چهارشنبه 26 مهر 1396 - 7:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

در متن بحراني جانگداز

 

نقد و تحليل درباره سريال «جراحت»

محمدمهدي عسگرپور كه در سينما، فيلم خوب «قدمگاه» را از او به ياد داريم، امسال سريال قابل تأمل «جراحت» را روي آنتن دارد. «جراحت» از مضموني اجتماعي برخوردار است و نشان مي‌دهد كه چگونه يك خانواده متعارف و برخوردار از آرامش مي‌تواند دچار بحراني فرساينده و جانگداز شود. فيلمنامه سريال جراحت را سعيد نعمت‌الله نوشته، كه پيش از اين از او فيلمنامه سريال زير هشت (سيروس مقدم) را شاهد بوديم. نعمت‌الله درباره مضمون «جراحت» مي‌گويد: «جراحت در پي نقد فرهنگ گفت‌وگو است. ما بايد بلد باشيم با وجود اختلاف سليقه وقتي منفعتمان به خطر مي‌افتد همديگر را تحمل كنيم. در بين فيلمنامه‌هايي كه نوشته‌ام احساس مي‌كنم جراحت از همه كم غلط‌تر است». نعمت‌الله درباره مفاهيم خشم و انتقام در سريال مي‌گويد: «خشم، انتقام، جاه‌طلبي، عشق و تنفر در همه جوامع وجود دارد. اين‌ها اصولي هستند كه قصه را مي‌سازند. اين‌ها ماده خام قصه هستند. اين مؤلفه‌ها را من اضافه نكرده‌ام. زير هشت و جراحت هر دو در يك جامعه ساخته شده‌اند.» نعمت‌الله درباره پرداختن به زندگي روزمره در سريال مي‌گويد: «در 5 قسمت اوليه سريال،‌ لحظات طبيعي زندگي را داشتيم، من مي‌دانستم كه ريتم سريال جراحت بايد كند باشد مي‌دانستم كه در 4 و 5 قسمت اول، مردم نمي‌توانند با آن ارتباط برقرار كنند. سعي كردم كمي از لحظات زندگي روزمره را در آن بياورم. اين كار يك جاهايي بيننده را پس مي‌زند. او دوست داشت قصه زودتر به جريان بيفتد.

براي جراحت بايد يك پي‌ريزي‌هايي را مي‌كردم. اين يكي از اصول فيلمنامه‌نويسي است. بايد در 5 قسمت اول كدهايي را مي‌گذاشتيم. در يكي از قسمت‌ها لطيفه مي‌گويد: (بزرگ آدم توداري است و توي خودش مي‌ريزد. من نگرانم) در قسمت سيزدهم از اين جمله استفاده مي‌كنم. از قسمت ششم به بعد بيننده هر شب فلاش‌بك‌هايي (رجوع به گذشته) به قبل مي‌زند. من بايد اتحاد اين دو خانواده را نشان مي‌دادم كه بعد از انفجارشان جذاب مي‌شد.»

نعمت‌الله درباره متحول نشدن شخصيت‌هايش مي‌گويد: «جراحت فيلمنامه تحول نيست. در جراحت آدم‌ها دچار سوء‌تفاهم مي‌شوند. اما كسي نمي‌خواهد انتفام بگيرد. جراحت قصه كدورت‌هاست.» نعمت‌الله در پايان درباره شيوه خاص ديالوگ‌نويسي در سريال مي‌گويد: «پايگاه اين آدم‌ها جنوب شهر تهران است. در آن مناطق توي خيابان اين طوري حرف مي‌زنند و اين طوري به هم تكه مي‌اندازند. لحن هر آدمي در جراحت بر اساس اصالتش انتخاب شده است.»

محمدمهدي عسگرپور (كارگردان سريال) با اعلام اين كه نگارش قسمت‌هاي پاياني سريال «جراحت» در حين تصويربرداري اين سريال انجام شده است، گفت: «قرار گرفتن در لوكيشن‌ها و شناخت توانايي بازيگران، ايده‌هاي جديدي را به نويسنده و كارگردان مي‌دهد كه در پيشبرد كار مؤثر است.» كارگردان جراحت درباره تلفيق بازيگران حرفه‌اي و جوان در اين سريال و تلاش براي يكدست كردن بازي‌ها گفت: «فضاي صميمانه و دوستانه‌اي در كار ايجاد شده بود و به همين دليل تمامي بازيگران توانستند از همه انرژي خود استفاده كنند؛ بازيگراني مانند آقاي تارخ و خانم قاسمي به جوان‌ترها كمك مي‌كردند و اين فضا محترم بود.» عسگرپور افزود: «در كارهاي قبلي‌ام نيز تجربه تلفيق بازيگران قديم و جديد را داشتم و مي‌دانم اگر زمينه خوبي براي بروز استعدادها به وجود آيد، هر كس بنا به توان و سابقه كاري‌اش مي‌تواند از عهده نقش برآيد.» عسگرپور درباره خلق فضاهاي جديد در سريال جراحت و نزديك شدن به خطوط قرمز گفت: «تقريباً تمام آنچه گرفته شد، با اختلافي اندك در فيلمنامه وجود داشت يا از ابتدا سعيد نعمت‌الله اين فضاها را نوشته بود يا به واسطه مذاكراتي كه داشتيم، اين فضاها در فيلمنامه گنجانده شد، بنابراين درباره هر آنچه اتفاق مي‌افتد، به توافق رسيده بوديم.»

مهوش صبركن (همسر محمدپاك‌نيت) در سريال جراحت در نقش اقدس، همسر «بزرگ» (امين تارخ) ظاهر شده است. او درباره بازي در اين سريال مي‌گويد: «راستش تصميم نداشتم كاري را براي بازي بپذيرم و قصد استراحت داشتم، اما از طرف برنامه‌ريز سريال جراحت كه در ماه رمضان گذشته نيز با وي در پنجمين خورشيد همكار بودم براي بازي در اين سريال دعوت شدم و بعد از صحبت‌هاي اوليه با كارگردان و متن‌هايي كه آماده بود، نقش اقدس را در اين سريال بازي كردم.»

صبركن درباره شخصيت اقدس مي‌گويد: «اين شخصيت ويژگي‌‌هاي خاصي داشت و همين باعث شد قبول كنم در يك كار مناسبتي بازي كنم، وگرنه تصميم داشتم ديگر در مجموعه‌هاي مناسبتي به دلايلي بازي نكنم! ولي شخصيت اقدس در سريال جراحت، مادري فداكار و بافكر است. او رابطه خوبي با همسر و مادرشوهرش دارد كه يادآور رابطه عروس و مادرشوهر در گذشته‌هاست؛ زمان‌هايي كه صميميت و ارتباط بين افراد خانواده بيش از امروز بود. از طرفي او همسر شخصيتي به نام بزرگ است كه رابط صميمانه‌اي با برادرش دارد و اين‌ها به نظرم امروز جايشان بسيار خالي است و من دوست داشتم ايفاگر اين شخصيت باشم.» صبركن درباره تركيب بازيگران سريال مي‌گويد: «تركيب بازيگران خيلي خوب بود، البته مسائلي در نسل جوان ديدم كه نمي‌پسندم و توقع و انتظارم اين است كه بازيگران جوان بهتر از اين كارشان را ارائه كنند.

به هر حال بازيگران جوان هميشه ايفاگر نقش‌هاي اصلي هستند و اي كاش همان‌طور كه در بيشتر موارد از الگوهاي غربي استفاده مي‌كنند، مانند آن‌ها به مطالعه و تعليم بيشتر هم توجه كنند. من اينجا از فرد خاصي حرف نمي‌زنم. اين مسئله درباه نسل جوان هنرمند ما صدق مي‌كند.» صبركن درباره همكاري با عسگرپور مي‌گويد: «جراحت آقاي عسگرپور كار بازي را به بازيگرها واگذار كرده بود و نرم بودن ايشان امكان ارائه پيشنهاد و خلاقيت در بازي را براي بازيگران فراهم مي‌كرد، البته درباره نقش اقدس به اصطلاح بازيگران، جاي دست‌ بازي نداشت در حالي نقش انسيه كه خانم فقيه‌نصيري آن را ايفا مي‌كند از جمله نقش‌هايي بود كه جاي بازي داشت و من دوست داشتم اين نقش را بازي كنم. قبل از اين سريال زياد با كارهاي عسگرپور آشنا نبودم، ولي در طول 5 ماهي كه براي اين سريال با او همكاري مي‌كردم، وي را كارگرداني بسيار عالي و كاربلد ديدم. او انساني متين و مؤدب، صبور و باگذشته است كه ژست‌هاي الكي نمي‌گرفت و با همه بازيگران رفيق بود. رفتار ايشان طوري بود كه اگر هر زمان ديگر كاري به من پيشنهاد بدهد به خاطر اخلاق خاص و حرفه‌اي‌اش مي‌پذيرم.»

محبوبه افتخاري (منتقد) درباره جراحت چنين مي‌نويسد: فيلمنامه جراحت يكي از معدود فيلمنامه‌هاي سريال‌هاي تلويزيوني امسال (به خصوص سريال‌هاي ماه رمضان) است كه فيلمنامه «خوب» دارد. سعيد نعمت‌الله حالا به فيلمنامه‌نويسي تبديل شده كه كارش را «بلد» است. او بعد از نوشتن چند تله‌فيلم و سريال‌هايي مثل «زير هشت» فهميده فقط يك «قصه خوب» مي‌تواند مخاطب را آنقدر جذب كند كه حاضر نباشد حتي يك قسمت از سريال را از دست بدهد. نعمت‌الله فهميده كه بايد براي مخاطب امروز تلويزيون قلاب بيندازد. قلابي كه بتواند مخاطب آزاد تلويزيون را وسط همه حواس‌پرتي‌هايي كه مي‌تواند داشته باشد (از خوردن و آشاميدن گرفته تا حرف زدن با اعضاي خانواده) بيرون بكشد و ميخكوب قصه‌اش كند. سعيد نعمت‌الله فهيمده كه براي اين قلاب نياز به طعمه دارد و طعمه‌اش براي اين كه در اين روزگار قدرت‌نمايي سريال‌هاي آنور آبي، كم نياورد بايد چاق و چشمگير باشد. او براي اين كه قلاب از دستش رها نشود، براي اين كه بي‌حوصلگي‌ مخاطب قلاب را از دستش بيرون نكشد، تا جايي كه مي‌توانسته از «گره‌هاي داستاني» به عنوان طعمه استفاده كرده،گره‌هايي كه بيشترشان غيرقابل پيش‌بيني هستند. او فهميده براي اين كه شكار از دستش نرود نبايد با طعمه خيلي بازي بازي كند، نبايد گره‌ها را كش بدهد و براي بازكردنشان هزار فلسفه ببافد. سعيد نعمت‌الله اصل شكارش را روي «غافلگيري» گذاشته. مخاطب مي‌تواند هر شب منتظر يك غافلگيري باشد. انتظاري كه برآورده مي‌شود، آن هم درست از نقطه‌اي در قصه كه اصلاً انتظارش را نداريم. سعيد نعمت‌الله براي اين كه فيلمنامه‌اش از يك «فيلمنامه خوب» به يكي از «بهترين‌ها» تبديل شود حواسش را جمع كرده. حواسش را جمع «ديالوگ‌‌ها» كرده. ديالوگ‌هايي كه تا همين سريال قبلي او «زير هشت» از شدت شباهت و خاص بودن، گاهي حوصله سر بر و سخت فهم مي‌شدند. او فهميده براي سبك داشتن لازم نيست همه شخصيت‌ها دقيقاً شبيه هم حرف بزنند. حالا تقريباً هر شخصيت جراحت زبان خودش را دارد. زباني كه البته دوست دارد نشان بدهد از يك قلم نوشته شده و مي‌خواهد تبديل به يك سبك شود. فراموش نكنيم كه ايده جراحت و بستري كه درام در آن شكل مي‌گيرد حتي براي سينماي ماهم جسورانه به نظر مي‌رسد، چه برسد به تلويزيون.

 

چهارشنبه 17 شهريور 1389 - 11:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری