دوشنبه 20 آذر 1396 - 9:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ريحانه فتحي ثاني

 

اردو را بايد با تمام سختي‌هايش تجربه كرد

 

 

شروع شد. سپهر يعني سازماندهي، پرورش، هدايت، رشد استعدادهاي جوان. اينجا سي سخت است، «لطفا بدون كفش وارد شويد» تا سپهريان در را براي شما گشوده و وارد اردگاه نور شويد. اينجا همه چي قطعي است از «شايد»، «اگر» و «چه‌كنم، چه‌كنم» خبري نيست. اردوگاه در دامنه‌ رشته‌كوه‌هاي دنا كه دشتك صدايش مي‌زنند پا‌ گرفته است.

اينجا سپهريان براي يادگيري استقامت و باور كردن خود بيش از گذشته، آمده‌اند تا از طبيعتش بياموزند كه پيروزي نصيب کساني خواهد شد که بيش از همه استقامت دارند.

سربزنگار ياد پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي مي‌افتم. سخني كه در سي و چهامين شماره از نشريه سپهر تير جاري نيز آمده است.

در بخشي از اين پيام مي‌خوانيم: «به جوانان عزيزم توصيه مي‌كنم كه با عزم و اراده و همت، با مشكلات دست و پنجه نرم‌ كنند، آن‌ها را مغلوب سازند و با روحيه‌اي پرنشاط، آينده بسيار درخشان ايران را رقم بزنند.

ترديدي نيست كه اگر همه، به ويژه نسل جوان خوش استعداد كشور، همت و تلاش كنند و مسئولان هم براي استفاده از امكانات، برنامه‌ريزي خوبي انجام دهند، ايران، چند دهه ديگر در خط مقدم علمي جهان خواهد ايستاد».

در همين حال و هوي گرم تابستان، نگاهم را بالا مي‌گيرم، به اتاق ساخت جعبه‌هاي كادويي رسيده‌ام، به مربي كلاس نگاهي انداخته و با اخذ اجازه وارد كلاس مي‌شوم. چهار تا هشت نفر از دختران سپهري در حالي كه ابزار ساخت جعبه‌هاي كادويي را دارند، درباره خود و گاه اردو باهم صحبت مي‌كنند

ياد جمله يكي از دوستانم مي افتم كه مي‌گفت: «در تابستان آدم‌ها بافرهنگ‌تر مي‌شوند و توليدات فرهنگي و هنري زياد مي‌شود. اين يك قانون علمي است كه: در گرما همه چيز انبساط پيدا مي‌كند».

نزديك مي‌شوم، نگاهي عميق به سپهريان انداخته و پس از سلام، احوال كلاس را جويا شده و سرم به گفت‌و گو با آن‌ها گرم مي‌شود.

زينب جونبخش، يكي از دختران سپهري است كه در ابتداي سخن سراغ سپهر مي‌رود و مي‌گويد: سپهر روحيه مرا مقاوم مي‌كند و به من مي‌آموزد كه برنامه‌ريزي را هيچ گاه فراموش نكنم و هميشه به‌ياد داشته باشم كه اينجا سي‌سخت است و ما در شادي و غم كنار هم و با هم هستيم.

وي در ادامه تاكيد مي‌كند: درست است كه اردوگاه سي‌سخت مانند اردوگاه كرج نيست، ولي با سختي‌هايي كه دارد به ما مي‌آموزد، همچون اين كوه كه از چادر ما پيداست، استوار باشيم.

 حاجي صادقيان هم با ابراز علاقه به سپهرايراني كه محاله يادم بره، عنوان مي‌كند: از وقتي وارد طرح سپهر شدم، احساس بزرگي مي‌كنم چون اعتماد به نفس من بالا رفته است. اگر تصميمي بگيرم و احساس سستي در انجام آن داشته باشم با فكر كردن به سپهر و به‌ياد آوردن جمله «من يك سپهري هستم» اين سستي‌ها برطرف مي‌شود.

همچنين، مينا نژاداكبري نيز، ضمن معرفي خود با عنوان «ميناخبيث» درباره نقش سپهر در افزايش اعتماد به نفس خود، تصريح مي‌كند: سپهر اعتماد به‌نفس مرا به شدت بالا برده است، كاش از اين بالا، پايين نيفتم!

مرجان جمشيديان، در حالي كه لبخند مي‌زند سخنان مينا را پي گرفته و به اعتماد به نفس پايين خود در ابتداي ورود به طرح سپهر اشاره مي‌كند و مي‌گويد: من هميشه سعي مي‌كردم در برنامه‌هاي گروهي شركت نكنم و در ميان جمع برنامه‌اي اجرا نكنم، حتي حرف نزنم. اما با ورود به سپهر ايراني و شركت در فعاليت‌هاي گروهي و سخن گفتن در ميان ديگر سپهريان ياد گرفتم كه چگونه اظهار نظر كنم، به‌گونه‌اي كه اكنون من و ديگر دوستانم كه از دست قضا يكي از آن‌ها هم سپهري است، عهده‌دار انجام بسياري از فعاليت‌هاي مدرسه خود هستيم.

از شنيدن سخنان مرجان خوشحال مي‌شوم و حدس مي‌زنم او در تابستان تصميم گرفته اعتماد به‌نفس خود را انبساط دهد، ولي در اين‌باره چيزي نمي‌پرسم و به‌سراغ «سپهرايراني» مي‌روم.

در اين‌راستا، فروغ قاسمي، بااشاره به‌معناي سپهر درباره سهم «سپهرايراني» در شكوفايي استعدادهاي خود، عنوان مي‌كند: اعتماد به‌نفسم بالا رفته است و بيش از پيش به‌دنبال يافتن سوال‌هايي كه در ذهنم بوجود مي‌آيد، هستم. اين جستجو با شركت در كلاس‌هاي آقاي اصغري تشديد مي‌شود. اگر چه فرصت براي استراحت در اين اردو بسيار كم است و يا اصلا وجود ندارد.

هنگامه مقدسي هم، اتحاد، همكاري و هماهنگي سپهريان را از نقاط قوت اين اردو برمي‌شمارد و در اين‌باره مي‌گويد: من در سپهر توانستم استعدادهاي هنري و فرهنگي‌ام را بشناسم، افزون بر اين مطلب سپهر توانست حجاب مرا كامل‌تر كند، زيرا من پيش از ورود به طرح ملي سپهرايراني چادر نداشتم اما با عضويت در اين طرح معناي حجاب كامل را درك كردم.

همچنين، رويا محمدي هم برنامه‌هاي بنياد را در شكوفايي استعدادهاي خود بسيار موثر مي‌داند و تصريح مي‌كند: طرح سپهر حفظ حجاب‌اسلامي را براي من تبديل به‌عطشي دروني و خودجوش كرده، به‌گونه‌اي كه خود براي حفظ آن تلاش مي‌كنم.

وي، اضافه‌ مي‌كند: انگيزه رقابت مثبت در من، با ورود به‌اين طرح قوت گرفت، اكنون در مواردي همچون تحصيل و حجاب موفق‌تر از گذشته در عرصه‌هاي مختلف ظاهر مي‌شوم.

لازم به‌ذكر است كه رويا در فصل تابستان به اين طرح پيوسته است، با اين همه اتفاق فرهنگي بايد بگوييم كه: سپهريان در آغاز تابستان تعطيلاتشان تمام مي‌شود!

باشنيدن اين سخنان يكي از سپهريان كه تمايلي به گفتن نامش نداشت، زيارت عاشوراي مشهد را مونس هميشگي شب‌هاي خود، نماز غفيله اردوگاه كرج و سجده شكر سي‌سخت را فراموش نشدني اعلام مي‌كند و مي‌گويد: در زمان ارتكاب هر گناهي وقتي يادم مي‌آيد سپهري هستم، به خودم مي‌گويم واسه يك سپهري زشته گناه كنم.

همچنين، فائزه نوريان هم سي‌سخت را فرصت مناسبي براي لذت‌بردن از قدرت خدا قلمداد مي‌كند و مي‌گويد: از اردوي سي‌سخت بيش از ارودهاي سابق آموختم، هرچند برنامه‌ها توام با خستگي و بي‌خوابي شبانه است ولي اين امر بر همت من در انجام امور افزوده، هر چند هنوز نتوانسته برخي از سپهريان را قانع كند تا بدانند اينجا فرصتي براي قدر دانستن امكانات در شهرمان است.

وقتي بحث به‌اينحا مي‌رسد ياد سپهرياني مي‌افتم كه پيش از اين‌كه به اين كلاس بياييم ركورد بيشتر بيدار ماندنشان را به رخ همديگر مي‌كشيدند در اين كش و قوس، چادرهاي شماره ده و يازده توانستند گوي سبقت را از همه همسايه‌ها بربايند. اصلا شايد يك‌جورهايي فعاليت شبانه را به‌ عشق همين سه و چهار روز كه در كنار همند، تاب مي‌آورند. فكر مي‌كنم معامله خوبي بوده است؟ نه؟

نوريان، در پايان سخنان خود، تصريح مي‌كند: براي پرواز مهمترين نياز داشتن آسماني وسيع و آبي است پس حالا كه آسمان اينجاست، بالهايت را بگشا.

در اين راستا، زينب رحيمي درعين حال كه زندگي چادري را راهي براي افزايش تعامل افراد با هم اعلام مي‌كند، آن را ناامن و دوران نوجواني را بحراني‌ترين دوره زندگاني هر فردي مي‌داند و تاكيد مي‌كند: سپهر ايراني در زمان مناسبي به‌داد ما رسيد.

وي، در نظري مشابه ساير دوستان خود، سپهر را آسماني بي‌كرانه مي‌خواند و وظيفه خود را همراه با تمام نقاط ضعف و قوت‌ اين طرح، حركت به‌سوي اوج مي‌داند و درباره سپهريان هم مي‌گويد: سپهريان خارج از مدرسه را تنها در همايش‌ها و اردو‌ها مي‌بينيم، ولي آن‌قدر خونگرم و بامحبت هستند كه از كيفيت مشاركت گروهي ما در فعاليت‌هاي اردويي نمي‌كاهد.

همچنين، سپهري ديگري هم درباره اردوي سي‌سخت، تاكيد مي‌كند: اردوي سي‌سخت روزهاي گرم و شب‌هاي سردي در كنار برنامه‌هاي فشرده، دارد ولي اردو را بايد با تمام سختي‌هايش تجربه كرد و پذيرفت.

در سي‌سخت دوستاني عميق گرد هم آمده‌اند كه از عمر دوستي‌اشان دست‌كم چهار سال مي‌گذرد، همراه جمشيديان به سراغ كلاس تصويرگري كه در نمازخانه و بامديريت امام جماعت اردوگاه، برقرار بود رفتيم تا با تكيه بر جمله «وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم‌دوستي واقعي باشد» درباره نحوه آشناي‌اشان با سپهر به گفت‌و‌گو بنشينيم.

از آقاي فرخ‌وندي اجازه گرفته و به چهارنفر گردآمده بر ميز اول ملحق شديم. «جمشيديان» با آغاز گفت‌و‌گو به ابتداي آشنايي خود با سپهر اشاره مي‌كند و مي‌گويد: سال دوم راهنمايي كه به‌پايان رسيد از سوي مدير مدرسه طي يك دعوت‌نامه به آزمون تيرماه سپهر  دعوت شدم، بعد از موفقيت در آن و شركت در اردوي كرج اين آشنايي و وابستگي به طرح بيشتر شد و اكنون دوستدار تمام سپهريان هستم.

«مينا نوروزي» هم مانند دوستان ديگر خود به نحوه آشنايي خود با طرح، اشاره و عنوان مي‌كند: لحظه‌هاي آشنايي من با سپهري‌ها بسيار زيبا بود، در آن لحظه احساس كردم دوستاني را كه سال‌ها گمشان كرده‌ام را پيدا كرده‌ام؛ من اين لحظه را هيچ وقت فراموش نمي‌كنم.

وي در ادامه سخنان خود، به فعاليت ديگر نهادهاي مرتبط با اوقات فراغت نوجوانان اشاره و تاكيد مي‌كند: ارزش‌هايي كه ديگر نهادها به‌دنبال آن هستند، شايد بسيار باارزش‌تر از اهداف سپهر باشد ولي مهم اين است كه كداميك در تحقق اهداف خويش موفق‌تر بوده‌اند، وقتي سخن به‌اينجا مي‌رسد تفاوت سپهر با آن‌ها مشخص مي‌شود.

در اين راستا، يكي ديگر از سپهريان كه مي‌خواست مجهول النام، بماند در اين باره، مي‌گويد: اكنون بعد از گذشت چهارسال ما سپهريان نجف‌آباد خود را عضو يك خانواده خوب و منسجم به‌نام سپهر مي‌دانيم و براي ادامه عضويت خود از همان ابتدا كوشش كرده‌ايم و خواهيم كرد و اميدوارم اين طرح هيچ‌گاه پايان نيابد.

سيمين سبزيان هم در نظري مشابه با جمشيديان درباره نحوه آشناي خود با اين طرح، به واژه سپهر اشاره و تصريح مي‌كند: وقتي كلمه سپهر را مي‌شنوم ياد سه كلمه تحصيل، تذهيب و ورزش مي‌افتم كه سپهر ملي،  بيش از پيش بر  تحصيل و  تذهيب اصرار ورزيده است.

ياد سخن مدير اجرايي طرح سپهر ايراني مي‌افتم كه همواره سپهريان را نوجواناني تحليل‌گر مي‌خواند، با اين انديشه دختران ميز اول را به خدا سپرده و راهي ميز دوم مي‌شوم.

استاد با ديدن اثر محبوبه حشمي رو به وي كرده و مي‌گويد: «وقتي عناصر را كنار هم مي‌چينيد، مواظب باشيد كه چه‌چيز را كنار هم قرار مي‌دهيد، به‌تركيب آن‌ها هم بايد توجه كنيد كه در يك تصوير، واحد ديده شوند».

بعد از گذشت اندك زماني، رو به ‌بچه‌ها كردم و گفتم: دخترا وقتي تك تك شما در كنار هم قرار گرفتيد هماهنگي شما سپهريان چهارمي، اين جمعيت حاضر در اردوگاه را به‌وجود آورده است، اكنون نقش شما در حفظ و تداوم اين تركيب كه در طرح ملي سپهر ايراني نقش بسته است، چيست؟

بچه‌ها به فكر فرو مي‌روند و بعداز گفت‌و گو باهم، فاطمه هنرمند درحين رنگ‌كردن سرسره صورتي رنگش، عنوان مي‌كند: رعايت هماهنگي در سپهر امري ضروري است، چراكه بي‌نظمي باعث فروپاشي طرح مي‌شود، درحال حاضرسپهر باعث باور پذيري و پايبندي بر عقايد، توانايي‌ها و هدف‌هايمان شده، پس بايد در حفظ اين هماهنگي‌ تلاش كنيم.

در ادامه، محبوبه حشمي بي‌مقدمه، مي‌گويد: مروركردن خاطرات‌سپهر در روند زندگي ما تاثير بسياري دارد، اكنون سپهر بخشي از زندگي ما شده است.

با سخنان محبوبه ذهنم به‌سمت دايره‌اي مي‌رود كه براي تكامل خود دنبال بخشي از پازل وجودش مي‌گشت. گويا سپهر يان هم درنهايت، براي تكامل بخشي از وجود خود پس از آشنايي با متوليان ساماندهي اوقات‌فراغت در استان خود، طرح ملي سپهر را يافته و با آن عجين شده‌اند.

شهرزاد شهرياري ضمن تاييد سخنان محبوبه، اضافه مي‌كند: من به‌عنوان يك سپهري هميشه به‌ياد سخنان آقاي لولاچيان مي‌افتم، ايشان همراه آقاي پازوكي براي اين طرح بسيار زحمت كشيده‌اند و هميشه تلاش كرده‌اند ما سپهري باشيم و باقي بمونيم.

راست گفته‌اند كه: «مشك آن است كه خود ببويد نه‌ آن‌كه عطار بگوييد»، اين نوشتار حاصل گفتار سپهرياني است كه آقاي لولاچيان و يا آقاي پازوكي، كنارشان نايستاده‌اند!

در ادامه فاطمه رشته كلام را به‌دست گرفته و اظهار مي‌كند: بهترين خاطرات من از سپهر  از اردوي راهيان نور باقي مانده است.

همچنين، سميرا صالحي نيز در حالي كه رنگ آبي طرحش را با آب روشن مي‌كرد، گفت: در طرح سپهر همه با هم‌ مساوي و يك رنگ هستيم، اين نشان از وحدت ما سپهريان دارد كه يك نمونه‌اش، اين پوشش اسلامي واحد است.

 

محبوبه با افتخاري كه در برق چشمانش جيغ مي‌زد، در حالي كه لبخند ملايمي برلب داشت، افزود: سپهر نزد ايرانيان است و بس.

«اينجا راديو اردوگاه است» آقاي پازوكي پايان كلاس‌ها را اعلام مي‌كند تا بچه‌ها با اندكي استراحت، خود را براي نماز ناهار آماده كنند، ما هم از اين فرصت استفاده كرده و همراه با سپهري‌ها  به سراغ افرادي مي‌روم كه در محوطه در حال قدم زدن هستند.

سميرا در حال پايين آمدن از پله‌هاي كلاس تصويرگري كه در نمازخانه داير بود، با اشاره به‌خاطرات شبي با شهدا، تصريح مي‌كند: دوست دارم به‌عنوان نماينده سپهر به روستاهاي دورافتاده برويم و به‌ آنها ‌اندوخته‌هاي خود را ياد بدهيم. من حتي دوست دارم در كانون ره‌پويان سپهر مربي بشوم چون در اين كانون، مربيان از ميان سپهريان فارغ‌التحصيل انتخاب مي شوند.

وقتي پاي درد‌ دل به ميان مي‌آيد، نسرين فرخ‌وندي هم اظهار مي‌كند: سپهر منو ياد يك فرصت براي اوج گرفتن مي‌اندازد، فرصتي كه در مدرسه يا جاي ديگر نيافتم، به نظر من اين احساس از آزاد گذاشتن سپهريان در انتخاب پذيرش عقايد ديني و باورهاي سپهري حاصل شده، چون همواره شناخت دادن از آن‌ها و انتخاب با ما بوده است.

همچنين ليلا كي‌ماس هم درك‌متقابل سپهريان و اعضاي طرح را يكي از رموز موفقيت سپهرايراني مي‌خواند و تصريح مي‌كند: شادابي به‌عنوان يكي ديگر از ويژگي‌هاي اين طرح همواره ابزاري براي رسيدن به اهداف متعالي بوده كه در كنار زبان عمل، اين طرح را همواره موفق نگاه داشته است.

هميشه وقتي در حال گفت‌و گو با عده‌اي هستي مسير كوتاه مي‌شود، اكنون روبه‌روي در اتاق فرهنگي اردوگاه هستيم، سپهريان خداحافظي مي‌كنند و دور شدنشان را به‌نظاره مي‌ايستم! صداي تعدادي از مربيان از اتاق فرهنگي مي‌آمد، جلوتر رفتم تا  چششمم بر جمله «خنده فكر را قوي و بدن را توانا مي‌سازد» افتاد. برگشتم، اين موضوع را بهانه‌ خوبي براي آغاز گفت‌و گويي ديگر، يافته بودم.

اسراعباسي با شنيدن اين جمله، مي‌گويد: سپهر هم شادي دارد و هم غم. اين‌دو را در كنار هم و در جاي خود مي‌تواني احساس كني. خنده در سپهر هم هدف است و هم ابزاري براي اين‌كه بپذيرم، درباره برخي از موضوعات بيشتر فكر كنيم.

مينا نوروزي هم در اين باره، اظهار مي‌كند: هر انساني براي شكل‌گيري شخصيت خود راهي را طي مي‌كند تا درپايان خود را بسازد، حال در اين ميانه سپهر راهنماي خودسازي ما سپهريان شده است، گاه با خنده و گاهي هم با بياني جدي.

همچنين، سميرا سوراني در ادامه سخنان مينا، مي‌گويد: زبان خوش سپهر ارتباط خوب ميان مربيان و سپهريان را به‌دنبال داشته كه اين امر در راستاي اهداف سپهر شكل گرفته است.

فهيمه يزداني با اشاره به اهداف سپهر، تاكيد مي‌كند: مهمترين هدف سپهر رسيدن به‌خدا است. من از وقتي وارد اين طرح شدم به‌وسيله برنامه‌هايي همچون ختم قرآن، نمازهاي جماعت و عطرعاشقي  به خدا بيشتر نزديك‌تر شدم.

در همين راستا، مينا نژاد اكبري هم با نظري مشابه فهيمه، به زبان عمل سپهر ايراني اشاره و مي‌گويد: ما از زبان عمل سپهرايراني آموختيم كه چگونه باشيم.

صداي«حي علي الصلاه» آقاي پازوكي شنيده مي‌شود. از اين چندنفر هم خداحافظي مي‌كنم تا به‌موقع به‌نماز برسيم.

با پايان نيمه اول روز، همه به سمت نمازخانه برگشتند تا نماز ظهر و عصر را به امامت آقاي فرخ‌وندي، ادا كنند. وقتي نماز با آن خطبه‌هاي آموزشي_ديني به پايان رسيد و دعاي فرج با صداي آقاي لولاچيان شروع شد. تازه يادم افتاد،  بايد كلاهمان را قاضي كنيم؛ چقدر فاصله داريم با او؛ تازه يادم آمد در بيشتر زمان‌ها يادمان رفته كه او بايد يگانه  الگوي زندگي‌مان باشد. فكر مي‌كنم در اين لحظه‌هاي تابستاني كه نفس‌هاي ميانه را مي‌كشد، بايد انبساط انديشه پيدا كنيم تا توليدات ديني‌امان هم بيش از پيش شود. ابتدا پيش از همه بايد از اباصالح المهدي صميمانه عذر بخواهيم براي همه فراموشكاري‌ها، سهل‌انگاري‌ها و جفاها. شايد كه به مهرباني پدرانه‌اش بخشيدمان.

نماز كه به پايان رسيد همه مسير غذاخوري را پيش گرفتند تا پس از اتمام به‌سراغ كلاس‌هاي آزمايشات فيزيک و شيمي (الکترو نگاتيوي فلزات قليائي، ph، ميزان انرژي واکنش و ...) و زيست‌‌شناسي (تشريح همستر و آشنايي با اعضاي بدن، نمايش توليد خون و...) بروند و بسياري از قوانين تجربي را براي اولين بار از نزديك تجربه كنند، اولين باري كه وزغ يا همستر را تشريح مي‌كنند و الي آخر. شايد همين يك‌باركافي باشد تا مابقي عمر را با حس نوستالژيك آن زندگي كنند!

يکي ديگر از برنامه‌هاي گروهي اردو بنا به‌سخنان طراح سپهر ايراني، که باعث تقويت روحيه همکاري و تعاون در بين نوجوانان مي‌شود، اجراي مسابقه علمي است که در آن سـپهريان به تيم‌هاي مختلفي تقسيم شده و به سئوالات اختصاصي و عمومي در زمينه‌هاي علمي، مذهبي، فرهنگي و اجتماعي پاسخ مي‌دهند.

اينجا اردوگاه نور سي‌سخت است و تلويزيوني هم براي تعقيب مسابقه‌هاي جام جهاني در اختيار نداري، بنابراين تنها چاره مربي‌ها، آوردن جام فيفسا به اردوگاه است. اينجا آدم ها دو دسته‌اند: دسته اول آن‌هايي كه در مسابقه فوتبال عصر روز شنبه شركت‌ خواهند كرد، دسته دوم هم آن‌هايي كه در مسابقه شركت نخواهند كرد. آن‌هايي كه شركت مي‌كنند هم دو دسته‌اند: اول آن‌هايي كه مربي هستند، دوم آن‌هايي كه دانش‌آموز هستند و وجه مشترك اين دو تلاش براي بردن جام فيفساي اروگاه نور سي‌سخت است.

تماشاگران سپهري هم مي‌توانند يكي از اين دو، هيچكدام و يا هر دو را تشويق كنند، حتي مي‌توانند آن‌ها را توجيه كنند و در توجيه باختشان از عبارت‌هايي همچون‌ «زمين كج است»، «ما به خودمان باختيم» و «مهم طنز سي‌سختي است، باختن گريه نداره» و ... استفاده كنند.

بالاخره، مربيان توانستند با برد خود جام برقي‌!  را در دست گرفته و در زمين بگردانند تا از يك‌سو دل بازندگان آب شود و از سوي ديگر فوتبال بانوان ايران را يك تكان اساسي بدهند.

بعد از اين پيروزي شادمانه سپهريان به سوي كلاس‌هاي خود بازگشتند تا تمرين سرود، تئاتر، پاراميد، نمايش و هنرهاي دستي و آزمايشگاه را دنبال كنند.

اينجا ياسوج  است، صداي مرا از اردوگاه سي‌سخت مي‌شنويد، در اين اردو بنا به فرمايش مقام معظم رهبري (مدظله العالي) مبني بر ضرورت تشکيل کرسي‌هاي آزاد انديشي، نشست‌هايي باهمين عنوان در حوزه دين، احکام شرعي و مسائل اجتماعي هم برگزار مي‌شود که در آن سـپهريان به بحث و گفتگو مي‌پردازند.

از آن‌جا كه زمان چو باد مي‌پويد، الان ساعت يك بامداد يكشنبه است و هنوز كسي دلش نمي‌آيد بحث را رها كند. سخن از موسيقي، فمنيسم و تفاوت زن و مرد است. يكي از نقاط قوت اين بحت‌هاي گروهي آموزش مباني گفت‌و‌گو، احترام به نظرات يکديگر و پرهيز از جدل است که از سوي آقاي سخندان صورت مي‌پذيرد.

نوجوان يعني دغدغه، نوجوان‌ها دغدغه زياد دارند؛ از درس و مشق بگير تا پيدا كردن ديدگاه‌هاي درست. اين را مي‌شود از نوجوانان نجف‌آبادي دانست كه شب را تا يكي دو ساعت مانده به صبح به‌پاي نشست‌هاي آزادانديشي بيدار مانده بودند و پس از اداي نماز صبح، اكنون همراه آقاي لولاچيان راهي دامنه‌هاي دنا_دشتك شده‌اند. هنوز سپهري‌ها نمي‌دانند كه پس از گذراندن كلاس‌هاي خود طبق روال ديروز، قرار است به چشمه ميشي بروند كه در واقع يك‌سري پيشنهاد است براي دستيابي به امتيازهاي بيش‌تر!

راهنماي امتيازگيري را آقاي پازوكي ظهر يكشنبه پس از پايان نماز عصر توضيح مي‌دهد، اين سبك امتيازگيري مجموعه‌اي از تجربه خوب، يك يا چند پارچ آب و روابط ميان مربي و داش‌آموز است كه در انتها بسياري از دانش‌آموزان با بيش از يك پارچ خيس شدند، سپهري‌ها شانس آوردند كه اين پيشنهاد،  امتياز منفي نداشت وگرنه هر چه اندوخته بودند، بر باد مي‌رفت!

اكنون بچه‌ها پس از به‌پايان بردن نشست دوم آزادانديشي، در وسط محوطه دور آقاي لولاچيان جمع شده‌اند و درباره موسيقي گفت‌و‌گو مي‌كنند. ديالوگ‌هاي او به گونه‌اي است كه سپهري‌ها با اشتياق از سلايقشان سخن مي‌گويند، در حالي كه خوب مي‌دانند تا دقايق ديگر سه بامداد دوشنبه از راه مي‌رسد. «كاري كه آقاي لولاچيان در اين نشست دوستانه مي‌كند، مجري گري نيست» اين نظر سپهرياني است كه گرد طراح سپهرايراني حضور دارند و معتقدند او باباي سپهر است.

سپهريان خوب مي‌دانند زمين  پر از كساني است كه خود را حتي در پيري هم نشناخته‌اند، حال آن‌كه دانسته‌اند، پرواز سهم تمام آدم هاست.

اينجا اردوگاه سي‌سخت است و هر آمدني را رفتني و هر آغازي را پاياني. نمايشگاه و مراسم اختتاميه هم پايان يافته است. صداي خداحافظي دانش‌آموزان از سپهريان مي‌آيد. اين رفتن در واقع صداي آغاز زندگي است، صداي اوج‌گيري اهالي سپهر كه واهمه را كم‌رنگ مي‌كند و آدم را مطمئن كه او در طول اين چند روز بيش از پيش ياد گرفته، چگونه بدون بال پرواز كنند.

 

 

يكشنبه 17 مرداد 1389 - 11:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری