چهارشنبه 26 مهر 1396 - 19:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

تصوير متفاوتي از مرگ

 

نگاهي به فيلم «آدم» (عبدالرضا كاهاني) به مناسبت ورود به شبكه ويدئويي

 

«درباره فيلم»:

«آدم» فيلم اول عبدالرضا كاهاني، قبل از فيلم‌هاي «بيت» و «هيچ» ساخته شده است عبدالرضا كاهاني با پيشينه فيلم‌نامه‌نويسي، پيش از ساخت «آدم» فعاليت اصلي خود را بر ساخت فيلم‌هاي كوتاه و مستند متمركز كرده بود. مستند باد به دستان اولين ساخته او به تهيه‌كنندگي محمدرضا شرف‌الدين بود. در آن فيلم داستان واقعي زندگي مردي بلوچ روايت مي‌شد كه در يكي از روستاهاي كهنوج با پنج همسر و پنجاه فرزندش زندگي مي‌كند. آن‌ها در روستايي كه خود ساكنين آن هستند به سختي روزگار مي‌گذرانند اما روال‌ زندگي‌شان با يك اتفاق به هم مي‌ريزد.

رقص با ماه فيلم ديگر اين كارگردان كه حامد بهداد در آن نقش يك جوان كور را بازي مي‌كرد در مرحله تدوين متوقف ماند. آدم در فضايي روستايي مي‌گذرد (در روستايي بين سبزوار و نيشابور). فيلم با اين كه از عوامل كاملاً حرفه‌اي سينما بهره گرفته، اما توليد جمع و جور، سريع و بي‌حاشيه‌اي داشت. فيلمبرداري مرداد 85 شروع شد و خيلي سريع در حدود سي جلسه به پايان رسيد.

داستان فيلم در روستايي به نام عيش‌آباد مي‌گذرد. در اين روستا بيست سال است كه كسي نمرده. شغل تمام اهالي به دليل فقدان آب، نوازندگي است. شخصي به نام آدم در عيش‌آباد حضور دارد كه تفكرات شاد زيستن مردمان روستا، برگرفته از روحيه اوست. اما زني مرموز وارد روستا مي‌شود به قصد ديدن آدم...

«آدم» پس از نمايش در جشنواره، پروانه نمايش دريافت كرد. اما هرگز به اكران عمومي درنيامد. مسئله اكران مسئله اكران عمومي آدم كه حضور بين‌المللي موفقي هم داشت، عجيب بود. اين فيلم پروانه نمايش مي‌گيرد و براي اكرانش برنامه‌ريزي صورت مي‌گيرد، تيزر ساخته و پوستر فيلم هم طراحي مي‌شود در اين هنگام فيلم دوم كاهاني جايزه اسكندر طلايي بهترين فيلم چهل و نهمين جشنواره بين‌المللي فيلم تسالونيكي را به دست مي‌آورد و همين مسئله موجب دشواري‌هايي براي آدم مي‌شود. ارشاد اعلام مي‌كند كه «آن‌جا» دومين فيلم كاهاني پروانه نمايش ندارد و در نتيجه اكران آدم‌ هم با مشكل روبه‌رو مي‌شود. كاهاني اكران نشدن آدم را به دليل موفقيت آن‌جا در جشنواره تسالونيكي مي‌داند و در گفت‌وگو با صنعت سينما مي‌گويد: «زاده نيشابورم. شهري كه خيام در آن مي‌زيسته؛ شاعري كه مي‌گويد لحظه‌هاي عمر را غنيمت شماريد و شاد باشيد. مي‌خواستم اولين فيلم سينمايي‌ام در ستايش اين انديشه باشد؛ انديشه‌اي كه در اذهان نيشابوريان و آن محدوده (خراسان) مانا شده است. به واقع مي‌توان در شخصيت اغلب آدم‌هاي آن منطقه، روح اشعارم خيام را جست‌وجو كرد. دوست داشتم با «آدم» همه را به شاد زيستن دعوت كنم و با تماشاگران از بدبختي نگويم كه صحبت از بدبختي، لحظه‌هاي ارزشمند عمر را بر باد مي‌دهد. پس آدم فيلمي شد در ستايش شادي. ستايش مردمان روستايي به نام عشرت‌آباد كه به سختي‌ها نمي‌انديشند و روزگار را به رغم وجود سختي‌ها شاداب مي‌گذرانند. ستايش روستايي كه سال‌هاست كسي در آن نمرده است. بامي به كنار جوي بايد بود/ وز غصه كنار جوي بايد بود. اين مدت‌ عمر ما چون گل ده روز است/تازه لب و خندان روي بايد بود.»

عبدالرضا كاهاني متولد 1352 نيشابور، فارغ‌التحصيل تئاتر با گرايش بازيگري از دانشگاه آزاد اسلامي است. وي تحصيلات كارشناسي ارشد كارگرداني تئاتر از دانشگاه تهران را آغاز كرد اما پايان‌نامه خود را ارائه نكرد و آن را نيمه‌كار رها كرد. نخستين تجربه حرفه‌اي كاهاني در سال 1380 با نگارش فيلمنامه سفر به شرق (سيدمهدي برقعي) همراه بود. شيما منفرد تدوين‌گر فيلم «هيچ» و كارگردان فيلم‌هاي كوتاه همسر اوست.

كاهاني دو فيلم خوب «بيست» و «هيچ» را در كارنامه خود دارد. كاهاني در «بيست» (1387) يك داستان كم اوج و فرود را براي فيلمش انتخاب كرد. گويي تماشاگر دارد بخشي از زندگي كم اوج و فرود و روزمره خودش را مي‌بيند. به جز گره‌افكني آغاز فيلم كه قرار است سالن در بيست روز آينده تعطيل و فروخته شود. هيچ اتفاق برجسته و مهمي در طول فيلم (به جز مرگ صاحب سالن در پايان) رخ نمي‌دهد. «بيست» فيلم شخصيت‌محوري است و كاهاني با پرداخت پر از جزئيات و خلاقانه شخصيت‌هايش «بيست» را بدل به فيلمي ديدني كرده است. «بيست» با داستاني درباره رنج و محروميت كاراكترهايش بسيار قابليت اين را داشته كه بدل به اثري احساسات‌گرا شود. فيلم مي‌توانست از هر لحظه رنج‌آور شخصيت‌هايش صحنه‌اي پر اشك و آه بسازد و با همين شيوه به فيلمي پر فروش تبديل شود. ولي كاهاني هوشمندانه شيوه‌اي را در پيش گرفته كه تماشاگر با فاصله به رنج‌ها و مشكلات شخصيت‌ها نگاه كند. تماشاگر مثل يك ناظر بي‌طرف شاهد زندگي تلخ كاراكترهاي فيلم است و به اين ترتيب تماشاگر قضاوت و برداشتي فارغ از احساسات در مورد شخصيت‌هاي فيلم دارد.

كاهاني در «هيچ» (1388) هم مانند «بيست» داستاني از طبقه فرودست و محروم جامعه را به تصوير كشيد. اما اگر در «بيست» با يك واقع‌گرايي تلخ روبه‌رو بوديم در «هيچ» با طنزي پوچ‌گرايانه و سياه سر و كار داريم كه با بازي خوب بازيگران جلوه مؤثر و قابل اعتنايي پيدا كرده است. كاهاني به روايت واقع‌گرايانه زندگي فقيرانه شخصيت‌هاي فيلم، غرابت و اغراق را هم مي‌افزايد. اين شايد به دليل تشديد حس كمدي در فيلم باشد. چرا كه اغراق يكي از روش‌هاي مؤثر خلق كمدي است. اما در روبه‌رويي با شخصيت‌هايي خاص و اغراق‌آلود فيلم، تماشاگر احساس مي‌كند كه فيلمساز موارد استثنايي (چه به لحاظ شخصيت‌پردازي و چه از نظر رخ دادن حوادث) را گردآورده و همين باعث دور شدن از واقعيت متعارف و روزمره شده است. بيماري پرخوري نادر سياه‌در (با بازي خوب مهدي هاشمي) تمثيلي از وضع دشوار طبقه فرودست هم هست. نادر تجسم مادي افرادي از جامعه است كه به دشواري مي‌توانند ابتدايي‌ترين نيازهاي غريزي خود يعني تنازع بقاء را پاسخ‌گو باشند. نياز و ميل شديد نادر به خوردن در حقيقت تكاپويي است براي زنده ماندن و ولعي است در تقابل با نيازمندي‌هاي فلاكت‌آور موجود.

«آدم» يك فيلم معماگراي متفاوت است. اينجا فرشته مرگ برخلاف فيلم‌هاي مشابه جلوه‌اي هولناك و دافعه‌برانگيز ندارد. فرشته مرگ زيبا و خوش‌برخورد است. او در همه مراسم و فعاليت روزمره اهالي روستا شركت مي‌كند. بي‌دليل نيست كه آدم او را آشناي قديمي خود مي‌خواند. اينجاست كه كاهاني اشاره‌اي ظريف به مقوله مرگ دارد كه همواره در كنار زندگي و موازي با آن پيش‌ مي‌رود تا اينكه زمان ظهورش فرا برسد و اين آشناي قديمي كار خود را انجام دهد. اما از اين تفاوت‌ها با فيلم‌هاي معناگراي مرسوم كه بگذريم در مجموع فيلم ريتم كندي دارد. حادثه چنداني در فيلم به چشم نمي‌خورد. مدت زماني طولاني اختصاص به بازگشت آدم از روستاي مجاور و همچنين زندگي روزمره اهالي روستا دارد كه موقعيت‌هاي مشابه و خسته‌كننده‌اي پيش روي تماشاگر قرار مي‌دهد. «آدم» آشكارا مصالح داستاني كم دارد.

«نگاهي به بازيگري فيلم و بازيگرها»:

«فرشته مرگ» (مهتاب كرامتي): فرشته مرگ به روستاي عشرت‌آباد آمده تا پيام‌آور مرگ براي «آدم» باشد. بازي قابل توجه كرامتي موجب شده كه با فرشته مرگ متفاوتي روبه‌رو باشيم. در رفتار او آرامش و وقاري خاص به چشم مي‌خورد كه با گشاده‌رويي آميخته شده است. او هميشه با مردم روستا همراه است و در غم و شادي‌شان مشاركت مي‌كند.

«جهان‌افروز» (فرشته صدر عرفايي): جهان‌افروز زني روستايي است كه بيست سال پيش خانواده‌اش را از دست داده و تا به امروز سياهپوش است. او فرشته مرگ را چون رقيبي براي خود مي‌پندارد. بازي فرشته صدرعرفايي به خوبي خشمي توأم با حسادت و تعصب را در مقابل رقيب جان مي‌بخشد. رقيبي كه اصولاً وجود خارجي ندارد، و در حقيقت فرشته مرگ است.

«ابي» (مهران احمدي): ابي مردي روستايي است كه به امور مردم «عشرت‌آباد» رسيدگي مي‌كند و در حقيقت مجري دستورات «آدم» است. مهران احمدي به خوبي در قالب نقش يك مرد روستايي قرار گرفته است.

كنجكاوي او نسبت به فرشته مرگ كه خواهان ملاقات با آدم است به نحوي مؤثر بازي شده، او به دليل مسئوليت خاصي كه دارد در همه امور سرك مي‌كشد و اظهارنظر مي‌كند. بازي احمدي هم به اين شخصيت همه فن‌حريف به خوبي جان بخشيده است.

«مأمور ثبت‌احوال» (حامد بهداد): مأمور ثبت‌احوال به روستاي عشرت‌آباد آمده، تا بفهمد چطور ممكن است در منطقه‌اي اصولاً مرگ و ميري وجود نداشته باشد. پرس و جوي مأمور در ديدار اول با ابي كه در مقابل توضيحات او گاه سرش را پايين مي‌اندازد وگاه گويي به آسمان خيره مي‌شود با بازي خوب بهداد به خوبي حالت شگفت‌زدگي را القا مي‌كند. بهداد نشان مي‌دهد كه وقتي خوب بازي مي‌كند كه اصولاً نخواهد بازي كند.

 

سه‌شنبه 9 شهريور 1389 - 12:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری