پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 22:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

جهاني شدن يا جهاني سازي، انديشه اي در بستر تغيير

 

 

بحث و بررسي پيرامون مجموعه مقالات و مصاحبه هاي کتاب پرسش جهاني شدن

کتاب پرسش جهاني شدن مجموعه گفتگو هايي است که مجتمع شهيد بهشتي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف زير نظر دکتر عماد افروغ با نه نفر از صاحبنظران ايران اسلامي، در باب مسئله جهاني شدن تدارک ديده است. و انشارات سوره مهر در سال هشتاد و هشت مبادرک به چاپ اين اثر ارزشمند کرده است. با نگاهي کوتاه به شخصيت هاي مورد مصاحبه خوشبختانه با طيف متنوعي از افراد روبرو مي شويم که باعث متفاوت شدن گکفتگو ها گرديده است و فضاي باز و عادلانه اي را در تقسيم بندي گفتگو ها ايجاد کرده است. جمع آوري و تدوين مصاحبه ها به راهنمايي استاد عماد افروغ نيز از نکاتي است که نويد کتابي پربار  را در مصاحبه با شخصيت هايي برجسته مي دهد. اين اثر پس از پيش گفتار و مقدمه دکتر افروغ در چهار فصل از بعد هاي معرفتي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي به مسئله جهاني شدن پرداخته است و سعي در يافتن پاسخ هايي در خور براي سوالات خود داشته است. در ادامه پس از بحث کوتاهي براي ورود به مسئله، اشاراتي خواهيم داشت کم و بيش هاي اثر و نيز معرفي چارچوب مورد نظر اثر.

جهاني شدن معقوله است سهل ممتنع در تعريف و گسترده در انديشه انديشه ورزان جهان. نظرات مختلف، پراکنده و گاها متناقضي در مورد آن بيان مي شود و حرکتي است که روز به روز فضاي گسترده تري را فضاي ذهني انسان امروز به خود مشغول مي دارد. مقولات جهاني بي شک نياز به انديشه جهاني دارند و تنها با جهان انديشي است که مي توان به تعريف درستي از جهاني شدن پي برد. انديشه ورزاني که توانايي جهاني انديشيدن را ندارند؛ در فضاهاي فکري گوناگون تحت تاثير محيط ممکن است دچار انحرافي از واقع گردند و هريک موضوع را از نگاه خود و در حد گستردگي زاويه ديد خود تعريف و تشريح نمايند. داستان فيل در تاريکي و دست کشيدن هريک از افراد به بخشي از هيبت بزرگ فيل مثال خوبي است از اين موضوع که به نسبت مي توان آن را انحرافي خطرناک نيز ناميد. بي شک انديشه ورزان جهان غرب از زاويه ديگري در مقابل انديشمندان شرقي به موضوع نگاه مي کنند؛ و همچنين انديش مندان کشورهاي توسعه يافته، در حال توسعه و جهان سوم نيز ديدگاه خود و وسعت نگاه محدود خود را در زمينه جهاني شدن دارند. پيش از ادامه بحث لازم به ذکر است که فراموش نکنيم منظور از جهاني انديشيدن اين نيست که ما انديشه يکساني را در کلام متکلمان شرق و غرب مشاهده کنيم. عبث است اگر انتظار کسب مفهومي يکسان از انديشه فوکوياما در مقابله با يک انديشمند ايراني، در باب جهاني شدن داشته باشيم؛ و اين انتظار خود نيز مي تواند سرمنشا يک انحراف ديگر باشد. چرا که قابل انکار نيست که جهاني شدن به طور مثال در انديشه فوکوياما که ليبرال دمکراسي را پايان جهان مي داند؛ بسيار تحت تاثير حضور او در جامعه امريکا دارد و همين گونه براي انديشمندان ساير نقاط جهان از جمله ايران مصداق بارز وجود دارد. در يک جمله کلي مي توان گفت جهاني انديشي در عصر امروز يعني احاطه به جهان انديشه و شناخت از آن و نظريه پردازي در پيرامون. دانشمند امروز وظيفه دارد که جهاني بيانديشد و محلي به نظريه پردازي و عمل گرايي مشغول باشد. اين نکته و شيوه تفکر بسيار مهم است. چرا که فقدان همين شيوه است که گاها انديشمندان شرق و غرب را در مقابل يکديگر قرار مي دهد و انگشت اتهام جهاني سازي را به سمت سوي انديشمندان غرب نشانه مي رود. براي روشن تر کردن اين موضوع بايد به چند سوال پاسخ گفت. نخست آنکه آيا مفهايم جهاني شدن و جهاني سازي هر دو مفهومي موجود و زنده هستند؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت بله و همانطور که در جاي جاي کتاب پرسش جهاني شدن نيز در مورد آن بحث شده براحتي مي توان حتي مصاديق اين دو واژه را نيز در عمل مشخص کرد. دومين سوال اين است که آيا جهاني سازي در مقابل جهاني شدن قرار گرفته است و يا علت و معلول يک ديگر هستند؟ براي پاسخ به اين سوال نيز گفتگوهاي موجود در کتاب پرسش جهاني شدن پاسخ هاي در خور و کاملي دارد و هرچند نه با اطمينان و استحکام سوال ابتدايي اما در اينجا نيز پزيرش نسبتا جمعي وجود دارد که اين دو مفهوم در تقابل با يکديگر نيستند و جهاني شدن و جهاني سازي را علت و معلول يکديگر دانسته اند. و اما مهمترين سوال اين است که جهاني شدن و جهاني سازي پروسه اي در بستر زمان است و يا پروژه اي تعريف شده و هدف دار؟ اختلاف در بحث دقيقا از اين سوال شروع مي شود و پاسخ هاي متفاوتي به دست مي دهد. به اعتقاد نگرانده پاسخ هاي کتاب به اين سوال مهم را مي توان در سه دسته طبقه بندي کرد. دسته اول را مي توان خوشبين ترين ها دانست که کل ماجرا را پروژه اي مي دانند و بستر زمان و تغييرات تکنولوژيک را بسيار در رخ دادن آن موثر مي شمارند. دسته دوم را مي توان دسته توهم توطئه ناميد که جهاني شدن را دروغي بزرگ مي داند و هرچه هست را جهاني سازي مي شمارند و از آن به عنوان يک پروژه ياد مي کنند. و اما سومين دسته که غالب بحث هاي اثر نيز به آن تعلق دارد برداشتي بينابيني از جهاني شدن ارائه مي دهند و با کمي سهل گيري مي توان گفت جهاني شدن را يک پروسه و جهاني سازي را پروژه مي نامند. با در نظر گرفتن اينکه غالب انديشه اثر بر دسته سوم تمرکز دارد و آن را مورد پذيرش قرار مي دهد به سوال ديگري برمي خوريم که به نظر نگارنده مشخص کننده ريشه مشکلات در برخورد با اين مقوله مي تواند باشد. سوال اين است که حال که همه ( به نسبت ) نظريه سوم را پذيرفته ايم آيا در اين شرايط جهاني سازي را خطري براي خود محسوب مي کنيم و آيا جوامع ديگر را به دليل پرداختن به آن محکوم مي کنيم و يا خير؟ آيا جهاني سازي يک امر مزموم اخلاقي است و آيا ما نبايد به آن بپردازيم؟ آيا بايد در مقابل حجمه آن ايستادگي کنيم و چند آياي ديگر...؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوال ها که همگي در يک راستا قرار دارند کتاب پرسش جهاني شدن راه حلي ارائه نکرده است و صرفا در هر مصاحبه تا همين حدود رسيدن به اين سوال پيش آمده است. آنچه به نظر مي رسد اين است که اين سوال در ذهن مولفان اثر جايگاه آنچناني نداشته و مي توان گفت از نظرگاه آنها پاسخي بديهي دارد. اما اگر نگاهي به تاريخچه پيدايش مفهوم جهاني شدن و علل و آثار آن بياندازيم؛ مي بينيم که اين سوال بزنگاه اصلي تمدن هاي مختلف در مواجهه با اين پديده است. همانظور که در اثر پيش رو نيز ملاحظه مي شود جهاني شدن پروسه اي است که به دلايل مختلف از جمله ورود جهان به عصر ارتباطات و اطلاعات سريع و نيز تشکيل دهکده جهاني و رسيدن به مفهوم جامعه جهاني، در تمامي جوامع بسيار قابل لمس است. وابستگي جوامع مختلف به يکديگر در چنين جامعه اي غير قابل انکار بوده و شيوه هاي بعضا ناسيوناليستي و جزيره انگاري جوامع پاسخگوي انسان امروز نمي تواند باشد. حال در چنين جامعه اي که با توجه به مسائل گفته شده در اثر به سرعت در حال حرکت به سمت جهاني شدن است؛ واژه اي نو، به ويژه نزد کشورهاي جهان سوم تبلور مي يابد که از آن به عنوان جهاني سازي ياد مي کنند. بسيار قابل بحث است که چرا منشا پيدايش و نيز گستره کاربرد اين واژه بيشتر به سمت و سوي کشورهاي جنوب سمت و سو دارد. البته در ظاهر بديهي به نظر مي رسد که ان جامعه اي که نبض جهاني سازي را در دستان خود دارد نمي تواند از دل کشورهاي جهان سوم برخيزد. بازوي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي غرب بر سراسر جهان سايه افکنده است و به شدت در حال گسترش روند جهاني شدن با استفاده از اصول جهاني سازي است. اما چه کسي است که مي تواند جهاني شدن را بدون جهاني سازي متصور شود و چنين بپندارد که هيچ کوششي در اين باب مورد قبول نيست. آنچه پيداست کشورهاي جنوب نه به دليل زير پا گذاشتن اصول اخلاقي در پروژه جهاني سازي توسط کشورهاي شما، بلکه بيشتري به ديل ناتواني در مقابله و حتي گاهي ارتباط با آن، جهاني سازي را مورد زم خود قرار مي دهند. چرا که در قاعده اخلاق امر مزموم و غير اخلاقي نياز به شق ديگري در اثبات باطل بودن خود ندارد. سوالي که ذهن مخاطب کتاب پرسش جهاني شدن را بر مي انگيزد اين است که چرا مقالات و مصاحبه هاي کتاب دليل خاصي براي اين مورد نياورده اند و در غالب موارد تنها به ذکر وضعيت پرداخته اند و نمي گيويند که اگر جهاني سازي پسنديده نيست، چرا پسينديده نيست؟ آيا قابل انکار است که اگر هر يک از کشورهاي جنوب در موقعيت کشورهاي شمال قرار داشتند همين شيوه را در پيش مي گرفتند؟ ( البته توجه داشته باشيد که منظور از جهاني سازي را بايد با دو اصطلاح جهاني سازي پاک و جهانمي سازي ناپاک از يکديگر تفکيک نمود و در موارد که اصول اخلاقي زير پا گذاشته مي شود را به حساب کلي واژه جهاني سازي نگذاشت. ) مگر غير از اين است که ما سال هاست پيگير هدف عالي صدور انقلاب اسلامي خود به جاي جاي جهان هستيم؟ و آيا اين چيزي جز جهاني سازي است؟ آيا بهتر نيست به جاي انديشيدن به اين که اين دو واژه چقدر در دايره لغات با يکديگر متفاوتند و آيا خوب هستند يا نه؛ به اين بينديشيم که با اين وضعيت ( چه خوبف چه بد و چه مخلوطي از هر دو حالت ) چگونه روبرو شويم و چه استراتژي هايي بايد داشته باشيم. پذيرفته نيست که تنها بگويم بايد جامعه خود را در برابر فرهنگ غرب واکسينه کنيم و نگوييم که چه جايگزيني را در نبود آن مي خواهيم ارائه کنيم. به هر حال کتاب پرسش جهاني شدن هرچند در مقالات و مصاحبه هاي خود بحث هاي چالش برانگيزي را ارائه کرده است اما کمتر به ارائه راه حل پرداخته و بيشتر به ذکر تاريخ و منشا واژگان و شرح جهان امرزو همت گمارده است. اثر فوق آنقدر ارزشمند و پربار خواهد بود که بتوان چنين نقدي را بر آن وارد دانست و از صاحب نظران خواست که به آن بيانديشند.

در نهايت با توجه به مواردي که ذکر شد؛ به اعتقاد نگارنده آنچه در مسئله جهاني شدن مورد اهميت است، مسله جهاني سازي است؛ و آنچه در مسئله جهاني سازي بايد مورد توجه قرار گيرد، مسئله دور شدن از مزموم دانستن اين امر و در ادامه آن حرکت در ساختن جهاني مناسب حال خود است. جهان بي مهابا به سمت يک دست شدن مي رود و جوامع هر روز بيش از پيش شبيه يکديگر مي شوند. در اين وضعيت تلاش براي دور کردن جامعه از جامعه جهاني عاقلانه به نظر نمي رسد و بهتر است در مقابل سعي در نزديک کردن جامعه جهاني به خود کنيم. مطمئنا با تلاش بيشتر و برنامه ريزي هاي منسجم تر، در صورتي که هدف را درست شناخته باشيم و بر آن اجماع داشته باشيم، مي توانيم بجاي اينکه کاملا شبيه جامعه جهاني شويم و تحت تاثير آن قرار بگيريم؛ تا حدودي جامعه جهاني را با ارزش هاي خود آشنا کنيم و جهاني را مناسب حال خود پديد آوريم. به هر حال اين شيوه است که تمامي جوامع در پيش گرفته اند و خواهند گرفت و چه سعادت بار است که فرهنگي و ديني که داعيه جهاني شدن را از ابتدا در خود داشته است بتواند به هدف خود حتي به صورت نسبي نزديک شود و بتواند در ترسيم جهان آينده که چندان هم دور و دير نيست سهمي داشته باشد.

در بازگشتي دوباره به اثر و چارچوب شکل گيري آن که شامل مصاحبه هاي قدرتمند و منسجم، اما در عين حال دور از هم و بدون حلقه رابط هستند؛ به نظر مي رسد ايجاد چنين حلقه اي کمک شاياني در کشف پساخ هاي در خورد مي توانست ارائه دهد. هرچند تقسيم بندي فصول و مصاحبه در باره جهاني شدن با توجه به زمينه هاي مختلف تا حدودي توانسته خط و ربط اثر را مستحکم جلوه دهد. اما جاي کار بيشتري احساس مي شود. به عنوان راه حل نوشتن يک مقاله جمع بندي در انتهاي کتاب توسط دکتر افروغ مي تواسنت تا حدود زيادي در پر کردن اين خلا موثر باشد؛ و تبلور بديهي تري از مسئله و پاسخ هاي ارائه شده در اثر را به مخاطب ارائه دهد.

در پايان اين بررسي آنچه از مطالعه اين اثر حاصل مي شود را بايد بسيار مثبت ارزيابي کرد. تنها نام و نشان استاد راهنما و افراد مورد مصاحبه کافي است که مخاطب بداند با اثري در خور توجه روبروست که حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. شيوه نگارش و مصاحبه نيز از ديگر نکات مثبت اثر است که به گسترده تر شده دامنه مخاطبان آن خواهد افزود. چرا که کتاب پرسض جهاني شدن به گونه اي تدوين يافته که فارغ از آنکه نکات ارزشمند و نابي را پيرامون موضوع ارائه مي دهد؛ براي مخاطبان کاملا نا آشنا ا اين واژه نيز جذاب و خواندني و مهمتر از آن قابل درک خواهد بود و هرکس بهره خود را از اثر پيش رو خواهد برد. هرچند نبايد فراموش شود که اثر را تنها مي توان شروعي در شروع حرکت به سمت شناخت اين مقوله دانست و مخاطبان فرهيخته کتاب پرسش جهاني شدن بي صبرانه منتظر آثار کاملتر، مفصل تر و تخصصي تري در اين زمينه هستند. با آرزوي توفيق روز افزون براي دکتر عماد افروغ و مجتمع شهيد بهشتي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف در ارائه چنين آثاري براي مواجه درست نسل امروز ايران با مسائل جهان فردا.

 

 

 

سه‌شنبه 9 شهريور 1389 - 13:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری