پنجشنبه 27 مهر 1396 - 14:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

عاشقانه در اين حرفه کار مي کنم

 

  

از آن دسته افراد نادري است كه نام او با شخصيتش همخواني دارد. سابقه‌ي آشنايي و دوستي من با «فخرالدين صديق‌شريف» به بيش از 30 سال پيش از اين مي‌رسد. در جواني او به تئاتر علاقه‌مند بود و تصميم داشت نمايشي را براي صحنه كار كند و تا امروز كه آثار زيادي به عنوان بازيگر در عرصه‌هاي سينما، تئاتر و تلويزيون در كارنامه‌ي هنري‌اش دارد، هم‌چنان و با همان صداقت هميشگي‌ به فعاليتش ادامه مي‌دهد ... قصه‌ي زندگي و نقد جواني‌اش را از كلام خودش بخوانيد.

من در 21 مرداد سال 1334 در منطقه‌ي اميريه‌ي‌ تهران به دنيا آمدم. پدرم يكي از مديران راه‌آهن بود؛ شخصيتي اصيل، مؤمن، بسيار منظم و در عين حال معتقد به سالم زيستن. اگرچه پيشنهاداتي به وي مي‌شد كه مي‌توانست درآمدهايي كاذب كسب كند اما هرگز هيچ پيشنهاد غيرسالمي را نپذيرفت و هيچ‌گاه به سمت و سوي درآمدهاي كاذب نرفت و همواره به ما هم سفارش مي‌كرد: «كاري سالم و با درآمد حلال انتخاب كنيد و هرگز مال غيرحلال نخوريد، دروغ نگوييد و با مردم صادق باشيد» و ما هميشه سعي مي‌كرديم از پدر اطاعت كنيم و با الگو قرار دادن ايشان، از همان دوران كودكي، زندگي آرامي داشته باشيم و دليل آرامش و توفيق من اين است كه همواره سفارش‌هاي پدر را آويزه‌ي گوش خود كرده‌ام ...

 

جوشيدن عشق بازيگري

من دوره‌ي ابتدايي و متوسطه‌ي تحصيلم را در همان منطقه‌ي سكونت (اميريه) طي كردم. دبستان «رازي» و دبيرستان «محمد قزويني». كلاس ششم دبستان كه بودم، اولياي مدرسه مي‌خواستند براي شب چهارشنبه‌سوري برنامه‌يي را تدارك ببينند به همين منظور از ميان اين دانش‌آموزان چند تن را انتخاب كردند كه بنده يكي از آن‌ها بودم و با ساير محصلين كلاس و به كمك يكي از معلمين، يك نمايش جمع‌ و جور را به صحنه برديم. اولين باري كه مي‌خواستم به روي صحنه بروم، يكي از بهترين لحظه‌هاي زندگي‌ام بود. در اين‌جا لازم است بگويم كه من از سن 10 سالگي عاشق شنيدن نمايش‌هاي راديويي بودم و هر شب داستان‌‌هاي شب را با اشتياق دنبال مي‌كردم و اين يكي از دلايل جوشيدن عشق من به بازيگري بود.

 

ادامه‌ي كار به صورت حرفه‌يي

وارد دبيرستان كه شدم، فعاليت در زمينه‌ي تئاتر را گسترده‌تر كردم. امور تربيتي دبيرستان از مرحوم «مصطفي اسكويي» كه يكي از استادان تئاتر ايران و پايه‌گذار مكتب «استانيسلاوسكي» بود، براي ديدن و ارزيابي اجراهايي كه داشتيم، دعوت مي‌‌كرد و آقاي اسكويي كلاس‌هاي تئاتر دبيرستان را نيز هدايت مي‌كرد. او در آن زمان مؤسسه‌ي هنري «آناهيتا» را تأسيس كرده بود كه در آن رشته‌هاي بازيگري تدريس مي‌شد. ايشان وقتي يكي از اجراهاي ما را ديد، از من دعوت كرد براي گذراندن يك دوره‌ي كامل بازيگري به مؤسسه‌ي آناهيتا بروم. در آن‌جا با زنده‌ياد «مهدي فتحي» آشنا شدم كه ايشان نقش به‌سزايي در متبلور كردن استعدادهاي من داشت و هميشه خودم را مديون شادروان مهدي فتحي مي‌دانم ... ما تدريجاً نمايشنامه‌هايي را كه به صورت حرفه‌يي و خيلي دقيق كارگرداني مي‌شد، در كاخ جوانان كه يكي از مراكز فرهنگي معتبر آن زمان بود، اجرا كرديم، نمايشنامه‌هايي مثل «چشم در برابر چشم» اثر دكتر «غلام‌حسين ساعدي»، «تبر» (كه يك اثر تاريخي - مذهبي بود) و ...

در سال 1354 بعد از آن‌كه نمايشنامه‌ي «باغ آرزوها» (نوشته‌ي پرويز بشردوست) را در سالن كاخ جنوبي جوانان (راه‌آهن) اجرا كرديم، آقاي بشردوست از من دعوت كرد تا با ايشان همكاري كنم و من در يكي از نمايشنامه‌هاي وي با عنوان «خبرهاي روز» بازي كردم كه اين نمايش در سال 1356 در خانه‌ي نمايش (اداره‌ي برنامه‌هاي تئاتر) به روي صحنه رفت و در واقع با اين كار وارد عرصه‌ي كاملاً حرفه‌يي تئاتر شدم. در سال 1357 (قبل از انقلاب) پس از اتمام دوران سربازي، به دليل نداشتن امنيت مالي در عرصه‌ي تئاتر و بازيگري در بانك ملي (بخش روابط عمومي) استخدام شدم اما هم‌زمان و در هر فرصتي كه پيش مي‌آمد كار بازيگري را ادامه مي‌دادم ...

سال 1359 نمايشنامه‌ي «افسانه‌ي ماشاالله‌خان»، نوشته و كار پرويز بشردوست براي شبكه‌ي يك تلويزيون ضبط شد كه تهيه‌كنندگي آن را «سعيد نيكپور» به عهده داشت. آقاي نيكپور در سال 1360 از من دعوت كرد در مجموعه‌ي تلويزيوني «شاه‌شكار» - به قلم پرويز زاهدي و كارگرداني سعيد نيكپور - در نقش «سيدجمال‌الدين اسدآبادي» ايفاي نقش كنم و اين سيري بود که با تئاتر حرفه‌يي از كاخ جوانان به خانه‌ي نمايش و از آن‌جا به تلويزيون راه پيدا كردم، سپس به سينما كشيده شدم و همه‌ي اين موفقيت‌ها را از تئاتر دارم و با اطمينان مي‌توانم بگويم كه تئاتر دستمايه‌ي اصلي يك بازيگر است.

در سال 1376 از بانك ملي بازنشسته شدم. اگرچه اين بازنشستگي زودرس بود، اما توانستم با تمركز بيش‌تر در عرصه‌ي بازيگري فعاليت كنم و در همان زمان در مجموعه‌هاي تلويزيوني «اميركبير»، «وزير مختار» و چند مجموعه‌ي ديگر بازي كردم.

 

آثار هنري

تئاترها: ان سوي آيينه، چشم، تبر، درخت انگور، مجوز مرگ، خبرهاي روز، باغ آرزوها، تحويلدار و ...

مجموعه‌هاي تلويزيوني: اميرکبير، وزير مختار، شاه‌شکار، بچه‌هاي مدرسه، پهلوانان نمي‌ميرند، ملاصدرا، در چشم باد و ...

فيلم‌هاي سينمايي: ابليس، گراند سينما، سرزمين خورشيد، طعمه، اخراجي ها (۱و ۲)

 

تئاتر

من هميشه اعتقاد داشته‌ام و دارم، بازيگري كه از عرصه‌ي تئاتر وارد سينما يا تلويزيون مي‌شود، دلبستگي و دغدغه‌هايش هم‌چنان تئاتر است و دل كندن از آن برايش سخت و اگر توفيقي در ديگر عرصه‌ها كسب كند، مي‌داند كه مديون تئاتر است بي‌ترديد مي‌توان ادعا كرد كه براي رشد يك بازيگر جايي نيست جز در اعماق صحنه‌هاي تئاتر و بسي جاي تأسف است كه تئاتر اين سرزمين مظلوم واقع شده و غريبانه با تحمل همه‌ي سختي‌ها مسير خود را طي مي‌كند و مانند مادري است كه چون قادر نيست فرزندان خود را از نظر مالي تأمين كند، به‌ناچار آن‌ها را در دامان سينما و تلويزيون قرار مي‌دهد! به اعتقاد من به تئاتر به لحاظ بودجه بايد توجه بيش‌تري بشود تا بازيگراني كه در اين عرصه فعاليت مي‌كنند، با دلخوشي بيش‌تري به كار خود ادامه بدهند ... بازيگري كه غم نان داشته باشد، خلاقيتش به خطر مي‌افتد. ما خيلي وقت‌ها تعجب نمي‌كنيم وقتي مي‌بينيم يك بازيگر در يك كار ضعيف بازي مي‌كند. صرف‌نظر از اين كه براي او عشق و علاقه حرف اول را مي‌زند، اما شرايط مالي و كمبودهايي كه در زندگي خيلي از مردم با آن دست به گريبان هستند باعث مي‌شود كه به‌رغم ميل باطني خود، هر پيشنهادي را براي بازي بپذيرد! ...

 

سينما و تلويزيون

به نظر بنده دست‌اندركاران سينما و تلويزيون در مورد هنرمندان و بزرگاني كه زماني در عرصه‌ي تئاتر صاحب‌نام بودند و امروز ناگزير گوشه‌ي عزلت گزيده‌اند، بي‌توجهي مي‌كنند در صورتي كه بايد يك برنامه‌ريزي دقيق براي بازگرداندن اين چهره‌ها به تلويزيون و سينما بشود. درست است كه توجه به جوانان بايد سرلوحه‌ي امور فرهنگي قرار گيرد اما نبايد و نمي‌توان با اين توجه بسياري از پيشكسوتان را كه سال‌ها عمر خود را در اين عرصه طي كرده‌اند، فراموش كرد. بازيگران، نويسندگان و كارگردان‌هايي هستند كه اكنون خانه‌نشين شده‌اند. گروهي بايد اين وظيفه‌ي مهم را به عهده‌ بگيرند و از اين افراد براي فعاليت مجدد در عرصه‌هاي هنر نمايش و رسانه‌هاي تصويري دعوت به عمل آورند ...

 

زندگي و جواني

مي‌بينيم كه زندگي بي‌هيچ لحظه‌يي توقف در گذر است و در اين گذر خيل عظيمي از بشر در آرزوهاي بي‌پايان و عده‌يي بسيار در حسرت رسيدن به پول و مقام و شهرت و ... غافل از اين كه هيچ ‌كدام از اين‌ها اگر با موهبت سلامتي و كاميابي توأم نباشد، به پشيزي نمي‌ارزد ... به اين مهم بينديشيم كه بايد تا جوان هستيم، فرصت‌ها را غنيمت بشماريم، چرا كه جواني فرصتي زودگذر است و خيلي زود از دست مي‌رود ... من خودم فكر مي‌كنم اگر خداوند دوباره اين فرصت را به بنده مي‌داد، به قطع و يقين با مسئوليت و دقت بيش‌تري از كنار لحظه‌هاي خود عبور مي‌كردم ...

به جهت آن كه كار تئاتر مي‌كردم، ضمن ارج نهادن به هنر تئاتر و بازيگران اين عرصه حرفه‌ي بازيگري را مهم ارزيابي كرده و كار هنري را يك مسئوليت مي‌دانستم. اگر به دوران جواني بازمي‌گشتم، شايد اين مسئوليت را به نحو ديگري انجام مي‌دادم ... اگرچه احساس مي‌كنم از تمام فرصت‌ها استفاده نكردم و شايد در برخي از انتخاب‌ها اشتباهاتي مرتكب شدم، اما به دليل عاشقانه نگريستن به اين حرفه احساس خوبي دارم و چون هميشه براي مردم عاشقانه كار كرده‌ام، هر زمان كه احساس رضايت در چهره‌ي آن‌ها مي‌بينم احساس كاميابي مي‌كنم و از طي اين دوران راضي هستم ... اگرچه از دوران جواني فاصله گرفته‌ام، اما حالا هم به سهم خود با كسب تجربه‌هايي چند، با خانواده‌ام شكر خدا زندگي نسبتاً آرامي را سپري مي‌كنم. دو پسر دارم، فرزاد (28 ساله) كه رشته‌ي طراحي صنعتي درس خوانده و ازدواج كرده و ميلاد (23 ساله) كه در رشته‌ي كامپيوتر درس مي‌خواند ...

 منبع: ماهنامه نقدسينما، شماره 36 

 

 

 

سه‌شنبه 12 مرداد 1389 - 10:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری