفتر تبليغات قم با تصدّي آقاي مؤمن و با حکم امام(ره) آغاز به کار کرد و فعاليت­هاي تبليغي برخاسته از حوزه بايد توسعه پيدا مي­کرد. فرهنگ حوزوي خيلي بهتر مي­توانست در تبليغات اسلامي به کار آيد. البته اين فکر در ابتدا فکر بدي نبود که از ابزار مختلف، بخصوص ابزار هنر، براي اين منظور بهره گرفته شود. اما سازمان تبليغات، هر چه بودجه و هر چه امکانات داشت، در حوزة هنري متمرکز کرد و اين چاهي بود که پُر نمي­شد! چنان که برخي آقايان هم اشاره مي­کردند که کار فرهنگي هزينه دارد و درآمد ندارد. در نتيجه بيشتر بودجة تبليغات اسلامي در حوزة هنري مصرف مي­شد. يک روز ما چشم باز کرديم و ديديم اين سازمان تبليغات به صورت يک سازمان تدارکات در آمده و فقط تدارک تبليغاتي مي­کند! به هر حال، سازمان وضع نابسامان و بدي را گذراند. حوزة هنري باعث تضعيف سازمان شد. يعني مجموعه­اي که قرار بود در خدمت تبليغات اسلامي باشد، مسير ديگري را دنبال کرد و سازمان را هم به دنبال خود کشيد به عنوان يک تشکيلات تدارکاتي! با وجود آن هزينه­ها، موضوع هنر در جامعة ما تحليل نشده و ‌هنر جايگاه خودش را اصلاً در جامعة ديني ما پيدا نکرده است. ما هنر را ما مي­توانيم در استخدام تبليغ دين در بياوريم، منتها زماني که موقعيت و جايگاه هنر در جامعة ديني ما تعريف شده، و براي مردم به عنوان يک جايگاه شرعي و ديني تبيين گرديده باشد. بعد از اين مي­توانيم برويم به سراغ استخدام هنر در مسير تبليغات ديني. اما هيچ کدام از اين کارها صورت نگرفت و بي­مقدمه آمديم به سراغ اينکه هنر را براي تبليغ اسلامي به کار بگيريم و از همان جا در مسير غلط افتاديم. ديديم که محصول حوزۀ هنري و استخدام امکانات سازمان در آن، مخملباف شد و مفاسدي از اين قبيل سازمان تبليغات آمده بود که اسلام را تبليغ کند و مردم را متديّن کند، اما به مسيري کشانده شد که محصولش کساني شدند که امروز در جبهة دشمن عليه نظام اسلامي و عليه اسلام خدمات مي­دهند.

 

آيا در آن زمان کسي به اين روند نادرست توجه نداشت؟

چرا. اولين کسي که در اوضاع آن زمان سازمان، از آن فاصله گرفت، خود آقاي فاکر بود. ايشان و امثال ايشان با روندي که سازمان در آن موقع در پيش گرفته بود، موافق نبودند و همکاري نکردند. اين دليل، يا حدّ اقل اين يکي از دلايل مهمي بود که دفتر تبليغات حوزه در قم نضج گرفت و توسعه پيدا کرد. پيدايش دفتر تبليغات حوزۀ علميۀ قم در کنار سازمان، يک عاملش همين بود که عده­اي عقيده داشتند سازمان نتوانسته رسالت خودش را به انجام برساند و به صورت سازمان تدارکاتي حوزة هنري در آمده، و نه سازماني براي تبليغات اسلامي!

 

اکنون هم حوزة هنري بخشي از سازمان تبليغات است. آيا معتقديد که همچنان سازمان دور از وظيفة اصلي­اش عمل مي­کند؟

نه! از وقتي که حوزة هنري تا حدّي مستقل شد و از سازمان فاصله گرفت، به تدريج سازمان به سمت جايگاه اصلي خودش برگشت. به اعتقاد من اگر وجود حوزة هنري ضروري است، بهتر است زيرمجموعة وزارت ارشاد بشود، چرا بايد وابسته به سازمان تبليغات اسلامي باشد. حوزة هنري از هنگام تصدي مديريت آن توسط آقاي بنيانيان، استقلال خاص خودش را پيدا کرده. خوشبختانه در مشهد که ديگر هيچ آميزش و اختلاطي بين حوزۀ هنري و سازمان وجود ندارد. بر همين اساس، سازمان خلاص شده از حوزة هنري، بيشتر به مقولة مهم و اساسي تبليغ اسلام توجه کرده و در سال­هاي اخير توانسته کارنامة موفّقي ارائه دهد. سازمان تبليغات اسلامي الآن مانند يک سازمان نوبنياد است؛ يعني کارش را از الآن بايد شروع کند. اين سازمان، بعد از فراغتي که از حوزة هنري پيدا کرده، بايد به سمت جايگاه خودش به عنوان يک نهاد تبليغاتي برخاسته از حوزة علميه و با فرهنگ خاصّ حوزوي، البته نه فرهنگ سنتّي حوزوي بلکه با فرهنگ منسجم و نوين حوزه و قطعاً با استفاده از ابزارهاي جديد، تبليغ اسلام را سازمان بدهد و به طور مؤثر پيش ببرد. که به حمدالله از زمان رياست آقاي خاموشي شاهد تحولات چشمگيري در اين سازمان هستيم.

 

چه پيشنهادي براي اين مهم داريد؟

به نظر من، رياست سازمان، آقاي دکتر خاموشي، اگر بتواند مجموعة سازمان را به خاستگاه آن، يعني حوزة علميه برگرداند، مي­تواند موفقيت­هاي بزرگ­تري به دست بياورد. اگر سازمان به صورت يک جريان آکادميک حوزوي فعاليت کند، در تبليغ اسلام بسيار مؤثرتر مي­تواند کار کند. منظور از آکادميک شدن فعاليت تبليغي اين است که در دو عرصه فعاليت داشته باشد: (1) مطالعه و پژوهش در زمينه­هاي مورد نياز جامعه؛ (2) فعاليت­هاي تبليغاتي. يکي از مشکلات بسيار مهم امروز ما، نبود و يا کمبود منبري­هاي خوب و باسواد است. هزاروچهارصد سال است که پيام اسلام از طريق منبر عرضه و ابلاغ شده. هيچ چيز جاي منبر را نمي­گيرد، نه تلويزيون، نه کتاب و روزنامه، نه رسانه­هاي الکترونيکي. اينکه يک نفر بنشيند مقابل مردم و طوري سخن بگويد که آن­ها با دلدادگي به حرفش گوش بدهند، و او را آدم خوب و متديّن و کارشناس و عالم و عامِل به احکام دين و دستورات دين بدانند، تأثير بسيار عميقي بر اذهان مردم مي­گذارد. اين خاصيت در هيچ رسانه­اي نيست. متأسفانه اين دارد از بين مي­رود. فنّ خطابه و روحانيت دارد مضمحل مي­شود. منبري­هاي جواني امروز هستند که به رغم قدرت بيان خوبشان، نمي­توانند مانند منبري­هاي قديمي بر مردم تأثيرگذار باشند. چرا؟ به خاطر بي­محتوايي خطابه­ها و نداشتن تسلّط معنوي بر مخاطبان. تا الآن کساني که رفتند به بهشت، کسي جايشان را پُر نکرده است، جاي آقاي فلسفي هنوز هيچ کس نيامده. بايد بترسيم از وقتي که رسانة منبر منقرض شود. سازمان تبليغات اسلامي بايد به اين موضوع بسيار توجه کند و حساس باشد. با اينکه کلّ انقلاب اسلامي بر اساس همين منبرها راه افتاد، امروز اگر در يک بحران گرفتار شويم، منبر ديگر کارآمد نيست. اين اشکال بزرگي است. سازمان تبليغات اسلامي بايد اين مسائل را بشناسد و جامعه را از اين نظر تأمين کند؛ يعني منبرها را هم از جنبة نرم­افزاري و هم از جنبة سخت­افزاري تقويت نمايد.

 

 

سه‌شنبه 23 شهريور 1389 - 13:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری