چهارشنبه 26 مهر 1396 - 12:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان ايلام

 

رابطه دين و اخلاق

 

  چيستي اخلاق
اخلاق در لغت عرب، جمع خُلق و به معناي سرشت و سجيه،‌ اعم از سرشت نيكو و پسنديده (مانند جوانمردي) يا سرشت‌ناپسند و زشت (مانند فرومايگي) است.
بنابراين، خلق به ضم ‌«خ» به زيبايي يا زشتي باطني و خَلق به فتح «خ» به زشتي يا زيبايي آفرينش ظاهري اطلاق مي‌شود.(1)
واژة اخلاق در اصطلاح عالمان كاربردهاي گوناگون دارد از آن جمله:
ـ صفات پايدار و راسخ در نفس آدمي كه موجب صدور افعال معيني، بدون تفكر و تأمل مي‌گردد. به تعبير «علامه مجلسي»:
«اخلاق، ملكه‌اي نفساني است كه به آساني افعال از آن صادر مي‌شود.» (2)
البته اخلاق بر صفات نفساني خوب و بد ـــ خواه به صورت پايدار و يا ناپايدار ـــ نيز اطلاق مي‌شود.
ـ واژة اخلاق به معناي فضايل اخلاقي و اخلاق نيك در برابر رذايل و امور غير اخلاقي نيز به‌‌كار رفته است. (3)
ـ «غزالي» اخلاق را هيأتي استوار و راسخ در نفس كه كارها را به آساني و بدون نياز به فكر صادر مي‌گرداند، معنا مي‌كند.(4)
معاني ديگري مانند: نهاد اخلاقي زندگي و نظام رفتاري حاكم بر افراد، سيستم همگاني غير رسمي و دستگاهي از عقايد جاري در جامعه دربارة منش و رفتار افراد براي اخلاق بيان‌ شده است. (5)
ـــ علم اخلاق «ethics يا morality» به معناي دانش صفات مهلكه و منجيه و چگونگي متصف شدن و گرويدن به صفات نجات‌بخش و رها شدن از صفات هلاك كننده است؛ بنابراين علم اخلاق، هم دانش بايدها و نبايدهاي رفتاري و آگاهي از فضايل و رذايل اخلاقي، هم بيان كنندة شيوه‌هاي كسب خوبي‌ها و زوال بدي‌ها است، به عبارت ديگر علم اخلاق دانشي است كه از انواع صفات خوب و بد و چگونگي اكتساب ويژگي‌هاي نيكو و زدودن صفت‌هاي ناپسند بحث مي‌كند. موضوع علم اخلاق نيز عبارت است از صفات خوب و بد از آن جهت كه مرتبط با افعال اختياري انسان بوده و براي او قابل اكتساب يا اجتناب‌ است.
پس در علم اخلاق، ضمن آشنايي با انواع فضايل و رذايل اخلاقي، شيوه‌ها و راه‌‌هاي كسب خوبي‌ها و رفع بدي‌ها نيز تعليم داده مي‌شود. (6)


گستره مباحث اخلاقي
مسائل مربوط به حوزة اخلاق به قدري گسترش يافته كه شناخت آن‌‌ها به انواع پژوهش‌هاي اخلاقي وابسته است(7) از جمله:
1. اخلاق توصيفي «discriptive ethics»: اين ساحت از پژوهش‌هاي اخلاقي با مطالعة تبييني و گزارشي از اخلاق جوامع گوناگون بشري است كه با روش تاريخي ـ تجربي انجام مي‌گيرد.
2. اخلاق دستوري يا هنجاري «normative ethics» يا اخلاق درجة اول «first order ethics»: اين نوع پژوهش از حسن و قبح، بايد و نبايد افعال، رفتار و صفات خوب و بد و فضايل و رذايل آدميان سخن به ميان مي‌آورد، صرف نظر از اين‌كه فرد يا جامعه يا آيين خاصي از چه ديدگاهي برخوردار هستند.
بنابراين علم اخلاق ازيك‌سو دانش بايدها و نبايدهاي رفتاري و آگاهي از فضايل و رذايل اخلاقي و از سوي ديگر، بيان كنندة شيوه‌ها و راه‌هاي كسب خوبي‌ها و زوال بدي‌ها است.
3. دفاع فلسفي از گزاره‌هاي اخلاقي: فيلسوفان اخلاق به توجيه قواعد و احكام اخلاقي، دفاع فلسفي از ارزش‌ها و الزامات عام اخلاقي مانندخوبي عدالت و بدي ظلم توجه خاصي دارند.
نظريه‌هاي غايت گرايانه «teleological theories» و نظريه‌هاي وظيفه‌گرايانه «‌deontological theories»، رويكردهاي گوناگون دفاع فلسفي از ارزش‌هاي اخلاقي‌ هستند. غايت‌گرايان، احكام اخلاقي را بر آثار و نتايج عمل مترتب مي‌سازند و وظيفه‌گرايان بر اين باور هستند كه نفس عمل از ويژگي‌هاي خوب و بد يا بايد و نبايد برخوردار است و درستي و نادرستي عمل بر نتايج و غايت‌هاي آن مترتب نمي‌شود.
4. فرا اخلاق «meta ___ ethics»: اين بخش از پژوهش‌هاي اخلاقي به امور ذيل مي‌پردازد:
ـ معناشناسي مفاهيم اخلاقي: اين دسته از مطالعات اخلاقي، مفاهيم و تصورات ارزشي مانند: چيستي خوب، بد، بايد و نبايد را تبيين مي‌كند.
ـ مسائل منطقي اخلاق: مباحث مربوط به استنتاج گزاره‌هاي غير اخلاقي از ارزش‌هاي اخلاقي و برعكس به اين حوزة مطالعاتي مربوط است، مانند بحث استنباط بايد و نبايدهاي اخلاقي از هست و نيست‌هاي اعتقادي.
ـ معرفت‌شناسي مسائل اخلاقي: بحث از واقع‌نمايي گزاره‌هاي اخلاقي و ارزش صدق و كذب آن‌ها و تبيين نفس‌‌الامر و محكي گفتارهاي اخلاقي در اين دسته از پژوهش‌هاي اخلاقي جاي مي‌گيرد؛ براي نمونه پرسش‌هايي مانند: آيا جمله‌هاي اخلاقي مانند بايستي عدالت و نبايستي ظلم از واقعيتي حكايت مي‌كنند و صدق و كذب بردار هستند يا خير؟
5. ارتباط علوم اخلاقي با ساير علوم و حقايق: حوزة ديگر از مطالعات و پژوهش‌هاي اخلاقي به ترابط اخلاق با دانش‌ها و حقايق ديگري مانند: هنر، تربيت، حقوق، دين، تمدن، فرهنگ، فلسفه و غيره مربوط است.
بحث از رابطه دين و اخلاق يا قلمرو دين در عرصة اخلاق در محور پنجم از پژوهش‌هاي اخلاقي مندرج در اين بخش است.


تفاوت احكام اخلاقي با احكام حقوقي
احكام حقوقي و احكام اخلاقي، مشابهت‌هاي زيادي با يكديگر دارند از جمله اين‌كه هر دو دسته، بيانگر رابطة حقيقي ميان فعل و غايت مطلوب هستند؛ علاوه بر آن پاره‌اي از مسايل، هم جنبة اخلاقي و هم جنبة حقوقي دارند. قلمرو اخلاق اسلامي، مسائل حقوقي را نيز شامل مي‌شود؛ گرچه بعضي از احكام حقوقي، جنبة اخلاقي ندارند؛ براي نمونه، احكام مربوط به معاملات و قراردادها، احكام وضعي خاص هستند كه به شكل مستقيم با اخلاق ارتباط پيدا نمي‌كنند.
هر دو دسته از احكام، داراي كاركرد اجتماعي تقريباً يكساني هستند و معيارهايي را براي نظم بخشيدن به رفتار اجتماعي انسان‌ها بيان مي‌كنند. نحوة بيان و شكل ظاهري قوانين اخلاقي و حقوقي يكسان است و صرف‌نظر از موارد بسيار نادر و جزيي، هر دو آن‌‌ها با افعال اختياري انسان سر و كار دارند.
بسياري از علماي مغرب زمين معتقد هستند كه، تفاوت اساتيد اخلاق و حقوق درنوع ضمانت اجرايي آن‌ها است؛ زيرا احكام حقوقي داراي ضمانت اجرايي قانوني، فيزيكي و بيروني هستند، برخلاف احكام اخلاقي كه ضمانت اجرايي آن‌ها، نيروي فيزيكي يا تهديد به آن نيست؛ بلكه حداكثر ستايش و نكوهش و چيزهاي ديگري از اين قبيل است؛ يعني ضمانت‌هاي اجرايي در اخلاق، صرفاً اموري دروني هستند. (8)
برخي ديگر وجه امتياز حقوق و اخلاق را در منشأ وضع واعتبار آن‌ها دانسته و گفته‌‌اند:
مقررات حقوقي از سوي مجلس تصويب شده و به‌وسيلة دستگاه قضايي، اجراي آن‌ها تأمين و تضمين مي‌‌شود؛ ولي قاعدة اخلاقي چيزي است كه قواي مقننه و قضاييه منطقاً و علي‌الاصول نمي‌توانند آن را وضع كنند. (9) به‌نظر مي‌رسد هرچند مسائل حقوقي و اخلاقي از جهات مختلفي با هم تفاوت دارند. (10) ولي تفاوت اساسي آن‌ها در هدف و نحوة فعلي است كه تأمين كنندة آن هدف خاص است. (11)
هدف حقوق، برقراري نظم اجتماعي است؛ البته نظمي كه ناشي از افعال اختياري انسان است. براي تحصيل هدف قانون حقوقي، نيت انجام كار توسط فاعل لازم نيست؛ ولي هدف احكام اخلاقي، وصول آدمي به كمال حقيقي و سعادت ابدي است و تحقيق اين هدف بدون نيت فاعل مختار ممكن نيست.
به‌عبارت ديگر، احكام حقوقي، تنها براي تنظيم روابط اجتماعي انسان در زندگي دنيايي است و هدف آن، خواه عدالت باشد يا نظم يا امري ديگر، از مرز زندگي دنيايي انسان فراتر نمي‌روند؛ در حالي كه هدف اخلاق اسلامي، از هدف حقوقي برتر است و منحصر به اهداف دنيايي نمي‌شود. هم‌چنان‌كه قوام ارزش احكام اخلاقي به نيت است و ارزش كار با نيت خوب يا بد متفاوت خواهد شد؛ ولي در احكام حقوقي و كارهاي قانوني نيت تأثيري ندارد. (12)

ماهيت گزاره‌هاي اخلاقي
برخي پنداشته‌اند كه قوام قواعد اخلاقي و حقوقي به امر و نهي و الزام و تخدير است. به عبارت ديگر، ماهيت گزاره‌هاي اخلاقي، انشايي است و از اين جهت، شناخت‌هاي اخلاقي و حقوقي را قابل صدق و كذب نمي‌دانند و معياري هم براي بازشناسي حقيقت و خطاي آن‌ها ارائه نمي‌دهند؛ ولي اين ادعا، پنداري نادرست است. بدون شك قواعد اخلاقي و حقوقي را در شكل قضاياي منطقي و عبارت‌هاي اِخباري نيز مي‌توان بيان كرد، بدون اين‌كه متضمن معناي انشايي باشند. در واقع، ريختن شناخت‌هاي اخلاقي و حقوقي در قالب عبارت‌هاي انشايي يا نوعي تفنن ذهني است يا براي تأمين اهداف تربيتي خاصي انجام مي‌‌گيرد. (13) سادگي تعابير انشايي، يكي ديگر از علل استفاده از مفاهيم اخلاقي به‌جاي بيان تفصيلي روابط افعال و نتايج آن‌ها است؛ به‌همين جهت به‌جاي اين‌كه بگويند: «راست‌گويي موجب اعتماد اجتماعي و سلامت روابط گروهي و خشنودي خداوند است و دروغ‌گويي، اسباب سستي و ناسالمي روابط اجتماعي و خشم خداوند را فراهم مي‌كند» در يك عبارت كوتاه و ساده گفته مي‌شود: «بايد راست گفت» يا «نبايد دروغ گفت»(14)
حق مطلب آن است كه ميان افعال اختياري انسان و كمال مطلوب او، يك نوع رابطة حقيقي از نوع روابط عٍلّي و معلولي برقرار است و ما با احكام اخلاقي، آن رابطة عيني و خارجي را توصيف مي‌كنيم.
هنگامي‌كه بايد و نبايد را حاكي از رابطه‌اي واقعي ميان فعل اختياري و كامل مطلوب آدمي دانستيم و مفهوم خوب و بد را نيز ازقبيل مفاهيم فلسفي و نشان دهندة همان نوع رابطة ميان فعل و كمال نهايي تلقي كرديم، طبيعتاً قضية اخلاقي نيز از قبيل جمله‌‌هاي خبري بوده و از همان واقعيت نفس‌الامر حكايت مي‌كند؛ بنابراين، قابليت اتصاف به صدق و كذب را دارد.
در واقع احكام اخلاقي، به رغم اين‌‌كه برخي از آن‌ها ظاهري انشايي دارند، از جهت حكايت‌گري و كاشفيت در واقع هيچ تفاوتي با احكام علوم تجربي و رياضي ندارند و همان‌طور كه قضاياي علوم تجربي را حاكي از واقعيات خارجي مي‌دانيم، قضاياي اخلاقي نيز كاشف از واقعيتي نفس‌الامري هستند و تنها تفاوت در قيود خاصي است كه حكم اخلاقي به خود مي‌گيرد.
پس ملاك صدق و كذب قضاياي اخلاقي، تأثير و عدم تأثير حقيقي آن‌ها در دستيابي به اهداف مطلوب است؛ همان گونه كه ملاك صدق و كذب قضاياي تجربي، منطقي و فلسفي، تطابق و عدم تطابق آن‌ها با نفس‌الامرشان است. البته شايد افرادي درتشخيص هدف نهايي دچار خطا شوند يا در تشخيص راه‌هاي وصول به اهداف واقعي اشتباه كنند؛ ولي اين اشتباهات به واقعي بودن رابطة سبب و مسببي ميان افعال اختياري و نتايج مترتب بر آن‌ها ضرر نمي‌زند؛ چنان‌كه اختلافات دانشمندان علوم‌تجربي و طبيعي به معناي نفي واقعيات تجربي نيست. (15)
شايان ذكر است كه واژه «بايد» در گزاره‌هاي اخلاقي يك «بايد» فلسفي است و منظور اين است‌كه صفات و فضايل اخلاقي، ذاتاً اقتضاي تحقق كمال را دارند، پس پشتوانة‌ ارزش هاي اخلاقي، رابطة نفس‌الامري و واقعي عليت ميان افعال ارزشي و اختياري انسان باكمال انساني است. (16)
واژه‌هاي بايد و نبايد دوگونه كاربرد دارند؛ گاهي در مورد امر و نهي به‌كار رفته و معناي مستقلي ندارد و گاهي نيز داراي مفهومي مستقل بوده و به معناي واجب، ضروري و لازم به‌كار مي‌روند.
در كاربرد نخست، گفته مي‌شود «بايد به عدالت رفتار كرد» كه بايد و نبايد در اين كاربرد، حالت انشايي و اعتباري داشته و بيان كنندة عواطف و احساسات گوينده است؛ ولي يك دستور و انشا و اعتبار، تنها در صورتي مي‌تواند موجه و معقول باشد كه شخص اعتبار كننده اولاً هدف معقول و خردپسندي داشته باشدو ثانياً آن چه را كه به آن امر مي‌‌كند در خدمت تأمين هدف مورد نظرش باشد؛ به عبارت ديگر اعتبار او بايد پشتوانه‌اي از واقعيت و ريشه‌اي در حقيقت داشته باشد و بر اساس ملاك‌ها و معيارهاي حقيقي و موجه صورت‌ گيرد. بنابراين مفاهيم بايد و نبايد در كاربرد انشايي خود، تنها در صورتي موجه و معقول هستند كه بر مبناي رابطه‌اي ضروري و واقعي ميان فعل و نتيجة آن، اعتبار شده باشند.
در كاربرد دوم، جمله اخباري «عمل به عدالت واجب است» به‌‌كار مي‌رود.
مفهوم بايد و نبايد در علوم مختلف و انواع گوناگون قضايا مورد استفاده قرار مي‌گيرند؛ از جمله در قضاياي علوم طبيعي و رياضي؛ براي نمونه گفته مي‌شود: «بايد كلر و سديم را با هم تركيب كرد تا نمك طعام به‌دست آيد» يا پزشكي به بيمارش مي‌گويد: «براي بهبودي بايد از فلان دارو استفاده كرد»
معناي بايد و نبايد در جملات فوق، صرف انشاء و اعتبار نيست؛ بلكه بيانگر رابطة حقيقي بين دو چيز است. به اصطلاح فلسفي، واژه بايد در اين موارد، بيان كنندة ضرورت بالقياس بين سبب و مسبب و علت و معلول است.
هنگامي كه در قضاياي ارزشي يعني اخلاقي و حقوقي از اين واژه‌ها استفاده مي‌شود، رابطة ضرورت بالقياس بين فعل و نتيجه بيان مي‌گردد؛ يعني اعتباري محض نبوده و مفاد اصلي بايدهاي ارزشي، رابطة عليت ميان فعل اختياري و هدف اخلاقي يا حقوقي است؛ براي نمونه هنگامي كه گفته مي‌شود «بايد مجرم را مجازات كرد» در واقع مي‌خواهد رابطة بين مجازات و هدف (يكي از اهداف حقوق مثلاً امنيت اجتماعي) را بيان كند يا وقتي گفته مي‌شود «بايد امانت را به صاحبش بازگرداند» مفاد اين است كه فعل اخلاقي امانت، انسان را به سعادت و كمال مي‌رساند.
حاصل كلام آن‌كه مفهوم بايد و نبايد با دو كاربرد اخباري و انشايي به معناي ضرورت بالقياس و بيان‌گر رابطة واقعي افعال اختياري انسان با هدف مطلوب اخلاقي مي‌باشد؛ پس نظريات غير توصيفي مانند: امرگرايي «imperativism »، انشا‌گرايي، احساس‌گرايي «emotivism»، توصيه‌گرايي «prescriptivism » و نظرية اعتباريات، معياري خردپسند براي ارزيابي احكام اخلاقي ارائه نمي‌دهند و بر اين اساس، راهي براي بررسي صدق و كذب گزاره‌هاي اخلاقي باقي نمي‌ماند؛ بلكه(17) احكام اخلاقي، توصيفي و حكايت‌گر از واقع و صدق و كذب بردارند و بيانگر رابطة فعل اختياري و نتيجه هستند؛ گرچه به‌صورت انشايي بيان گردند. (18)
به‌عبارت ديگر، ملاك صدق و كذب قضاياي ارزشي به دو صورت بيان مي‌شود:
صورت نخست، مطابقت و عدم مطابقت قضاياي ارزشي با مدارك و منابع اخلاقي و حقوقي است و راه شناخت آن‌ها نيز مراجعه به منابع مربوط به نظام معين است؛ براي نمونه، راه شناختن قواعد اخلاقي و حقوقي اسلام، مراجعه به كتاب و سنت مي‌باشد.
صورت دوم براي حكايت از ثبوت واقعي و نفس‌الامري مفاد آن‌ها است، صرف‌نظر از اين‌كه در نظام ارزشي خاصي معتبر شمرده شده يا جامعه‌اي آن را پذيرفته‌ باشد؛ چنان‌كه دربارة اصول كلي اخلاقي و حقوق مانند «عدالت خوب است»، «ظلم بد است»، « هر انساني حق حيات دارد» چنين سخني گفته مي‌شود.
شايان ذكر است، هنگامي‌كه گفته مي‌شود: قضاياي اخلاقي، قضاياي اخباري هستند، بايد توجه داشت كه موضوعات در قضاياي اخلاقي مانند: عدالت يا ظلم و محمول‌هاي آن‌ها مانند: حسن و قبح، خوب و بد، جملگي از نوع معقولات ثانويه هستند كه ذهن با تلاش خود روي عناوين اوليه از تأثير مثبت يا منفي‌اي كه موضوع قضيه در وصول به اهداف اخلاقي دارند، آن‌ها را انتزاع مي‌‌كند. يا از عناوين اوليه‌اي مانند: راه رفتن، غذا خوردن وغيره انتزاع ميگردند، حتي عناوين حاكي از اهداف اخلاقي نظير مفاهيم: فوز، فلاح، سعادت و كمال در پرتو مطلوبيت ذاتي آن‌ها انتزاع مي‌شوند و خود نيز واقعيت محسوس و ماهوي ندارند و از مفاهيم انتزاعي هستند. (19)

پيشينه رابطه دين و اخلاق
رابطه دين و اخلاق از پرسابقه‌ترين بحث‌هاي انديشة ديني است. فيلسوفان دين و عالمان علم اخلاق در زمينة ترابط دين و اخلاق، اصالت دين يا اخلاق، ضمانت اجرايي اخلاق به‌وسيله دين، سرچشمگي دين از اخلاق يا اخلاق از دين و ساير وابستگي‌ها و نيازمندي‌هاي دين و اخلاق سخن گفته‌اند.
نقطة آغازين ترابط دين و اخلاق در گزارش افلاطون از گفت‌وگوي سقراط با اثيفرون نمايان است. سقراط از اثيفرون مي‌پرسد: « آيا چون خدا به چيزي امر كرده است، آن چيز صواب است يا چون آن چيز صواب است، خدا به آن امر كرده است؟»(20)
اين گفت‌وگو، حكيمان و متكلمان را برانگيخت تا در زمينة اخلاق ديني يا استقلال اخلاق از دين حكم رانند. مسيحيت به عنوان دين رايج در مغرب زمين تا پيش از رنسانس بر همة شؤون زندگي مردم اعم از علمي، فرهنگي، سياسي، حقوقي و اخلاقي حكومت مي‌كرد؛ چنان‌كه احكام و ارزش‌هاي اخلاقي از كتاب مقدس استخراج و استنباط و هماهنگي دين و اخلاق به‌گونه‌اي گسترده بود كه اخلاق جزء دين مسيحيت تلقي شد.
«اگوستين» و «آكويناس» از نيازمندي اخلاق به دين دفاع مي‌كردند.
تحولات فكري و فرهنگي پس از رنسانس، حاكميت سكولار بر همة شؤون زندگي مردم و جايگزيني انسان مداري به جاي خدامحوري سبب پيدايش اخلاق سكولار و استقلال دين مسيحيت از اخلاق گشت. (21) رشد دئيسم و الهيات طبيعي و نظريه بسندگي عقل و تجربه، بستر جدا انگاري دين و اخلاق را عميق‌تر كرد؛ به‌گونه‌اي كه انسان معاصر بدون دينداري مي‌توانست با فضيلت قلمداد شود. (22)
اين گرايش‌هاي الحادي و ضد ديني از سوي كساني مانند: «ماركس»، «فويرباخ»، «آگوست‌كنت» و غيره به معناي فقدان گرايش‌هاي اخلاق ديني در دوران معاصر نيست. مسأله رابطة دين و اخلاق، هنوز نيز از مهم‌ترين دغدغه هاي فيلسوفان عصر جديد مغرب‌ زمين است.
متفكران اسلامي اعم از متكلمان، فقيهان و عالمان اخلاق در بحث از حسن و قبح شرعي يا عقلي از ترابط دين و اخلاق سخن گفته‌اند. فرقة اشاعره از حسن و قبح شرعي ـــ در مقام ثبوت و اثبات؛ يعني واقعيت و شناخت ـــ دفاع مي‌كنند و بر اين باور هستند كه افعال و اعمال ذاتاً حسن و قبح نداشته و با امر و نهي تشريعي، حسن و قبح پيدا مي‌كنند و با امر و نهي شرعي نيز حسن و قبح شرعي افعال، كشف مي‌گردد.
با چنين رويكردي، پيوند دين و اخلاق، وٍثيق و ناگسستني است و اخلاق در تاروپود دين حضور مي‌يابد.
فرقه‌هاي ديگر اسلامي مانند معتزله و شيعه به حسن و قبح ذاتي و عقلي افعال معتقد هستند؛ يعني افعال و اعمال، ذاتاً حسن و قبح بردارند و كليات آن‌ها مانند حسن عدالت و قبح ظلم به‌وسيلة عقل بشر درك مي‌گردند؛ براساس اين ديدگاه، نقش دين تنها در كشف ارزش‌هاي جزيي ظاهر مي‌شود.
پس مسأله ارتباط دين و اخلاق در جهان نيز مورد توجه انديشمندان مسلمان بوده است. (23) حتي شرط ايمان و دينداري، عمل اخلاقي، انجام احكام و فرايض شرعي و ترك رذايل و محرمات است. در ميان فرقه‌هاي اسلامي، تنها فرقة مرجئه است كه اعتقادات ديني را شرط ايمان دانسته و معصيت و اباحيگري در اخلاق و عمل را با دينداري و ايمان مردم منافي ندانسته‌ است. اين عقيدة افراطي، واكنشي در برابر عقيدة افراطي خوارج بود كه مرتكب گناهان كبيره را كافر و محروم از ايمان مي‌پنداشتند. روايات ائمه‌اطهار(ع) مبني بر تركيبي بودن ايمان از معرفت قلبي، اقرار زباني و عمل به اركان است. (24)


رويكردهاي قلمرو دين در عرصه اخلاق
پرسش اصلي در اين زمينه به توانايي بشر در درك حقايق اخلاقي و احتياج يا بي‌نيازي او از مراجعه به دين ارتباط دارد و اين‌‌كه آيا بدون مراجعه به دين مي‌توان به احكام اخلاقي دست يافت؟ آ‎يا بدون اعتقادات ديني، ضمانت اجرايي براي ارزش‌هاي اخلاقي فراهم مي‌آيد؟ ميزان ارتباط دين با اخلاق چقدر است؟
بحث از گستره اخلاق ديني و ترابط دين و اخلاق در سه ديدگاه كلي تباين، اتحاد و تعامل مطرح گرديد. پاره‌اي از متفكران به تمايز و جداسازي قلمرو دين و اخلاق باور دارند و هرگونه نسبت ميان دين و اخلاق را نفي كرده‌اند. گروه ديگر به رابطة ارگانيكي و اتحاد دين و اخلاق معتقد هستند و دستة سوم به استقلال قلمرو دين از اخلاق و نوعي ترابط ميان آن دو حكم رانده‌اند. در اين بخش با تفصيل بيشتري به تبيين اين سه ديدگاه مي‌پردازيم:
نظريه تباين
دين و اخلاق در اين نگرش، دو عنصر متباين و غير مرتبط با يكديگر تلقي مي‌شوند؛ چنان‌كه قلمرو هر يك جداي از ديگري است؛ به‌گونه‌اي كه هيچ ارتباط منطقي با يكديگر نداشته و گاهي به‌‌صورت اتفاقي مانند دو مسافر با هم ملاقات مي‌كنند. (25)
اين ديدگاه، علاوه بر طرح از ناحيه ملحدان و مخالفان دين، از سوي مؤمنان مسيحي مانند «كي‌يركگور» فيلسوف اگزيستانس نيز مطرح شده است. به زعم وي، اگر كسي در حوزه اخلاق بماند، نمي‌تواند به مرحله ايمان پا بگذارد. به همين سبب، حضرت ابراهيم در اجراي حكم قتل فرزندش از اخلاق پيروي نكرد و حكم دين را مقدم داشت.
پس هيچ ارتباط منطقي ميان دين و اخلاق وجود ندارد و اگر مسائل ديني با مسائل اخلاقي تلاقي پيدا مي‌كنند، يك تلاقي عرضي و اتفاقي ـــ نه يك رابطه منطقي ـــ است مانند دو مسافر كه به‌صورت جداگانه از يك مبدأ به سوي مقصدي حركت كرده‌اند و در بين راه و در يك نقطه مشترك به صورت اتفاقي، همديگر را ملاقات مي‌كنند ، بدون اين‌ كه آن دو مسافر با يكديگر رابطه‌اي داشته باشند.
مدعيان نظرية تباين براي اثبات ادعاي خود به دلايلي تمسك جسته‌اند، از جملة آن‌ها اين است كه ميان دين و اخلاق، تفاوت‌هاي موضوعي وجود دارد. دين به رابطة انسان با خدا و اخلاق به روابط آدميان با يكديگر انحصار دارد. توسعه و تعريف دين به مجموعة حقايقي كه بيانگر رابطة انسان با خدا، خود و ديگران است؛ مي‌تواند دليل نخست را غير مستدل نشان دهد.
استدلال ديگر اين‌است كه دين و اخلاق از جهت هدف فاقد وجه اشتراك‌ هستند، هدف دين، خداگونه كردن آدميان و تعالي بخشيدن به روح آن‌ها است؛ ولي هدف اخلاق، ارائه دستورالعمل‌هايي براي تصحيح روابط اجتماعي انسان‌ها است. اين دليل نيز مخدوش است؛ زيرا خداگونه كردن آدميان و تعالي بخشيدن به آن‌ها از راه‌هاي گوناگوني از جمله تصحيح روابط اجتماعي انسان‌ها به دست مي‌آيد، پس هدف اخلاق به عنوان هدف متوسط دين تلقي مي‌گردد.
برخي از نويسندگان غربي بر اين باور هستند كه وابستگي اخلاق به دين، به محواخلاق مي‌‌انجامد؛ زيرا با فرو ريختن باورهاي ديني، اخلاق نيز فرو مي‌پاشد.
به تعبير ديگر، فرو ريختن ايمان به خدا، راه را براي پرورش كامل نيروهاي آفرينندة انسان مي‌گشايد. (26) مخدوش بودن اين ادعا با نفي تلازم پيشگفته آشكار مي‌گردد؛ زيرا چه‌بسا ممكن است كه گروهي به‌‌رغم نفي گزار‌ه‌هاي اعتقادي دين به گزاره‌هاي اخلاقي دين باور داشته باشند و به دستورهاي ارزشي دين پايبند بمانند؛ هرچند در مقام عمل، اعتقاد به خدا و معاد، ‌ضمانت اجرايي احكام اخلاقي را فراهم مي‌آورد.


نظريه اتحاد
اين نگرش، دومين ديدگاه در حوزة ترابط ميان دين و اخلاق است. بر اين اساس، رابطة ارگانيكي و جزء و كل ميان دين و اخلاق برقرار مي‌گردد؛ زيرا دين از نگاه متفكران اسلامي عبارت است از مجموعه‌‌اي از عقايد، اخلاق و احكام كه خداوند به منظور هدايت مردمان و تأمين سعادت دنيايي و آخرتي آن‌‌ها به پيامبران وحي كرده است؛ براساس اين تلقي، نه تنها قلمرو اخلاق از قلمرو دين جدا نيست؛ بلكه اخلاق جزيي از گسترة دين به‌شمار مي‌آيد؛ چنان‌‌كه نسبت دين و اخلاق، عموم وخصوص مطلق است. (27)
از باب تشبيه، مي‌توان دين را با درختي مقايسه كرد كه عقايد، ريشه‌ها و اخلاق، تنه و احكام، شاخه و برگ و ميوة آن هستند.


نظريه تعامل
براساس اين رويكرد، دين و اخلاق داراي هويتي مستقل هستند؛ ولي در عين حال با هم در تعامل قرار دارند؛ يعني اخلاق و دين از زواياي گوناگون به يكديگر محتاج هستند. پذيرش پاره‌اي از گزاره‌هاي ديني بر برخي از قضاياي اخلاقي مبتني است و تصديق دسته‌اي از گزاره‌هاي اخلاقي متوقف بر پاره‌اي از قضاياي ديني است؛ پس دين و اخلاق نه به كلي متباين‌ هستند و نه ارتباط منطقي و ارگانيكي بين آن‌ها برقرار است، بلكه رابطة عليت و معلوليت، تأثير و تأثر و به‌طور كلي تعامل بين آن‌ها وجود دارد. در زمينة وابستگي و نيازمندي‌هاي دين و اخلاق نسبت به يكديگر مي‌توان به نمونه‌هاي ذيل اشاره كرد:
الف. نيازمندي‌هاي دين به اخلاق
ـــ نياز خداشناسي به اخلاق: وجوب شكر منعم در كتاب‌هاي كلامي به عنوان يكي از دلايل ضرورت خداشناسي ذكر گرديده؛ يعني حكم اخلاقي سپاس‌گزاري انسان از ولي‌ نعمت، مقدمه ضرورت شناخت خدا بيان شده است.
«كانت»، فيلسوف شهير آلماني پس از نقد براهين عقلي به براهين اخلاقي و عقل عملي تمسك مي‌جويد و لازمة قوانين اخلاقي را اذعان به ‌وجود خدا و خلود و جاودانگي نفس مي‌داند. عده‌اي ديگر از طريق امر و نهي اخلاقي به ‌وجود امر و نهي كننده، يعني خداوند متعالي پي برده‌اند. (28)
ـ نياز هدف دين به اخلاق: نمونة ديگر نيازمندي دين به اخلاق، نياز هدف دين به اخلاق است. ادارة زندگي فردي و اجتماعي انسان از اهداف دين به‌شمار مي‌آيد و اين هدف تنها در پرتو مجموعة خاصي از دستورات اخلاقي تأمين‌پذير است؛ پس دين بدون اخلاق نمي‌تواند به اهداف خود دست يازد.
ـ نياز تبليغ دين به اخلاق: كاراترين شيوة تبليغ و ترويج دين، رفتارهاي اخلاقي و ارزشي دين‌داران و متوليان دين است. خداوند سبحان نيز نرم‌خويي پيامبر را رحمت الاهي دانسته و تصريح مي‌كند كه اگر خشن و سنگ‌دل بود، همه از اطراف او پراكنده مي‌شدند. (29)
ب. وابستگي اخلاق به دين
بحث نيازمندي اخلاق به دين در مقابل اخلاق سكولار قرار دارد. اخلاق سكولار به نفي نيازمندي اخلاق به دين و استقلال قلمرو اخلاق از قلمرو دين حكم رانده‌ است. طرفداران نظرية امر الاهي معتقد هستند كه اخلاق در مقام ثبوت اوامر و نواهي اخلاقي و اثبات و تصديق باورهاي اخلاقي به دين حاجتمند است؛ افزون بر اين‌كه دين و اعتقادات ديني، پشتوانه‌اي لازم براي اجراي احكام اخلاقي است.
يكي از كاركردهاي دين، اين است كه ارزش‌ها، خوبي‌ و بدي‌هاي اخلاقي را تبيين و تعيين مي‌كند؛ يعني به كمك آموزه‌هاي ديني و الاهي، ارزش‌هاي رفتاري و حدود افعال آدمي مشخص مي‌گردد. (30)
جزئيات اعمال اختياري انسان به‌گونه‌اي است كه عقل آدمي به تنهايي نمي‌تواند زشتي و زيبايي آن‌ها را درك كند و تعيين ارزش آن‌ها به‌وسيلة دين و گزاره‌هاي ديني ميسر است.
بنابراين، گرچه كليات ارزش‌هاي اخلاقي ـــ كه قلمرو حداقلي اخلاقي را تشكيل مي‌دهد ـــ بدون گزاره‌هاي ديني تشخيص‌پذير است؛ ولي بسياري از مصاديق و جزئيات احكام اخلاقي به دين و آموزه‌هاي ديني نيازمند است.
دين، علاوه بر شناسايي افعال خوب و بد، ضمانت اجرايي ارزش‌هاي اخلاقي را به‌عهده دارد. براساس روان‌شناسي انسان نيز مي‌توان گفت كه بسياري از انسان‌ها با تشويق يا تنبيه، به انجام كارهاي خوب و ترك كارهاي بد رغبت پيدا مي‌كنند. آموزه‌هاي ديني و اعتقاد به عدالت الاهي و حسابرسي به اعمال بندگان در معاد، اصول و ارزش‌هاي اخلاقي را الزام‌آور مي‌كند. فوايد دنيايي و آخرتي افعال اخلاقي، آدميان را به سمت عمل به ارزش‌هاي اخلاقي سوق مي‌دهد و دين در شناسايي فوايد دنيايي و آخرتي آن‌ها مؤثر است.
علاوه بر اين‌كه افعال و ارزش‌هاي اخلاقي به هدف و غايت نهايي نيازمند است، دين در تعيين هدف والاي اخلاقي نيز نقش تعيين كننده دارد.
ديدگاه برگزيده
نظريه‌‌هاي بيان شده (تباين، تداخل و تعامل) برگرفته از تلقي خاص از دين و اخلاق است؛ يعني تعريف خاصي از دين و اخلاق مي‌تواند به تمايز قلمرو دين و اخلاق يا تداخل و تعامل آن ‌دو بينجامد.
اگر دين به رابطة انسان با خدا منحصر گردد و اخلاق توليت روابط انسان‌ها بايكديگر را به‌دست گيرد، اخلاق سكولار و جدا انگاري دين از اخلاق استنتاج مي‌شود. اشكال اساتيد نظريه تباين دين و اخلاق به تلقي نادرست طرفداران اين ديدگاه از دين بازمي‌گردد. زيرا قلمرو اخلاق به روابط اجتماعي انسان‌ها انحصار ندارد؛ صفات، ملكات نفساني و رفتارهاي انساني را نيز شامل مي‌شود.
بنابراين، تمام رفتارهاي آدميان كه مدح و ذم‌پذير باشند در حوزة اخلاق مطرح هستند، خواه مربوط به رابطة انسان‌ها با يكديگر بوده يا به رابطة انسان با خدا يا انسان با خودش يا انسان با طبيعت اشاره داشته باشد.
از طرف ديگر، دين در متون اسلامي، حوزه‌هاي گوناگون فردي، اجتماعي، سياسي، بين‌المللي و غيره را شامل مي‌شود. دين اسلام، همه شؤون زندگي انسان را دربرمي‌گيرد و اختصاص به رابطة انسان با خدا ندارد؛ زيرا همة اين امور در زندگي انسان نقش داشته و با تكامل آدمي ارتباط دارد؛ به عبارت ديگر، هر پديده‌اي در اين عالم از نظر ديني، داراي حكم و ارزشي خواهد بود.
ديدگاه منطقي و مستدل اين است كه اخلاق، جزيي از دين به‌شمار مي‌آيد؛ يعني رابطة دين و اخلاق، رابطه‌اي ارگانيكي مانند رابطة تنة درخت با كل درخت است. دين به مثابة درختي است كه ريشة آن، عقايد، تنه‌اش اخلاق و شاخ و برگش، احكام هستند.
نكتة مهم اين است كه بر اساس تحليلي كه ما از مفاهيم و گزاره‌هاي اخلاقي داريم؛ يعني آن‌ها را حاكي از روابط واقعي ميان افعال اختياري انسان و كمال نهايي آدمي مي‌دانيم، اخلاق بر دين توقفي ندارد؛ يعني هر كس مي‌تواند بدون پايبندي به اعتقادات يا دستورات ديني، اين نظريه را بپذيرد؛ ولي شناخت كمال نهايي انسان و كشف رابطة ميان افعال اختياري با كمال نهايي به شدت به دين نيازمند است، پس اخلاق نيز به اصول و اعتقادات ديني و محتواي نبوت روحي نياز دارد؛ زيرا هر شخصي ممكن است از كمال نهايي انسان تحليلي ارائه نمايد.
عده‌اي كمال آدمي را در اعتدال قواي سه‌گانه غضبيه، شهويه و عاقله مي‌دانند و دسته‌اي سازگاري انسان با محيط و برخي لذت‌طلبي و غيره دانسته‌اند. اگر كمال نهايي انسان، تقرب به خداوند باشد، بي‌شك شناخت تقرب به خدا بدون دانستن اعتقادات ديني از جمله: اعتقادبه‌خدا، خلود، جاودانگي نفس و ساير احكام ديني ميسر نيست؛ زيرا بين كمالات مادي و ابدي و ظاهر و باطن اعمال رابطة تكويني وجود دارد كه درك آن در كمال آدمي ميسر است و آن مطلب بدون دين‌شناسي تحصيل نمي‌شود.
عقل انسان به تنهايي در شناخت مفاهيم كلي مانند: حسن عدالت و قبح ظلم، كارايي دارد؛ ولي در تعيين مصاديق دستورهاي اخلاقي ناتوان است؛ ولي اين پرسش كه كدام رفتار اختياري در تقرب به خدا مؤثر است و كدام‌ يك مانع از كمال آدمي است، از احاطة عقل بشر دور است.
بنابراين، اخلاق هم به اعتقادات ديني و هم به دستورات ديني نيازمند است؛ در نتيجه در تعيين مصداق هدف نهايي اخلاق و ملاك ارزش‌گذاري، هم درمقام تشخيص افعال ارزشمند به شدت به اعتقادات‌ودستورات ديني‌حاجتمنديم. (31)
با مراجعه به قرآن و سنت معلوم مي‌شود كه دين اسلام در بردارندة اعتقادات، اخلاقيات و احكام است و در همة شؤون زندگي انسان دخالت مي‌كند و اختصاص به رابطة انسان با خدا ندارد. البته اين سخن بدان معنا نيست كه به‌عنوان نمونه، قواعد حساب، هندسه، فيزيك و شيمي را نيز جزو دين به‌شمار آوريم. صرف روابطي كه ميان پديده‌ها وجود دارد يا روابط عٍلّي ومعلولي ميان تركيبات فيزيكي و شيميايي يا فعل و انفعالات فيزيكي و مانند اين‌ها در حيطة دين قرار نمي‌گيرد؛ ولي از آن جهت كه اين امور در زندگي انسان نقش دارند و همة اين‌ها به نحوي با تكامل آدمي در ارتباط هستند از بعد ارزشي خود در قلمرو دين قرار مي‌‌گيرند. (32)

نتيجه‌گيري:
1. هنگامي‌كه زندگي اين جهاني بشر، مقدمة حيات جاودان و ابدي به حساب آيد و دنيا به منزلة مزرعه‌‌اي براي آخرت تلقي گردد و از طرفي بين رفتارهاي اختياري و آگاهانه انسان و سعادت نهايي و كمال واقعي او ارتباط تكويني و واقعي وجود دارد؛ پس تمام رفتار و افعال اخلاقي انسان در سعادت، شقاوت، كمال و نقص او مؤثر است. عقل آدمي به تنهايي و بدون بهره‌وري از آموزه‌هاي ديني در كشف روابط ميان افعال اختياري و پيامدهاي آن ناتوان بوده و در درك روابط آن‌ها كه همانا كشف‌ سعادت و شقاوت نهايي انسا‌ن‌ها است به وحي ودين حاجت دارد. (33)
البته توجه به اين نكته نيز لازم است كه پاره‌اي از گزاره‌هاي اخلاقي در فطرت و سرشت آغازين انسان ريشه دارد. دين، علاوه بر كارآيي خود در عرصة گزاره هاي اخلاقي و فراعقلي در كشف ارشادي ارزش‌هاي اخلاقي فطري نقش بسزايي دارد.
2. گرچه براي درك معناي خوب و بد به دين و گزاره‌هاي ديني نيازي نيست و نظرية پيروان امر الاهي ـــ كه تعريف مفاهيم اخلاقي را در گرو امر و نهي الاهي دانسته‌اند ـــ ناتمام است؛ ولي همان گونه كه گفته شد، اخلاق در تعيين و كشف ارزش‌هاي اخلاقي به دين نياز دارد. در ضمن، تعيين هدف ارزش‌هاي اخلاقي و ضمانت اجرايي آن‌‌ها از ديگر وابستگي‌هاي اخلاق به دين است. ‌آدمي براي التزام عملي و مراعات دستورهاي اخلاقي به تشويق‌ها، بيم‌ها و انگيزه‌هاي متنوعي نيازمند است، مانند مربياني كه براي تربيت متربيان و انجام وظايف وتكاليف تربيتي از پاداش، جزا، تشويق و تهديد بهره‌ مي‌گيرند. زبان قرآن با عناوين بشارت و انذار، زمينه را براي تربيت‌هاي اخلاقي فراهم مي‌سازد. عموم انسان‌ها با تشويق وتحذير به اهداف اخلاق توجه مي‌كنند و بستر انجام ارزش‌هاي اخلاقي را به‌دست مي‌آورند.
آيات و سفارش‌هاي اخلاقي قرآن به‌گونه‌اي تأثيرگذار است كه با اين‌‌كه پاره‌اي از ارزش‌هاي اخلاقي در قرآن به‌صورت ارشادي و تأييد حكم عقل بيان گرديده؛ ولي بر قلب و جان آدمي تأثير فوق‌العاده‌اي دارد؛ حتي عرب‌جاهلي با تمام قساوت قلب و آلودگي اخلاقي از آيات بهره مي‌گرفت؛ براي نمونه آيه‌اي مانند:
«ان الله يأمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي يعظكم لعلكم تذكِرون» (نحل/90)
قلب تاريك آن‌ها را روشنايي مي‌بخشيد.
3. هركار آگاهانه واختياري و در جهت دستيابي به هدفي خاص صورت مي‌گيرد. و ارزش‌هاي اخلاقي نيز در صدد رساندن انسان به اهداف و غايت‌هايي انجام مي‌گيرد؛ چنان‌كه همة مكاتب اخلاقي به اين مطلب اذعان دارند و تنها در تعيين اهداف تفاوت پيدامي‌كنند.
برخي از مكاتب اخلاقي به اهداف كم‌مايه و ناپايدار دنيايي پايبند هستند و دسته‌اي ديگر، اهداف والا و متعالي را در چشم‌انداز خود قرار مي‌دهند.
معرفت‌شناسي، هستي‌شناسي و انسان‌شناسيِ مكاتب اخلاقي هستند كه در تعيين اهداف، نقش بسزايي دارند. اگر مكتب اخلاقي به شكاكيت يا نسبي‌گرايي كشيده شود يا هستي را منحصر به عالم ماده بداند يا انسان را فاقد روح مجرد معرفي كند، در اهداف اخلاقي از هدف لذت‌طلبانة دنياييِ ناپايدار، تجاوز نمي‌كند؛ ولي مكتبي كه معيار ارزش‌هاي اخلاقي را پذيرا است، براي هستي و انسان نيز ساحت‌هايي از تجرد را معتقد است و به اهداف متعالي اخلاق دل مي‌بندد و افعال اخلاقي خود را مانند: دستگيري درماندگان، احسان و نيكوكاري به‌همنوعان را براي كمال و قرب الاهي انجام مي‌دهد.
دين آسماني و الاهي در تبيين معرفت شناسي، هستي‌شناسي، انسان شناسي و به تبع آن، اهداف اخلاقي، نقش تعيين كننده‌اي دارد.
عنصر ديگري كه در كشف غايت اخلاقي كارساز است، غايت آفرينش آدمي بوده كه اديان آسماني به ويژه دين اسلام، آن‌را مقام قرب الاهي معرفي مي‌كند. اين غايت عاليه، تمام غايت‌هاي متوسط و ابتدايي را در بر دارد. منظور از قرب ‌الاهي، يك نوع قرب وجودي است كه بين خدا و انسان به‌صورت تكويني حاصل مي‌شود. يعني روح آدمي در اثر عبادت، بندگي و عمل به فرامين اخلاقي و فقهي، يك رابطة؛ وجودي قوي با خداوند پيدا مي‌كند. (34)
در حديث قدسي آمده است:
«اي فرزند آدم، من بي نياز هستم و فقير نمي‌گردم، اطاعت كن مرا در آن‌چه به تو امر كردم تا تو را غني و بي‌نياز گردانم تا هرگز فقير نشوي، من زنده‌ام و نمي‌ميرم،‌اطاعت كن مرا در آن‌چه به تو امر كردم تا تو را زنده نگه دارم. اي فرزند آدم، من به هرچه بگويم باش، مي‌شود. اوامرم را اطاعت كن تا تو را چنان گردانم كه به هر چه بگويي باش، بشود.» (35)
خداوند در حديث قدسي ديگر مي‌فرمايد:
«عبد به‌وسيله نافله به من نزديك مي‌شود تا آن‌جا كه من او را دوست دارم و هنگامي كه او را دوست بدارم، گوش او شوم، همان گوشي كه با او مي‌شنود، چشم او گردم كه با آن مي‌بيند و زبان او شوم كه با آن سخن گويد و دست او گردم كه با آن بگيرد. اگر مرا بخواند، اجابتش كنم و اگر چيزي از من بخواهد به او مي‌دهم.» (36)
«كانت» فيلسوف شهير آلماني در قرن هجدهم ميلادي بر اين باور است كه ملاك اخلاقي بودن يك كار به وظيفه و تكليفي بودن آن بستگي دارد؛ بنابراين فعل اخلاقي بايد با انگيزة احترام به قانون و انجام وظيفه صورت گيرد؛ در غير اين صورت،اگر به نيت رسيدن به كمال يااز روي ترس يا به‌سبب تشويق فعليت يابد،ازاخلاقي بودن خارج مي‌گردد. (37)
پاسخ اين است كه حسن و قبح، ذاتيِ افعال اخلاقي است؛ يعني اخلاقي بودن افعال به حسن و قبح ذاتي آن‌ها بستگي دارد و انگيزة ترس يا شوق به عامل اخلاق ارتباط پيدا مي‌كند و انسان‌‌ها عموماً با انگيزه دستيابي به پاداش و پرهيز از عذاب به سراغ رفتارهاي اخلاقي مي‌روند.
اميرمؤمنان مي‌فرمايد: «گروهي خدا را از روي رغبت در ثواب و پاداش، بندگي مي‌كنند و اين عبادت تجار است و عده‌اي از روس ترس بندگي مي‌كنند و اين عبادت بردگان است، دسته‌اي از روي سپاس‌گزاري، خدا را بندگي مي‌كنند و اين عبادت آزادگان است.» (38)



تحليل و نقد مکتب اخلاقى کانت / جعفر سبحاني

در زمانى که مکاتب اخلاقى مختلف و متنوعى در غرب خودنمايى مى‏کرد، و مکتب «اصالت لذت‏» بيش از همه طوفان به راه انداخته بود، و مکتب افلاطونى که اخلاق را از مقوله «جمال‏» و زيبايى مى‏دانست، و مکتب ارسطويى که اعتدال را الگوى اخلاقى معرفى مى‏کرد، چشم وگوشها را پر کرده بودند در چنين شرايط يک شخصيت فلسفى از آلمان برخاست ، با پى‏ريزى فلسفه‏اى، فعل اخلاقى را در انجام عمل به نيت اداى تکليف وجدان معرفى کرد، اينک به گونه‏اى به تشريح مکتب او مى‏پردازيم:
فعل اخلاقى جز اين نيست که انگيزه شخص براى انجام آن، تنها احترام نهادن به قانون اخلاق باشد وبس، ممکن است که کارى، يک يا چند مصلحت داشته باشد ولى اگر فاعل، آن کار را براى تحصيل آن مصالح انجام داد در اين صورت کار اخلاقى انجام نداده و اگر آن را فارغ از هر نوع مصلحت انديشى و به نيت اداى تکليف وجدان انجام داد، کار او اخلاقى خواهد بود.
پايه‏گذار اين نظريه فيلسوف معروف آلمانى‏«ايمانوئل کانت‏» است. او در سال 1724 در آلمان ديده به جهان گشود، و در سال 1804 درگذشت و تمام عمر خود را در طريق تحصيل علم و دانش، تدريس و تعليم و نگارش کتاب و رساله گذراند.
او در بررسى‏هاى خود به اين نتيجه رسيد که برخى از آگاهى‏هاى انسان مربوط به ماقبل حس و تجربه است، در حالى که برخى از معلومات او نتيجه حس و تجربه است، و احکام علوم طبيعى از مقوله دوم، و احکام وجدانى که ضمير انسان، به فعل ويا ترک موضوعى فرمان مى‏دهد از قسم نخست است.
او مى‏گويد: احکام وجدانى، ندايى است که انسان آن را از دورن مى‏شنود، و ضمير هر انسانى، تکاليفى براى او تعيين کرده و مى‏خواهد که او بدون چون و چرا، بدون تعليل و تحليل آنها را انجام دهد.
وجدان فرمان مى‏دهد: عدالت کن، از ستم کردن بپرهيز، راست‏بگو و دروغ مگو، به پيمان عمل و از شکستن پيمان دورى کن و مانند اينها.
انسان دستورهاى وجدان را به دو صورت مى‏تواند انجام دهد:
1. راست‏بگويد: چون در راستگويى مصلحتى به نام جلب اعتماد مردم است.و دروغ نگويد زيرا، مايه بى‏اعتمادى و رسوايى است.
2. راست‏بگويد و دروغ نگويد چون وجدان فرمان مى‏دهد، و محرک در هر دو صورت، امتثال دستور ضمير مى‏باشد.
انجام تکليف به صورت نخست، يعنى به نيت مصلحت انديشى، کار اخلاقى نيست، بلکه کار عقلانى است وحکم داير مدار مصلحت است. و انجام تکليف به صورت دوم که يعنى به نيت امتثال فرمان اخلاقى وجدان ، کار اخلاقى مى‏باشد.
اگر افلاطون ملاک فعل اخلاقى را «جمال و زيبايى‏» فعل مى‏دانست،و يا ارسطو آن را از مقوله عدالت (اعتدال نيروهاى درونى) معرفى مى‏کرد، و يا گروهى ، لذت آفرينى را ملاک اخلاقى بودن فعل مى‏دانستند، «کانت‏» با هر سه نظريه به مخالفت‏برخاست وگفت:
«در ملاحظه تشخيص و تعيين ارزش اخلاقى، بايد انگيزه‏هاى انسان در نظر گرفته شود، اشتباه يک افلاطونى جدا کردن خوبى و بدى از انگيزه‏هاى انسان بود، اشتباه لذت‏انگارى، يکى گرفتن انگيزش اخلاقى با جستجو براى لذت است. (39)
او در فعل اخلاقى به سه ويژگى قايل است که در ميان آنها به ويژگى سوم تاکيد مى‏کند:
1. «اختيارى » باشد و انسان با حريت و آزادى بدون فشار آن را انجام دهد.
2. موافق تکليف و وظيفه‏اى باشد که وجدان تعيين مى‏کند.
3.عمل، به نيت انجام تکليف وجدان، صورت پذيرد.
همان‏طور که گفتيم از ميان شروط سه‏گانه، بر شرط سوم بيشتر اصرار مى‏ورزد.
هرگاه انسان دست‏به دزدى بزند، به خاطر ترس از رسوايى و بدنامى، يا ترس از پليس و زندان، يا از عذاب الهى، يک چنين عملى چون فاقد شرط سوم است، کار اخلاقى نيست، عملى کار اخلاقى است که از هر نوع انگيزه جز انگيزه‏ى امتثال تکليف وجدان، فارغ باشد.
بنابراين کليه کارهاى صالحان ونيکوکاران که درباره‏ى ايتام و بيچارگان صورت مى‏پذيرد، و انگيزه آنان ، کسب رضاى الهى و يا پاسخ‏گويى به حس انسان دوستى مى‏باشد، نمى‏تواند فعل اخلاقى باشد، مگر از تمام دواعى و انگيزه‏ها تجريد گردد، و عمل ممحض در اجابت فرمان وجدان باشد.
کانت‏يادآور مى‏شود: تمامى انگيزه‏هاى انسان جنبه‏ى اخلاقى ندارد، مانند مواردى که آدمى را آرزو يا بوالهوسى يا تمايل برانگيزد، فقط وقتى کسى از روى رعايت تکليف و احترام بدان عمل کند، ما او را موجودى اخلاقى مى‏شماريم. (40)

نقد و تحليل
در اين که «کانت‏» درباره وجدان تحقيقات ارزشمندى انجام داده و حقايقى را کشف کرده که در کتاب و سنت ما به روشنى وارد شده است، سخنى نيست . و از سخنان اوست «دو چيز اعجاب انسان را برمى‏انگيزد، يکى آسمان پرستاره که در بالاى سر ما قرار دارد، و ديگرى وجدان که در درون ما جاى گرفته است‏».
او در شرايطى که دانشمندان غربى حس و تجربه را منشا آگاهى‏ها دانسته وشعار «چيزى در ذهن نيست مگر اين‏که قبلا در حس وجود دارد» را سرمى‏دادند، شجاعانه به نقد عقل نظرى و عقل عملى پرداخت و ثابت کرد که يک رشته آگاهيهاى انسان، مربوط به حس و تجربه نبوده و به طور مستقيم از درون مى‏جوشد.
آنچه که او درباره خصوص وجدان مى‏گويد، تفصيل دو آيه مبارکه است:
«ونفس وما سواها فالهمها فجورها وتقواها» (41) :«سوگند به نفس (انسانى) و آن‏که آن را آفريد، بديها و خوبيها را به او الهام کرد».
مع الوصف، يک رشته اشکالاتى در اين نظريه هست که به آن اشاره مى‏کنيم:
1.«فعل اخلاقى‏» در نزد «کانت‏»، فعلى است که فاعل آن را فقط به نيت اداى تکليف و امتثال فرمان وجدان، انجام دهد، و نبايد ديگر انگيزه‏ها در آن اثر بگذارد، و محرک همين باشد وبس، نه حسن و جمال افلاطونى، نه لذت آفرينى عمل و نه عاطفه انسانى «آدام اسميت‏».
اکنون سؤال مى‏شود: آيا تنها انگيزه انجام تکليف، مجرد از هر نوع انگيزه، در انسان ايجاد حرکت مى‏کند؟! وبه ديگر سخن: فعلى که در آن ، هيچ نوع عاملى از داخل و خارج مؤثر نباشد، صورت مى‏پذيرد؟
همگى مى‏دانيم: مبدئيت انسان براى انجام هر نوع کارى مرهون يکى از دو عامل است:
الف: محرکى از داخل (به خاطر اشباع يکى از غرايز) او را به ميدان کار مى‏کشد.
ب: عاملى از برون از طريق وعد ووعيد در انسان اثر مى‏گذارد.
حالا فعلى که از هر دو نوع عامل پيراسته است آيا به خاطر يک نداى درونى که است‏بگو، دروغ مگو، صورت مى‏پذيرد؟! در حالى که فاعل نه از حسن آن آگاه است و نه از قبح آن، نه از آثار سازنده و نه از پى‏آمدهاى ويرانگر آن.
در اين‏جا ممکن است گفته شود: مردان بزرگ، خدا را به خاطر شايستگى او مى‏پرستند نه به خاطر انگيزه پاداش وکيفر; لذا امير مؤمنان عليه السلام گفته است:
«ما عبدتک خوفا من نارک ولا طمعا من جنتک بل وجدتک اهلا للعبادة‏» (42) . «من تو را به انگيزه‏ى ترک از آتش و يا طمع در بهشتت، نپرستيدم بلکه تو را شايسته پرستش يافته‏ام‏» ، در اين صورت پرستش امام عليه السلام دور از هر نوع انگيزه داخلى وخارجى صورت مى‏پذيرفت.
ولى پاسخ آن روشن است: امام براى پرستش انگيزه‏اى از درون داشت و آن احساس جمال و کمال حق، که از هر نظر شايسته پرستش است، در حالى که «کانت‏» مى‏گويد، جمال کار و حسن فعل نبايد در انجام فعل مؤثر گردد.
در روايتى عبادت‏گران به سه گروه تقسيم شده‏اند:
الف: گروهى که خدا را از ترس (عذاب اخروى) مى‏پرستند، عبادت آنان شبيه کار بندگانى است که از ترس مولاى خود کار انجام مى‏دهند.
ب: گروهى که به اميد پاداش او را عبادت مى‏کنند، عبادت اين گروه بسان کار کارگران است که براى اجرت، کار مى‏کنند.
ج: گروهى که از هر دو انگيزه فارغ بوده، و به خاطر شيفتگى و دوستى، او را مى‏پرستند، عبادت آنان عبادت آزادگان است و بهترين عبادت به شمار مى‏رود.
2.در نظام اخلاقى اسلام، فعل اخلاقى به خاطر حسن ذاتى آن انجام مى‏گيرد، و فاعل با کمال آگهى از ويژگى فعل، آن را انجام مى‏دهد، در حالى که در مذهب «کانت‏» اين انگيزه و مشابه آن، مانند مصالح و مفاسد، ناديده گرفته مى‏شود، و فاعل به صورت چشم بسته و دور از هر نوع ويژگى، تن به کار مى‏دهد.
اکنون سؤال مى‏شود: کدام يک از اين دو نوع فعل، مى‏تواند، فعل اخلاقى باشد؟
3. تعريف کانت از فعل اخلاقى، يک تعريف کاملا ناقص است، زيرا يک رشته افعالى داريم که تمام خردمندان جهان آن را فعل اخلاقى مى‏دانند، در صورتى که بنابر تعريف کانت‏بايد آنها را از رديف افعال اخلاقى استثنا کنيم.
گروهى با نيات پاک و انگيزه‏هاى انسانى دور از غوغاسالارى، به تاسيس بيمارستان و مراکز علمى دست مى‏زنند، و هزاران انسان از آن بهره مى‏گيرند، هدف آنان، پاسخ‏گويى به نداى الهى يا انگيزه انسان دوستى است، ولى به عقيده «کانت‏» بايد بگوييم کار اين گروه، کار اخلاقى نبود، چون به نيت اداى تکليف وجدان نبوده، و مصلحت انديشى در اين کار خوبتر بوده است.
ما در نقد مکتب اخلاقى کانت، به همين مقدار اکتفا مى‏ورزيم، و در نقد مکتب فلسفى او، به صورت موجز در کتاب «شناخت‏» سخن گفته‏ايم. (43)





پي‌نوشت‌ها:
1. لسان‌العرب، ج 4، ص 194، و المنجد ج 1، ص 194.
2. بحارالانوار، ج 67، باب 59، ذيل حديث 18.
3. فرانكنا، فلسفه اخلاق، ص 28.
4. احياءعلوم‌الدين، ج 3، ص 53.
5. آر.اف. اتكينسون، درآمدي به فلسفه ا خلاق، ص 16.
6. فلسفه اخلاق، ص 18.
7. كلام جديد، ص 431 ـــ 434، و فلسفه اخلاق، صص 18 ـــ 28.
8. ر.ك: فرانكنا، فلسفه اخلاق، صص 32 ـــ 31.
9. درآمدي به فلسفه اخلاق، ص 17.
10. حقوق و سياست در قرآن، ج 1، صص 22 ـــ 24.
11. تعليقه علي نهايةالحكمة، رقم 382، ص 393.
12. اخلاق در قرآن، ج 3، صص 61 ـــ 60.
13. آموزش فلسفه، ج 1، ص 259.
14. فلسفه اخلاق، ص 94.
15. فلسفه ا خلاق، صص 94 ـــ 93.
16. اخلاق در قرآن، ج 3، صص 174 ـــ 173.
17. ر.ك به زبان، حقيقي و منطق، ص 157، عقل و اعتقاد ديني، ص 441.
18. آموزش فلسفه، ج 1، صص 183 ـــ 182.
19. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 51.
20. دورة آثار افلاطون، ج 1، رسالة اثيفرون، صص 248 ـــ 252.
21. السيدير مك‌اينتاير، تاريخچه فلسفه اخلاق، ترجمه انشاء الله رحمتي، صص 239 ـــ 232.
22. كليات فلسفه، ص 98، فلسفه اخلاق، ص 195 ، 168.
23. ر.ك به دروس في علم الاصول، ج 1،‌ص 361، نهاية الدراية في شرح الكفايه، ج 2، ص44، مطارح الانظار ص 230.
24. بحوث في الملل و النحل، ج 3، ص 65، فرهنگ فرق اسلامي، ص 406 ـــ 404.
25. قبسات، شماره 13، مقالة دين و اخلاق، ص 32.
26. جان هالپرز، فلسفه دين، ص 80، فردركي كاپلستون، تاريخ فلسفه، ج 7، ص 313.
27. قبسات، شماره 13، دين و اخلاق، ص 32.
28. خدا در فلسفه، ص 97، تاريخ فلسفة غرب، ج 2، ص 971.
29. آل‌عمران/ 153.
30. قبسات، شماره 13، ص 34.
31. فلسفه اخلاق، صص 188 ـــ 187.
32. همان، صص 186 ـــ 185.
33. فلسفه اخلاق، ص 186
34. همان، ص 182.
35. بحارالانوار، ج 93، باب 24، حديث 16.
36. اصول كافي، ج 2، ص 352.
37. ر.ك: ايمانوئل كانت، بنياد ما بعدالطبيعه اخلاق، ترجمع حميد عنايت وعلي قيصري انتشارات خوارزمي.
38. نهج‌البلاغه فيض، حكمت 229.
39. آر.اف. اتكينسون، درآمدي به فلسفه ا خلاق، ص 16.
40. فلسفه اخلاق، ص 18.
41. كلام جديد، ص 431 ـــ 434، و فلسفه اخلاق، صص 18 ـــ 28.
42. ر.ك: فرانكنا، فلسفه اخلاق، صص 32 ـــ 31.
43. درآمدي به فلسفه اخلاق، ص 17.

 

 كرم الله برخوردار

مسئول امور تشكلها وهيئت هاي مذهبي اداره كل تبليغات اسلامي ايلام

 

يكشنبه 10 مرداد 1389 - 10:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری