يكشنبه 30 مهر 1396 - 4:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

اقتصاد نفتي ضد فرهنگ است

 

  گفتگو با دکتر ابراهيم فياض

 

دکتر ابراهيم فياض دانش آموخته حوزه و دانشگاه است .دروس حوزوي را در قم تا خارج و کارشناسي جامعه شناسي و ارشد مردم شناسي را در دانشگاه تهران تمام کرده است. براي دکتري رشته فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) را انتخاب کرد و در سال ١٣٨١ با نوشتن رساله اي در زمينه توليد و تبادل معني فارغ التحصيل شد. کثرت ، تنوع و عمق مطالعات دکتر فياض مثال زدني و نواوري هاي او در زمينه مفهوم سازي و نظريه پردازي خواندني است. زباني سرخ دارد و سري سبز. آنچه كه در چند ساله اخير نام فياض را در جامعه دانشگاهي بر سر زبان ها انداخته نگاه متفاوت و بومي او به مسايل اجتماعي،فرهنگي و سياسي است. او معتقد است به هيچ حزب و گروهي وابسته نيست اما سياسي حرف مي زند. كتاب اخير او با عنوان « ايران آينده: به سوي الگوي مردم شناختي براي ابرقدرتي ايران » سال گذشته در جامعه دانشگاهي مورد توجه قرار گرفته است. مصاحبه دوهفته نامه «مهر» با وي را در زير مي خوانيد:

 

چه رابطه اي بين اقتصاد و فرهنگ قائل هستيد؟

اين مبحث بسيار مبحث ظريف و قابل تاملي است. اصلا مگر مي شود اقتصاد را كه بر اساس غريزه گرسنگي بنا شده جز فرهنگ سازي دانست و برعكس؟ مگر فرهنگ مبنايي جز مبناي اقتصادي دارد؟

 

يعني شما اين دو را در هم تنيده و مخلوط مي بينيد؟

بله. غريزه گرسنگي سبب اقتصاد مي شود مثل غريزه جنسي كه خانواده را به وجود مي آورد. نهادي كه به صورت قانوني و مشروع به غريزه گرسنگي جواب مي دهد اقتصاد است.

 

اين دو غريزه چه ارتباطي با فرهنگ دارند؟

فرهنگ دو پايه دارد. يكي غريزه گرسنگي و ديگري غريزه جنسي. يكي خانواده را به وجود مي آورد و ديگري اقتصاد را. بعد از تركيب خانواده و اقتصاد، قدرت و سياست به وجود مي آيد كه اموري فرهنگي است. اين ها در هم تنيده اند.

 

به نظرم تعريفي كه از فرهنگ مد نظر شماست يك تعريف حداكثري است يعني شامل افكار، آداب و رسوم، شيوه زندگي و غيره مي شود؟

هيچ كدام از اين ها فرهنگ نيست، بلكه ميوه هاي فرهنگ است. اين گونه تعريف از فرهنگ تعريف به ميوه است نه تعريف به تنه و ريشه. اشتباه ما در ايران اين است كه فرهنگ را نفهميده ايم و آن را به ميوه هاي آن تقليل داده ايم و تمام مباحث خود را هم بر آن اساس سامان مي دهيم. به همين دليل خلاقيت شكل نمي گيرد. اسلام هم هيچ وقت نيامده فرهنگ را از اقتصاد جدا كند، بلكه فرهنگ را در مكاسب محرمه و مكاسب بيع مطرح كرده. اسلام همه جا تابع اقتصاد است. فقط امر به معروف و نهي از منكر است كه بر پايه سياست مي چرخد.

 

يعني اسلام هم ديدگاه روبنايي و زيربنايي به فرهنگ و اقتصاد دارد؟

دقيقا. خود علماي قم هم مبنايشان اقتصاد است. سهم امامي كه گرفته مي شود يا ديگر امور مشابه مبناي اقتصادي دارد.

 

 پس در اين بين اصالت فرهنگ چه مي شود؟

اين حرف ها مربوط به ايده آليست هاي آلماني است كه مبناي آن يك ديدگاه عرفاني و ضد فقهي است. مثل صوفي اي كه يك جا مي نشيند و انتظار دارد روزي اش از آسمان برسد، هرچه آمد بخورد و بر آنچه نيامد صبر كند.

 

آن طور كه من متوجه شدم شما پايه را اقتصاد مي دانيد و معتقديد كه فرهنگ بر پايه آن شكل مي گيرد.

اصلا فرهنگ شكل نمي گيرد، فرم نمي گيرد، چارچوب نمي گيرد، مگر با اقتصاد. همان طور كه گفتم مبنا و قاعده، غريزه گرسنگي و جنسي است. مثلا رفتن به مسجد و شركت در مراسمات مختلف يك كار فرهنگي است، اما فرض كنيد پول نداشته باشيم مسجد بسازيم، پول نداشته باشيم هزينه هاي اداره مسجد را بدهيم. چه مي شود؟ همه اين فعاليت ها نيازمند اقتصاد است.

 

تا اين جا در مورد رابطه اقتصاد و فرهنگ صحبت كرديم. با اين وجود وضعيت اقتصاد فرهنگ چه مي شود؟ اگر همه چيز اقتصادي باشد فرهنگ از بين مي رود؟

دقيقا همين طور است. «كاد الفقر ان يكون كفرا».كفر به مثابه فرهنگ است و فقر اقتصاد. يعني اگر بخواهي عبادت كني بايد غني داشته باشي.

 

اگر همه چيز را اين قدر اقتصادي ببينيم هنر و توليد هنر آسيب مي بيند.

خب، آسيب ديده، مگر آسيب نديده است. الان هنرهاي مردمي تابع پولي است كه مردم مي دهند از طرق مختلف. هنرهاي دولتي هم كه هنرهاي فخيمه است از طريق برخي توليدات اعم از سينمايي، موسيقي و ... هزينه هاي خود را در مي آورد و باز وابسته به مخاطب و بازار است.

 

بعضي ها اعتقاد دارند كه هنر عامه پسند، مبتذل و سطح پايين است.

اين حرف كساني است كه دولتي اند و نانشان را دولت مي دهد. كسي كه نقاشي مي كند و آن را شب ها در خيابان مي فروشد كار هنري انجام نمي دهد؟ توليد هنري نمي كند؟ پس چرا مردم مي خرند؟

 

اين كار كالايي شدن هنر است.

اين حرف ها بافته هاي روشنفكري است. اين تئوري هايي كه براي ما مي بافند و ما هم سر گرم مي شويم بيخود است. مردم موسيقي روزمره مي خواهند. چرا فيلمي كه از نظر خيلي ها سطح پاييني دارد فروش بالايي به دست مي اورد؟

 

توليد برخي كتاب هايي كه محتواي علمي و مخاطب خاص دارد چه مي شود؟

در اين زمينه بايد دولت وارد عمل شود و هزينه توليد علم را بدهد. دولت بايد هرجا كه فروش اين كتاب ها كم آورد وارد عمل شود. سازوكاري كه الان تعريف شده ضد توليد علم و اقتصاد بازار است كتابي را كه مردم بيش تر مي خرند و استقبال مي كنند مي گويند بازاري است و دانشگاهي نيست. در اين زمينه بايد شاخص ها را اصلاح كنيم.

 

پس در حوزه كتاب هم بايد همين رويكرد را داشت. هيچ نظارتي نكنيم و خود مردم مشخص كنند كه چه چيزي به دردشان مي خورد.

درست است. من هم بارها اين را گفته ام. چرا كتاب را اين قدر مسخره مي كنيم؟ چرا كتاب را سانسور مي كنيم؟ بايد بگذاريم مردم كتاب هاي مختلف را بخوانند وقتي اين جور باشد كتاب هاي ضعيف توسط خود مردم ناديده گرفته مي شود و خود به خود حذف مي شود. مثلا فرض كنيم اگر كتاب دا جذابيت هاي فعلي و رئاليستي را نداشت و مخاطب را درگير نمي كرد آيا اين قدر فروش داشت؟ اگر خانم حسيني اين حافظه را نداشت كه وقتي صحبت مي كند آدم صحنه ها را جلو چشمش مجسم مي كند آيا مي توانست اين قدر برد داشته باشد؟ اين كتاب بيش تر ادبيات توليد مي كند يا فيلم «عروسي خوبان»آقاي مخملباف كه ادعاي جامعه ضد جنگ را دارد؟ مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد.

 

اين موضوع چه نسبتي با فرهنگ كتاب خواني دارد؟

كتابي كه نياز فكري مردم را پاسخ دهد فروش مي كند. برخي از نويسندگان كتاب هاي مختلفي را منتشر كرده اند ولي فقط يك كتاب آن ها مشهور مي شود، مثلا «گادامر» با كتاب «حقيقت و روش» مشهور مي شود يا علامه طباطبايي با تفسير «الميزان» به شهرت مي رسد در حالي كه اين ها كتاب هاي مهم تري هم دارند.

 

چرا اين طور است؟

چون اين كتاب ها بين مردم برد پيدا مي كند. جاي تفسير الميزان در جامعه خالي است و علامه طباطبايي با اين كتاب آن را پر مي كند و شهره مي شود. اين كتاب ها نيازهاي مردم را پاسخ مي دهند. در حال حاضر در جامعه ما دانشگاه بي خاصيت شده به خاطر اين كه توليداتش بي خاصيت است. كارخانه اي كه توليداتش بي خاصيت باشد فروشش هم كاهش مي يابد. بايد كتاب و علمي توليد شود كه به توليد اقتصادي كمك كند. دانشگاه هاي ما اين گونه نيست و توليداتشان كاربرد ندارد.

 

چه چيزي باعث بي خاصيتي اين نهاد فرهنگي مي شود؟

اقتصاد نفتي. يك اقتصاد مبتني بر دلالي، بدون دقت و عقلانيت. مبناي عقلانيت هر جامعه اي اقتصاد آن است. عقلانيت با ابزار اقتصاد وارد علم مي شود. اين خيلي نكته مهمي است. اگر در يك كشور ببينيم كه اقتصادش نفتي و فاقد عقلانيت است وضعيت بقيه نهادها هم مشخص است. اينجاست كه دانشگاه به عنوان يك نهاد علمي و فرهنگي ضد فرهنگ و علم عمل مي كند.

 

 وقتي وضعيت اقتصاد اين گونه است آيا فرهنگ نمي تواند وارد عمل شود و اصلاح كند؟

اين حرف ها در حد شوخي است. بسياري از دولت ها ادعاي اصلاح فرهنگي داشته اند اما چرا اين شعارها تاكنون عملي نشده است؟ تمام كارهايي كه انجام شده نتيجه عكس داده است و هيچ كدام از شعارها محقق نشده.

 

پس فرهنگ كجا مي تواند تاثير گذار باشد؟

هيچ جا. تا غريزه ها تبيين نشود و روش ارضاي غريزه ها كه تاثير اجتماعي دارد مشخص نشود فرهنگ كارايي ندارد. من و شما الان در اين اتاق صحبت مي كنيم اگر اتاق نبود چه مي كرديم. مجبور بوديم در سالن يا محيط بيرون صحبت كنيم و درنتيجه اين صحبت ها كيفيت و كارايي الان را نداشت. اتاق حكم اقتصاد را دارد. فرهنگ نياز به يك محيط اقتصادي دارد تا در آن بارور شود. فرهنگ حكم نرم افزار را دارد كه در لايه هاي بالايي قرار مي گيرد. وقتي نيازها و غريزه ها برطرف شد مي توان به بعد فرهنگ پرداخت.

 

پس بالاخره چه چيزي مي تواند بر اقتصاد تاثير بگذارد؟

مهم ترين چيزي كه اقتصاد را اقتصاد مي كند عدالت است. در مورد اين كه عدالت چيست بحث ها زياد است اما مشهور ترين اين است كه هرچيزي در جاي خود باشد و هركس به حقش برسد. اين يك بحث مفصل است. بسياري از اين نظرات را ماكس وبر و ديگر انديشمندان غربي نگفته اند چون مبتلا به آنها نبوده، اين مساله ماست و ماهم بايد برايش نظريه پردازي كنيم. فرهنگ را نبايد به عنوان يك چيز فانتزي، انتزاعي و آسماني در نظر گرفت، بلكه همانطور كه گفتم مبنا و اساس فرهنگ اقتصاد است.

 

 

سه‌شنبه 12 مرداد 1389 - 10:26


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری