سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

داستاني حادثه اي در زمينه اي اخلاقي

 

 

بررسي و نقد داستان کاراگاه سرکرده، اثر داريوش عابدي

کاراگاه سرکرده اثري داستاني است که توسط داريوش عابدي به رشته تحرير درآمده و انتشارات سوره مهر به سفارش دفتر کودک و نوجوان و دفتر ادبيات انقلاب اسلامي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي در سال هشتاد و هشت، آن را به بازار نشر معرفي کرده است. در اين بررسي نگاهي خواهيم داشت به اين اثر و آن را از زواياي مختلف مورد نقد قرار خواهيم داد.

پيش از بررسي بايد اشاره کرد که کاراگاه سرکرده داستاني حادثه اي است که با دست مايه قرار دادن حوادث منجر به انقلاب اسلامي و نيز وضعيت زندگي مردم قبل از انقلاب به روايت داستان خود پرداخته و در اين بين به ارائه نکاتي اخلاقي براي مخاطبان خود، که قريب به اتفاق کودکان و نوجوانان هستند؛ همت گمارده است.

اين اثر به هفت فصل تقسيم شده، که البته نويسنده از نام گذاري جداگانه هر فصل خودداري کرده و تنها به ذکر شماره فصل بسنده کرده است. اين نکته اگرچه از مزيت هاي فصل بندي يک داستان مي کاهد اما نکات مثبتي نيز در بر داشته است و همچنين به دلايلي مثمر ثمر تر نيز واقع شده است. کوتاهي کليت اثر و اين که به طور کلي بيان کننده يک واقعه است باعث شده که داستان با وجود اين که سعي در ارائه حوادث کوچک تر گوناگون در لابلاي واقعه اصلي داشته است؛ اما همچنان واقعع اصلي ماجرا در تمامي فصول کتاب نسبت به حوادث کوچک مختص هر فصل برتري داشته و در نگاه مخاطب محسوس تر باشد. اين نکته باعث شده که فصل بندي کتاب به صورت موضوعي آنچنان مورد توجه نباشد. اما نبايد از نظر دور داشت که همين فصل بندي ساده نيز مزايايي براي اثر در بر داشته است. از جمله تقسيم بندي کتاب که باعث خوانش راحت تر مخاطب کودک و نوجوان در مقاطع مختلف مي شود و نگه داشته سر رشته ماجرا را در ذهن او ساده تر مي سازد و همچنين از زوايه ديگر خود اين تقسيم بندي باعث تبلور داستان هاي فرعي اثر مي شود و آنها را براي مخاطب محسوس تر مي نمايد. در مورد فصل بندي اثر ذکر اين نکته نيز خالي از لطف نيست که با توجه به کليت آن تعداد فصول از شمار مناسبي برخوردار است و بيشتر فصل ها از جاي مناسبي آغاز و در جاي مناسبي پايان يافته اند؛ که اين موضوع خود باعث جذابيت جداگانه هر فصل در نظر مخاطب خواهد شد.

موضوع مورد بررسي ديگر، شخصيت ها حاضر در اثر است. اين اثر به نسبت از تعداد زادي شخصيت داستاني براي پيشبرد ماجرا بهره جسته است. هرچند شخصيت هاي مختلف از نظر قدرت اثر گذاري و حضور در کاملا در جايگاه خود نيستند، اما به طور کلي در اين بخش نيز کار به خوبي نوشته شده و شخصيت ها توانسته اند وظيفه خود را در انتقال پيام و پيش برد هدف داستان تا حدود مناسبي به انجام برسانند. شخصيت ها در داستان کاراگاه سرکرده، حضوري هميشگي دارند و کمتر شخصيتي در مقطع بزرگي از داستان غيبت مي کند. از نظر ميزان اثر گذاري بر روند کلي داستان و باري که اثر بر دوش شخصيت ها مي گذارد، بايد داود را به عنوان پرکار ترين شخصيت داستان معرفي کرد. نويسنده شخصيت داود را به عنوان يک نوجوان از طرفي راوي داستان قرار داده است که در تمام طول اثر حضور دارد و مخاطب مجرا را از زبان او مي شنود. از طرف ديگر شخصيت داود خود فاعل و مفعول اصلي حوادث داستان است. در مورد شخصيت داود نويسنده به خوبي توانسته ويژگي هاي يک نوجوان را در شرايط ذکر شده در داستان به نمايش بگذارد و مخاطب به خوبي مي تواند حس کند که داود در چه شرايطي زندگي مي کند. البته در مورد خلق اين شخصيت نقاط ضعفي نيز ه چشم مي خورد که از اين دست مي توان به اين نکته اشاره داشت که شخصيت داود در تمامي طول داستان از ويژگي هاي يکساني برخوردار نيست. مخاطبي که به خوبي با داود ارتباط برقرار کرده در مراحلي از ماجرا با واکنش هايي از طرف داود روبرو مي شود که اصلا انتظار آن را ندارد و در واقع داود موجب اعمالي مي شود که با شخصيت ساخته شده از او در ذهن مخاطب همخواني ندارد. به عبارت ساده تر به نظر مي رسد شخصيت داود در عمل گاهي باهوش تر و کاهي کند ذهن تر از شخصيت واقعي خودش حرکت مي کند؛ که اين نکته مي تواند در باور پذيري مخاطب از حوادث رخ داده در اثر موثر باشد. دومين شخصيت حاضر در داستان شخصيت کاراگاه است. حضور کاراگاه سرکده در بطن اثر هرچند به اندازه شخصيت داود نيست، اما همين حضور کم اما هميشگي بسيار پر قدرت ظاهر شده و بار اصلي ماجراي داستان را بر دوش گرفته است. نويسنده در مورد خلق اين شخصيت به خوبي توانسته به چيزي که مي خواهد برسد و تا جاي ممکن معرفي درستي از ابعاد مختلف اين شخصيت براي مخاطبان اثر داشته است. شخصيت کاراگاه سرکرده را مي توان در سه مرحله مورد بررسي قرار داد؛ مرحله ابتدايي داستان که نويسنده او را از ديدگاه داود به عنوان شخصيت جذاب، با وقار و جالب به نمايش مي گذارد و از طرفي موجوديت او و هويت ش را مستقيما بيان نکرده و تنها با ذکر ويژگي هاي ظاهري بريا معارفه غير مستقيم بسنده کرده است. در مرحله دوم نويسنده ابعاد شخصيتي کاراگاه سرکرده را براي مخاطب خود در حالي به نمايش مي گذار که شخصيت داود هنوز در مرحله اول قرار داشته و حتي جذابيت شخصيت کاراگاه در نزد او افزوده شده است. سومين مرحله نيز انتهاي داستان است که شناخت مخاطب و داود در مورد شخصيت کراگاه سرکده به يک نقطه مشترک مي رسد. به نظر نگارنده شخصيت کاراگاه سرکرده قوي ترين شخصيت اثر است که به خوبي به آن پرداخته شده و از نظرهاي مختلف پرداخت خوبي روي آن صورت گرفته است، تا جايي که نامش را به عنوان کلي اثر نيز اطلاق داشته اند. دايي و پدر داود را بايد به عنوان شخصيت هاي سوم و چهارم داستان از نظر حضور و اثر گذاري در جايگاه مشابهي قرار داد. نسبت حضور هردو در ماجرا يکسان است و از طرفي نقش مهمي در شکل گيري حوادث داستان دارند. به طبع پرداخت کمتري در مورد شخصيت هاي اين دو نسبت به شخسيت هاي اول و دوم صورت گرفته است. هرچند نويسنده کوشيده است با استفاده از رابطه موجود بين داود با دايي و پدرش در فرصت هايي کوتاهي از ماجرا به ارائه نکاتي اخلاقي نيز بپردازد؛ اما در کل به نظر نگارنده آن طور که بايد و شايد از اين ويژگي و موقعيت استفاده نشده است و به نظر مي رسد اين دو شخصيت با وجود پتانسيل بالايي که دارند، به اندازه کافي مورد استفاده قرار نگرفته اند. البته نبايد از نظر دور داشت که هر دو ان ها داراي شخصيت شسته رفته و کاملي در کليت اثر هستند و بحث تنها بر سر توانايي هاي بلقوه شخصت موجود و دامنه اثرگذاري آن بر اثر است. شخصيت بعدي حاضر در مادر داود است. به نظر مي رسد نويسنده اين شخصيت را تنها براي تکميل رابطه ها و پيوندهاي داستان خلق کرده است و کمتر پيش آمده در مسير قصه از او کارکردي بگيرد و يا با استفاده از آن به پيامي اخلاقي بپردازد. شخصيت مادر داود زني است که تنها گاهي صداي اعتراضش را به وضع موجود و نسبت به فرزند و همسر و برادرش مي شنويم و بيش از اين هم اثري از او در روند داستان مشاهده نمي کنيم. هرچند به نظر مي رسد شخصيت واقعي يک زن و حوزه نفوذ او در طي آن سال ها در همين حدود بوده است؛ اما با اين همه نويسنده مي توانست با استفاده از پتانسيل هاي اين شخصيت موقعيت هاي خلق شده در داستان را بهبود بخشد. اخرين شخصيتي که به صورتي موردي مورد بررسي قرار مي گيرد دوست داود است. او فرزند يک خانواده با مشکلات مختلف است و نمايان گر روي ديگر جامعه آن زمان مي باشد. همچنين شبکه ارتباطي داود با وجود اين شخصيت کامل مي شود. نويسنده در طراحي اين شخصيت نيز موفق بوده و پرداخت ها در مورد او نه طولاني و بيهوده و نه خيلي کوتاه بوده است. داستان کاراگاه سرکرده را همان طور که گفتيم بايد داستاني پر از شخصيت دانست. به جز مواردي که ذکر شد بايد به تعداد ديگري از اشخاص موثر در روند داستان نيز اشاره کنيم که هرکدام در مقطعي داستان را به پيش مي برند. از ان جمله آرايشگر، پاسبان، زابلي ها و... . در نهايت بايد گفت نويسنده توانسته تعريف خوبي از شخصيت هاي قصه داشته باشد و به نحو احسن از آن ها براي روايت داستان خود بهره ببرد. هرچند گاهي روابط حالتي تصنعي به خود مي گيرد و جملات قدرت هميشه را ندارند؛ اما در کل حرکت موثري در خلق شخصيت ها صورت گرفته است.

زمينه داستان موضوع ديگر قابل بحث است. رخ دادن وقايع داستان در يک شهر کوچک صنعتي با نشانه هايي که نويسنده گاه و بيگاه و در موارد متعددي به صورت تکراري به آن ها اشاره مي کند، شکل دهنده زمينه وقوع داستان است. در اين مورد هرچند نمي شود ايراد مشخصي را به داستان وارد دانست و در واقع زمينه در حدودي که به آن پرداخت شده تواسنته به فضا سازي براي شخصيت ها بپردازد؛ اما به نظر مي رسد در مورد بايد کار بيشتري صورت مي گرفت و با بيان تفصيلي جزئيات بيشتري از محل وقوع حوادث علاوه بر اين اينکه بر جذابيت داستان مي افزود و وضعيت شهر را در آن برهه تاريخي به نمايش مي گذاشت، به طبيعي جلوه دادن ماجرا ها و پيدا کردن ارتباطات نزد مخاطب نيز کمک مي کرد. وجود يک زمينه مناسب مي تواند حوادث موجود در داستان را براي مخاطب محسوس کند و شخصيت هاي خوب خلق شده تنها با يک زمينه مناسب مي توانند در کل مجموعه خودي نشان دهند. به نظر مي رسد در اين مورد استفاده از توصيف هاي بلند تر و توجه بيشتر به جزئيات مي توانست چاره ساز باشد.

زوايه ديد داستان نکته قابل اشاره ديگري است که در اين اثر به چشم مي خورد. انتخاب شيوه تک گويي و بيان خاطره وار داستان از زبان شخصيت اول ماجرا شيوه اي است که نويسنده براي داستان خود برگزيده است. اين انتخاب را به دليل آن که شخصيت اصلي داستان نوجوان است و نيز مخاطب اصلي کتاب نيز نوجوانان هستند مي توان مورد قبول دانست و اميدوار بود با اين روش ارتباط مخاطب بهتر با بطن قصه ايجاد شود. از طرفي يکسان بودن اين نوع روايت در تمام طول داستان گاهي کسل کننده مي شود. به نظر نگارنده، نويسنده مي توانست با بهره گرفتن بيشتر از گفتگو هاي مستقيم بين شخصيت هاي داستان علاوه بر بيان راحت تر حرف ها، فرصت بيشتري را براي پرداخت به موضوعات ديگر ايجاد نمايد. لزومي نداشت که تمام ماجرا دقيقا از زبان داود روايت شود و نويسنده مي توانست بار قصه گويي را گاهي به دوش ساير شخصيت هاي داستان بگذارد. هرچند بايد اشاره کرد که کوتاهي داستان و نيز نثر ساده و روان به کار گرفته شده تا جاي ممکن از محسوس شدن نقاط ضعف اين شيوه جلوگيري کرده است و حتي مي توان گفت مخاطب نمايش دلپذيري را از زبان داود مي بيند.

و اما نکته ديگر خطي بودن روايت در اين اثر است. راحت ترين و دم دست ترين شيوه بيان داستان شيوه کلاسيک خطي است. هرچند اين شيوه هنوز هم مزاياي بسياري دارد و اتفاقا در داستان هايي با محتواي ساده و بخصصو براي مخاطب نوجوان شيوه اي پسنديده است؛ اما بازي با زمان و حرکت به عقب و جلو در آن از نکاتي است که مي تواند به جذابيت اثر و حتي گاهي سهولت در بيان بعضي مسائل کمک کند. همچنين بايد اشاره اي داشت به استفاده نويسنده از نثري ساده و روان و البته محکم که به راحتي موضوعات را بيان مي کند و از ويژگي هاي مثبتش شروع و خاتمه يافتن در جاي مناسب خود است. به واقع کمتر در مسير روايت پيش ميايد که موضوعي بيش از حد کش امده و يا به شکل محسوسي خلاصه شده باشد و نويسنده خوب مي داسته دقيقا کجا کار را تمام کند.

نکته آخر نيز در مورد واقع گرايي در داستان است. نويسنده گاهي براي بيان وقايع و چفت و بست آن ها با يکديگر بيش از آنکه از اتفاقات غيرقابل اجتناب بهره بگيرد از شخصيت هاي داستان بهره گرفته است. اين موضع گاها باعث شده که به عنوان مثال شخصيت داود گاهي باهوش تر و چابکر از خود و گاي ضعيف تر و نادان تر به نمايش گذاشته شود. اين موضوع براي شخصيت هاي ديگر داستان نيز به نسبت و نا حدودي صدق مي کند.

در نهايت بايد گفت داستان کاراگاه سرکرده با تمام کاستي هايش اثر مناسبي براي گروه سني نوجوان محسوب مي شود و توانسته با تلفيق ماجرايي حادثه اي با وقايع قبل از انقلاب و نيز پيوند دادن آن با امور اخلاقي، اثري شسته رفته را به مخاطبان خود عرضه کند که مطمئنا در گروه هدف خود به نسبت ساير آثار مشابه از استقبال مناسبي برخوردار خواهد شد. با آرزوي موفقيت براي داريوش عابدي و نيز دفتر کودک و نوجوان و دفتر ادبيات انقلاب اسلامي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، در توليد آثار مناسب بيشتر و بهتري براي گروه سني کودک و نوجوان.

 

 

چهارشنبه 27 مرداد 1389 - 10:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری