جمعه 27 مرداد 1396 - 2:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

ضرورت فهم مشترک و عمل واحد در عرصة فرهنگ ديني

 

گفت­وگو با داود ميرزايي­مقدم (مديرکل دفتر برنامه­ريزي توسعة آموزش عالي سازمان تبليغات اسلامي)

 

داود ميرزايي­مقدم متولّد 1351 شهرري است و دوره‌هاي آموزش مقدماتي را در ‌شهرستان آشتيان گذرانده و دورة کارشناسي را در رشتة برنامه­ريزي اجتماعي و کارشناسي ارشد را در رشتة جامعه­شناسي به پايان رسانده است. همچنين دورة دکتري را در رشتة جامعه­شناسي در نظام آموزش از راه دور دانشگاه ورتکس آمريکا گذرانده و علاوه بر آن در حال تکميل دورة دکتري همين رشته در دانشگاه آزاد اسلامي نيز هست. ميرزايي­مقدم يادآوري مي­کند که از دوران نوجواني کار مي­کرده است: «کارهاي مختلفي که براي تأمين هزينة زندگي بود تا کارهاي اداري. ‌سال 69 که وارد دانشگاه شدم، منشي فرماندار شهر بودم و بعد رفتم ثبت احوال. دورة خدمت سربازي را در دانشگاه پليس گذراندم و آن جا تدريس هم مي‌کردم. بعد از خدمت در دانشگاه آزاد اراک، مديرکل امور دانشجويي بودم تا سال 79 که معاون آموزشي دانشگاه آشتيان شدم.» ميرزايي­مقدم از سال 81 وارد سازمان تبليغات اسلامي شد و سمت­هايي همچون کارشناس، رياست گروه پژوهش‌هاي اجتماعي و رياست دفتر معاون پژوهشي را بر عهده داشت. او سه­سال است که مديرکل دفتر برنامه­ريزي توسعة آموزش عالي است.

 

موضوع فرهنگ و به ويژه فرهنگ ديني، امروز از مهم­ترين موضوعات مورد بحث است. تا آنجا که دولت دهم نيز اهم برنامه­ها و اولويت اصلي عملکرد خود را فرهنگي مي­داند. با اين همه، مشکلات و معضلاتي در اين زمينه در جامعه به چشم مي­خورد و هشدارهاي پياپي براي توجه به اين مسائل و رفع آنها مطرح مي­گردد. ديدگاه و تحليل شما دربارة وضعيت فرهنگ جامعه و بخصوص فرهنگ ديني چيست؟ 

بسم­الله الرحمن الرحيم. من فکر مي‌کنم به لحاظ فرهنگ ديني در طول سه دهه‌اي که از عمر پُربار انقلاب مي‌گذرد، مي‌شود گفت که معيارهاي اسلام ناب محمدي(ص) در جامعه تثبيت شده است. البته در اين زمينه مزاحمت‌هايي وجود داشته و دارد. تقابل فرهنگ‌هاي متفاوت و مخصوصاً دست­اندازي‌هايي که نحله‌هاي انحرافي انجام مي‌دهند، مبين اين است که ما به سرعت بايد روزآمد بشويم و پيوسته به­روز باشيم تا بتوانيم به نياز نسل جوان پاسخ بدهيم و با اين نوع از تهاجم، مقابلة هوشمندانه کنيم. در مجموع مي­توان گفت که ارزش‌هاي اسلامي و ديني واقعاً به شکل نهادينه در عمق جامعة ما نفوذ کرده. هر چند در ظاهر، موقعي که مردم با بعضي از مسائل و مشکلات رو به رو مي‌شوند ممکن است که از حال اعتدال خارج بشوند و مسائلي پيش بيايد. اما ديده­ايم که در مواقع حساس سياسي يا مذهبي عامة مردم در جبهة انقلاب باقي مانده­اند و اين شاهدي است بر اينکه به لحاظ عمومي، فرهنگ ديني جامعة ما به جلو مي‌رود، ان­شاءالله.

يک موضوع مهم را ما بايد مدّ نظر داشته باشيم و آن اينکه در انقلاب اسلامي، ورود موفّق دين در سطوح مختلف فرهنگ جامعه و در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي، و حتّي خانوادگي و رواني انسان‌ها را تجربه کرديم و اين تجربه بسيار مفيد بوده است. اين موج اسلام­گرايي جهان را درنورديده، تا آنجا که حتّي کسي مثل مايکل جکسن هم، آن طور که برادرش اخيراً در يک مصاحبه گفته است، تمايل زيادي به اسلام پيدا کرده بود و يکي از مطالعه­کنندگان حرفه‌اي کتاب­هاي اسلامي بوده است و حتّي مدّتي در بحرين زندگي کرده تا از نزديک زندگي مسلمانان را ببيند. نکتة جالب اين است که او محافظانش را از افراد مسلمان انتخاب کرده بود که خيانت نکنند. اين نشان مي­دهد که به يُمن انقلاب اسلامي، پيام اسلام تا کجاها نفوذ کرده است.

 

شما مي‌گوييد به خاطر انقلاب اسلامي بوده که چنين موجي در جهان پديد آمده؟

قطعاً. نمي‌شود دليل ديگري غير از اين پيدا کرد. امروز واقعاً ملّت‌‌هاي دنيا بيدار شده­اند و با جدّيت و علاقه آن پيامي را که انقلاب اسلامي عرضه مي­کند، پي­گيري مي‌کنند. حتّي اينکه شما مي‌بينيد يک رئيس جمهور، مانند رئيس جمهور آرژانتين، که شايد دين و اعتقاد خاصّي هم نداشته باشد، مي‌آيد همسو و در کنار ما قرار مي‌گيرد و مي‌گويد بايد جهان را از يک­قطبي بودن نجات بدهيم، قطعاً به خاطر تأثير پيام اسلام است که همه، آگاهانه يا ناخودآگاه، از آن تأثير گرفته­اند. توجه داشته باشيد که انسان فطرتاً پذيراي اين پيام است.   

 

اين که شما مي­فرماييد وجه جهاني تأثير انقلاب اسلامي است. در مقطعي که انقلاب اسلامي پيروز شد، يک تحول گسترده در کلّ دنيا به وجود آورد. وجه ديگر آن برمي‌گردد به داخل کشور. تحولي که از قبل از انقلاب به بعد از انقلاب داشتيم از حيث فرهنگ ديني، خيلي مثبت بوده است. در اين شکي نيست که جامعه نسبت به قبل از انقلاب خيلي ديني‌تر شده، اما يک بحث برمي‌گردد به اينکه در همين سي­سال اخير، ما چه وضعي داشته­ايم؟ برخي نظرشان اين است که جامعه در دهة اول انقلاب خيلي ديني‌تر بوده و آنچه ما الآن داريم، در واقع ميراثي است که از آن دوره مانده. ولي الآن به دلايل مختلف و از جمله تهاجم فرهنگي، و يا گسترش ابزارهاي رسانه‌اي و ارتباطي که اغلب در اختيار و تحت سيطرة غرب هستند، اين فرهنگ آسيب­هايي ديده است. مي­خواهيم نظر شما را در اين زمينه بدانيم.

من با اين موضوع موافقم. خود من وقتي به دهة اول انقلاب برمي‌گردم و خاطراتم را مرور مي‌کنم، تفاوت را متوجه مي­شوم. آن موقع از هفت شب هفته، شش شب را با دوستان در جلسات مذهبي که برقرار بود، شرکت مي­کرديم. هيچ وقت هم احساس تکرار يا ملال به ما دست نمي‌داد. به نظرم آن موقع عطش جامعه براي مباحث ديني بيشتر بود و الآن کمتر شده، که اين به دليل وضعيت متفاوت زندگي و تغيير سليقه و ذائقة مردم است. دقيقاً مي‌شود به اين نظر به درستي اعتقاد داشت که ما الآن هر چه داريم، ذخيرة آن دهة اول است. اين البته به معني تضعيف پايه­هاي اعتقادي مردم نيست. درست است که در برخي زمينه­ها رقبا از ما جلو زدند و يا کاستي­ها و ضعف­هايي را ما از خودمان نشان داديم، اما در عمق جامعه آن گرايش و اعتقاد زيربنايي و ساختاري فرهنگ ديني باقي است. در سال­هاي اخير اتفاقاتي افتاده که خاصّ زندگيِ هر نسلي است. ما در فرامين بزرگانمان هم داريم که فرزند زمانِ خويشتن باش. نمي‌گويند که مباني اعتقادي‌ات را هم با زمان تغيير بده. بلکه در ظواهر تغييراتي در رفتار مردم به وجود مي­آيد. اگر مصداق بخواهم بيان کنم، در رفتار مردم من چيزي را مي­بينم که خيلي از آن رنج مي‌برم...

 

رفتارهاي عام مردم يا رفتارهاي ديني و مذهبي؟

مي‌شود گفت هر دو. چون اينها در واقع از هم جدا نيستند. چيزي که به نظر من خيلي آزاردهنده است، رفتار دوگانة افراد است. يعني در ظاهر و در جايي که قرار است مورد قضاوت قرار گيرند، يک جور رفتار مي­کنند و در غير آن، جور ديگر. اين خيلي خطرناک است. مخصوصاً اينکه ما هر جا که باشيم بچه‌ها و خانواده‌مان هم با ما هستند و رفتار ما را در دو حالت مختلف مقايسه مي‌کنند. اين مشکلاتي که در جامعه مي­بينيد و آن ضعف و کاستي که در انتقال فرهنگ دهة اول به آن اشاره کردم، يک دليل و عامل عمده­اش همين دوگانگي در رفتار است. اين يکي از علّت‌هاي مهمي است که نسل جديد با ما خيلي همراه نيست و ما نگران اين هستيم که چرا چنين است؟! همين رفتارهاي دوگانة خودمان باعث اين وضعيت شده است. نمي‌گويم همه اين کار را مي‌کنند، ولي در گوشه و کنار، در جاهاي خصوصي، متأسفانه اين رفتار دوگانه را شاهد هستيم. حتّي مي‌شود گفت نوع تفکري که در زندگي خصوصي دارند با نوع تفکري که در جامعه ابراز مي­کنند، تفاوت دارد.

 

شما مصداقي بحث را پيش برديد، بد نيست يک مصداق بارز ديگر را هم مطرح کنيم؛ حجاب بحث روز است. فکر مي‌کنيد نتيجة چه روندي بوده که در سال­هاي اخير جامعة ما به اينجا رسيده است؟ نمي­خواهم خيلي وضعيت را سياه ببينم اما به هر حال اين وضعيت مورد قبول متدينين و علما و مراجع نيست و حتّي جامعه هم اين را نمي­پسندد.

ببينيد! اين برمي­گردد به همان کم­کاري که به آن اشاره کردم. ما متأسفانه در بعضي از موارد و زمينه­ها در دوره‌هاي مختلفي که بايد اين نسل را تربيت مي‌کرديم، ضعيف عمل کرديم و حالا داريم اثرش را مي‌بينيم. ما بايد در همان بزنگاه‌هاي خاص، مثلاً از دورة راهنمايي يا حتّي کودکستان، بچه‌ها را مناسب اعتقادات و پايه­هاي فرهنگي جامعه تربيت مي­کرديم. اما کم­کاري کرديم و تازه الآن ما متوجّه شده­ايم که بايد به بچه‌ها توجّه کنيم. مثلاً وقتي بچة ما مي‌رود به کودکستان، بيشتر با آهنگ و ترانه همراه با شعر چيز ياد مي‌گيرد. در آن سن که ذهن و شخصيت بچه در حال شکل گرفتن است، وقتي اين در ذهنش جا مي­گيرد، چطور مي‌توان در مدرسه چيز ديگري به او آموخت و بعد در جامعه انتظار رفتار ديني داشت؟ تازه اين در بُعد آموزشي است. شما نگاه کنيد به اينکه ميان محيط آموزشي و خانه هم تضاد وجود دارد. در محيط آموزشي به بچه گفته مي­شود که دروغ بد است اما او در خانه ممکن است مشاهده کند که والدينش به يکديگر يا به ديگران دروغ مي­گويند. ذهن اين بچه از همان جا دچار تعارضي مي­شود که منشأ دوگانگي در رفتار است. يعني همان مرضي که امروز در جامعه شيوع پيدا کرده. از طرف ديگر دشمنان ما هم به اين نابساماني­هاي فرهنگي دامن مي­زنند. آنها با طراحي مدل‌هاي جديد و متعارض با فرهنگ ما، سعي مي­کنند هر چه بيشتر به اين فرهنگ آسيب برسانند تا در نهايت زيرساخت­هاي آن را تضعيف کنند. اين موضوع براي من خيلي پرسش­برانگيز بوده است که مثلاً وقتي برخي از ايرانيان به خارج مي­روند، حتّي در سفرهاي زيارتي، تا در کشور مقصد پياده مي‌شوند، خيلي سريع چهره‌شان را عوض مي‌کنند و تغيير پوشش مي‌دهند و حتّي مي‌شود گفت يکي دو قدم از مردم آن جا هم جلوتر مي‌روند! چرايي اين موضوع خيلي مهم است در حالي که وقتي يک خارجي به ايران مي­آيد به سختي حاضر به رعايت اصول فرهنگي و اجتماعي ما مي­شود. اين نشان مي­دهد که هنوز بخشي از جامعة ما به هويت ملّي و ديني خود باور عميق پيدا نکرده و يا به دلايل مختلف اين باور در او آسيب ديده است. از جملة آن دلايل، يکي کم­کاري ما بوده است.

 

اين کم­کاري برمي‌گردد به دستگاه­­هاي فرهنگي و آموزشي يا خانواده­ها؟

به نظر من همه مقصرند. همه به نوعي مسئوليت دارند. دستگاه آموزش به جاي خودش، نهادهاي فرهنگي به جاي خود، و خانواده‌ها هم به جاي خود در اين زمينه مسئوليت دارند. در علوم اجتماعي گفته مي­شود که جامعه با نهادهاي خاصّي کار مي‌کند و اين نهادها کارکردهاي خاصّ خودشان را دارند. هر کدام از اين نهادها که کم­کاري کند، اثرش به صورت متقابل در نهادهاي ديگر هم بروز مي‌کند و خيلي زود اثر خودش را نشان مي‌دهد. زماني که خانواده در تربيت فرزند کم­کاري مي‌کند و از نهادهاي رسمي انتظار تربيت مخصوصاً ديني و قوي دارد، در نهايت خودش آسيب مي‌بيند. من گاهي اين حرف را در خانواده­هاي دوستان و بستگان مطرح مي­کنم که ما به موقعيتي رسيده­ايم که اصلاح جامعه را از خانواده‌ها بايد شروع کنيم. بايد خانواده­ها در حوزة وظايف خودشان درست و به موقع عمل کنند تا به تدريج بقية نهادها هم وظايف خودشان را درست انجام بدهند. مهم‌‌تر از همه اين است که ما در ذهن بچه‌هايمان فيلترهايي را قرار بدهيم که با آن تربيت و با آن معيار بسنجند. خانواده‌اي که به فرزند خودش يک سنگ محک نمي‌دهد و در جامعه رهايش مي‌کند، مشخص است که اين بچه نمي­تواند در جامعه درست و نادرست را تشخص بدهد، حتّي اگر پدر و مادرش نمازخوان و مبادي آداب و مسائل مذهبي هم باشند. از همان سنين طفوليت اگر اين مبادي تربيتي در ذهن بچه‌ها دروني شود و واقعاً در عمل هم نشان بدهيم که به آن مبادي معتقد و پايبند هستيم، اصلاً نبايد نگراني داشته باشيم. مي‌گويند طلا هر جا که باشد طلاست.

 

بنابراين به نظر شما اگر ما بخواهيم فرهنگ ديني را در جامعه تعميق ببخشيم و تقويت کنيم، بايد از خانواده­ها شروع کنيم.

بله. اساساً چه در خانواده‌ها و چه در نهادهاي مختلف تربيتي و آموزشي، در حوزة دولت يا در حوزة مردمي و خصوصي، به نظر من بايد يک جريان­سازي بشود تحت عنوان «عمل خالصانه» به احکام دين مبين اسلام. اينکه ما بيايم متون از پيش تعيين­شده‌اي را دائماً در رسانه‌هاي مختلف تکرار کنيم، اما به قول معروف در عمل چيز ديگري از ما سر بزند، اين ضد عمل خالصانه است و باعث دين­گريزي مي­شود. به نظر من در بحث تعميق فرهنگ ديني که از تقويت جلوتر است، از همان سن طفوليت بايد شروع به کار کرد. يعني از نهاد نخستينِ جامعه که اسمش خانواده است.

 

خُب اين يک بُعد مسئله است. بُعد ديگر خود خانواده و والدين هستند. روي اين خانواده چه چيزي مي‌تواند تأثير بگذارد که برود به سمت تعميق فرهنگ ديني در فرزندان. گاهي لازم است خود خانواده هدايت و ارشاد شود. اين را چه دستگاه و نهادي بايد انجام بدهد و اصلاً کار از کجا بايد شروع شود؟ توجه داشته باشيد که خانواده‌هاي امروز که مثلاً تازه تشکيل شده يا يک بچة چهار پنج ساله دارند، خود والدين به احتمال خيلي زياد، تربيت­شدة همين سي­سال اخير هستند، يعني دورة انقلاب. اينها ممکن است ديدگاه‌ها و پايه‌هاي قوي ديني نداشته باشند که بخواهند منتقل کنند به بچه‌هايشان. مي­خواهم بگويم آن کم­کاري که اشاره کرديد، نتايج دامنه­داري داشته و دارد. اين مشکل چطور قابل حل است؟ يک بحث هم اين است که چطور اين فرهنگ ديني از خانواده به بچه ‌منتقل مي­شود با وجود اين همه گروه­هاي مرجع واقعي (مثل گروه همسالان) و مجازي (مثل تلويزيون و اينترنت) که بچه­ها به هر حال با آنها مواجه هستند؟

در مورد بخش اول سؤال شما بايد گفت که اين مشکل راه حل دارد. همين خانواده‌اي که شما مي­گوييد، زن و مرد جواني که صاحب بچه شده­اند، به هر حال در گوشه‌اي از اين جامعه در حال فعاليت و زندگي و کارند. ما از طريق نهادهاي آموزش رسمي، آموزش­هاي تخصصي کوتاه­مدّت، و بخصوص از طريق دانشگاه بزرگ صدا و سيما مي­توانيم اطلاعات لازم و مفيد را به آنها منتقل کنيم. کافي است شما يک دور خبرها و حوادث روز را مرور کنيد. در هيچ کدام از اين حوادث، مخصوصاً حوادث ناشي از مسائل اخلاقي، مرتکبان و متخلّفان و مسبّبان داراي مبادي فرهنگ ديني قوي نيستند. اينها از کمبود و فقدان اطلاعات لازم رنج مي­برند. چند روز پيش اتفاقاً خبري را خواندم دربارة يک دختر فراري. با او مصاحبه کرده بودند که چرا به اينجا رسيدي که از خانه فرار کني؟ جواب داده بود که در خانه، پدر و مادرش رعايت اخلاق را نمي­کردند و حتّي فيلم­هاي غيراخلاقي در مقابل اين نوجوان نگاه مي‌کردند و رفتارهاي زننده‌اي انجام مي‌دادند. اين دختر مي­گفت هر چه من به آنها تذکر مي‌دادم، گوش نمي‌‌دادند و نهايتاً راه را در اين ديدم که از جمع آن خانواده بيرون بيايم. در سن اين نوجوان قطعاً پدر و مادرش ديگر زياد جوان نيستند که بخواهيم بگوييم درست تربيت نشده­اند. بلکه آنها فاقد اين فهم و درک هستند که رفتارشان در خانه و در مقابل فرزندانشان چگونه بايد باشد که آيندة آنها را روشن کند. اينها را بايد از طريق ابزارهاي مختلف اصلاح کرد. ما در آموزش‌هاي رسمي تا آنجا که مي‌شود بايد به دروني کردن ارزش‌ها اهميت بدهيم.

دربارة بخش دوم سؤال شما، بايد بگويم که در وهلة اول بايد کادر آموزشي قوي تربيت کنيم. بچه­ها از معلّمان خودشان خيلي تأثير مي­گيرند و حرف آنها را باور مي­کنند. اگر مثلاً يک معلّم گرايش­هاي خاص داشته باشد و ديدگاه­هاي خاصّي را به بچه­ها ارائه کند، نتيجة آن را در رفتار بعدي اين بچه­ها مي­توان ديد. وقتي براي بچه­هاي مسلمان معلّمي که علايق مثلاً زرتشتي دارد قرار است تدريس کند، روشن است که مباني اعتقادي اين بچه­ها و باورشان به اسلام دست کم تقويت نخواهد شد. به همين دليل است که در سازمان تبليغات اسلامي ما معلّمان را جزو اقشار تأثيرگذار طبقه­بندي کرده­ايم و برايشان آموزش­هاي خاصّي تعريف شده است. اين موضوع در دانشگاه­هاي ما هم وجود دارد. از زماني که بچه‌ها وارد نظام آموزش رسمي مي‌شوند ديگر از دست خانواده‌ها بيرون مي‌آيند و از آن به بعد ديگر معلّمان و استادان بر آنها تأثير مي­گذارند. اين را بايد درست کنيم تا تربيت بچه­ها درست انجام شود.

 

با اين توصيف، وضعيت فرهنگ ديني جامعة ما در آينده چگونه است؟

ما از همين حالا داريم رگه‌ها و بارقه‌هايش را مي‌بينيم. ما وارد يک جنگ خيلي شديد فرهنگي مي‌شويم مخصوصاً در عرصۀ معنوي. کافي است مروري بکنيد بر اخبار و اطلاعاتي که در اين زمينه هست. مي‌بينيد که هر روز از يک گوشه‌اي يک بيرقي بلند مي‌شود که مدعي راه تازه­اي در عرفان و معنويت است. اما اينها دقيقاً از بستر دين و گرايش ذاتي انسان­ها به دين و معرفت واقعي سوء استفاده مي‌کنند تا ذهن جامعه را به تسخير خود درآورند و ديدگاه­ها و باورهاي غلط خودشان را به جامعه تزريق کنند. تا پيش از اين مي‌گفتند دين يک يک عارضة بي­فايده است در زندگي انسان. اما وقتي ديدند گرايش فطري انسان به حقيقت الهي را نمي­توان انکار کرد و ناديده گرفت و بخصوص با وقوع انقلاب اسلامي، آنها از اين موضع وارد شده­اند که بيان کلام الهي را به دست بگيرند و سپس آن را تحريف کرده و در اختيار مردم بگذارند. من فکر مي‌کنم که ما بايد در تدارک دفع اين حملات باشيم و از طرفي خودمان هم حمله را آغاز کنيم. نگذاريم حمله بشود و بعد دفاع کنيم! من واقعاً حرف آقاي دکتر احمدي­نژاد را قبول دارم که مي­گويد اگر عليه ما دارد تهاجم مي‌شود و داد مي‌زنند، حتماً ما يک حرف مهمي زده­ايم، حتماً يک کار مهمي کرده­ايم. البته اين معنا را حضرت امام(ره) مي‌گفتند که ما اگر کار بزرگي نکرده بوديم، اين قدر هم دشمن نداشتيم. در اُفق آينده، ما بايد به نيازهاي روز جامعه و بخصوص نسل جوان بسيار توجه داشته باشيم. آمار پاسخ­گويي به سؤالات و شبهات، بيانگر تشنگي اين نسل به دانستن حقايق است و بايد اين حقايق را به آنها ارائه کرد وگرنه دشمنان حرف­ها و دروغ­هاي خودشان را به جاي حقيقت به آنها منتقل مي­کنند. من در جلسات مختلفي که با دانشجوها دارم، اين موضوع را کاملاً مي­بينم. در يکي از دانشگاه‌هاي تبريز، در بحث پيرامون يکي از همين جنبش‌هاي نوپديد معنويت­گرا، ما مسائل را گفتيم و با نمايش فيلم و ارائة مستندات، توضيح داديم که جريان از چه قرار است و منبع و هدف اين جنبش­ها چيست. يک دانشجو به من يادداشتي داد که در آن گفته بود من خودم با يکي از همين جنبش­ها ارتباط دارم و مي­دانم که اينها منحرف هستند. براي مقابله با اينها چه کار بايد بکنيم؟ گفتم اول از همه بايد مباني اعتقادي خودت قوي باشد. وقتي شما تشيّع را خوب نشناسي، اسلام را خوب نشناسي، چطور مي‌تواني با کساني که به اين فرقه­ها گرايش پيدا مي­کنند، مقابلة فکري بکني؟ ايشان تعبير کرده بود از اين حرف من به اينکه تعصب ديني را بايد قوي کرد و اينکه هر چه آنها مي‌گويند، تو حرف خودت را بزن. بعد از مدّتي آمد و گفت من در زمينة عرفان اسلامي زياد کار کردم، ولي به نتيجه‌اي نرسيدم در حالي که مثلاً پيروان اکنکار مي‌گويند به مرحله­اي رسيده­اند که روحشان را خارج از بدنشان به گردش درمي­آورند. گفتم با مواد روانگردان هم مي‌توان اين کار را کرد، اما اين چه نيازي از تو را پاسخ مي‌دهد؟ اين بحث هر چه عميق­تر شود، معلوم مي­شود که آموزه­هاي اين فرقه­ها تا چه حد سُست است. بسياري از کساني که در اين فرقه­ها مي­روند بعد از مدّتي دچار مشکلات روحي و رواني مي­شوند. چون اين فرقه­ها مباني درستي ندارند و کارکردشان بسيار شبيه مواد روانگردان است. به هر حال، در آينده ما با چنين چالش‌هاي بزرگي روبه­رو هستيم که بايد برايش پاسخ و برنامة مقابله داشته باشيم. به نظر من علماي دين، آنهايي که متخصص هستند در زمينه‌هاي ديني، بايد حرکت‌هاي جدّي‌تري داشته باشند. البته اطلاع داريم که مخصوصاً حوزة علميه، خود سازمان تبليغات اسلامي و نهادهاي ديگر که مطالعات زيربنايي ديني دارند، حرکت‌هاي خيلي خوبي را آغاز کرده­اند و گزارش­هاي فعاليت آنها نويدبخش است. ان­شاءالله اين نتايج هر چه زودتر جاري بشود در جامعه که مردم از آنها بهره‌مند شوند.

 

سازمان تبليغات اسلامي جايگاهش در اين روند کجاست؟ در واقع يک تحليل گذشته­نگرانه و آينده­نگرانه از کارکرد سازمان مي­خواهيم داشته باشيم.

ما معتقديم سازمان تبليغات يک نهاد واسط است بين کسي که تحقيق مي‌کند و کسي که مي‌خواهد از نتيجة اين تحقيق استفاده کند. کسي از سازمان تبليغات انتظار ندارد که کار تحقيق زيربنايي انجام بدهد. اين اصلاً در مأموريت‌هاي ما نيست. ما همان نقش واسطه‌گري را به خوبي بايد اجرا کنيم. يعني ما بايد نياز جامعه را به درستي به علماي محقق در دين منتقل کنيم تا آنها هم تحقيقاتشان را به سمت پاسخ به نيازهاي جامعه هدايت کنند. از طرف ديگر، نتايج تحقيقات آنها را با رعايت امانت و به درستي و با شيوه‌هاي خاص امروز بايد بگيريم و تبديل کنيم و به مخاطبانمان که رده‌بندي‌هاي خاصّي هم دارند برسانيم. خوشبختانه سازمان در طول ده­سال گذشته مناسب و موفّق عمل کرده است. درگير مسائل جناحي نشده و خودش را به فضاهايي که ايجاد زحمت مي­کند براي سيستم اداري، وارد نکرده است و خيلي با سياست و درايت از اين مشکلاتي که  بوده، عبور کرده است. در نتيجه جايگاه مقبولي به دست آورده؛ به طوري که در جايي اگر گفته شود که فلان مدير سازمان تبليغات چنين گفته، ديگران قبول مي‌کنند. آنها باور کرده­اند که ما يک نهاد ارزشي و ديني هستيم. البته هر جا هم که لازم بوده، سازمان در دفاع از انقلاب و نظام و ولايت فقيه قاطعانه موضع گرفته. ولي در مقابل يک سري از مسائل سياسي ديگر، واقعاً انتظار نيست که سازمان خيلي به صورت فعال موضع بگيرد. ان­شاءالله با زحماتي که جناب آقاي دکتر خاموشي کشيدند در طول اين ده­سال براي نهادينه کردن مأموريت­هاي جديد سازمان، اگر همين روند با درک نيازهاي روز ادامه پيدا بکند، سازمان موفقيت­هاي بيشتري هم خواهد داشت و نتايج آن مشهودتر خواهد بود.

 

برداشت من از صحبت­هاي شما اين است که سياست اصلي سازمان، ارتباط وسيع‌تر با مخاطب است. در بررسي ميزان موفقيت سازمان، بايد ديد که برنامه­هاي سازمان تا چه اندازه بر مخاطبان آن تأثيرگذار بوده است؟ آيا اساساً روش ارزيابي برنامه­ها در سازمان وجود دارد؟ موضوع ديگر اين است که اين برنامه­ها تأثيرشان چگونه بر مخاطب پايدار مي­شود؟

ببينيد! بحث ارزيابي جوري نيست که بتوانيم به راحتي به آن پاسخ بدهيم. اين يک بحث فنّي است.

 

بالاخره بايد بدانيم، نه تنها ما، بلکه خود مجموعة سازمان براي برنامه­ريزي دقيق­تر بايد بداند که برنامه­هايش تاکنون چه تأثيري داشته و تا چه حد موفّق بوده است وگرنه چگونه مي­خواهد کار را پيش ببرد؟ اينکه گفته مي­شود مثلاً در گفتمان­هاي ديني جوان، سازمان باعث شده تا از گرايش جوانان به فرقه­هاي نوظهور کاسته بشود، چطور قابل تبيين است که ما مطمئن شويم اين اتفاق افتاده؟ به علاوه، يک بررسي­هايي هم لازم است روي موازي­کاري­هاي دستگاه­هاي فرهنگي ديگر هم بشود چون صحبت‌هايي هست مبني بر اينکه کارهايي که سازمان تبليغات مي‌کند، ممکن است دستگاه‌هاي ديگر، عملياتي انجام بدهند که خنثي بشود يا تأثير مطلوب و مورد انتظار را نداشته باشد يا کمتر داشته باشد. اين هم در چهارچوب ارزيابي برنامه­هاي سازمان مي­گنجد...

ببينيد. اين سؤال خيلي پيچيده است. در واقع، اين سؤال دو بخش دارد. يک بخش ارزيابي کيفي فعاليت­هاي سازمان است. من فکر مي‌کنم که ارزيابي کيفي کار بسيار سختي است. اما روش‌هايي را داريم براي سنجش و متخصصان واقعاً دارند اين کار را انجام مي‌دهند. اينجا هم اين ارزيابي­ها انجام مي‌شود. مثلاً دفتر پژوهش‌هاي کاربردي، هر سال چهار، پنج مأموريت بزرگ سازمان و کارهاي بزرگ، مانند اعزام روحاني مستقر، گفتمان‌ها، اندازه­گيري معيارهاي نزديکي و دوري مردم به ارزش­هاي اسلامي، و...، را بررسي کيفي و کمّي مي‌کند. ما در حدّ خودمان سنجش را انجام مي‌دهيم، اما نمي‌توانيم واقعاً دقيق بگوييم که اين ارزيابي مثبت است و اين مثبت اگر يک تا ده باشد ما در کجايش قرار داريم؟ از طرف ديگر اين­گونه ارزيابي­ها، متغيرهاي مزاحم زياد دارد. اين متغيرها نتيجة بررسي را خيلي بالا و پايين مي­کنند. من فکر مي‌کنم اگر شما بخواهيد دين­داري يک فرد را اندازه بگيريد، در زمان­هاي مختلف، اين درجه واقعاً بالا و پايين مي‌شود. يک مرتبه فرد به مشکلي برمي‌خورد، درجه پايين مي‌آيد و وقتي مثلاً ايام به کامش است، درجه بالا است. گاهي فقر، فرد را از ايمان هم خارج مي­کند. فقر يک عارضة اجتماعي است. حالا سازمان هر چقدر هم برنامه­هايش مؤثر بوده باشد، باز هم يک عامل بيروني تمام آن تأثير را ممکن است زير سؤال ببرد و يا دست کم موقع سنجش نتيجه را دگرگون کند.

اما از آن طرف اگر به موضوع نگاه کنيم مي­توانيم جمع­بندي بهتري داشته باشيم. يعني نگاه کنيم به هماهنگي عملکرد سازمان با نيازهاي جامعه و اوضاع کلّي فرهنگي کشور. سازمان از چند سال پيش، يعني با شروع رياست آقاي دکتر خاموشي، به عرصه‌هاي مختلف فن­آوري اطلاعات وارد شد. در عين حال بر خلاف ايرادي که برخي به سازمان مي­گرفتند که چرا از روش سنّتي تبليغ فاصله گرفته، طرح­هاي مهمي مانند روحانيون مستقر و يا گفتمان­هاي ديني، نشان داد که سازمان دارد در کنار روش­هاي سنّتي و بسيار کارآمد، خود را به فنآوري­هاي روز هم مجهز مي­کند که بتواند قشرها و نيازهاي مختلفي را پاسخ بدهد. تبيان در همين راستا راه­اندازي شد و مي­بينيد که بسيار گسترده شده و توانسته ارتباط خيلي خوب و پُرحجمي را براي کاربران برقرار کند. به نظر من سازمان در اين زمينه کاري کرده که يک حرکت انقلابي است، هم به معناي پايبندي به اصول انقلاب اسلامي و هم به معناي کار گسترده و عظيم و بي­سابقه و بسيار تأثيرگذار. تبيان واقعاً توانسته زيرساخت استفاده از اينترنت و فن­آوري نوين را به شکل سالم در اختيار مردم بگذارد. ارزش اين کار را وقتي بهتر مي­توانيم درک کنيم که آگاه باشيم به اينکه روند اطلاع­رساني در دنيا تحت سيطرة چند بنگاه خبرپراکني است که در انحصار صهيونيست­ها قرار دارند. آنها اطلاعات را طبقه­بندي و فراوري مي­کنند آن گونه که مطابق منافع خودشان باشد. خيلي از جاهاي دنيا به واسصة همين انحصار به راحتي نمي­توانند از ديدگاه­هاي اسلامي و پيام اسلام آگاه شوند. تصور کنيد که تبيان در اين فضا دارد کار مي­کند و در واقع پيام اسلام را دارد به همه جا مي­فرستد. اين اهميت کار است و الحمد لله کار بسيار موفّقي بوده و نتيجة آن هم پايدار و درازمدّت است. البته نمي­خواهم بزرگ­نمايي کنم اما فضاي جهاني بخصوص در زمينة اطلاع­رساني متأسفانه بر خلاف ادعاهايي که در غرب مي­شد، اصلاً آزاد نيست و فعاليت تبيان در اين فضا بسيار مغتنم است.

يک عرصة ديگر که واقعاً اميدبخش است، مربوط است به بازي­هاي رايانه­اي. اين هم باز يک آسيب بزرگي است، مخصوصاً در فصل اوقات فراغت. انتخاب بازي واقعاً سخت است چون در اين بازي­ها انواع پيام­ها تعبيه شده و از طرف ديگر، بازي­هاي بومي هم کم داريم و اگر هم هست، قابل رقابت با بازي­هاي وارداتي نيست. بنياد بازي­هاي رايانه­اي چهار پنج سال است که مطالعه روي بازي­ها را شروع کرده و نکتة جالب در اين مطالعه آن است که تمام کشورها از شرق تا غرب نظام رده­بندي دارند براي بازي‌ها و اصلاً به هر فرد با توجه به ردة سني­اش بازي فروخته مي­شود. اين بنياد توانسته بازي­ها را رده­بندي کند و اين رده­بندي را با هولوگرام روي آنها مشخص نمايد. اخيراً من يک بستة خيلي خوبي را از تبيان ديدم که شامل هفت هشت بازي است و خانوداه­ها خيالشان از بابت محتواي اين بازي­ها راحت است. البته در اين زمينه لازم است کار بيشتري انجام شود.

 

دربارة دفتر برنامه­ريزي توسعة آموزش عالي که تحت امر شماست هم توضيح بفرماييد.

از سال 1381 و در پي رياست آقاي دکتر خاموشي، ساختار سازمان بازنگري و معاونت پژوهشي از آموزش مستقل شد. چندي بعد در معاونت­هاي پژوهش و آموزش، تلفيقي دوباره شکل گرفت و پژوهش و آموزش با هم تلفيق شد و قرار شد چهار دفتر براي انجام پژوهش و کارهاي نظري تشکيل شود و اينها هم­طراز با ادارة کل باشند. يکي از آن دفاتر، آموزش عالي بود که مأموريت آن استفاده از ظرفيت‌هاي نظام آموزش رسمي براي سازمان است و تا حدّ ممکن بايد بتواند نيروي انساني متخصص را براي سازمان تأمين کند. ما در اين راستا حرکت کرديم ولي مشکلات خاصّ اداري بر سر راه ما زياد بوده است. مثلاً امکان بورسيه کردن وجود ندارد. وقتي من وظيفه‌ام اين است که بروم نيروي متخصص را بشناسم، و اين کار را هم کرده­ام، در دانشگاه تربيت مدرس، دانشگاه علامه طباطبايي، دانشگاه تهران، حوزه‌ها، و... جست­وجو کردم و نيروهاي کارآمد را شناسايي کرده­ام، حالا که مي­خواهم معرفي کنم به سازمان، مي‌بينم سازمان نمي‌تواند بورس بکند. پس چطور اين نيروي انساني متخصص را بايد جذب کنيم؟ اين تناقض را ما منتقل کرديم. در سند فرادستگاهي کادرسازي تصريح شده است اما اين کادرسازي آيا زمينه نمي‌خواهد؟ ابزار نمي‌خواهد؟ اين ابزار بايد يک دانشگاه باشد، يا ارتباط ما با دانشگاه بايد تعريف شده باشد. در اين زمينه‌ها مشکل داريم. از طرف ديگر کارکنان سازمان مي‌خواهند درس بخوانند، که آن هم با يک مانع اداري مواجه است. ما سعي مي‌کنيم با توجه به مطالعاتي که داريم، در زمينة مسائل مرتبط با دفتر که مورد نياز سازمان هست، پژوهش انجام دهيم. سال گذشته موفّق شديم تمام رشته‌هاي مرتبط با فرهنگ ديني را در کلّ کشور در تمام دانشگاه‌ها شناسايي کنيم، تمام دانشجوهايشان را شناسايي کرديم، ‌و بعد مصاحبه انجام داديم با مديران و متخصصيني که فکر مي‌کرديم مي‌توانند در اين زمينه نظر بدهند. اين يک پژوهش گسترده بود که ما نتيجة آن را در سه صفحه خلاصه کرديم و به عنوان طرح کاربردي، ارائه داديم و ان­شاءالله مسئولين مطالعه کنند و مشکلات رفع شود. از پنج­سال پيش به اين طرف حداقل سه رشتة کارشناسي ارشد تعريف کرديم و جهت اجرا به مؤسسة آموزش عالي سوره داديم. از کارهاي ديگر ما برنامه­ريزي و بررسي و پيشنهاد برنامه‌هاي آموزشي و درسي براي مؤسسات آموزش عالي وابسته به سازمان است. اين برنامه­ها اگر موفّق باشند، به دانشگاه­هاي ديگر هم ارائه مي­شوند.

 

در اين ده­سال گذشته مهم‌ترين و تأثيرگذارترين کار سازمان فکر مي‌کنيد کدام بوده است؟ هم در حوزة کاري خودتان و هم در کل سازمان؟

در سطح سازمان به طور کلّي آن حرکت‌هايي که همگام با فنآوري نوين انجام شده، موفّق­تر بوده، مانند تأسيس تبيان، تأسيس خبرگزاري مهر، بازنگري و در حقيقت بازسازي مؤسسات چاپ و نشر سازمان. قطعاً به خاطر اين فعاليت­ها، جامعة فرهنگي و همة کساني که دغدغة دين دارند، از آقاي دکتر خاموشي با افتخار ياد مي‌کنند. ايشان در زمينه‌هاي زيادي جلوتر از ديگر افراد حرکت کرده­اند. مثلاً کسي الآن فکر نمي‌کند که سازمان نياز به سرمايه­گذاري در زمينة انيميشن داشته باشد! حتّي شايد ايراد بگيرند که انيميشن به سازمان چه مربوط است؟ ولي ايشان در سفرهايي که به خارج از کشور داشته­اند، مطالعات خيلي مفصّل و دقيقي در اين زمينه‌ها انجام دادند، مشورت کردند و حتّي تکنولوژي ساخت اين را وارد کردند و از يک اُفق خيلي بالايي وارد عمل شدند و در اين زمينه حرکت‌هاي خيلي مثبتي را انجام دادند که قضاوت جامعه من فکر مي‌کنم بسيار مثبت باشد. ان­شاءالله در آينده هم اين حرکت ادامه پيدا کند.

در دفتر آموزش عالي، بزرگ­ترين فعاليتي که انجام شده، و مي‌شود با افتخار از آن مي­توان ياد کرد، بحث برنامه­ريزي، مطالعه و تصويب دورة ارشد ارتباطات و تبليغ بوده که مدّتي ديگر دانشجويانش فارغ­التحصيل مي‌شوند.

 

در دانشگاه سوره؟

بله، در دانشگاه سوره انجام شد و دانشجو گرفت و چيزي نمانده که ورودي­هاي اولين دوره، فارغ­التحصيل بشوند. هدف، تربيت کادر متخصص است. رشته تعريف شد، آموزش ديدند، و حالا بعد از فارغ­التحصيلي اگر وارد مقطع دکتري بشوند چه بهتر. البته نتوانسته­ايم هنوز در آن زمينه‌ها فعاليت کنيم. ساختارهايمان چنان نيست که وزارت علوم از ما بپذيرد. البته ما به آن سطح خواهيم رسيد.

مورد ديگري که من مي‌توانم به عنوان کار زبدة اين دفتر از آن ياد کنم، در زمينة آموزش مجازي است که حرکت‌هاي خيلي خوبي داشته­ايم، مخصوصاً در خصوص آموزش کارکنان دولت. الآن در تمام کشور، تمام دستگاه‌هاي دولتي، در هشت زمينه اگر آموزش بخواهند ببينند، بايد از سازمان تبليغات کمک بگيرند. اين را دولت مصوبه کرده و بخش­نامه شده به تمام دستگاه‌ها. ما از سال 82 حرکت را شروع کرديم و خيلي جدّي اين را جلو برديم. تا پارسال پنج دوره بود، از سال 88 تغيير کرد و هشت دورة جديد تعريف شد. تعامل خيلي مثبت و خوبي با بعضي از دستگاه‌ها داشته­ايم. من فکر مي‌کنم اين در راستاي تقويت تعامل و هم­افزايي، گام بسيار مثبتي بوده است. البته سياست ما در اين دفتر اين است که حدّ اکثر تعامل را با دستگاه­هاي مختلف داشته باشيم، حتّي دستگاه­هايي که کار کردن با آنها سخت است. گاهي پيش مي­آيد که ما کاري را که انجام مي­دهيم در چهارچوب تعامل با دستگاه­هاي ديگر، به اسم آن دستگاه­ها تمام مي­شود و از ما اسمي به ميان نمي­آيد. ما در عين حال که مايل نيستيم زحمات دوستان و همکاران در سازمان و در اين دفتر مخفي بماند، اما اولويتمان اين است که در کلّ کشور به عنوان يک مجموعة واحد کار کنيم و اين درسي بوده که من مي‌توانم ادعا کنم از آقاي دکتر خاموشي ياد گرفتم. ايشان مي‌گويد شما کار بزرگ و برجسته را شروع کنيد، بگذاريد ديگران از شما ياد بگيرند و اسم شما را هم نياورند! اتفاقي نمي‌افتد! اگر ما واقعاً مي‌گوييم نيت خالص داريم و براي خدا کار مي‌کنيم، چه اشکالي دارد که اصلاً اسم سازمان را نبرند. ولي خُب الحمد لله حالا در اين زمينه ما به موقعيتي رسيده­ايم که وجاهت ما را قبول دارند.

ما در سفرهاي استاني هر جا مي‌رويم، از ما سؤال مي‌کنند که سازمان براي ارتقاي تحصيلي کارکنان خودش چه کرده؟ جواب ما روشن است. مي‌گوييم اين وظيفة تخصصي ما نيست و با معاونت اداري مالي است که براي کارکنان سازمان، ارتقاي تحصيلي را تعريف بکند و زمينة تحصيل را ايجاد کند. اما من از سه­سال پيش به اين طرف، فعاليت­هايي را در اين زمينه به خاطر علاقة فردي شروع کردم و زمينه‌هاي خيلي خوبي هم فراهم شد. اما سازمان حمايتي نکرد و من ديدم اين موضوع در اولويت نيست و کار را رها کردم. امسال دوباره اين موضوع در اولويت مسئولين محترم سازمان قرار گرفته که زمينه‌هاي ارتقاي تحصيلات و آموزش رسمي کارکنان را ايجاد بکنند. ما هم فعاليت‌هايي را شروع کرديم و مطالعات پُردامنه‌اي را انجام داديم. مؤسسات مجاز به آموزش­هاي غيرحضوري را شناسايي کرديم، چه در ‌داخل کشور و چه در خارج کشور. همة اين اطلاعات را در يک طرح مناسبي تدوين و به معاونت محترم اداري مالي ارائه کرديم. اخيراً هم خلاصة دوصفحه‌اي از آن تهيه کرديم براي شوراي برنامه­ريزي و شوراي معاونين سازمان که اين را به عنوان يک دغدغه در نظر بگيرند. من اين مثال را همه جا مي‌زنم، دوستان هم مي‌خندند. مثال جالبي است. حالت ما شده مثل يک مربّي بدنساز. ما داريم آموزش‌هاي مختلفي را در زمينه‌هاي مختلف به مخاطبان‌مان ارائه مي‌دهيم اما براي خودمان کاري نمي‌کنيم. مثل مربّي­اي که ايستاده و سوت مي‌زند و آنها که تمرين مي‌کنند، قوي مي‌شوند و خود مربّي با اضافۀ وزن، شکمش مي‌آيد جلوتر! به هر حال بايد براي کارکنان سازمان فکري کنيم. يک جايي مثل آب و فاضلاب پژوهشکده تعريف مي‌کند و افرادي را که در پژوهشکده‌اش کار مي‌کنند، هيئت علمي به شمار مي­آورد. ساختار ما هم همين بوده و اصلاً براي همين اينجا عنوان دفتر دارد. چرا نگفتند اداره کل، در حالي که جايگاهش ادارة کل است؟ دفتر يعني جايي که کار فکري انجام مي‌دهد و به تبع آن افرادي که در اينجا کار مي‌کنند، شأن هيئت علمي دارند. حالا به دلايلي انجام نشده ولي اين را هم ما زنده کرديم و به عنوان يک نقطة بزرگ و برجسته آورديم که خوب است که ما نسبت به افرادمان به ديد هيئت علمي نگاه کنيم. وقتي اين کار را کرديم، آنها مي‌توانند از فرصت مطالعاتي استفاده کنند و اين باعث ارتقاي سازمان است. امروز همه به ضرورت اين امر واقف شده­اند.

 

امسال، سال همّت مضاعف و کار مضاعف هم هست. ‌مجموعة شما طرح يا برنامه‌اي در راستاي تحقق اين شعار دارد؟

در خصوص سال جاري و نام­گذاري آن به عنوان سال همّت مضاعف و کار مضاعف که از طرف حضرت آقا اعلام شده، همه شاهد بوديم که هفت هشت ماه از سالِ گذشته، به دليل فتنۀ بعد از انتخابات، خيلي از کارها رها شد و يا آن طور که بايد جلو نرفت. امسال انتظار داشتيم با توجه به اين موضوع، هر چه زودتر برنامه‌هاي پيشنهادي تطبيق و ابلاغ بشود جهت اجرا اما تا اين لحظه چنين نشده است. توجه داشته باشيد که براي سازمان تبليغات، ايام فراغت تابستان فرصت بسيار گران­بهايي است. اما هنوز برنامه‌ها مصوّب و ابلاغ نشده است.

 

چرا اين اتفاق افتاده؟

اين به دليل روند طرح و برنامه و مشکلات اجرايي است. هر سال همين طور است. البته ما اطلاع داريم چه کار بايد انجام بدهيم ولي اطمينان نداريم که حتماً آن کار را به ما اجازه مي‌دهند اجرا کنيم. کاري هم که مي‌خواهيم شروع کنيم بايد هزينه کنيم، بايد زمينه داشته باشد. با اين حال، کارهايي را که فکر مي‌کرديم مي‌توانيم مجوز بگيريم، شروع کرديم، مثل پژوهش‌هايي که در برنامه‌مان بوده. ما برنامه‌ريزي براي سه پژوهش را شروع کرديم و سفارش­ها را داديم. اما کار را شروع نکرديم و منتظريم ببينيم به ما ابلاغ مي‌شود و اعتبارش در اختيار ما قرار مي‌گيرد يا نه. همّت مضاعف را چطور مي‌شود ملموس کرد؟ با همين برنامه­ريزي از پيش براي کارها. در زمينة آموزش کارکنان دولت، ما بازنگري متون درسي را شروع کرديم. از طرف ديگر ما کتاب­هايي را که براي اين دوره‌ها تدوين مي‌کرديم، چاپ مي‌کرديم و براي استان­ها مي‌فرستاديم! ديديم اين کار صحيح نيست. آمديم به شکل مجازي اين کار را انجام داديم. نرم­افزاري طراحي کرديم که هر کس بخواهد چاپ بکند، به راحتي بتواند. حتّي جلد کتاب، قطع، رنگش و تمام موارد در آن تعريف شده است. اين را در اختيار استان­ها قرار داديم و اجازه هم داديم به آنها که هم از کتاب اگر خواستند چاپ کنند و هم سي.دي.ها را اگر خواستند منتشر کنند، به هر تعدادي که مورد نياز مخاطبشان است. واقعاً اين حق را واگذار کرديم براي اين که نشر پيدا بکند. من فکر مي‌کنم اگر بخواهم به صورت ملموس اشاره کنم به تلاش مضاعفي که داشتيم امسال تا اينجا، اين دو مورد مصاديق خوبي هستند.

از طرف ديگر غير از موارد شرح وظايف رسمي، مأموريت­هاي ديگري هم به ما ابلاغ مي‌شود از طرف دفتر رياست محترم سازمان و از طرف معاونت که شايد بتوانم بگويم گاهي بيشتر از کارهاي تعريف­شده، وقت ما را مي‌گيرد. مهم‌ترين کاري که ما الآن انجام مي‌دهيم، مسئوليت برگزاري نمايشگاه جبهة فرهنگي معارض انقلاب اسلامي است. ما مسئول برگزاري اين نمايشگاه هستيم براي کلّ کشور! اين کار از پارسال شروع شده، پيش­نمايشگاه را برگزار کرديم که آبان­ماه بود و نمايشگاه اصلي را هم ان­شاءالله قرار شده طبق تقويمي که داريم، بعد از ماه مبارک برگزار بشود. من دائم به خودم نهيب مي‌زنم که کاري که به تو دادند کار ارزشمندي است، جايگاهش خيلي رفيع است، حواست باشد کار را خوب انجام بدهي. واقعاً کار خيلي بزرگي است و خيلي هم زمان مي‌برد.

 

صحبت يا موضوع خاصّي هست که بخواهيد در اينجا به آن بپردازيد؟

ما وقتي عمليات جبهة معارض انقلاب را مرور مي‌کنيم، مي‌بينيم هدفمند و هماهنگ جلو مي‌آيند و از تمام زمينه‌هايي که دارند، استفاده مي‌کنند. اگر اختلاف سليقه‌اي هم هست، رو نمي‌شود و با يک هدف­گذاري و سياست­گذاري واحدي مي‌آيند جلو. همة آنها در يک جا با هم تلاقي مي­کنند تا تبديل به يک سيلاب شوند. اما توان و قدرت آنها پوشالي است. ما قدرت خيلي زيادي داريم، فرآيندهاي خيلي متفاوت و مناسبي داريم، اما متأسفانه جدا جدا مي‌رويم، با همديگر آن هماهنگي که بايد را نداريم. مخصوصاً در کارهاي فرهنگي. از چند سال پيش به اين طرف ديگر دفتر آقا وارد اين ماجرا شد و آن بحث تعامل و تعارف و هم­افزايي دستگاه­هاي فرهنگي را مطرح کرد که خيلي هم مناسب بوده است. الآن بزرگ­ترين ضرورت، بزرگ­ترين نياز و بزرگ­ترين فعاليت، هدف­گذاري واحد و حرکت و هماهنگي واحد است. ابتدا فهم مشترک از وضعيت و بعد عمل واحد.

اگر بخواهم جمع­بندي داشته باشم از اين مواردي که اتفاق افتاده، ‌فکر مي‌کنم چند اقدام اساسي را بايد برداريم: اول، فهم دقيق فرمايش­هاي مقام معظّم رهبري؛ دوم، فهم مشترک مسائل و نيازهاي پيرامون ما، مخصوصاً در مأموريت‌هايي که براي ما تعريف شده؛ سوم، حرکت به سمت امضاي تفاهم­نامه‌هاي عملي؛ چهارم امضاي تفاهم­نامه‌ها و التزام عملي کردن آنها. با اين گام­ها ان­شاءالله از اين تنگناهاي فرهنگي خارج مي­شويم و انقلاب اسلامي سربلندتر از پيش مسير خودش را ادامه خواهد داد.

 

ان­شاءالله. از اينکه در اين گفت­وگو شرکت کرديد و با حوصله و دقّت به پرسش­هاي ما پاسخ داديد، سپاسگزاريم.

من هم متقابلاً تشکر مي­کنم از اين فرصتي که در اختيار اين دفتر گذاشتيد و آرزوي موفقيت دارم براي شما.

 

 

 

 

يكشنبه 17 مرداد 1389 - 12:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری