جمعه 28 دی 1397 - 15:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

پژوهشي در حروف‌ معاني عامل

 

پژوهشي در حروف‌ معاني عامل

نوشته: دكتر محمد غفراني و دكتر خليل‌الله اميني

چاپ اول 1385

انتشارات اميركبير

كتاب حاضر، پژوهشي است پيرامون كاربرد حروف معاني عامل در كلام كه از مهم‌ترين مباحث آموزش زبان عربي است و در هشت گفتار به رشته تحرير درآمده است.

حروف معاني، برخلاف حروف مباني كه تنها نقش ساختاري واژگان را در زبان عربي دارند، از جمله كلمات سه‌گانه زبان عربي (اسم و فعل و حرف) مي‌باشند كه هر يك كاربردي ويژه خود دارد، هرچند در دلالت، بر معني استقلال ذاتي ندارند، بلكه معاني اين حروف هنگامي تحقق مي‌يابد كه همراه با يكي از دو واژه ديگر (اسم و فعل) به كار روند. مثلاً مي‌گوييم: «ذهبت من الكيه الي‌البيت» و «المعلم في‌الصف» كه در جمله اول، دو حرف «من» و «الي» هنگامي به بدايت مطلق «من» و نهايت مطلق «الي» مقيد مي‌گردد كه با فعل «ذهبت» و با اسم‌هاي «البيت» و «الكيه» بيايد و همچنين در جمله دوم، واژه «من» وقتي معناي ظرفيت مطلق آن مشخص مي‌گردد كه همراه مجرورش «الصف» آمده باشد.

در زمينه شناخت بيشتر حروف معناي در ابتداي اين نوشتار، ساختار و كاربرد حروف معاني در جمله و حروف معاني بر حسب ساختار صرفي و اصطلاح كاربردي و موضوع و حالت در جمله و همچنين كاربرد اين حروف در ارتباط با اسم و فعل در جمله، مورد بررسي و تدقيق قرار گرفته است.

گفتار اول در باب حروف جاره است كه به بحث درباره حروف مشترك ميان اسم ظاهر و ضمير، حروف ويژه اسم ظاهر، حرف ويژه ضمير و احكام هر يك از آن دو مي‌پردازد.

از آنجا كه حروف جاره‌ (حروف خافضه) در ساختار و كاربرد جملات عربي (اسميه و فعليه) و رسايي پيام عبارات، نقش بسيار مهمي ايفا مي‌نمايند، لذا وزارت علوم بر همين مبنا، يكي از سرفصل‌هاي درس انشاي عربي را آشنايي با كاربرد حروف معناي در رابطه با افعال به ويژه جاره قرار داده است.

همچنين در زيرمجموعه موضوعات كلي مذكور كه به تفصيل به آن‌ها پرداخته شده است، تعداد و تقسيم حروف جاره و مفاهيم كاربردي حروفي نظير «الي، في، عن، علي، لام جاره، باء جاره، حتي، كاف جاره) و... مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

كاف، از زمره حروف جري است كه اختصاص به اسم ظاهر دارد كه خود بر دو قسم غير زايد (اصلي) و زايد تقسيم مي‌گردد كه در قرآن كريم در 282 مورد به كار رفته است. كاف جاره غير زائد كه داراي معاني مختلفي نظير: تشبيه، تعليل، تأكيد، استعلاء، مبادرت مي‌باشد.

تشبيه، مهم‌ترين معني كاف است، مانند «انت كالبدر»: تو مانند ماه تاباني. (انت: ضمير منفصل، مبني بر فتح، در محل رفع، مبتدا و كالبد: كاف حرف جر، مبني بر فتح «البدر»: اسم مجرور به كسره ظاهري و جار و مجرور متعلق به خبر مخذوف (تشبه).

گفتار دوم، نوشتار حاضر، در خصوص حروف مشبه بالفعل (اِنَّ، اَنَّ، كان، ليت، لكن، لَعّلَ) مي‌باشد.

اين حروف را از اين جهت مشبه‌بالفعل گويند كه در لفظ و معني و كاربرد شبيه فعل و به مانند آن دو معمول مرفوع و منصوب مي‌گيرند.

در ادامه به بررسي هر يك از اين حروف و معادل آن‌ها در زبان فارسي پرداخته مي‌شود. لازم به يادآوري است كه حروف مشبه‌بالفعل چون بر سر مبتدا و خبر درآيند، مبتدا را منصوب و اسم خود و خبر مبتدا را مرفوع و خبر خود مي‌گردانند...

همچنين در اين مجموعه به انواع اسم حروف مشبه‌بالفعل، اشاراتي شده است و انواع خبر حروف مشبه‌بالفعل و حذف خبر اين حروف و... مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

اسم اين حروف بر سه نوع است: اسم ظاهر، ضمير و مؤول به اسم مي‌باشد كه اسم ظاهر مانند: «اِنَّ الشتاءَ بارِدُ» و ضمير مانند: «انك انسان فاضل و مؤول به اسم مانند انّ علينا ان نِنْصُركَ و...

در رابطه با انواع خبر حروف مشبه‌بالفعل، آمده است: خبر اين حروف بمانند خبر مبتدا (كه در حقيقت هر دو خبرند براي مبتدا) ممكناست مفرد، جمله و شبه‌جمله باشد.

نويسندگان اين پژوهش همچنين در زمينه احكام ويژه هر يك از حروف‌ مشبه‌بالفعل به ذكر مطالبي نيز پرداخته‌اند كه در قسمتي از اين مبحث مي‌خوانيم: «هرگاه جمله اسميه صلاحيت تأويل به مصدر را نداشته باشد، در اين صورت همزه به كسر تلفظ مي‌شود مانند «ان‌الله عادل» كه در اين مثال «الله عادل» اسم و خبر براي «ان» مي‌باشد كه تنها نقش تأكيد دارد و در زبان فارسي معادل و همسان دقيقي يافته نشده است مگر واژه‌ «همانا» كه آن هم غالباً در نثر فني و مصنوع كاربرد دارد.»

همچنين در خصوص «ليت» آمده است: واژه ليت كه در قرآن 14 بار آمده است، معمولاً براي «تمني» يعني آرزوي محل و غيرممكن، به كار مي‌رود، برخلاف واژه لعل كه مفهوم آن آرزوي ممكن الوقوع است مانند معني اين آيه از قرآن: كافر در روز رستاخيز از در ندامت گويد: اي كاش خاك بودم و برانگيخته نمي‌شدم و...

گفتار سوم به بررسي حروف ناصبه مي‌پردازد (ان، لن، كي، اذن) «حروف ناصبه حروفي هستند كه معمولاً بر سر فعل مضارع درمي‌آيند و آن را نصب مي‌دهند و خود بر دوگونه‌اند: حروفي كه مستقيماً و بدون واسطه، فعل مضارع را منصوب مي‌گردانند و حروفي كه بواسطه «ان» مضمره (مقدر) موجب نصب فعل مضارع مي‌گردند.»

كه در ادامه به شرح احكام هر يك از اين دو قسم پرداخته مي‌شود.

«حروف لن كه 106 بار در قرآن كريم آمده، يكي از حروف ناصبه فعل مضارع در وجه مستقبل منفي به كار مي‌رود و نق تأكيد دارد مانند: لن افعل المنكر ما بقيت بأذن‌الله يعني به اميد خدا تا زنده‌ام كار زشت نخواهم كرد.

در دنباله اين مطالب، به حروفي پرداخته مي‌شود كه بواسطه «ان» مضمره فعل مضارع را نصب مي‌دهند. اين حروف، نزد علماي نحو، عبارتند از: حتي، كي، لام جر، واو، فاء، او (عاطفه) كه هر يك را احكامي است مفصل كه در اين مبحث به آن پرداخته شده است.

«حتي» كه در قرآن كريم 142 بار آمده است، حرف جر و كاربردي مشابه «كي» تعليل نيز دارد، مانند: دخلت المدرسه حتي اتعلم، دخلت المدرسه كي اتعلم و يا كاربردي مشابه «الي» دارد يعني در مفهوم «غايت» به كار مي‌رود كه البته فعل مضارع، بر زمان مستقبل دلالت دارد كه اين خود يكي از شروط وجوب نصب فعل مضارع است كه قاعدهً در هر دو مثال به تأويل مصدر مي‌رود كه معادل مضارع التزامي در زبان فارسي است اما چنانچه فعل مضارع دال بر حال باشد در اين صورت حروف حتي فقط كاربرد ابتدائيت دارد كه فعل مضارع بعد از آن مرفوع خواهد بود...

گفتار چهارم مجموعه حاضر، به حروف جاذمه مي‌پردازد (لام امر، لاء نهي، لم، لما، ان) كه در ابتداي اين بحث مرور مي‌كنيم: حروف جاذمه اصولاً يك فعل مضارع را جزم مي‌دهند مگر «ان» شرطيه كه جازم دو فعل است كه در ادامه به شرح احكام هر يك پرداخته مي‌شود.

«لام جازمه كه به آن «لام طلب» و «لام امر» نيز مي‌گويند، مبني بر كسر مي‌باشد مفهوم طلب كه از لام امر مستفاد مي‌شود، اگر از عالي به داني باشد، امر است كه آن را امر مولوي نامند و اگر از داني به عالي باشد كه آن را دعا گويند مانند سؤال ‌كننده به درگاه خداوند و طلب گدا از توانگر، اما طلب مساوي از مساوي را ارشاد گويند.

همچنين در ادامه به مطالبي نظير: وجوب حذف فعل شرط و جواب شرط و جواز حذف فعل شرط و جواب شرط و موارد وجوب دخول «فاء» در جواب شرط و موارد امتناع «فاء» در جواب شرط، اشاره شده است.

وجوب حذف فعل شرط هنگامي ضرورت مي‌پذيرد كه بعد از آن جمله مفسره بيايد كه بيانگر فعل شرط خواهد بود كه تكرار فعل شرط خلاف بلاغت و فصاحت است.

در گفتار پنجم از پژوهش حاضر به حروف نافيه پرداخته مي‌شود (ما، لا، لات، ان) كه يكي از اين حروف، حرف «ما» نافيه، يكي از سه حروف عاملي است كه به آن «ما» حجازيه» گويند و كاربرد فعل «ليس» دارد يعني: مبتدا را اسم خود مرفوع و خبر را خبر خود، منصوب و اعراب قبلي آن را منسوخ مي‌گرداند، عمل اين حرف منوط به شرايطي است نظير: حرف «ان» بعد از آن آورده نشود، نفي آن به وسيله «الا» نقض نگردد، خبر بر اسم آن مقدم نشود مگر اينكه ظرف يا جار و مجرور (شبه جمله) باشد و معمول خبر «ما» بر اسم آن مقدم نگردد مگر اينكه معمول ظرف يا جار و مجرور باشد.

مبحث بعدي كه در گفتار ششم به آن پرداخته مي‌شود، حروف ندا است (أ، اَ، يا، ايا، هيا، ايْ، اي، وَا)

از ديگر عوامل در زبان عربي حروف ندا هستند، نداء بر وزن فعال، مصدر دوم باب مفاعله مي‌باشد و در اصطلاح، تنبه و توجه مخاطب به شنيدن سخن گوينده است هر چند نداي معنوي باشد نه حقيقي و لفظي، مانند «يا الله» كه منظور استجابت دعاست نه متوجه ساختن مخاطب به صدا و بانگ گوينده، ولي از نظر رفتار دستوري آن را نيز از شمار منادا محسوب داشته‌اند.

در اين گفتار به مواردي نظير: كاربرد حروف ندا، حذف حرف ندا، جواز حذف حرف ندا، عدم جواز حذف، مناداي غيرمتعارف، احكام منادا و اعراف آن و ... پرداخته شده است.

همچنين به مناداي نكره مقصوده، مناداي نكره غيرمقصوده، مناداي مضاف يه «ياء» تكلم، و... اشاراتي شده است.

در خصوص مناداي غيرمتعارف مي‌خوانيم: حرف ندا يا گاهي برخلاف معمول بر سر حرف و ضمير غايب داخل مي‌شود و بنا بر قول مشهور در اين مورد، حرف ندا، نقش تنبيه و تعجب دارد...

حروف استثناء موضوع گفتار هفتم است (الا) كه نويسندگان اين پژوهش ضمن تعريف مفهوم استثناء به اقسام و احكام آن اشاره مي‌كنند.

استثناء تام، غيرتام، متصل، منقطع، موجب و غير موجب، از اقسام استثناء است.

درباره استثناء منقطع آمده اس: آن را گوينده كه مستثني جزئي از مستثني منه نباشد، هر چند نوعي ارتباط ميان آن دو وجود دارد.

به باور نگارندگان اين نوشتار، زبان همچون پديده‌اي از ديگر پديده‌هاي جهان آفرينش، دستخوش تحول و دگرگوني قرار مي‌گيرد كه از عوامل مختلف اجتماعي، سياسي، به ويژه مذهبي نشأت مي‌يابد و اثرپذير مي‌گردد كه در اين زمينه دانشمندان و كارشناسان زبان، از گذشته دور پژوهش‌هاي ارزشمندي به جامعه بشري عرضه داشته‌اند كه خود نموداري از سير تكاملي زبان در فرهنگ‌هاي ملل مختلف به شمار مي‌رود و از آن جمله، زبان عربي است و قرآن كريم به اين معني تصريح دارد و مي‌فرمايد:

«هذا لسان عربي مبين» لذا بايد اذعان نمود كه زبان عربي از شيوايي و فصاحتي فراسوي توان بشر برخوردار است و به همين جهت براي درك مفاهيم عاليه قرآن كريم قواعد و ضوابطي وضع نموده‌اند كه تا به امروز مشعل فروزان آموزشي اين زبان بوده و خواهد بود.

مبحث گفتار هشتم، حروف معاني زايد است (باء، لام، من، كاف، تاء، ان، ان، ما، لا)

بنا بر قول كتاب حاضر، نظر به اهميت شناخت حروف زائد و نحوه كاربرد آن‌ها در كلمات و جملات زبان عربي، در كتاب حروف مباني به هنگام بحث پيرامون حرف زائد به هفت حرف مذكور بسنده شده است.

گفتني است: حروف زائد مباني، ويژه بخش صرف است و حروف زائد معاني ويژه بخش نحو كه گاه به صورت اصل و فرع با هم نيز مطرح مي‌گردند.

«ما» زائد در عربي كاربرد فراوان دارد: بعد از برخي از حروف معاني نظير: عن، باء، من، كاف، كي، و ان و همچنين بعد از برخي از ظروف «حيث»، «اذ»، «اين»، «ايان» كه هر يك به مفهوم «ان» شرطيه هستند و اين ظروف با آمدن «ما» از عمل باز نمي‌مانند و همچنان فعل شرط و جزاي خود را مجزوم مي‌گردانند و...

در نگارش اين مجموعه بنا بر قول مؤلفان تلاش شده است تا نياز مبرم دانشجويان و دست‌اندركاران آموزش زبان عربي در رشته‌هاي علوم انساني، ادبيات فارسي، ادبيات عربي، الهيات و... مرتفع گردد.  

 

 

 

 

سه‌شنبه 2 شهريور 1389 - 11:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری