پنجشنبه 8 تير 1396 - 15:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان گيلان

 

عدل علي(ع)

 

مقدمه:

پرورش فضايل اخلاقي يکي ازمهمترين اهداف والاي رسالت پيامبران خدابوده است تاانسان درمسيرکمال، که علت آفرينش است قرارگيردوپيامبرعظيم الشأن اسلام(ص)بااشاره به فلسفه بعثت خويش درحديث معروف«انّمابعثت لاتمّم مکارم الاخلاق» بدان تصريح فرموده اند. فلاسفه وانديشمندان حتي پيروان مکتبهاي مادي نيز هريک بابينش واهداف خاص خودازتربيت واخلاق سخن گفته واصول وروشهايي رابراي آن ارائه داده اند، که اين خودبيانگر اهميت وسرنوشت سازبودن اين مسأله براي انسان، درهرشرايط وهمه جوامع است امروزه به دليل غرق شدن انسان درامورمادي کمتربه اين مسأله مهم پرداخته مي شود. در بيشترجوامع دورشدن از بحث هاي اخلاقي ونپرداختن به تربيت و تهذيب، فساد، قتل، غارت، نيرنگ ونظايراينهارااشاعه ميدهد. دانشمندان غربي درآثارخودبه اين واقعيت اشاره کرده اند.

اخلاق وتربيت اسلامي باويژگي خاص وبعدمتعالي خودتضمين کننده سعادت انسانها درهمه عصرهاوره توشه همه ره پويان راه کمال است وفراگيري علمي وتخلق عملي به آن باشيوه منطقي ودرچهارچوب برنامه هاي آموزشي وتربيتي، امري ضروري و لازم است.روش قرآن وبه تبع آن احاديث اخلاق وتربيت را بر ايمان به مبدأ ومعاد وآميختن آن باآداب ووظايف عبادي وتسليم دربرابرآفريدگارجهان مبتني مي سازد،زيراتاانسان به مرحله تسليم وتعبد نرسد ونقش فضايل اخلاقي رادرسعادت خود باور نکندبراي او سخن گفتن ازاخلاق وتربيت مفهومي نخواهد داشت.نظام تربيتي اسلام ايمان وتعبدوتجربه وعمل رادر جهت شکل گيري شخصيت اخلاقي فردبه خدمت مي گيردوبا تهذيب نفوس زمينه تحقق ملکه اخلاقي رافراهم مي سازدوبه همين دليل تزکيه نفس نقش عمده اي رادرانسان واستعدادهاي بالقوه او شناخت حقيقت تربيت راميسرمي سازدوبعدازشناخت انسان ميتوان ازمباني وزيرساختهاي فکري وباورهاي اعتقادي و شناخت مبدأومعادورابطه انسان باخداوجهان سخن گفت وبديهي است اهداف ومقاصدي که درتربيت اسلامي لحاظ ميشود براين مباني استواراست.

 

پيش گفتار:

ارزش،خاصيتي است که چيزي راموردپسند قدرداني وقابل احترام قرارمي دهد.يعني اين ارزش است که آن چيز رامورد خواست مردم قرارمي دهد.اين فرق نمي کندکه آيا تنهايک نفر و ياچندين اشخاص نسبت به اين ارزش خواسته آن چيز مي باشند مثلاًرشته واصالت خانوادگي به«طبقه نجيب»عقل وخرد به دانشمندان شهامت ودليري به شاهزادگان وسالاران ارزش زيادي اولين ارزش عدالت باشدغرق بي نظمي واغتشاش ميگردد.ظلم بين مردم به فجيع ترين شکل آن نظام روز ميگردد.وبدين وسيله قوي ضعيف راازبين مي برد. آنکه تواناست انکارحق ناتوان رامي کند.متهاجم خون معلولين را مي ريزاند. حکمران حق رعيت راپايمال مي کند. هرنوع توانمندبرناتوان غالب مي گردد. هيچ چيز نمي تواند انسان راازاين حالت زشت دورکندبه جزعدالت که منبع خوشنودي، اجتماعي وستون محکم امن وثبات مي باشد پس عدالت زيباست.زيراعدالت اشاره به اين مي کندکه هرکس دستياب حق اش، ويا هر چيزيکه سزاوارآن باشد، اگراوسزاوارخوبي است دريافت خوبي کند. واگر اوسزاوار بدي است وصول اش بدي باشد نسبت اهميت وبرجستگي عدالت خداوند پيغمبران وکتابهايش رابدون تبعيض وتفزق بين حقوق کسي فرستاد الله تعالي مي فرمايد: «براستي ما فرستاديم پيامبران رابااثبات واضح وآشکارنموديم برآنان کتاب راوميزان راتاانسان برپا کندعدالت را. عدالت نگهبان مقدسات ودنيويات است. عدالت منبع سودمندي افرادوملتها است. عدالت دست سازآسمانها وزمين است. عدالت بهم آورنده قلبهاوروحيات انسانهاست. عدالت متحد گرداننده کشورها وهمسازي مردمهاست.

يکي ازمهمترين شرايط موفقيت وخوشنودي درزندگي انسان اين است که انسان اطمينان داشته باشدکه حقوق ومال اومحفوظ است وعدالت استحکام محکم درمعامله بين مردم دارد پس عدالت يک ارزش ضروري دراسلام است.

 

عدالت چيست؟

شريعت اسلامي درپيروي ازآيه:

«انّ الله يأمُرُ بالعدل وَالاحسان»(خدا به عدل واحسان فرمان ميدهد.)وآيه«إعدلُواهُوَأقرَبُ للتّقوي»(عدالت ورزيدکه به تقوا نزديکتراست.)

احکام خويش رابرپايه اصل عدالت ورزي درميان مردبناکرده است.اين قيم جوزي مي گويد: «خداوندسبحان پيامبرانش را فرستادوکتبش رانازل کردتامردم درميان خود عدالت رابرپا دارندوآن همان عدل است که زمين وآسمان بدان پابرجاست. پس هرگاه علائم ونشانه هاي عدالت نمايان شودوبه هرشکلي چهره بنمايد شروع ودين خدا نيز همان جا خواهدبود. اسلام برتحقق عدالت درهمه امورميان مردم تأکيد کرده است. مثلاً درزمينه ماليات اسلام برثروتمندان واجب کرده است که مقداري محدود وعادلانه ازمال خودرابه فقيران بدهند. ابي طالب(ع)آمده است: «خداوندبراموال توانگران به اندازه اي که فقيران راکفايت کند سهمي واجب کرده است.پس اگرفقيران گرسنه يا برهنه شوند و ياآنهارامحاسبه وعذاب کند»واگرضروريان باچنين مالي از ميان نمي رودروانيست که منافع گروهي ازمردم به نفع گروهي ديگر ضايع شود.اسلام همچنين برکفارذي واجب کرده است که براي سرشان(حفظ جانشان) جزيه وبراي زمينشان به دولت اسلامي حزاج بپردازند تادرماليات نيزميان مسلمانان وغير مسلمان عدالت رعايت شده باشد.

امادرخصوص توزيع بايدگفت که قانونگزاران براي توزيع عادلانه امکانات موجودميان مردم ضابطه هايي خاص وضع کرده اند که مسلمانان وغيرمسلمانان ازآنهابهره مي جويند. بنابراين عدالت ازديدگاه شريعت يک ضرورت بشري است که مردم راوامي داردتاروابط اجتماعي واقتصادي وسياسي خودرابه نظم ونسق درآوردندعدالت درواقع تکيه گاه جامعه وخاستگاه آزادي وپيشرفت آن است.

 

چرا عدالت زيباست؟

زيراعدالت تساوي حقوق وشفقت راخواص مردم مي سازد.به نسبت عدالت مردم درجامعه متوازن به همديگرنزديک شده ميتوانندوازلحاظ عدالت تضادها و جداگرايي ها درجامعه ازبين مي رودزيراکه عدالت توازني است که پله هايش متوازن است وسنجش اش دقيق،معيارعدالت تغييرپذيرنيست.هرآنکه ميخواهد برعليه عدالت گام برداردازحدود عدالت خارج مي شود ودين اش رادرمعرض درهم و برهمي قرارمي دهد.دنيايش را در معرض نفسان قرارمي دهد. از جانب ديگرباپايداري عدالت چيزي بوجودنمي آيدبجزآنکه اين چيزامن واستحکام درمقابل محووتباه شدن داشته باشد.اسلام کارمي کندتاعدالت بين مردم محکمانه برقرارگردد.حتي تاحدي که عدالت باهرجنبه روش اسلامي وقوانين اسلامي ربط مستقيم دارد.مقرراتي دراسلام نيست که عدالت جزئي ازاهداف آن نباشد. عدالت ذاتاً در نظامهاي اداري،سياسي وقضايي اسلام ربط وابستگي دارد.مثلاً درامورشهادت دادن وبستن قراردادها ربط دارد.عدالت در امور واساسات ديگراسلامي مانندنظم خانوادگي،اقتصاد،نظم اجتماعي، فعاليتهاي ذهني وفکري ورفتاري فردي ربط مهمي دارد.اين همه گوياي اين است که اسلام ضمانت عدالت رادرهرعرصه زندگي مي کندتاحدي که اهداف ديگرش راتحت نورعدالت جامي دهد.

 

انواع عدالت:

1-عدل دررابطه بابندگان

2-عدل دررابطه باخدا

توضيح اينکه عدل دررابطه بابندگان دررابطه باعدل خداوند تفاوتهايي دارددررابطه بابندگان خودبه سه قسم تقسيم مي شود:

1-عدل درافعال،2-عدل دراخلاق،3-عدل دراحکام.

1-اين که بندگان درتمام مواردکرداروافعال ازجنبه هاي افراط وتفريط پرهيزداشته باشندوراه درست که هرعملي رادرجاي خودقرار دهندراپيش گيرندکه طبق نظرماخداونداين مسيررابراي انسان مشخص مي کند.

2-اين که انسان دراخلاق ورفتاردرحدميانه ووسط قرار بگيرد وازهرگونه تندروي وکندروي بپرهيزد.

3-اين که عادل به کسي گفته مي شودکه حق هرصاحب حقي رابدهدوهيچگونه قصوردررساندن حقوق مردم نداشته باشدوهيچ عاملي نتوانداورادراحقاق حقوق مردم منصرف نمايد.

 

عدل دررابطه باخدا:

1-عدل درآفرينش خداونداولين مسئله است يعني آفرينش وخلقت خداعبث نبوده وهمه ازروي حساب وکتاب بوده وهيچ چيزي را بيهوده نيافريده وکارخلقت عبث نيست.

2-عدل درقانون گذاري يعني تمام قانونهاي الهي که درتمامي هستي وجهان به چشم مي خوردبرمبناي عدل استواراست.

 

اصول وعوامل ايجادعدالت درجامعه:

1-برابرانسانها،2-عدل حقوقي،3-رفع تبعيض درسايه بينش نوميدي،4-عدل اقتصادي،5-آزادانديشي وعلم آموزي، 6-بهره گيري درسايه کاروفعاليت همگاني،7-محروم به خاطر تجاوزدر بهره وري،8-قانون عادل ومجري عادل،9-صلحيت در احراز مناصب اجتماعي،10-احساس مسئوليت،11-ولايت اسلامي، 12 -خودسازي ومبارزه بافساد.

1.برابرانسانها:اعتدال يعني اينکه هرچيزي درجاي مخصوص خودقرارگيردودراسلام نيزبراي انسانها موضع خاصي درنظر گرفته نشده است چون همه ازيک پدرومادريعني آدم وحواواز يک سرشت مي باشندواختلافات حقوقي مثل نژادوجنس وغيره دراسلام منتفي شده است واين درحالي بودکه دربرخي جوامع متمدن اختلاف حقوقي وتبعيض طبيعي ومنطقي شمرده مي شد و دراسلام هيچ گروهي به عنوان برده آفريده نشده اند و گروهي سروروآقادسته اي نجس آفريده شده اند،ودسته اي پاک وبراين اساس پيامبراسلام مي فرمايد:

«النّاس سواسيه کاسنان المقسط»:يعني مردم هماننددانه هاي شانه برابرند.درجاي ديگرخودپيامبرمي فرمايد:

«يؤکم وآدم من تراب»:نيايشماوجدشماازآدم است وآدم ازخاک است.چون اصل وحقيقت وجودآدمي ازخاک وپدربزرگ وجدهمه ماهابازبه حضرت آدم که خودازخاک خلق شده است وازاين لحاظ هيچ فرقي باهم نداريم وهمه يک جورويکسان خلق شده اند که شاعر مي فرمايد:

محمد(ص)کافرينش هست خاکش    هزاران آفرين برجان پاکش            

يعني حضرت محمد(ص)هم باآن مقام ودرجه ومعنويتي که کسب کرده بودندازلحاظ ذات آفرينش بامادي نوعي انسان فرق نميکندوازخاک خلق وبه وجودآمده است.که بودن ونبودن.بدبختي وخوشبختي وضلالت وگمراهي که هيچ فردي براي اين کارها ذاتاً ساخته نشده است،بلکه بعدهادرزندگي فردبااختيارش کسب مي کند.

2-عدل حقوقي: اسلام براي افرادنسبت به يکديگرهيچ برتري قائل نيست وهمه افرادازنوعي وحدت وتساوي برخوردار ميباشند.چون ازلحاظ خلقت مساوي هستند. پس هيچ کدام حق ندارندمناصب بالايي رادرانحصارخودبگيرندوديگران محکوم به فرمانبري وکارهاي پست باشندبراين اساس معني عدالت محکوميت، محروم بودن، گروه خاصي نيست ونه بهره وري عده اي خاص، بلکه همه داراي استعدادورشدوشکوفايي هستند و درچنين حوزه فکري عدالت يعني امکانات مساوي براي پرورش افرادوشکوفايي استعدادفراهم شود. وهرکس بتواندآنقدري که استعداد داردپيش برود وحداقل درجامعه افرادي نباشدکه داراي استعداد باشند ولي محروم بودن ازامکانات مانع از پيشرفت فردگردد. هدف اين است که جامعه اسلامي بايدبه تک تک افراد جامعه قدروبها بدهد وبراي کسي بدون دليل ارزش و اهميت زيادي قائل نباشندوهمه افرادبتوانندباتوجه به استعداد و رشدهوشي وفکري که دارنددرزمينه مناسب فراهم شده حکومت به مراحل رشد شکوفايي خويش دست يابند.

3- رفع تبعيض درسايه بينش توحيدي: اگرانسان راصرفاً موجودي مادي فرض کنيم اين اختلافات شديدترشده وبه چشم مي خورد واگرانسان راموجودي داراي اعضا وجوارح توليدمثل ومحصوردررفتارهاوفعاليتهاي فيزيولوژيک بدانيم مي بينيم که ازجنبه فعاليتهاي بدني مثل رنگ پوست، قواوغيره باهم تفاوت دارند. وازلحاظ ابزارسازي ومهارتهاي دستي نيزمتفاوتندواگر از لحاظ قدرت وتوليدوکارباهم مقايسه کنيم بازهم تفاوت دارند. بر اين اساس اختلافات وتبعيضات امري معقول وطبيعي جلوه گر مي شود.امادربينش اسلام که انسان درگروپوست واستخوان نيست ونه دررشدوابزارونه درنيروي کاوش،بلکه به نيروي اراده مستقل وخودآگاهي وقدرت انتخاب وبراين ملاک همه انسانندوداراي ارزش انساني وازجنبه مادي چون سرشت انساني ازخاک است براي همه مشترک ودنياي همه يک نقش است و دربينش اسلامي براي تفاوتهاوتبعيضهاجايي باقي نميماند.

4-عدل اقتصادي:مالکيت اصلي هرچيزفقط خداست وتمام منابع طبيعي که براي استفاده بشردراختيارشان قرارمي گيردمال خداست وآفريدگان همه بندگان خدايندوبايدبراي گذران زندگي حق استفاده ازاين منابع الهي رابيابندواين ثروتهاجاي خاصي در جهان بيني نداردکه گروهي آنهارامال شخصي خودبدانندوبقيه را جيره خوارفرض کنندنه مال ازآن خداست وبراي همه است و عدالت اين است که به گفته قرآن کريم هرجابنده باشدروزي هم داردوبه گفته حضرت علي(ع)هرروزي که رمقي دراوباشدحق استفاده ازقوت راداردوعدل اجتماعي درزمينه مسايل مالي و بهره وري همه،بله همه ازنيازهاي زندگيست.

درحقيقت مالک اصلي خداست.اين امانت بهرروزي نزدماست فکرمي کنم همين شعروامثال آن مي تواندکافي باشدبراي کساني که واقع بين باشندوتعقل وتفکربنمايندبه اين که ازکجاوباچه قيمتي اين منابع رابدست آوردندوچه خواهندکرد.

5-آزادانديشي وعلم آموزي:انسان موجودي مستعدبراي حرکت ورسيدن به تکامل مي باشدووظيفه جامعه اين است که فردرا هدايت کندوحمايت کندتابه حق طبيعي وانساني خودبرسد.پس انسان مي تواندبيانديشدوتفکرکندوجامعه اي رامي توان عادل ناميدکه درآن جامعه شرايط آزاد فکرکردن وآزادي انديشه باشدنه تحمل اراده وفکردرجهت رسين به منافع وخواسته هاي طبقاتي ودرراه رسيدن به حق فطري وخدادادي خويش موانعي وجود داردمثل اختناق فکري،تحريف حقايق والبته اين انسان بايد آگاهانه انتخاب کندنه اين که چشم وگوش بسته به خوردش بدهند.ازاين مبحث مي توان اين برداشت راداشت که افرادبايددر تعيين وانتخاب سرنوشت خويش باآگاهي تمام گام بردارندوبه آنها بگوييم وبدانندکه چه راهي رامي روندوبه کجاختم مي شوداين طورنباشدکه بخواهيم براي رسين به منافع وخواسته هاي شوم خوداين انتخاب واراده آزادراازبرخي بگيريم وفکرکنيم که اگر آنهامسائل رابدانندوپيگيرباشندنکندروزي اين بيداري آنهاباعث ايجادموانع ورسيدن مابه منافع شوم ماشودوطوري بايدبرنامه ريزي شودکه افرادخودروشنفکروبااراده وباآزادي خويش دست به انتخاب بردندوکورکورانه وبدون شناخت نباشد.چنين جامعه اي عادل است پيشرفت قابل توجهي مي تواند داشته باشد.

6-بهره گيري درسايه کاروفعاليت همگاني:يعني همه افرادحق برخورداري ازمنابع طبيعي رادارندواين هم بايدمشروع باشد و درسايه کاروتلاش بايدباشدوزمينه کارمناسب هم بايدبراي افراد فراهم شودتاهم درسايه اين کاروفعاليت،خلاقيت فکري وذهني او شکوفاشودوهم بتواند فعال وسازنده باشدوفرددرقبال برخورداري ازمنابع ونعمات الهي طوري باشدکه نتيجه کاروتلاش خويش باشددرجامعه بايدزمينه براي کاروشغل براي افرادفراهم باشد و فرددرواقع باعث فعالترشدن وزمينه ايجادانگيزه براي فعاليت و پيشرفت جامعه مي شود.

7-محروم به خاطرتجاوزدربهره وري: بايد گفت که انسان موجودي اجتماعي است ودرکنارديگران زندگي مي کندوحق برخورداري ازمواهب حق همه مردم است که فردبه خصوصي يعني نبايدبرخورداري عده اي مانع ازمحروم ماندن عده اي ديگرشودوياکارداشتن گروهي نبايدسبب بيکارشدن افراددرکنار آنهاشودواگرهرکس به حق وآن مقداري که سهم اوبودراضي ميشدوقناعت مي کرد.ديگراين انباشته شدنهاوحرمانهابوجود  نمي آمددراين باره امام علي(ع)مي گويد هيچ ثروت انباشته اي که درکنارش حقي ضايع شده باشدوهيچ گرسنه اي رانديدم مگر آنکه بهره وري زيادازسوي ديگران شده است.درواقع گرسنه ماندن عده اي باعث جمع شدن ثروتهاي هنگفت دردست گروهي ميشود وغيرازاين راهي نيست چون حق ديگران راضايع کردن وصاحبان حق هم سکوت باعث افراط آنان گرديده است که عده اي داراوعده اي کثيري نه ندارددرکنارهم به زندگي مشغول شوند.

8-قانون عدل ومجري عدالت:دريک جامعه قوانين که تعين  مي شودودستگاههايي که ضامن حفظ واجراي اين قوانين و حقوق هستندلازم است که بگويندکدام قانون کدام قانونگذاربودن وباچه ديدي وچه مصلحتي اينهابايدجاري شود؟جواب اين است که: قانوني که اتصال با مبدأرافراموش نکندبراي انسانها،ودر اسلام،چنين قانوني رابراساس سرشت انساني وساختن انساني متعادل مطرح مي نمايدمي توان نتيجه گرفت که قانوني و قانونگذاري مي توانندجامعه رابه سوي سعادت وکمال انساني برساندوافرادجامعه راملزم به رعايت قوانين انساني مطرح شده ودردرجه اول بنمايدوبعدباديدن قوانين خودافرادپايبندبه رعايت آن مي شوندوجامعه سروسامان مي گيردونظم وانضباط حکم فرمامي شودوجامعه اي ايده آل خواهدبودچنين قانوني بي شک قانوني است که خداوند باپيامبران وغيره درارتباط است يعني حکم الهي راجاري ساخته وحکم الهي هم قطعاً نتيجه مثبت خواهدداشت وقانون وقانونگذاري هم مي تواندجامعه رابه سوي انزوال ونابودي سوق مي دهدهرچندازديدمردم ظاهربين خوش باشدولي قانوني که ازسنت رسول اکرم ازنواميس وقوانين الهي جداباشدخواه ناخواه بين مردم جامعه نيز جدايي ودودستگي را ايجادخواهدکردپس خيلي شرط است که چه قانوني درجامعه بايد اجراشودوقانونگذارکيست؟آيامسلمان است يانه؟شيعه است يانه و ارتباط باخدادارديا غيره همه اين مواردمي توانددراصلاح يا فساديک جامعه مؤثرباشدوخالي ازتأثيرچه درجهت منفي وچه در جهت مثبت نيست وبد قانوني ازبي قانوني به مراتب بدتراست و هردوجامعه رابه نابودي مي کشانند.

9-احساس مسئوليت:احساس مسئوليت اجتماعي ازمهمترين مسئله ايست که براي حفظ وضمانت اجرائي عدالت اجتماعي است وآگاه بودن به حقوق ووظايف ومراقب بودن درحفظ و اجراي آن واصل انتقادسازنده وامربه معروف ونهي ازمنکر در همه زمينه هاضرورت دارد.واگردرجامعه اي نسبت به انتقادو امربه معروف ونهي ازمنکراحساس مسئوليت بي توجهي رونق يابدومرام شودآن جامعه مرده است چون ساخته شدن وپخته شدن بدون انتقادوبدون پيشنهادصورت نمي گيرد.واحساس مسئوليت خيلي مهم است درانجام کارهاوامورات وعامل مهمي درپيشرفت وسازندگي است.

10-ولايت اسلامي:درهرجامعه علاقه وپيوندومحبت بين افراد طرفيني است وولايت وبرادري واخوت بسيارموردتوجه است وهمين عاملي دربرقراري حفظ ونظام عادل است ودرحفظ و برقراري مصالح اجتماعي همين زيربناي روحي وپيوندعاطفي و قلبي نقش موثرواساسي دارداگردرجامعه وحدت ويکرنگي باشد وعلايق ومحبتهايي که بين افرادبرقرارمي باشدثابت باشداينها عواملي هستندکه نقش اساسي دربرابرتوطئه هاي دشمنان و حوادثي که ممکن است پيش آيدچون افرادپيوندوعلاقه قلبي دارند نمي گذارندزياددرميان آنهاجدايي وتفرقه بوجودآيدواين دوستي بين مردم ورهبرجامعه نيزطرفيني است وخودش عامل مؤثري درحفظ وبقاي جامعه وايجادعدالت درجامعه مي باشدکه به نفع همه مردم وهمه افرادجامعه مي باشد.

11-خودسازي ومبارزه بافساد:يکي ازعواملي که دربقاءوحفظ نظام عادل اجتماعي موثراست خودسازي وتلاش مداوم درجهاد اکبراست ودراين باره بايدبگوييم که اين نظامهاآفتهايي گر بيانگيرآنهامي شودوخساديت که ازدرون خودگردانندگان نظام زبانه مي کشدوسودجويي،رقابت،سلطه جويان،وغيره که ميتواند هدفهاي اوليه رابدست فراموشي بسپارد،وهدف تلاشهاي گذشته راازبين مي بردوباچهره اي جديدوضع موجودرابدست مي گيرند  وتنهاراه جلوگيري ازاين آفت جزباانتقام ازخودتصفيه وسازندگي افرادواحياءايمان ميسرنخواهدشدپس بايدگفت که به وجودآورنده نظام صالح وعادل حفظ انسانهاي پارساوآگاه خواهندبود.

 

ذکرفوائدي درباب عدل الهي:

1-عوض وپاداش آن نفع بايدباتوجه به استحقاق فردصورت گيردکه به دورازبزرگي وتعظيم باشدپس باتوجه به استحقاق و لياقت تفضل وبخشش صورت مي گيردوباقيدعاري ازتعظيم ثواب وپاداشي خارج مي گردد.

2-پايداري ودوام عوض لازم است چون شايسته نيست که فردي گرفتارمعرکه هاي سهمگين شد،وبراي منفعت کم وناپايدار واردچنين عرصه هاي گردد.

3-پاداش وعوض آن حتماً نبايددراين دنيابه فردبرسدچون احتمال داردمصلحتي درکارباشدکه امکان آن دراين دنيانباشدو هميشه هم ازاين گونه نيست.

4-فردي که عوض وناراحتي درآخرت به اومي رسدياازاهل ثواب ونيکي است ياازاهل عقاب وعذاب واگرازنوع اول باشددر رساندن پاداشهاي ناراحتي اودردنياکفايت مي کندکه به اوقات متفرقه تقسيم مي نمايديايکباره بخشش نمايدواگرازاهل دوم باشد بخشش ازعذاب اوراساقط نمايدبه گونه اي که تخفيف براوروشن نشودوبه اوقات مختلف تقسيم مي نمايد.

5-آن دردوناراحتي که ازجانب ماهابه اذن خدايابامباح ساختن اوصادرمي گرددوآنچه که ازطريق اولي العقل صادرمي گردد همانندعجائم وبهائم وآنچه که ازتقويت منفعت به مصلحت غير آمدن آنهانقشي داشته باشدعوض وپاداش اين همه نوع دردهاو آلام برعهده خداست به جهت عدالت وکرم وبخششي که دارد.

 

ضرورت انصاف:

«أنصِفِ الله وأنصِفِ النّاس مِنَ نفسک ومن خاصّه اهلک ومن لک فيه هوي من رعينک فانّک الاّنفعل تظلم»

ازمسائلي که تأثيربسيارزيادوبه سزائي درسلامت جامعه دارد مسأله انصاف بکارگرفتن درميان افرادجامعه وملت ونزديکان و بيگانگان است زيرامردم بربسياري ازدشواريهاي زندگي و ناملايمات وفشارهاي اقتصادي وغيرذلک صبروتحمل مي کنند وليکن تبعيض وگروهگرائي وبي انصافي وخلاف عدالت رابه هيچ وجه نمي پذيرندوتحمل نمي کنندولذاامام عليه السلام دراين فرازازپيام گهربارخودبه جناب مالک(ره)توصيه مي فرمايد: «انصاف راميان خداوبندگان خداوبندگان خداازيک وخودبستگان وخويشاوندان ودوستان وکساني که به آنان نظروتمايل داري از طرف ديگرمنظوربداربدين معني که بين مردم وبستگانت فرق مگذاربين مردم وبستگانت فرق مگذاربين مردم وخويشاوندانت تفاوت قائل مشو.»

بين مردم ودوستان،رفتارتبعيضي نداشته باش،بين مردم وکساني که هواي آنان رادرسرداري مغايرت ايجادمکن هرچه ميخواهي براي خوددوري مي کني براي ديگران نيزمپسندچنانچه اين روش راعمل کني خداوخلق خداازتوراضي خواهندبودواگربر خلاف اين روش عمل بنمائي ظلم وستم نموده اي.امام عليه السلام ظلم وستم رابه طرفي نسبت نداده است وشايدمرادمطلق بوده يعني درواقع هم به خودظلم وستم روا داشته وهم به جامعه ومردم ستم کرده است واين يک واقعيتي است که قابل انکار نخواهدبود،زيرا ضررونتيجه ظلم به ديگران بالاخره به خود انسان بازگشت دارد.

 

معياروملاک عدالت:

امام عليه السلام دراين فرازازپيام خودارزش رابه جلب رضايت عموم وسياهه ملت وگسترش عدالت داده است واينکه ملاک در محبوبيت ميانه روي درحق است وبس وزمامداربايستي توجه داشته باشدآنچه که رضايت عموم راسبب مي گرددمقدم است بر آنچه که رضايت خواص وبستگان رادربرمي گيردزيرارضايت خواص درصورت خشم وغضب ملت ناچيزاست وبکارنمي آيد مدافع ازکيان زمامدارباشدبه خلاف رضايت عموم وملت و چنان چه دراين صورت خشم وغضب خواص عارض گردد به جائي صدمه نمي زندوتوانائي کاري رانداردچه آنکه غضب خواص دربرابررضايت ملت وعموم ناچيزاست پس ملاک بدست آوردن رضايت مردم وعموم ملت است نه رضايت خواص وبستگان و آن زماني زمامدارعدالت راپياده نموده وگسترش داده است که عامه مردم ازاوراضي باشندچه خواص راضي باشنديانه.

 

بهترين موجبات خوشنودي زمامداران:

«وانّ أفضل قره عين الولاه استقامة العدل في البلاد»

قويترين عامل خوشوقتي وخوشنودي زمامدارآن است که عدالت وروش عادلانه درجامعه ومنطقه حکمراني خودمشاهده ولمس نمايدکه هم ازنظروجدان آسوده وهم از نظر عمل به تکليف و               وظيفه الهي خاطرجمع وهم ازنظرانتقادواشکالات مردم درامان خواهدبودولذاشب راباآسايش سپري مي کندبه خلاف آنکه اگر عدل رامشاهده نکندوببيندکه مردم جامعه اودرستم وظلم وشکنجه زندگي مي نمايندچنانچه داراي وجداني بيدارباشد ناراحت خواهد گرديدواگرخداپرست باشدازعذاب الهي و پاسخگوئي خاطرجمع نخواهدبودوهمواره مضطرب ونسبت به دوام حکومت خود هميشه نگران ومنتظرحرکت وقيام ملت ومردم است وشب هنگام خواب راحتي نخواهدداشت.

 

نهراسيدن ازاجراءحق:

«وکن في ذلک ضابراً محتسباً،واقعاًذلک من قراقبک وخاصّتک حيث وقع،واتبع عاقبته بمايقل عليک منه،فانّ مغبه ذلک محمودة»

امام عليه السلام دررابطه بااجراحق وعدالت به جناب مالک(ره) سفارش مي فرمايدکه بي باک وشجاعانه اقدام وازهيچ پيش آمدي نهراسدودربرابرمشکلاتي که براثرآن اقدام بوجودخواهدآمدباصبر وتحمل وشکيبائي استقامت کندبهرجاوهرچيزکه منتهي شدبشود و چنانچه بربستگان ونزديکان هم صدمه اي وارد گرديد مانعي نداردبلا ومرگ هميشه براي همسايه خوب نيست واگرقراراست بلانازل شودبايدهمه باهم يکسان ويکنواخت باشندوتروخشک با هم بسوزندوجهت نجات مسئول ازاين نگراني امام عليه السلام توجه وي رابه عاقبت نيک اين کارمعطوف مي داردچنانچه اين روش براي توسنگين ودشواراست بدان که عاقبت بسيارنيکي براي توخواهدداشت وتودرانتظارختام مسلک وپايان نيک باش.

بررسي مسئله عدالت:

دربررسي مسئله عدالت گفته مي شودکه براي استقرارعدالت در يک جامعه بايدقانون اساسي عادلانه اي داشت وبرپايه تفکيک اختيارات قواي سه گانه(مقنّنه،مجريّه،قضائيه)که يکديگرراکنترل مي کنندعدالت رادرجامعه مستقرساخت دربسياري ازآثارنظريه پردازان جوامع سرمايه داري ومستعمرات حتي دردوران ما مسئله وجودوحضورطبقات موردتوجه قرارنمي گيردوبه اين حقيقت وواقعيت اجتماعي نيزاشاره نمي شودکه درچنين جوامعي وابستگان طبقه حاکم ومالک وسرمايه داران وتوانگران درهرسه قوه حضوردارند.وهرسه قوه درجهت قانوني کردن سلطه و اجراي خواستها،تثبيت وتضمين منافع طبقاتي خودبابهره برداري ازسازمانهادرهرسه قوه استفاده مي کنند مرزي مشخص وتعيين کننده بخش خصوصي راازبخش دولتي جدانمي کند و موضوع تفکيک قواووجودسه قوه مستقل امري ظاهري وفريب دهنده است وفقط به درد ايجاداميدواريهايي درميان توده هاي محروم مي خوردوموجب مي شود واقعيت روابط طبقاتي در زمينه حاکميت ومالکيت پنهان بماند.عدالت زماني مستقر ميگرددکه در جامعه آزادي وبرابري واقعي برقرار شود.امااين حقيقت ناگفته مي ماندکه براي رسيدن به چنين جامعه اي مالکيت وحاکميت بايدبه صورت همبسته درک واجراشودوجامعه بتواندبااستفاده از حق حاکميت خودبرمالکيت خودنظارت کند.

عدالت قانوني عبارت است ازبرابري همه افرادجامعه درپيشگاه قوانين امابايددانست که پايگاه اساسي وجودواجراي عدالت قانوني وجودواجراي عدالت اجتماعي برپايه حاکميت ومالکيت جامعه است واگراين پايگاه نباشدقانون بيان کننده خواستها و منافع يک اقليت چه حاکم وچه مالک خواهدبود.

عدالت مفهوم آزادي وبرابري رادربرمي گيرددرجايي که آزادي وبرابري نباشدعدالتي وجودندارد.بسياري ازنظريه پردازان در جوامع سرمايه داري ومستعمرات،آزادي رادرمقابل مساوات قرارمي دهند.چنين برخوردي چه ازديدتاريخي وچه ازديد اجتماعي ازبيخ وبن نادرست است.آزادي نه تنهابه معناي رهايي انسان ازتجاوزات سياسي وفرهنگي است بلکه به گونه دقيق و روشن به معناي رهايي ازتجاوزات اقتصادي،استثمارواستعمار نيزهست واگربه انسان ياجامعه اي ازنظراقتصادي(به هراسم و رسم)تجاوزشودبه آزادي هاي سياسي وفرهنگي آن انسان و جامعه هم تجاوز شده است وجايي که تجاوزباشدعدالت وجود ندارد.عدالت يک آرمان وخواست تاريخي است ودرنظريات اجتماعي مترقّي واديان حقه موضوع اصلي به شمارمي رود.

مسئله عدالت باوجوداينکه يک مسئله اجتماعي،سياسي واقتصادي است ولي ازنظرمکتب شيعه آنقدرمهم است که درکنارپنج اصل اعتقادي يعني توحيد،نبوت،معاد،عدل وامامت قرارگرفته است به همين دليل عدالت بايد يک مسئله فراگيري باشدونمي توان عدالت راحفظ اختصاص به يک بعداززندگي اجتماعي مردم تلقي کرد.اينکه درکناراصول اعتقادي مسلمانها قرارگرفته مانند همه اصول اعتقادي بايدفراگيرباشد.

عدالت آن قدرمهم وفراگيراست که دراعتقادشيعه عدالت از خداوندشروع مي شود.درنظرشيعه رأس حکومت بايدعادل باشد امام بايدعادل باشد.مرجع تقليدوقاضي بايدعادل باشندهيچ کسي نيست که درحکومت قرارگيردوازعدالت برخوردارنباشداگرعادل نباشدمشروعينش راازدست مي دهد.پس درحقيقت ارکان جامعه به عدالت بستگي دارد.عدالت فراگيرشامل دردوبعدبسيارمهم است.اول عدالت سياسي ودوم عدالت اقتصادي.درادبيات ماوقتي صحبت ازعدالت اجتماعي مي شودعموماً سراغ مقابله بافقر يا سراغ عدالت اقتصادي مي روند.درحالي که عدالت سياسي مقدم برعدالت اقتصادي است.اگرعدالت سياسي نباشدعدالت اقتصادي بوجودنمي آيدواگرايجادشودخودبه خودازبين خواهدرفت.

اولين انحرافي که درصدراسلام شروع شده است،انحراف از عدالت اقتصادي نبوده بلکه انحراف عدالت سياسي بوده است خليفه دوم فردي بسيارزاهدبود.زهداوحدي بوده که درکتب شيع هم ذکرشده است.اومشکل اقتصادي نداشت مشکل اوعدالت سياسي بوده است.پس اولين انحراف که شروع مي شودعدالت سياسي است ودومين انحراف که دردوران عثمان اتفاق افتاد عدالت اقتصادي مي باشد،يعني عدالت اقتصادي بايک فاصله زماني ازعدالت سياسي به انحراف کشيده مي شود.

اينکه اميرالمؤمنين فرمود:"من همه راغربال مي کنم آنهايي که پائين رفته اندبالا بيايندوآنهايي که بالاهستندپائين بروند."يعني من ازعدالت سياسي شروع مي کنم وايشان ازعدالت سياسي شروع کردندوبعدبه زدودن فقراقتصادي پرداختن حضرت اميرالمؤمنين درسال چهارم حکومت خويش خطاب به جمع فرمودند،آيافقيري درحکومت من مي بينيد؟همه اعلام مي کنندکه مافقيري سراغ نداريم اگرکسي توانايي وشايستگي کسب جايگاه مديريتي را نداشته باشدوبخواهدعدالت اقتصادي رابرقرارکندشدني نيست دليلش اين است که دراينجاعدالت سياسي مراعات نشده است. يکي ازويژگيهاي عدالت که منجربه پيشرفت آن کشورمي شود عدالت سياسي واقتصادي توأمان دريک جامعه مستقرباشد.هم عدالت سياسي وهم عدالت اقتصادي بايدباهم توأم باشند.

لذامادربين عدالتخواهان باسه گروه مواجه هستيم يک گروه صرفاً به عدالت توزيعي اعتقاددارند.گروه ديگربه عدالت توليدي معتقدندومي گويندشمافرصتهاي برابر دراختيارهمه قراربدهيد. فقرخودش ازبين مي رود.لازم نيست گروهي راه بيفتندوبافقر مقابله کنندبه نظرمن گروه سومي هستندکه عدالت فراگير را معتقدندهم به عدالت سياسي اعتقاددارندوهم به عدالت اقتصادي و عدالت اقتصادي راهم عدالت درتوليدوهم عدالت در توزيع ميدانندمابه چنين تفکري نيازداريم.اگرچنين رويکردي به عدالت پيدانشودتوسعه درايران اتفاق نمي افتدضروري است که ماهم رويکردبه توسعه وهم رويکردبه عدالت رابازنگري کنيم عدالت توزيعي مارابه سمت يک جريان سوسياليستي ميکشاند اعتقاد صرف به عدالت توزيعي وبي اعتقادبه عدالت توليدي يک گرايش شيبه سوسياليستي است.عدالت فراگيرنه سوسياليستي است ونه کابيتاليستي.بلکه عدالت فراگير همان عدالت اسلامي است.اگرچنين عدالتي آرمان مردم،جوانان و دانشجويان مابشود مي توانديک ملت رابه سعادت برساندچون لازمه اين کار مقابله باتبعيض،ظلم وناکارآمدي است.

مقابله بااشتغال پست هايي است که توسط افرادناشايست اشغال شده است.مقابله بافقروبيکاري است.اينهاابعاديک مبارزه عدالت خواهانه راشکل خواهدداد.اميدواريم همانطوري که انقلاب اسلامي ازابتدايکي ازشعارهاي مهمش عدالت بوده بتوانيم در ايران اسلامي عدالت اسلامي را به عنوان يک الگوي عملي تحقق ببخشيم وازحکومت علوي رادرکشورمان پياده کنيم.

 

قيام به قسط:

خداوندتعالي مي فرمايند:

«لقدارسلنارسلنابالبينّات،وأنزلنامقهم لکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط وانزلناالحديدفيه بأس شديدٌومنافعٌ للناس،وليعلم الله من ينفتره ورسله بالغيب، انّ الله قويٌ عزيزٌ»(حديد/مدني/57/25)

دراين آيه ونظايرآنهاونيزدرسنت رسول الله(ص)براين اصل که يکي ازاصول است وحيات جامعه اسلامي ورابطه داخلي و خارجي ورسالت علمي متکي برآن مي باشدتأکيدشده واين است که بايد«قائم»به قسط باشديعني آنچه که بايدبرزندگاني خصوصي وعمومي تمام جوامع بشر،به ويژه درارتباط ميان مسلمانان حاکم باشدمبدأعدالت است.اصل عدالت برهمه شئون کون ومکان ساري وجاري است.

خداوندفرمايد:

«الله الذي نزل الکتاب بالحق والميزان»(شوري/مکي/42/17)

مبدأعدالت اصلي است که بايدبررابطه انسان بانفس خودورابطه انسان باالله ومردم وتلاش هاي شخصي حاکم باشد،انسان مسلمان درهمه اين احوال بايدعادل بماندمبدأعدالت اصلي است که بايد بررابطه جامعه باافرادوجوامع ديگربرقرار وحاکم بماند.

اصل اساسي عدالت که ويژه جامعه سياسي اسلامي است آن را ازجوامع ديگردردنياي قديم وجديدمتمايزمي کندچراکه جوامع قديم وجديدبراصل ديکتاتوري يااصل آزاد(ليبراليسم)اداره ميشده است.اصل ديکتاتوري درجوامع سياسي قديم بيشتربوده است همان طور که اصل آزادي درجوامع سياسي جديدغالب است. لکن شريعت اسلامي دواصل ديکتاتوري وليبراليسم را بعنوان تکوين جامعه سياسي تأسيس دولت وساختارنظام رد کرده است.

نظام اسلامي اصل استبداد رابه طورمطلق ردکرده زيرااين اصل هميشه به ستم وطغيان انجاميده است واصل آزادي (ليبراليسم)رانيزبه عنوان اساس جامعه سياسي نفي نموده اما استفاده ازآزادي رادرچارچوب حقوق شرعي فردوجامعه طبق حقوق فردي وجمعي وقانونمندانه جايز کرده است.شايددليلش اين باشدکه اگرجامعه سياسي براصل آزادي گذارده بشودمبدأعدالت درمعرض خطرواقع شده وچه بسا به الغاي عدالت کشيده شودو الغاي عدالت به ظلم بينجامد.تجربه هاي تاريخ ثابت کرده است که آزادي،اجراي عدالت راتضمين نکرده است درعمل  مي بينيم که اجراي اصل آزادي درجوامع جديدنه تنهابه زدودن ظلم نينجاميده است بلکه نتيجه آن اشاعه ظلم اجتماعي وسياسي در جامعه بوده است ودرسطح جهاني به پديدآمدن استعمارنوانجاميده است.

اماجامعه سياسي که برمبدأعدالت اقامه شده باشدآزادي را پاسداري مي کندوازتجاوزديگران محفوظ مي دارد ازاين روست که عدالت،نظام سياسي ودولت وجامعه اسلامي رادرتطبيق عملي عدالت وپاسداري آن ازدست اداري خودي وبيگانه ملزم مي کند. واين مسئوليت مهم راوظيفه اين ارگانها مي داند.القاي اين مسئوليت نه ازباب موعظه وپندواندرزاست. بلکه وظيفه بزرگي است که لازمه تطبيق واجراي آن بروجه شايست و بايست وجلوگيري ازمتجاوزان به ساحت مقدس عدالت، داشتن وسايل ضروري اجراوتنفيذ است.

به همين علت ضرورت داردکه جامعه سياسي به همه وسايل و عوامل اجرادرراستاي تنفيذعدالت وحراست آن ازبي حرمتي و تعدي مجهزباشد.«وانزلناالحديدفيه بأسٌ شديدٌ ومناقعٌ للناس»

اين آيه شريفه به اين مطلب اشاره داردکه جامعه سياسي در مرحله تأسيس درتجهيزوسايل وعوامل اجراناگزيراست.(آيه 25 سوره الحديد)

 

هدف ازتربيت دراسلام:

براساس نگرشي که اسلام به عالم آفرينش ومبدأهستي دارد و مقصدي که براي حرکت عمومي جهان قائل است وعنصر روحاني والهي که براي انسان معرفي مي کندوآغازوانجامي که براي حيات اومي شناسد،والاترين هدف ومقصود از تربيت «ساختن وخالص کردن انسان براي خداست که رمز سعادت و فوزوفلاح وجاودانگي اودراين نکته نهفته است»

اسلام آئين توحيداست:توحيددرذات درصفات،توحيددرافعال، توحيددرعبادت واطاعت وتوحيددر«هدف»دراسلام براي انسان چه درحرکت تکويني وچه درحرکت تشريعي،هدفي جزخدا شناخته نمي شود.همانگونه که قرآن تعليم مي دهد:«بگونماز من،پرستش من،زندگي من ومرگ من براي خداآفريدگار جهانيان است. »

اگرتربيت انسان به اساس معارف اسلامي انجام پذيردکمالات و مراتب ذيل براي اوحاصل مي شود:

الف)يقين شهودي:

يقين ازمدارج عالي علم وايمان است،مرحله اي که درآن هيچ گونه شک وترديدراه نداردوبالاترين مرحله يقين يعني«عين اليقين»است که بامشاهده حقايق ودريافت وجداني آنهاهمراه است.

بانعمق درفلسفه آفرينش ازديدگاه اسلام،غايت خلقت وهدف از تربيت همانارسانيدن انسان به مقام قرب حق(لقاءالله)ومتمتع شدن اوازرزق ونعمتهاي بي کران الهي است که بالاترين مدارج آن، حکمت ومعرفت ويقين شهودي است به بيان ديگر:تقرب انسان به خداوندوتکامل قلبي وغناي روحي واستکمال وجودي اودر سايه ايمان ومعرفت وعلم وعمل وتعبدوتسليم وانقطاع و استغنا ازغيرورهيابي به منبع جمال وکمال مطلق،که فطرت انسان در طلب آن است،والاترين هدفي است که دين براي حيات وحرکت انسان وتربيت اوارائه مي کند.مراتب کمال وتعالي وقدرت روحاني به مراتب يقين اوبستگي دارد.درپرتويقين آدمي رابه جايي مي رساندکه ازقيدزمان ومکان رهيده وهم بال فرشتگان عرصه گاه طبيعت وماوراءطبيعت راجولانگاه خود سازد.

 

يقين وعبوديت:

چنانکه قرآن کريم تصريح دارد،طريق دستيابي به يقين وشهود حقايق،عبادت است.عبوديت وبندگي رابادولحاظ مي توان نگريست:يکي بامفهوم تشريعي،مانندنمازوروزه وامثال آن که از اين لحاظ بندگي يکي ازروشهاي تربيتي اسلام است.ديگري حقيقت وجودره عبوديت که پرتوولايت الهيه است.

حاصل ونتيجه عبادات تشريعي است.بدين تربيت عبادت به مفهوم مصطلح وتشريعي آن يعني اطاعت ازاوامرونواهي الهي وسيله دسترسي به حقيقت بندگي وجودهرعبوديت يعني اتصال به حق واستغناي ازغيراست که به انسان شايستگي درک حقايق ووصول به مقام قرب ويقين وحضوروشهودرامي بخشد.

ب)تکامل عقل وقلب:

هرگاه منشأفعاليتهاي معنوي وروحاني انسان راعقل وقلب بدانيم، بايدگفت يکي ازاهداف تربيت اسلامي تکامل عقل وقلب است که يکي وسيله فهم وادراک وديگري کانون احساس وعرفان است وهمين فلسفه دربعثت پيامبران لحاظ گرديده است. علي(ع) ميفرمايد:خداوندپيامبران خودرادرميان مردم برانگيخت تاپاي بندي به ميثاق فطرت راازآنان بخواهندونعمتهاي فراموش شده خدارابه يادشان آورده وباتبليغ رسالت حجت رابه آنهاتمام کنند. پرورش عقل وقلب راسايرمکاتب تربيتي نيزعنوان کرده اند،اما بامفهومي که درنظام تربيتي اسلام لحاظ مي شود،ازحوزه تربيت غيرديني خارج است وطريق دسترسي به آن تقوا، مجاهده، تصفيه نفس وپالايش روح است تاانسان شايستگي دريافت حقايق جهان هستي راپيداکند.تکامل عقل هرچندازاهداف تربيت است اماخودمقدمه اي است براي تکامل قلب ورسيدن به مقام قرب و يقين شهودي که مقصدنهايي است.

ج)عدل وقسط:

تحقق ملکه عدالت درفردواستقرارقسط وعدل درنظام اجتماع يکي ازاهداف تربيت اسلامي است که درفلسفه رسالت پيامبراني لحاظ گرديده است.چنانکه قرآن کريم بيان مي کند:خداوند پيامبران خودراباآيات وبيّنات برانگيخت وکتاب وميزان باآنان نازل فرمودتاجامعه انساني برقسط وعدل پا برجاگردد.

 

عدالت درتارپودتمام برنامه ها:

اسلام مکتب عدل واعتدال است راه مستقيم است وامت اسلامي ميانه ووسط است نظام آن عادلانه است توضيح آنکه اگرشک داردشمشيرهم دارداگربرنامه براي سلامتي بدن مي دهد توجه به رشدمعنوي اوروح ماهم دارد.

اگرنمازداردزکوةهم دارد،اگرتولّي ودوستي اولياخداداردتبريّ و دوري ازدشمنان هم دارد.اگرازعلم طرفداري کندازعمل هم پشتيباني مي نمايداگرايمان رامطرح مي کندعمل صالح راهم در کنارآن لازم مي دانداگرفرمان به توکل به خدامي دهد دستور فعاليّت وتلاش هم مي دهد.اگرمالکيت رامحترم مي شمردقانون منع ضرروعدم سوءاستفاده ازمالکيت راهم مطرح مي کنداگر رحم درشمااثرنکندراتيرداردبه همين دليل مي گوييم که عدالت زيباست.

 

عدالت وميانه روي درمدح وانتقاد:

همانگونه که گفتيم مسئله ميانه روي ومراعات عدالت درتاروپود زندگي مسلمان قرارداردازجمله مسائلي که بايد دقيقاً موردتوجه قرارگيردمدح وانتقادهاي ظالمانه ونابجاست که اثرات سوئي در فرد وجامعه مي گذاردحضرت علي(ع)مي فرمايد:اگربيش از اندازه لياقت مدح کرديداهل تملق وچاپلوس خواهيدبود.

اگر شهامت وآزادي مدح کردن راحتي به مقدار لازم نداشتيد معلوم مي شودياعاجزهستيدياحسودکه روحتان تحمل مدح ديگران راندارد.بنابراين مابايددرمدح ديگران مراعات عدالت و انصاف رابکنيم وگرنه به يکي ازدوعيب گرفتاريم.آري عدالت همچون خون بايددرتمام رگهاي جامعه وافرادآن ودرهمه ابعاد جريان يابد.

کارل مارکس هم ازديدوبااستدلال وجهان بيني ديگري به همين نتيجه مي رسدومي نويسد:«يک جامعه،يک ملت وتمام جوامع باهم مالک کره زمين نبستند.»اديان حقه نيزکه معتقدندجهان وهر چه درجهان است مخلوق خداونداست وبه خداوندتعلق دارد. مخالف تملّک طبيعت ازجانب افراداقشاروطبقاتندزيراچنين تملکي مخالفت باعدالت وحق حيات بندگان خدااست.جنبش هاي ضدستم ومردمي درطول تاريخ ودرهمه ادواروسرزمين هاودر دوران ماجنبشهاي ضدسرمايه داري وضدشيوه توليدمستعمراني وبطورکلي استعمارواستثمارنيزکه خواستاراستقرارعدالت در جوامع انساني وجامعه جهاني هستندمخالف تملّک وتصاحب طبيعت ازجانب افرادگروهها،اقشاروطبقاتندزيراچنين تملّک و تصاحبي به استقرارعدالت برپايه حق حيات انسان ها لطمه   مي زند.پاره اي ازنظريه پردازان مفهوم عدالت وقانون رابه هم نزديک مي کنند.وازعدالت قانوني سخن مي گويند.چنين نظرياتي درباره عدالت درجوامعي که زيرفشاراقتصادي،سياسي وفرهنگي زمين داران بزرگ وکليساقرارداشتندکاملاًمترقّي بود. امااگربخواهيم اين نظررابه جوامع ديگرتعميم دهيم،ناگزيراين پرسش مطرح مي شودکه محتواي اقتصادي، سياسي وفرهنگي قانون ياقوانين چيست؟اززمان تشکيل دولت،درجماعات انساني ازقانون واجراي قانون ازجانب دولت ومردم،سخن به ميان آمده است.امادرهرجامعه معين دردوره معين بايدبررسي کردونشان دادکه محتواي اجتماعي اقتصادي قانون چيست؟چراوضع شده و وابستگان کداميک ازطبقات يااقشاراجتماعي آنراتدوين واجرا ميکنندوچه سودي دروضع واجراي آن دارندودراين قوانين حافظ چه نظام اقتصادي وسياسي اندوکداميک ازطبقات و گروههاي اجتماعي که درحاکميت ومالکيت نقش عمده دارنداز اين قوانين سودمي برندوچه طبقات واقشاري موردستم وتجاوز سياسي و اقتصادي قرارمي گيرندودرچه مواردي درجامعه ميتوان از خواستهاومنافع مشترک نام برد.

عدالت قانوني:

عبارت است ازبرابري همه افراد جامعه درپيشگاه قوانين امابايد دانست که پايگاه اساسي وجودواجراي عدالت قانوني ووجودو اجراي عدالت اجتماعي برپايه حاکميت ومالکيت جامعه است و اگراين پايگاه نباشدقانون بيان کننده خواستها ومنافع يک اقليت چه حاکم وچه مالک خواهدبود.     

دربررسي مسئله عدالت گفته مي شودکه براي استقرار عدالت دريک جامعه بايدقانون اساسي عادلانه اي داشت وبرپايه تفکيک اختيارات قواي سه گانه(مقننه،مجريه وقضايه)که يکديگرراکنترل مي کنند.عدالت درجامعه مستقرساخت.دربسياري ازآثارنظريه پردازان جوامع سرمايه داري ومستعمرات حتي دردوران ما  مسئله وجودوحضورطبقات موردتوجه قرارنمي گيردوبه اين حقيقت وواقعيّت اجتماعي نيزاشاره نمي شودکه درچنين جوامعي وابستگان طبقه حاکم ومالک وسرمايه داران وتوانگران درهرسه قوه حضوردارندوهرسه قوه درجهت قانوني کردن سلطه و اجراي خواستها تثبيت وتضمين منافع طبقاتي خودبابهره برداري ازسازمانهادرهرسه قوه استفاده مي کنند.مرزي مشخص وتعيين کننده بخش خصوصي راازبخش دولتي جدانمي کندموضوع تفکيک قواووجودسه قوه مستقل امري ظاهري وفريب دهنده است وفقط به دردايجاداميدواريهاي درميان توده هاي محروم ميخوردوموجب مي شودواقعيّت روابط طبقاتي درزمينه حاکميت ومالکيت پنهان بماند.نظريه پردازان دوره روشنگري دراروپا دردوران مبارزه يافئوداليسم وآغازرشد توليدسرمايه داري در مخالفت بارهبري کليساي کاتوليک،منشأ عدالت راازاديان جدا مي کردندواستقرارعدالت رامنحصراً امري دنيوي مي دانستند. ولي پس ازاستقراروتحکيم نظام اقتصادي، اجتماعي سرمايه داري وسازش سرمايه ازحمايت وهمکاري کليسا،سرمايه داري استعماري بارديگرمسئله عدالت درجوامع سرمايه داري در رابطه با ديانت مطرح گرديد.تنهاازراه مسيحيّت مي توان به عدالت رسيدوفقط درچارچوب مسيحيّت مي توان از استقرار عدالت سخن گفت زيراچنان که حضرت عيسي مسيح فرموده است اگراموال مشترک شودعدالت هم برقرارخواهدشد. درپايان نتيجه مي گيريم که براي پيشرفت يک کشوربايدعدالت مفهوم آزادي وبرابري رادربرگيرددرجايي که آزادي وبرابري نباشد عدالتي هم وجودنداردبسياري ازنظريّه پردازان ليبرال درجوامع سرمايه داري ومستعمرات،آزادي رادرمقابل مساوات قرار ميدهند.چنين برخوردي چه ازديدتاريخي وچه ازديد اجتماعي از بيخ وبن نادرست است.

 

رابطه عدالت باپيشرفت کشور:

-گسترش تبادل اطلاعات وتجربه هاي جوامع مختلف درزمينه نوآوري آموزشي مؤفق.

-کاهش فقرونابرابري آموزشي ازطريق استفاده ازفناوري هاي اطلاعاتي وارتباطي.

-تأکيدبه تلفيق وتوسعه تحقيق وپژوهش بااستفاده ازفناوري هاي جديداطلاعات موادووسايل آموزشي مناسب دربرنامه هاي درسي دربينش اسلامي وانساني ما،خوشبختي،رفاه ورستگاري هرانسان درگروي خوشبختي همه بشريت است يک انسان حلقه پيوسته به زنجيره بيکران وبي پايان انسانهاست بنابراين استقرار عدالت اجتماعي ستون خيمه جامعه بشري است وعدالت آموزشي وبه تبع آن وبنابه ضرورت زمان عدالت ديجيتالي از شاخه هاي اصلي ومحوري آن است.گسترش صنعت اينترنت و خدمات رايانه اي دولتهارابراي اداره جوامع پيشرفته به سوي الکترونيکي شدن سوق مي دهد.امروزه خدماتي چون پرداخت قبض آب،برق،گاز،تلفن،تمديدگواهي نامه رانندگي،ثبت نام و انتخاب واحدهاي درسي درمدارس ودانشگاهها آموزش ازراه دوروهمه ازطريق شبکه هاي رايانه اي قابل انجام است.دولتهاي پيشرفته باشتاب به سوي الکترونيکي شدن پيش مي روند.

 

دولت الکترونيکي مزاياي بسياري داردازجمله:

1-افزايش کارايي وبهره وري:اين مزيت مهم ترين نقطه قوت دولت الکترونيکي است.دولتهاي الکترونيکي باکاهش هزينه ها صرفه جويي وکاهش نيروي انساني مي تواننددولت راکوچک کنندوازنقش آمدانه آن درهمه عرصه هابکاهند.بزرگ ترين شرکت رايانه اي دنيا،مايکروسافت،باحذف ارتباطات کاغذي توانسته است تنهادربخش خدمات منابع انساني،10ميليون دلار، وباحذف گزارشهاي مالي کاغذي150ميليون دلاردرسال 2000 صرفه جويي کند.

2-تسريع درانجام کارها:دولت الکترونيکي به جاي ارائه خدمات در5روزدرهفته وهرروز8ساعت به جزروزهاي تعطيل مي توانددرتمام شبانه روزوهمه ايام سال وحتي تعطيلات در خدمت مردم باشد.اين مکانيزم ضمن ارتقاي روابط بين دولت وشهروندان وايجاداعتمادبين مردم،سطح مسئوليت پذيري دولتمردان رانيزافزايش مي دهد.

3-آثارمثبت زيست محيطي:دولت الکترونيکي مي تواندباتبديل نسخه هاي کاغذي پرونده ها،مدارک کتابها،دفترچه هاي راهنما بولتن هاي خبريو...به نسخه هاي الکترونيکي مصرف کاغذرا کاهش دهدودرنتيجه جنگل هاومنابع طبيعي کمترآسيب ببينند افزون برآن باکاهش ترابري بين شهري مصرف سوخت کاهش مي يابدوضمن افزايش بهره وري،ذخايرگران قدرهيدروکربني کشورحفظ مي شودوازآلودگي هواکاسته مي گردد.

4-کارآفريني:باايجاددولت الکترونيکي گسترش شبکه فيبرنوري، مراکزمخابراتي،شرکتهاي فراهم کننده، خدمات اينترنتي،آموزش متخصصان شبکه هاي رايانه اي وپايگاه هاي داده ها،کاردانان فني براي تعميرونگهداري رايانه ها،شبکه هاواجتناب ناپذير ميگردد.بنابراين طراحان سايت وب وکارشناسان اطلاع رساني مي توانندفرصتهاي شغلي مناسب رادراين ميان ايجادکنند.

5-انقباض دولت:بزرگ شدن دولت ازآسيبهاي تاريخي جامعه ماست.دولت الکترونيکي لزوماً کوچک .منقبض مي شودوهزينه هاي نيروي انساني آن کاهش مي يابد.

امروزه سيستم اطلاعات گرايي(informationalism) و صنعت «ict»(فناوري اطلاعات وارتباطات)به مهم ترين اهرم وابزار قدرت درجهان تبديل شده است.بنابراين استقرارعدالت اجتماعي نيازبه گسترش عدالت ديجيتالي دارد.آنان که ازعدم استقرار عدالت اجتماعي درجهان نابرابرکنوني رنج مي برندوآنان که از عقب ماندگي هاي کشورهاي جهان سوم ازجمله ايران اند بشنا کندبکاوندوبينديشندوراهکاري بجويندتااين غبارعقب ماندگي ديجيتالي رالااقل ازسيماي کشورعزيزمان ايران بزدايند.

 

عدالت اجتماعي:

سوسياليستهاوحتي بسياري ازسوسيال دمکراتهابه طورمنصفانه ياغيرمنصفانه نظريه هاي دمکراسي ليبرال رابه دليل توجيه مؤسسات اقتصادي مسبب استمرارنابرابري هاي اجتماعي مورد انتقادقرارگرفته اند.پس ازشکست ناگهاني ومطلق سوسياليسم در دهه 80 ديدگاه هايي که دمکراسي ليبرال راکوچک ميشمرند.

ازدرجه اعتبارساقط شدندتعدادبي شماري ازضدليبرالهاي سابق موفق به ديدن نورحقيقت شده اندواکنون برفضائل دمکراسي ليبرال گواهي مي دهندبااين همه طبقه روشنفکرکمترازعامه مردم بي ثبات نيستندباتوجه به پايان فقربشري به خاطرشرايط اقتصادي درسرتاسردنيا وافزايش اجتناب ناپذيرسرخوردگي از جوامع سرمايه داري ليبرال سوسياليستهاممکن است به راحتي ازسرنوميدي به دامن نقدهاي جزمي موجوددرباره دمکراسي ليبرال پناه برند.بنابراين انتقادازمستدل ترين ارزيابي هاي منفي ازدمکراسي ليبرال ازموضع سوسياليسم يادمکراسي سوسياليستي مفيدخواهدبودتامبادا تراژدي سوسياليسم قرن بيستم تکرارشود. سرمايه داري به تضعيف دمکراسي گرايش دارد.زيرااکثرمردم راوامي داردکه قدرت طبيعي خودشکوفايي خويش رابه اربابائي منتقل کنندکه سرمايه وديگرمنابع رادرکنترل دارند.روندمداوم «انتقال تمام وکمال »قدرت ازاکثريت مردم به اقليت به نابرابرهاي اجتماعي وسلطه سياسي طبقه سرمايه دارمي انجامد اومي گويددرچنين شرايطي اصل استثماري سرمايه داري اصل توسعه گرايانه دمکراسي راتضعيف مي کند.درمراحل اوليه روندصنعتي شدن سرمايه داري غرب ارزشهاي انساني بي درنگ وبه طورمداوم به پاي صندوقهاي بهره وري اقتصادي قرباني مي شدهم ازاين روست که مکفرسن موکداً مي گويد برداشتهاي هستي شناسانه ازدمکراسي(که به طورتحويل ناپذيري بنيادين هستند)بايکديگرمتناقضنداشتياق به تحقق اهداف اقتصادي فردي(به حداکثررساندن رفاه فردي)رانمي توان با آرمان دمکراتيک برآورده ساختن نيازهاي همگان تاسرحدامکان آشتي داد.علاوه براين مکفرسن اعتقادداردکه پيشرفتهاي فن آوري درقرن گذشته سرانجام اين تناقض سرمايه داري دمکراتيک رامنسوخ ودرنتيجه غيرقابل تحمل جلوه داده است. تاييدانتقال اختيارات انساني ازاکثريت به اقليتي معدودديگر ضروري(يعني ازلحاظ اخلاقي قابل توجيه)نيست درحال حاضر ادامه اين رويه فقط جنبه محافظه کارانه داردوبه طرزغيروجهي استثمارگرانه است.

 

عدالت اجتماعي نيازضروري جامعه:

تحقق عدالت اجتماعي وعينيت بخشيدن به اين آرمان مطلوب و پسنديده قطعاً درراستاي زمينه سازي برقراري عدالت جهاني حضرت مهدي(عج)تفسيروتعبيرمي شودلذااين آرمان يک ايده الهي محسوب مي شود.هرحرکت وتفکردرتحقق اين فرضيه يک وظيفه است.درمرحله نخست بايدعدالت به عنوان جوهر،انقلاب اسلامي دربعداجتماعي تبيين شودتابدين وسيله زمينه لازم براي کاهش شکاف طبقاتي ورفع فقروفسادوتبعيض درجامعه عملي گردد درگام بعدي بايدانگيزه هاي عدالت خواهانه وگسترش مفاهيم آن درمحافل علمي،دانشگاهي وادبي به فعليت برسنديعني دراين مسيربايدطالبان علم وانديشه درصف مقدم اين جهادقرار گيرندتاآرام آرام شاهدوضع واصلاح قوانين درجهت تحقق عدالت اجتماعي باشيم چراکه نخبگان جامعه بيشترين سهم رادر تحولات اجتماعي دارندوازديگرسوبه واسطه تاثيرگذاري اين قشربرروي فرهنگ وهنجارهاي اجتماعي بايدبه سمت تقبيح و مذموم شمردن پديده هايي همچون اشرافي گرايي اسراف،تبذير، ريا،تکاتر،رشوه،فسادوتبعيض درجامعه باشيم درجامعه اسلامي بايدفرهنگ تکافل اجتماعي به عنوان راهکاراسلامي جهت اجراي عدالت اجتماعي درجامعه نهادينه شودواين امرتنهادرسايه زمينه سازي مناسب جهت تصدي کارگزاراني خداجو،عالم،عادل وکارآمدمحقق مي شود.ازديگرسوبايدزمينه هاي مناسب جهت نهادينه کردن اعتراض منطقي وقانوني نسبت به بي عدالتي در جامعه رانيزمهيانماييم. البته براي اجراي عملي اين موارد بايد سياستهاي اجرائي ومنطقي رامنصوربودکه مي توان از آن به مواردزيراشاره کرد:

1-حفظ وارتقاي روحيه انقلابي،2-همگرايي نيروهاي انقلاب، 3-شناسايي،سازماندهي وآموزش نيروهاي مستعد،براي رسيدن به درک مشترک جهت استمرارنهضت،4-برقراري ارتباط و تعامل منطقي مطالبه گروپرهيزازايجادفضاي احساسي وافراطي 5-بهره گيري ازظرفيت هاي منطقي،6-تعبين شعارهاونمادهاي نهضت مبتني برنيازهاومطلوبهاي جامعه امروز،7 - همراه کردن اساتيدمتعهدومتخصص حوزه ودانشگاه براي تبيين مباني عدالت، 8-ارتباط فعال ومستمربارسانه هاجهت اطلاع رساني صحيح وبه موقع به جامعه(مسؤولان،نخبگان ومردم)ودانشگاه (مديران،اساتيد،دانشجويان) 9-آگاهي بخشي به مبارزه يابي عدالتي وتبعيض درنظام آموزش هاي کشور،10-ساماندهي و  پيگيري مطالب عدالت خواهي ازمسؤولان نظام اسلامي،  11-مطالبه پاسخ ازمظنونان به تخلف وفساد،12-شناسايي وافشاي بدون ملاحظه وبدون استثناپديده هاي ضدعدالت وگلوگاه ايجاد فسادوتبعيض درجامعه،13-جامعه نگري درريشه يابي بي عدالتي وفسادومطالبه براي آن،14-پيگري نهضت عدالت خواهي به نحوي که مفاهيمي همچون آزادي،کرامت انساني و مردم سالاري ديني رادربرگيرد.15-استفاده ازروش هاي عملي درکناراستدلالات عقلي ونظري جهت غنيت بخشيدن به مفهوم عدالت،16-الگودهي ومعرفي اقدامات برنامه هاوقوانين مؤفق ودفاع ازعملکردمثبت مسؤولان وخدمات عدالت گسترنظام،جهت ايجادروحيه اميدواري،17-هوشياري دربرابراستکبارجهاني به عنوان منشابي عداتي بين المللي ،18-استفاده مطلوب از فرصتهاي مختلف دانشگاهي درزمينه هاي عملي سياسي، فرهنگي وصنفي جهت پيگيري اهداف،19-حفظ آبرووحرمت آحادمردم ومسؤولان درتمامي اقدامات وموضع گيري هاورعايت تقوي وصداقت درتمامي مراحل ،20-پرهيزازدوقطبي شدن فضاي دانشگاه ها،21-تأکيدبرتحقق عدالت درحوزه هاي مختلف فرهنگي،سياسي،اقتصادي،اجتماعي،22-تنظيم نوع برخوردهاو مطالبات باتوجه به شرايط افراد(نمي دانند،نمي توانند،نميخواهند) نقدبررسي،ارزيابي برنامه هاوگرفتن بازخوردآنهادرحين اجراو پس ازاجرادرنهايت بايدبرنامه هايي راکه درراستاي سياستهاي فوق الذکرمي توانداجراشودرانيزطراحي نموده تابه استفاده از امکانات وفرصتهاي موجوداين برنامه هاراعملي ساخت.

آرمان عدالت وجنبش هاي عدالتخواهانه نه بادورنمايه اجتماعي اقتصادي مساوات لبي وآزادي خواهي،حاصل وواکنش ستم هاي طبقاتي وبرخورداستثمارکنندگان واستثمارشوندگان درطول تاريخ ودرهمه جوامع بشري بوده وهست وامروزه هم به صورتهاي گوناگون درجوامع مختلف ودرسطح جامعه جهاني ادامه داردوتا زماني که ستم هاي طبقاتي اعم ازاقتصادي ياسياسي وفرهنگي چه دردرون جوامع وچه درسطح جهاني اعمال شود.نهضتهاي عدالتخواهانه وجنبش هاي مساوات طلبانه که دراصل وذات اجتماعي واقتصادي يکي است ادامه خواهدداشت.

نکته اي که دربررسي محتواي اجتماعي،اقتصادي وتاريخي تعاريفي که ازمفاهيم اجتماعي ازعدالت عرضه مي شودبايد موردتوجه قرارگيرداين است که محتواي اين مفاهيم پيوندي دقيق باتعلقات وآگاهي هاي طبقاتي نظريه پردازان داردونميتواند آراء،خواستهايامنافع همه گروههاوطبقات جامعه معين يا جامعه                         

جهاني رادربرگيردوکامل وشامل وجامع باشدوروشن است که اين نظريات نمي تواندپاسخگوي مسائل ومشکلات همه جوامع جهاني به شمارآيدزيراپديده معيني رادرزمان معيني ودردوره معيني توجيه مي کند.نه دردوران باستان ونه دردوران کنوني، ونه درهيچ سرزميني جامعه اي داشته ياداريم که همه افراد و گروههاي اجتماعي آن خواستهاومنافع يکسان داشته باشندواز طبقات،اقشاروگروههاي مختلف اجتماعي بامواضع،خواستها و منافع متفاوت،حتي متضاددرروابط اقتصادي، سياسي وفرهنگي تشکيل نشده باشد.عدالت خواهي ونفي ستم وآرزوي رهايي خواست وانديشه ايست که چنان که گفته شدازدوران باستان آغاز شده است.

بي توجهي به اين نکات وبه کاربردن مفاهيم اجتماعي بدون شناخت رابطه آنهاباشرايط اجتماعي وتاريخي معين،موجب ميشودکه محتواي اقتصادي-اجتماعي آنها،عام،کلي ومبهم و بيگانه باساختارهاي اقتصادي،اجتماعي وطبقاتي بماندوبحث و بررسي آنهادايره سخنوري فضلاي قوم بيرون نرود.

 نکته ديگري که بويژه درجامعه مابايدبه هنگام بررسي آراء نظريه پردازان اجتماعي ازجمله درباره عدالت موردتوجه قرار گيردآشنايي وآگاهي ازدايره اطلاعات اجتماعي-تاريخي نظريه پردازان است،زيرااگراين محدوديت درنظرگرفته نشود،امکان اقتباس وتعميم بي پايه ومصداق اين نظريات وتعاريف به وجود خواهدآمدودراين صورت بررسي هاي اجتماعي ازصورت کلي ومبهم وعام خارج نخواهدشدواگرمشکلي برمشکلات اجتماعي نيفزايد،دست کم گره گشانخواهدبود.

اين دشواري هاوکژيهابويژه درجوامعي پديدمي آيدکه دانشمندان وفرهيختگان آن بيشترباواسطه وازراه ترجمه باآثاربزرگان و نظريه پردازان جوامع ديگرومفاهيمي اجتماعي واقتصادي که اين بزرگان به کاربرده اندومي برندآشنامي شوندورابطه فکري ونظريشان باتاريخ اجتماعي جامعه اي که بدان وابسته اندضعيف ونارساباقي مانده است.ماباچنين روندي دربحث وبررسي مفهوم عدالت درجامعه خودمان سروکارداريم.

درکاربردنظريه هاوتعاريف اجتماعي که ازسوي صاحب نظران اروپايي وآمريکايي درسده هاوسالهاي اخيرارائه شده ومي شود، بايديادآوري کردکه گذشته ازمحدودبودن محتواي اين نظريات با وابستگيهاي طبقاتي وفرهنگ ملي اين صاحب نظران،آگاهي بخش بزرگي ازآنان ازتاريخ تطورانديشه هاي اجتماعي وبطور کلي ساختاراجتماعي وزمينه هاي تاريخي جوامع مشرق زمين اگرسطح وناقص ونادرست نباشد،اندک وبي مايه است.

آراءونظريات متفکران دوران روشنگري دراروپا،متأثرازروند تاريخي جوامع اروپايي درمبارزه بافئوداليسم،سلطه کليساي کاتوليک ورشدشيوه توليدسرمايه داري وشکل گرفتن جامعه بورژوازي ودردوران مامتأثرازتغييرات نظام سرمايه داري و نيازهاي امپرياليسم سرمايه داري است.نظريات بيشترآنان در چارچوب پذيرش شيوه توليدسرمايه داري،نظام جامعه بورژوازي بعنوان يک جامعه آرماني وانساني وعادلانه بيان شده ودرآنها،تضادهاي طبقاتي دريک جامعه سرمايه داري و مستعمراتي وبي عدالتي هاوستم هادرسطح جامعه جهاني کمتر موردتوجه قرارگرفته است(ومي گيرد).

نقطه مشترک ودرهمان حال ضعف مشترک اين بزرگان در توضيح وتشريح مسائل ومفاهيم اجتماعي مانندآزادي وعدالت اين است که اغلب ازدايره کليات درزمينه فرهنگ وسياست خارج نمي شودووحدت ساختاري،اجتماعي وتاريخي فرهنگ و سياست بااقتصادوآثارمتقابل ومداوم اين زمينه هارابايکسره نديده ميگيرند باتوجهي علمي ودقيق به روابط اقتصادي حاکم وساختارطبقاتي دردوره وکشورهاي موردبررسي شان جزبه صورت عام وکلي ندارندواگرهم به اشاراتي وتوضيحاتي دراين زمينه ها ميپردازند،جداازسياست وفرهنگ است ودردوران ما وجودو حضورامپرياليسم سرمايه داري وآثارآن راچه درساختار دروني يک جامعه معين وچه درروابط جهاني مطرح نمي کنند و از بررسي علل تاريخي واجتماعي نابرابري هاوستمهاي اجتماعي و اقتصادي درجامعه خودوجهان طفره مي روند.البته بايدافزودکه دربسياري ازاين تأليفات سخن از«انسان»وجامعه انساني درميان است.

نظريه پردازان دوران روشنگري دراروپاوعده مي دادندکه انسانيت رايکسره ازشرايط حاکم برجامعه،ازخرافات،تجاوزات و ستمهاي اقتصادي وسياسي وفرهنگي رهايي داده وبه سوي سرزمين«عقل»،«حقيقت جاودان»،«عدالت جاودان»،«حقوق مسلم بشري»،آزادي وعدالت راهنمايي مي کنند:اماباکمي دقت درآثاراين نظريه پردازان مي توان نشان داد،ديدوفهميدکه مراد اين بزرگان ازانسان،تنهاباشندگان دراروپا(نژادسفيد)بوده و هست و ساکنان ديگرسرزمينها وقاره هاانسانهاي درجه دو،عقب مانده اماقابل هدايت وسرپرستي به شمارمي آيندکه راهنمايي و تربيتشان درراستاي بسط ارزش هاي«جهان متمدن»به عهده انسانهاي اروپايي گذاشته شده است،وبديهي است که درچنين نظريات وچنين برخوردي بامسائل ومفاهيم اجتماعي،ديگرجايي براي طرح وبررسي پديده هاي جهاني مانندکلنياليسم وامپرياليسم سرمايه داري نمي ماند.

نه تنهادرآثارنظريه پردازان سده هاي گذشته بلکه درآثارنظريه پردازان اجتماعي امروزي دراروپاوآمريکانيزکه ازجهان سوم، شمال وجنوب کشورهاي عقب مانده،کشورهاي درحال رشد، ارزش هاي غربي،حقوق بشربرخوردتمدن هاوودموکراسيها غربي سخن مي گويندمي توان جاي پاي فرضيه هاي نژادي را نشان داد.

فرانسواولتر(1787-1694)ازنظريه پردازان دوره روشنگري فرانسه،ازنويسندگان دايرة المعارف،ازمخالفان فئوداليسم و امتيازات روحانيون واشراف وجانبدارآزادي هاي فردي،مانند  آزادي انديشه وبيان،بنيان گذارتاريخ نويسي جديداروپاو خواستاراجراي عدالت عدالت درجامعه فرانسه،معتقدبه سرشت نزديک به حيوان نژادهاي پست انساني بود(البته انسانهايي که سفيدپوست واروپايي نباشندش-ر).سطح فکرواطلاعات اين آزاديخواه انقلابي زماني روشن مي شودکه متن نظرياتش درباره گروههاي انساني خارج ازاروپاموردتوجه قرارگيرد.هرزمان که ونتردرباره زنان ومردان سياه پوست سخن مي گفت مدعي ميشد که سرسياهان ازپشم(مانندگوسفند)پوشيده شده است نه ازمو. ولتردرتوضيح سرشت ساکنان آفريقامي نويسد:«اين که درآب و هواي گرم،ميمونهاي انسان نما(apes)دخترهارابه خودجلب کرده باشندنامحتمل نيست».اومعتقدبودکه گروههاي انساني، منشأ وخلقت جداازهم داشته اندومي نويسد:«من درقضاوتم اطمينان دارم که آنچه درباره گياهان حقيقت دارددرموردانسان هم صادق است.گلابي،کاج،بلوط،زردآلوازيک گياه حاصل نميشوندواين،مؤيدآن است که انسان سفيدفعال باسياهان سرپشمي وآسيايي هاي غيرفعال...نمي توانند(فرزندان)يک انسان باشند. »

نظرياتي که امروزه درباره عدالت درکشورهاي اروپايي و آمريکامطرح شده است نتوانسته ازچارچوب فرضيه هاي نژادي،غرب محوري،وويژگيهاي فرهنگي،سياسي واقتصادي يک جامعه بورژوازي،وحصارشيوه توليدسرمايه داري خارج شود. دربررسي دقيق ترمشخص مي شودکه هدف اساسي اين نظريه پردازان ازمطرح کردن عدالت،دست يافتن به تعريفي است که باناديده گرفتن تضادهاي طبقاتي درجوامع سرمايه داري وغارتگري هاوجنايات امپرياليسم سرمايه داري درمستعمرات، به فرهنگ،سياست واقتصادسرمايه داري مشروعيت وحقانيت ببخشد.

به هرروي بايدپذيرفت که مسئله عدالت چيزي نيست که درسده هاي اخيرپديدآمده باشديانظريه پردازان اروپايي وآمريکايي آنرا کشف کرده باشندبلکه مخالفت باستمهاي طبقاتي وجانبداري از عدالت درتاريخ همه اقوام وملتهاي جهان ازجمله اقوام وملل شرقي داراي سابقه اي باستاني است.

نکته اي که دربررسي هاي تاريخي درباره عدالت چه درگذشته وچه اکنون جلب نظرمي کنداين است که تعريف فرمانروايان ومالکان ودرپاره اي مواردسردمداران مذاهب ازعدالت،عام، کلي،مبهم وبيشتردرقالب وعده آينده،همراه بادعوت توده مردمان تهيدست ومحروم به سکوت وآرامش،وتبليغ وابدي بودن، در مواردي آسماني بودن نظام حاکم وتکيه براين ادعاست که باجلب عطوفت وعنايت بزرگان وتوانگران ودرخواست کمک و پشتيباني ازمالکان وحاکمان وسرمايه داران براي بهبودحال تهيدستان ورعاياوستمديدگان مي توان به اجراي عدالت اميدوار بودوآنرابايدعطيه اي ازجانب طبقات ومقامات حاکم ومالک وثروتمنددانست وشکرگزارهم بود.

امروزه هم نظريه پردازان درباب عدالت چه درجوامع سرمايه داري وچه درمستعمرات وکشورهاي فقير،به مردمان محروم و توده هاي زحمتکش وبه گفته خودشان وابستگان طبقات «مادون»وعده مي دهندکه باحفظ ودرچارچوب نظام سرمايه داري،شيوه توليدمستعمراتي وبطورکلي امپرياليسم سرمايه داري، استعمارواستثمارتوده ها،مي توان باجلب نظروعنايت صاحبان ثروت هاوسرمايه هاوباتوجه دادن اين«بزرگان»به فقرفقراوياري جستن ازاحساسات بشردوستانه آنان به اجراي اصلاحات و استقرار عدالت اجتماعي ازراه ايجادعدالت اجتماعي ازراه ايجاد بناهگاههاي حمايت ازفقرا(خصوصي ودولتي)وگردآوري صدقه وبخشش درچارچوب دولت رفاه اميدواربود.

به هرروي،توده هاي محروم وتهيدست نبايدازجاده ادب وآرامش خارج شوندوبه اعتراض هاي جمعي نسبت به نظام اقتصادي وسياسي حاکم بپردازند.

درتعارض وتفاوت باموضع گيري طبقات حاکم درزمينه عدالت ومحتواي اجتماعي-اقتصادي وچگونگي استقرارآن درجامعه وابستگان اقشار وطبقات محروم ونظريه پردازي که ازاين اقشاروطبقات برخاسته اند،تعاريفي ازعدالت ارئه کرده ومي کنند که صريح وروشن است.آنان اجراي عدالت رابه آينده دور موکول نمي کنندبلکه درنظرياتشان،ازميان رفتن شيوه هاي توليد ظالمانه وغيردموکراتيک مانندشيوه هاي توليدسرمايه داري وشيوه توليدمستعمراتي موضوع اصلي است،به گونه اي که بلاي فقروظلم ازجامعه دورشودواقليتي مالک جان ومال مردم نباشدونشود.

امروزه درميان محرومان وسازمانهاي مترقي ودموکرات اين نظروعقيده گسترش مي يابدکه کره زمين وهرچه درآن هست، چه ازجانب گروهها،اقشاروطبقات ياملتهاحتي به صورت جمعي قابل تملک وتصاحب نيست وانسان درهرجاکه به سرمي برد فقط حق استفاده ازطبيعت ومواهب آن راداردومؤظف است نه تنهابه طبيعت لطمه اي نزند،بلکه بايدآن رابهتروآبادتربه نسلهاي آينده بسپارد.شيوه توليدونظامي که طبيعت راتخريب مي کند،به حقوق همه مردم جهان تجاوزمي کندونمي تواندادعاي دموکرات بودن يارفتاراخلاقي وانساني داشتن بکند.ازبزرگاني که حتي در دوره هاي تاريخي گذشته خواستاراجراي عدالت بهره برداري همه انسانهاازطبيعت،وتعلق گرفتن مواهب طبيعت به همه افراد بشربوده اندمي توان ازمزدک نام بردکه مي گفت:«خداوند ارزاق راروي زمين آفريده که مردم آنهاراميان خودبطور برابري قسمت کنندوکسي ازديگري بيشترنداشته باشد، ولي مردم بين خودظلم مي کنند وهرکس نفس خودش رابه برادرش ترجيح مي دهد.»و«مال بخشيدني است ميان مردمان که همه بندگان خداي تعالي وفرزندان آدمند...بايدمال يکديگر را خرج کنندتا هيچ کس رابي برگي نباشدودرماندگي،ومتساوي المال باشند.»

کارل مارکس هم ازديدوبااستدلال وجهان بيني ديگري به همين نتيجه مي رسدومي نويسد:«يک جامعه،يک ملت وتمام جوامع باهم مالک کره زمين نيستند.»

اديان حقه نيزکه معتقدندجهان وهرچه درجهان است مخلوق خداونداست وبه خداوندتعلق دارد،مخالف تملک طبيعت ازجانب افراد،اقشاروطبقاتندزيراچنين تملکي مخالفت باعدالت وحق حيات بندگان خدااست.

جنبش هاي ضدستم ومردمي درطول تاريخ ودرهمه ادوارو سرزمينها،ودردوران ماجنبشهاي ضدسرمايه داري وضدشيوه توليدمستعمراتي وبطورکلي استعمارواستثمارنيزکه خواستار استقرارعدالت درجوامع انساني وجامعه جهاني هستندمخالف تملک وتصاحب طبيعت ازجانب افراد،گروهها،اقشاروطبقاتند زيراچنين تملک وتصاحبي به استقرارعدالت برپايه حق حيات انسان هالطمه مي زند.

پاره اي ازنظريه پردازان مفهوم عدالت وقانون رابه هم نزديک مي کنندوازعدالت قانوني سخن مي گويند.چنين نظرياتي درباره عدالت درجوامعي که زيرفشاراقتصادي،سياسي وفرهنگي زمين داران بزرگ وکليساقرارداشتندکاملاًمترقي بود،امااگربخواهيم اين نظررابه جوامع ديگرتعميم دهيم،ناگزيراين پرسش مطرح ميشود که محتواي اقتصادي،سياسي وفرهنگي قانون ياقوانين چيست؟

اززمان تشکيل دولت،درجماعات انساني ازقانون واجراي قانون ازجانب دولت ومردم،سخن به ميان آمده است(براي نمونه،قوانين حمورابي)امادرهرجامعه معين دردوره معين بايدبررسي کردو نشان دادکه محتواي اجتماعي-اقتصادي قانون چيست،چراوضع شده ووابستگان کداميک ازطبقات يااقشاراجتماعي آن راتدوين واجرامي کنندوچه سودي دروضع واجراي آن دارندواين قوانين حافظ چه نظام اقتصادي وسياسي اندوکداميک ازطبقات وگروههاي اجتماعي که درحاکميت ومالکيت نقش عمده دارند ازاين قوانين سودمي برندوچه طبقات واقشاري موردستم وتجاوز سياسي واقتصادي قررمي گيرندودرچه مواردي درجامعه ميتوان ازخواستهاومنافع مشترک نام برد.

 

آياعدالتخواهي فطري است؟

آيادرنهادبشرتمايل به عدالت هست يانيست؟بشريک چيزهايي را به حکم نهادوفطرت خودش مي خواهديعني هيچ دليلي[برخواستن آنها]نداردجزساختمان جسمي وروحي اش مثلاً شمااگريک کتيبه هايي رادريک جلسه اي نصب کرده باشنددروسط«لااله الا الله» درطرف راست «محمدرسول الله»ودرطرف چپ«علي ولي الله» و يک ستاره مشکي بعنوان نشانه اي ازعصمت کبري فاطمه زهراسلام الله عليهامي بينيداسم دوازده معصوم ديگررامي بينيد آيات قرآن راکه همه شعارهاي اسلام است مي بينيدکلام پيغمبر رامي بينيدکلام امام حسين راهرکدام باقرينه مخصوصي، کاشيهاي زيبا،حظ مي کنيدوخوشتان مي آيدچرا؟هيچ کس مجبور نکرده است به دليل اينکه زيباست خوشتان مي آيد.درنهادهر انساني اين قوه قرارداده شده است که وقتي درمقابل زيبايي قرار مي گيردنخستين کند.اين ديگرنمي خواهدقانون برايش وضع کنند بايک زوري برانسان اعمال شوداين درنهادانسان است.اين جور چيزهارا مي گوينداموري که درنهادبشراست.علم دوستي وخيلي چيزهاي ديگردرنهادبشراست آيا ميل به عدالت يعني ميل به عادل بودن وعلاقه به عادل بودن ديگران ولوانسان خودش منفعتي نداشته باشدوبه عبارت ديگرميل به عادل بودن خودبشر وعادل بودن اجتماع قطع نظرازهرمنفعتي که انسان درعدالت داشته باشدجزءمطلوبهاي بشراست ودرنهادبشرچنين چيزي هست يانيست.

نظراسلام:

اگرمي بيني بشريت امروزازعدالت گريزان است هنوزبه مرحله کمالنرسيده است درنهادبشرعدالت هست اگربشرخوب تربيت شوداگرزيردست مربي کامل قرارگيردمي رسدبه جايي که خودش واقعاً عدالتخواه بشودواقعاً عدالت جمع رابرمنفعت فردخودش ترجيح بدهدوهمين طورکه زيبايي رادوست مي دارد، عدالت رادوست داشته باشدبلکه عدالت خودش رامقوله زيبايي است ولي زيبايي معقول نه زيبايي محسوس.

بعدهم برايش دليل مي آورند،مي گويند:درمکتب ماکه مکتب دين است مطلب دليل دارداين که شمامي گوييدبشربه حسب نهاد خودش عدالتخواه نيست وزوربايدعدالت رابه اومتحمل کنديا ميگوييدعقلش بايدبرسدبه جايي که منفعت خودش رادرآن بدانديا مي گوييد[تکامل]ابزارتوليد[خودبه خودعدالت رابرقرارمي کند] ما مواردي به شمانشان مي دهيم که افرادي عادل وعدالتخواه بوده انددرصورتي که منافعشان هم ايجاب نمي کرده است بر خلاف منافع فردي خودشان عدالت،ايده،هدف وآرزوشان بوده است.بلکه عدالت رادرحديک محبوب دوست داشته اندوخودشان رافداي راه عدالت کرده اند.اينهانمونه هاي بشرهاي کامل در عصرهاي گذشته بوده انداين نمونه هانشان داده اندکه بشررا  مي توان درمسيرعدالت انداخت تاآن طوربشودحال اگردرحد آنها نشودولي نمونه کوچکش مي تواندبشود.علي بن ابي طالب خودش يک نمونه اي است که همه اين فلسفه هاراباطل مي کند علي ودست پرودگان علي وعده زيادي ازافرادبشرکه درتمام دورانهابوده اندحال وقتي مامثال به حضرت اميرمي زنيم شايد دربعضي اذهان مي آيدکه علي يک فردمنحصربه فرداست.نه اين جورنيست الآن هم درميان متدينين واقعي افرادبسيارزيادي هستندکه عدالت راواقعاً دوست دارند.نهادشان باعدالت پيونددارد وچه پيوندي!بشردوره هاي آينده هم چنين خواهدبود.بسياري از افرادبشرخيال مي کنندکه مساله ظهورحضرت حجت(عج)يک امري است مساوي باانحطاط دنياوبازگشت بشربه نقهقرقضيه بر عکس.رقاءفکري واخلاقي وعلمي بشراست به حکم همه شواهد و ادله اي که ازدين به مارسيده است همان ديني که موضوع ظهورحضرت حجت راوعدل کلي رابراي ماذکرکرده است اينها راهم ذکرکرده است.درحديث اصول کافي است که وقتي آن حضرت ظهورمي کندخداي متعال دست خودرابرسرافرادبشر ميکشدوعقل افرادبشرافزون مي شودفکروعملشان زيادمي شود. وقتي که دنياوجودنداردحتي گرگهابايکديگردرصلح وصفازندگي مي کنندکدام گرگها؟آياهمان گرگهايي که دربيابان زندگي      مي کنند؟ياگرگهاي افرادبشر،يعني گرگ ديگرطبيعت گرگي ندارد.طبيعت گرگي ازگرگ گرفته مي شود.

مشخصات دوره حضرت مهدي (عج):

به اتفاق علماي شيعه واهل تسنن اين جمله ازپيغمبراکرم متواتر است.احدي دراين جمله ترديدنداردکهپيغمبراکرم فرمود:«لؤلم ينق من الدنياالايوم واحدلطول الله ذلک اليوم حق يخرج رجل من ولدي».يعني اگرفرض کنيم ازدنيايک روزبيشترباقي نمانده است  خداآن روزراطولاني مي کندتامهدي ازاولادمن ظهورکند. مقصوداين است.اين فضاي حتمي پروردگاراست که اگرفرض کنيم ازعمردنيايک روز بيشترباقي نمانده است اين کارحتماً بايد عملي شود.اين روايتي است که اهل تشيع واهل تسنن هردو روايت کرده اندودرآن ترديدي نيست.

حال ببينيد پيغمبرچگونه آن روزراروشن ودوره کمال بشريت مي بيندفرمود:«المهدي يبعث في امتي علي اجتلاف من الناس والزلازل»مهدي(عج)دريک شرايطي مي آيدکه اختلاف درميان بشرشديدوزلزله ها برقراراست(مقصودزلزله هاي ناشي ازموارد زيرزمين نيست)اصلاً زمين به دست بشرداردتکان مي خوردو خطربشريت راتهديدمي کندکه زمين نيست ونابودشود«فيما الارض قسطاً وعدلاً کماملئت ظلماوجورا».بعدازآنکه پيمانه ظلم و جورپرشددنياراپرازعدل ودادمي کند«يرضي عنه ساکن السماء وساکن الارض».ازاوهم خداي آسمان راضي است وهم خلق خداي آسمان ومردم روي زمين مي گويند الحمدلله که شرايط اين ظلمهاازسرماکوتاه شد.بعدفرمود:«يقسم المال صحاحاً»ثروت رابه طورصحيح تقسيم مي کندگفتنديارسول الله!يعني چه به طور صحيح؟فرمود:عادلانه وبالسويه تقسيم مي کند.«وئملاً الله قلوب امه محمدغني ويسعهم عدله»

خداونددل امت اسلام رامملوازغنامي کنديعني خيال نکن غناو ثروت،تنهاهمان ثروت مادي است دلهاغني مي شود.فقرهاو نيازهاوحقارتهاوبيچارگيهاوکينه هاوحسادتهاهمه ازدلهابيرون کشيده مي شود.

هريک ازائمه مايک لقبي داردمثلاً اميرالمؤمنين:علي المرتضي امام حسن:الحسن المجتبي.امام حسين:سيدالشهداءوائمه ديگر: السجاد.الباقر،الصادق،الکاظم،الرضا،النقي،الزکي العسگري. حضرت يک لقبي داردمخصوص به خودلقبي که ازمفهوم(قيام) گرفته شده است آن که درجهان قيام مي کند:القائم.اصلاً ما حضرت مهدي رابه قيام وعدالت مي شناسيم .هرامامي به يک صفت شناخته مي شوداين امام به قيام وعدالت شناخته مي شود.

«وارتفع في ايامه الجور»جوروظلمي ديگردرکارنيست «وامنت به السيل»همه راهها،راههاي زميني،دريايي وهوايي امن مي شود چون منشا اين ناامنيها ناراحتيهاوبي عدالتي هاست.وقتي که عدالت برقراربشود[چون فطرت بشرفطرت عدالت است دليل نداردکه ناامني وجودداشته باشد].

آنچه ازعدالت گفته شده است ازصلح وصفابه معني واقعي گفته شده است.ازآزادي وامنيت کامل گفته شده است،ازثروت وبرکت فراوان گفته شده است.ازتقسيم عادلانه ثروت گفته شده است. از فراواني وسائل(وسائل دامداري وغيره)ازميوه وگوسفندگفته شده است.ازنبودن مفاسدگفته شده است که ديگرشرب خمري وجود نخواهدداشت.اينهابراساس چه فلسفه اي است؟همانگونه که عرض کردم اسلام مي گويد:عاقبت بشرعدالت است.اما نميگويد آن عدالتي عدالتي که درعاقبت مي آيدفقط اين است که فکربشر به اينجامنتهي مي شودکه منفعت من دراين است که منافع ديگران راحفظ کنم نه[درآن زمان]عدالت براي بشرمحبوب ومثل يک معبوداست.يعني روحش رقاء پيدا مي کند.تربيتش کامل ميشودواين نمي شودجزاينکه يک حکومت عادل جهاني برمبناي ايمان خداپرستي وخداشناسي وبرمبناي حکومت قرآن به وجودآيد ومامسلمين خوشوقتيم که برخلاف اينهمه بدبينيهايي
که دردنياي غرب براي بشريت به وجودآمده به آينده بشريت خوشبين هستيم.

 

رمضان خاتمي دوست

كارشناس امورمساجد اداره كل تبليغات اسلامي استان گيلان

 

سه‌شنبه 9 شهريور 1389 - 9:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری