سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

سايه ملخ، روايت جنگي نابرابر

 

 

بحث و بررسي پيرامون رمان سايه ملخ اثر محمدرضا بايرامي

 

محمدرضا بايرامي را همگان مي شناسند و اعتبار قلمش را و وزن آثارش را، استقبال از آثار او و جوايز ادبي متعدد به خوبي نشان مي دهد. رمان سايه ملخ نيز از اين قاعده مستثني نيست و برگذيده شدن در جشنواره ادبي هنري عذرا و جشنواره شهيد حبيب غني پور، نويد يک اثر خوب و جذاب را به مخاطب مي دهد. جذابيت و نو بودن ماجراي داستان، تعداد نسبتا زياد شخصيت هاي داستاني و وقوع داستان در محيطي نسبتا نو که زمينه اي مناسب را براي روايت ايجاد کرده؛ از عوامل موثر در موفقيت اثر بوده است. همچنين ظرافت هاي بکار گرفته شده در جاي جاي متن نيز از نکاتي است که تنها از قلم هاي توانايي چون قلم محمدرضا بايرامي بر مي آيد. در ادامه سعي مي کنيم در حد بضاعت متن به بررسي دقيق تر و موردي اين اثر بپردازيم.

همان طور که در ابتدا گفتيم داستان براي نو بودن ماجراي خود، آن را در زمينه اي بديع تر و جذاب تر نسبت به هم رده هايش روايت کرده است. توجه به اين مسئله که رمان سايه ملخ داراي مخاطب نسبتا خاصي است و براي گروه سني کودک و نوجوان نوشته شده است؛ از نکاتي است که وجود چنين زمينه اي را واجب تر مي نمايد. نوجوان امروز آموزه هاي مستقيم را برنمي تابد؛ اللخصوص اگر در يک اثر هنري چنين رفتاري را مشاهده کند. سايه ملخ با علم به اين نکته توانسته است از زير تيغ تکراري بودن ماجرا و انتقال پيام به طور مستقيم به مخاطب بگريزد و نويسنده براي تحقق اين امر در اولين حرکت ماجراي داستان را در زمينه اي مناسب قرار داده است. زمينه داستان از مهمترين نکاتي است که به داستان شکل مي دهد و در جذب مخاطب و پرکشش بودن اثر موثر است. در اين اثر استفاده از موقعيت مکاني يک روستاي مرزي، فرصت گسترده اي را براي نويسنده ايجاد کرده است. توصيفات زيبا از طبيعت روستا، علاوه بر کاربرد داشتن در کليت اثر، به خودي خود نيز از جذابيت بالايي برخوردار هستند و مخاطب از توصيف محيط روستا و مناطق اطرافش لذت خواهد برد. طبيعت مرزي و ويژگي هاي خاص اين طبيعيت در منطقه ذکر شده از نکاتي است که توانسته در ايجاد اين زمينه جذاب و کارا موثر باشد. تناسب مسائل مختلف از جمله مسئله حجوم ملخ ها با مسئله اصلي داستان که روايتي از حجوم نابرابر نيروهاي عراقي به روستا است؛ از نکات خوبي است که استفاده مناسب از مسئله اي فرعي را براي پيشبرد هدف اصلي داستان ممکن کرده است. همچنين در پس روايت مسائل روزمره روستا علاوه بر اشاره به موضوعاتي که پيش زمينه روايت اصلي است؛ نويسنده به درون زندگي اهالي مي رود و با آوردن تناسب هاي رفتاري مختلف افراد با يکديگر به بيان نکاتي در مورد شيوه زندگي مرزنشينان و مشکلاتي که با آن درگير هستند مي پردازد. داشتن چنين زمينه مساعدي باعث شده نويسنده در هيچ کجاي روايت در چفت و بست مسائل مختلف داستان با مشکل مواجه نشود و همچنين بتواند شخصيت هاي مختلفي را در زمان و مکان مناسب بيافريند و کاربرد مورد نياز خود را از آنها بکشد.

اما در مورد ساختار کلي داستان با نگاهي به اثر پانزده فصل قابل مشاهده است که با شماره مشخص شدن و نام جداگانه اي ندارند. فصل ها به تناسب کوتاه و بلند هستند و کاربرد اصلي آن تقسيم کردن اثر براي راحتي خوانش چندباره است و به نظر مي رسد در صورت نبود اين تقسيم بندي نيز تفاوتي در کليت اثر ايجاد نمي شد. هرچند سعي شده است ماجراي هاي فرعي به اين شيوه از يکديگر جدا شوند که البته در اين حد موفقيت نيز حاصل گشته است. داستان سايه ملخ از نظر شکل روايت داستاني ساده و خطي است. در هيچ فصلي از شيوه هاي پيچيده تر مثل برگشت به عقب يا رفتن به زماني دور تر مشاهده نمي شود و نويسنده ترجيح داده که با همين روايت خطي ماجرا را به پايين ببرد. البته گاهي در لابلاي داستان خاطرات و موضوعاتي در مورد گذشته افراد بيان مي شود اما آنگونه نيست که بگوييم داستان قدمي به عقب گذاشته است. علت چنين انتخابي را در خطي بودن داستان، مي توان به نوع مخاطب اثر مرتبط دانست. همچنين در مورد راوي داستان نيز نويسنده از ساده ترين شکل ممکن به بهترين نحو استفاده کرده است. راوي داستان که شخصيت اصلي داستان نيز مي باشد؛ تنها روايت کننده اثر است و اين فرصت به هيچ شکلي به ساير شخصيت ها نمي رسد و پيش برد داستان بجز حالت راوي کل، تنها در مواقعي با گفتگو هاي في مابين صورت مي گيرد. نکته ديگر در مورد ساختار کلي داستان فرهنگ واژگان به کار رفته در آن است. در کل واژه هاي بکار رفته را مي توان از نظر سادگي مناسب مخاطبان اثر دانستان و کمتر واژه پيچيده اي در متن اثر موجود است. البته بعضا واژگاني با معناي خاص که مرتبط با همان منطقه مرزي است نيز مورد استفاده قرار گرفته که از نظر تعداد قابل توجه نيست و همچنين به دليل قرار گرفتن در متن به راحتي قابل فهم است. سري ديگر واژگان نو نام اشخاص و مکان ها است که به دليل تازگي به ايجاد جذابيت هايي در اثر منجر شده است و باب آشنايي با اين نام ها را نيز باز کرده است.

در مورد شخصيت هاي خلق شده در رمان سايه ملخ نيز پيش از پرداختن موردي به انها ذکر دو نکته لازم است. اول اينکه همانطور که شااره شده نام هاي بکار رفته بريا شخصيت ها نسبتا جديد و بريا عموم مخاطبان اثر ناآشنا است. اگرچه از مزيت هاي اين موضوع گفتيم اما نبايد از نظر دور داشت که در کنار اين مزيت ها، به دليل وجود تعداد زياد شخصيت هاي داستاني به خاطر سپردن نام ها بريا مخاطب کمي دشوار است و حجم رمان نيز به اندازه اي نيست که فرصت آشنايي و احساس راحتي کامل با نام ها را به مخاطب بدهد. اين نکته در ارتباط بي دغدغه با حوادث داستان نيز تا حدودي اثر منفي گذاشته است. البته به نظر نگارنده در يک مقايسه کلي مي توان جنبه مثبت اين شکل از نام گذاري را بر جنبه منفي آن ارجح دانست و آن را در کل مثبت تلقي کرد.  نکته دوم اينکه همانطور که در ابتدا اشاره کرديم ماهيت کلي رمان و زمينه به کار گرفته شده در آن اين فرصت را به نويسنده داده است که شخصيت هاي زيادي را براي پيشبرد داستان خود خلق کند. چيزي بيش از ده شخصيت موثر در داستان موجود است که به طور مستقيم در پيشبرد هدف داستان ايفاي نقش مي کنند. از اين رو در اين بررسي سعي مي کنيم تنها به شخصيت هاي اصلي تر بپردازيم و به ويژگي هاي آن ها اشاره کنيم.

شخصت اول رمان که همان راوي داستان نيز است پسري نوجوان است. مخاطب در تمام صفحات، داستان را از زبان او مي شوند و از زاويه ديد او به ماجراها نگاه مي کند. رواي علاوه بر وظيفه روايت بار بزرگي از ماجراها را نيز به دوش دارد و در همه صحنه هاي داستان نقشي موثر ايفا مي کند. نويسنده در خلق او کوشيده با ارائه نکاتي در مورد وظايف روزمره اش که بيشتر کمک رساني به پدرش در امور گله است و ايجاد گفتگوهايي با ساير شخصيت ها در حين کار و نيز ورود به دنياي ذهني او، به شخصيت راوي شکلي منسجم بدهد و شناختي جامع از او را در تصوير ذهني مخاطب ايجاد نمايد. در اين زمينه نويسنده توانسته بخصوص با بکار بردن گفتگوهاي راوي با ساير شخصيت ها به خوبي او را معرفي کند. قرار گرفتن شخصيت يک نوجوان به عنوان شخصيت اصلي داستان نيز از نکات مثبتي است که با توجه به طيف مخطبان اثر قابل تقدير است. شخصيت راوي علاوه بر روايت داستان، خود نيز داراي ماجرايي است و مخاطب مي تواند لحظه به لحظه بزرگ شدن اين شخصيت را در اثر و کسب تجربه هايي بديع توسط او را احساس کند که در نهايت تغييراتي را در او حاصل مي کند. از ديگر ويژگي هاي شخصيت راوي تنظيم ارتباطاتش با ساير شخصيت هاي موجود در داستان است. در فصول اوليه اين ارتباط با پدر پررنگ تر به نظر مي رسد که به خوبي نيز در قالب گفتگو ها ايجاد شده است. البته گاهي ممکن است اين ارتباط براي مخاطب نوجوان دور از وضعيت روستاي مورد بحث غيرقابل باور برسد و مثلا درک نکند که چرا او با اين همه کمک کردن به پدرش در امور گله و مزرعه با هر اشتباهي بايد منتظر تنبيه بدني از سوي پدر باشد. در کل مي توان گفت شخصيت راوي به خوبي ساخته و پرداخته شده است و توانسته بار قصه را در تمام لحظات به صورتي يک دست به جلو ببرد.

شخصيت ديگري که در مورد آن به بحث مي پردازيم پسرعموي راوي، حاتم است. او که تا فصول مياني اثر، حضور پررنگي در قصه ندارد؛ از زمان دزديده شدن گله پدر راوي توسط عراقي ها  به شخصيت قهرمان داستان تبديل مي شود. اوست که به کمک راوي به سمت مرز حرت مي کند و در نهايت به نجات روستاها از حمله عراقي ها منجر مي شود. نويسنده در خلق اين شخصيت به خوبي توانسته ويژگي هاي يک جوان قوي، باهوش و توانا و در عين حال عاقل را به عنوان برادري بزرگتر براي رواي که به کمک او شتافته به نمايش بگذارد. شخصيت حاتم هرچند در تمام فصول اثر حضور پررنگي ندارد، اما مي توان او را خوش ساخت ترين شخصيت اثر ناميد که به خوبي پرورش يافته است و به دليل جذابيت هايي که در او ايجاد شده و باري که از قصه بر دوش دارد، ارتباط خوبي با مخاطبان اثر ايجاد مي کند. شخصيت حاتم ارتباط خاصي با ساير شخصيت هاي موجود در اثر ايجاد نمي کند و تنها ارتباط قوي ايجاد شده براي او ارتباط با راوي در طول حرکت به سوي کوههاي مرزي است. نويسنده در شکل دهي اين ارتباط از ويژگي هاي آن نيز استفاده کرده است و سعي کرده در لابلاي گفتگوهاي ضروري بين دو شخصيت پيام هايي را نيز به طور غيرمستقيم به مخاطب خود ارائه کند. درس هايي از قبيل شجاعت، ايثار و فداکاري، انسانيت، کمک به يکديگر، واقع بيني و احتياط و... از اين نمونه ها هستند که به دليل ارائه شدن توسط عمل يک شخصيت جذاب داستاني و در پس زمينه اي از يک موقعيت ويژه و همچنين به دليل استفاده از شيوه غيرمستقيم، به خوبي کارکرد خود را نشان داده اند و علاوه بر ويژگي هاي مثبت تا حد ممکن از زياده گويي و حالت آموزش و نصيحت دور شده اند. در کل شخصيت حاتم را مي توان موفق ترين شخصيت داستان ناميد که با حضوري پررنگ در فرصتي کوتاه از داستان توانسته کمک شاياني به حرکت اثر در زمينه هاي مختلف داشته باشد.

ساير شخصيت هاي داستان از موقعيت، مدت و شدت و قدرت حضور کمتري در داستان برخوردار هستند. شخصيت هاي مثل پدر راوي، عمو ادريس، نبيل، خدر، حکيمه، مادر و.. بخشي از اين شخصيت ها هستند که هرکدام به نوبه خود در پيش برد داستان موثر بوده اند. نويسنده در خلق اين شخصيت ها نيز دقت کافي داشته است و تنظيم حضور هر کدام در صحنه هاي مختلف به خوبي انجام شده است. همچنين حضور اين افراد براي نمايش يک جامعه واقعي و ايجاد ارتباطات موثر در ادامه روايت، واجب بوده است و نمي شود به راحتي از خير هيچ کدام از آن گذشت و يا آن ها را حذف کرد. در نهايت اثر را مي توان از نظر شخصيت هاي ايجاد شده در آن مثبت ارزيابي کرد و وجود شخصيت هاي هاي متععد و فراوان را در کنار ايجاد راتباط هاي منطقي و درست و در نتيجه باور پذير بين آن را از نکات مثبت اثر دانست.

نکته دگير در مورد داستان سايه ملخ استفاده بجا و مناسب از ديالوگ هاست. کمتر ديالوگ حشو و زائدي در اثر مشاهده مي شود و هر ديالوگي براي ايجاد موقعيتي در صفحات بعدي نگاشته شده است. اين موضوع همچنين در مورد حوادث مورد وقوع در اثر نيز صدق مي کند. به نظر نگارنده نويسنده به خوبي مي داسته که در کجا بايد ماجرايي را شروع کند و در کجا آن را به پيااين برساند تا انتقاد بي دليل کش آمدن را به داستانش مترتب نبيند. البته از اين نظر هرچند که اثر در موقعيت مناسبي قرار دارد اما کامل هم نيست. به عنوان نمونه، اولين حمله و دير رسيدن گله به خانه را مي توان از حوادث فرعي مناسب در داستان برشمرد که به خوبي مخاطب را براي حادثه اصلي آماده مي کند و از طرفي ماجراي خريدن ساز دهني را مي توان از وقايع بي سر و ته ماجرا دانست که در آخر نيز علت آن مشخص نمي شود و هدف نويسنده از آوردن اين موضوع فرعي در داستان تا آخرين صفحه نيز مشخص نمي شود و به نظر مي رسد کمي کارکرد مناسب از آن آن طور که انتظار مي رفتهف کشيده نشده است.

در نهايت سايه ملخ را مي توان اثري در خور توجه و کامل دانست که با امتياز بالايي نمره قبولي را از مخطبان نوجوان خود خواهد گرفت. اين اثر نيز مانند ساير آثار محمدرضا بايرامي بيش از نقطه ضعف هايش داراي نقاط قوت بزرگي است و مخاطب را از خواندن اثري جذاب و پرکشش و البته داراي هدف و نظر خاص بهرمند مي کند. با تشکر از دفتر کودک و نوجوان مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و انتشارات سوره مهر و نيز آرزوي توفييق براي محمد رضا بايرامي در آفرينش اثار مشابه و بزرگتر.

 

 

 

سه‌شنبه 16 شهريور 1389 - 11:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری