شنبه 3 تير 1396 - 6:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان خراسان رضوي

 

رويکرد تدبّري در سيره معصومين عليهم السلام

 

 

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ

خداوند متعال نبي اعظم را خاتم نبوت و قرآن را نور و هدايت و برنامه جاويد سعادت انسان و اهل بيت طاهرينش را اماماني که به امر او مردم را هدايت مي‌کنند قرارداد و آنان را به وحي تسديدي استوار نمود تا رسالت نبي اکرم (صلي الله عليه و اله وسلم) با امامت ابدال ادامه يابد و عقل بشر را عاجز از درک مقام امامت دانست پس به دست شريف خود امر هدايت در خاندان عصمت نهاده و فرمود: وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ  تا خط بطلان بر انديشه رهبري و زعامت غير الهي جامعه مسلمين بکشد.

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله وسلم) قرآن و عترت، اين دو ثقل جدائي ناپذير را در ميان امت تا روز ورود بر حوض به امانت نهاد تا بشريت با تمسک به اين دو گوهر گرانسنگ هرگز به وادي ضلالت و گمراهي نيفتند و قرآن که برنامه سعادت است با سيره اهل بيت در جامعه پياده شود ولي مع الاسف بعد از رحلت جانگذار پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله وسلم) اهل بيت از عرصه زعامت و رهبري جامعه اسلامي کنار گذاشته شده است که ژرفاي سخن پيامبرش را نيافته بود و سفارشات پياپي آن رهبر حکيم را نسبت به خاندانش ساده انگاشته بود با تنها گذاشتن ذوي القربي در برهه‌اي حساس، در گرداب فتنه‌ها و حوادث فرو رفت که آن ثمره تلخ نشستن نا اهلان بر مسند خلافت بود و نتيجه همان شد که صديقه طاهره (سلام الله عليها) هشدار داده بود که امت از پستان شتر خلافت به جاي شير خون آشاميد.

امّا اين بي مهري سبب نشد تا اهل بيت دست از وظيفه‌ الهي خويش بردارند بلکه مشفقانه با ايثار و جانفشاني بسيار و با تلاشي خستگي ناپذير يکي پس از ديگري در راه نجات امت کوشيدند تا آثار سوء اين انحراف بزرگ را به حداقل برسانند و بشريت را به جاده هدايت و سعادت بازگردانند و خداوند شاهد و ناظر به زحمات و فداکاريهاي آنان ارج فراوان و برکت بسيار نهاد و آنان توانستند با حضوري فعالانه در عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي جامعه و مديريت بحرانها، مبتکر و زمامدار تحولات بزرگ تاريخي باشند و راه را بر مشتاقان حقيقت و طالبان سعات روشن نموده تا در پرتو پيروي آنان به فلاح و نجاح رهنمون گردند و ما امروز شاهد به ثمر نشستن تلاشهاي آنان در عرضة اسلام ناب و گسترش آن در قالب مکتب تشيع هستيم و هر روز که مي‌گذرد بشريت بيش از پيش به صدق مکتب اهل بيت پي برده و نياز بيشتري به تمسک بدان احساس مي‌کند، باشد که اين احساس نياز فراگير شود و لزوم ظهور آخرين بازمانده اين خاندان منجي عالم بشريت بر همگان عيان گردد و زمينه تحقق وعده الهي فراهم آيد تا درهاي رحمت خداوندي با اذن خروجش بر اهل زمين باز شده و باران عنايتش از ابر ولايت ريزش آغاز کند و نسيم جان بخش ظهورش وزيدن گيرد و آرزوي همه انبياء و اولياء و صالحين در تحقق مدينه فاضله جامه عمل بر تن کند.

ترديدي نيست که تبعيت برخاسته از مودت از کسانيکه خداوند اطاعت از آنان را در کنار اطاعت خود و رسولش واجب کرده فرع شناخت و معرفت آنان است که بخشي از اين معرفت به شناخت نسب اين بزرگواران و بخشي از به شناخت فضائل و مناقب آنان است که هر دو بخش لازم و مفيد است و تا کنون بيشتر به اين دو نوع شناخت پرداخته شده ولي يک نوع شاخت ديگر وجود دارد که خود داراي برکاتي بزرگ است و تاکنون مورد غفلت واقع شده و آن شناختي است که از توجه به سير هدايتي اهل بيت (عليهم السلام) به دست مي‌آيد البته در بعد تاريخي و اجتماعي آن، در نه در بعد اخلاقي، که با بررسي نوع رفتار و سبک عمل آنان در جريانهاي اجتماعي و قضاياي تاريخي بدان دست پيدا مي‌کنيم.

قرآن اين نوع نگاه و شناخت را به ما معرفي کرده و آن را حاصل تدبير دانسته است و مي‌فرمايد: كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الألْبَابِ کتابي مبارک به سوي تو نازل کرديم تا مردم در آيات آن تدبر کنند و صاحبان خرد از آن متذکر شوند.

اين آيه و ديگر آيات مرتبط با مسأله تدبر در قرآن که همگي با صيغه جمع، امر به تدبر کرده، تدبر را وظيفه‌اي همگاني دانسته و براي آن آثار و برکاتي برشمرده که به تفصيل در مورد آن سخن خواهيم گفت.

 زيرا روشن است که اجراي دقيق کتابي به عظمت و  ژرفاي قرآن، بدون روشي صحيح که برگرفته از وحي باشد مُيسّر نخواهد بود و تنها خاندان عصمت و طهارت به برکت اتصال به عالم غيبت احاطه تام تمامي بر نحوة اجراي آن داشته ودارند و مي‌توانستند از پس اين امر خطير برآيند و اگر نبود روش آنان، هرگز از نحوه اجراي صحيح قرآن و دستورات اسلام آگاه نمي‌شديم و اين خود دليلي بر ضرورت وجود امام معصوم است.

اجراي قرآن با سيره اهل بيت (عليهم السلام) آنقدر مهم و حياتي بود که حضرت امير (عليه السلام) حاضر به پذيرش حکومت با سيره خلفاي اول و دوم نشدند و يازده سال حکومت ايشان با تأخير مواجه شد تا زمانيکه بتوانند به سيره رسول خدا و روش خود حکومت کنند و آنقدر سيره آنان اهميت داشت که سيد الشهداء (عليه السلام) در زمره علل قيام خود پياده کردن سيره رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) و پدرشان اميرمؤمنان (عليه السلام) را برشمردند و آنقدر سيره آنان ضرورت داشت که حضرت رضا (عليه السلام) شرط اقامه نماز عيد را به پا داشتن آن با سيره رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) بيان کردند و از برخي اخبار فهميده مي‌شود که اهل بيت به آموزش سيره اهميت بسيار مي‌دادند چنانچه در حديثي از حضرت سجاد عليه السلام آمده «کنّا نُعَلِّم مغازي رسول الله کما نعلم السورة من القرآن» يعني ما سيره رسول خدا را آموزش مي‌دهيم همانگونه که سوره‌هاي قرآن را آموزش مي‌دهيم.

اين نوشتار و آنچه در شماره‌هاي بعدي فصلنامه خواهد آمد در پي معرفي نگاه تدبري و سپس بررسي سيره هر يک از معصومين مي‌باشد از خداوند متعال مي‌خواهيم که ما را بدان موفق داشته و آن را تلاشي خاصعانه در راه اعتلاي مکتب اهل بيت (عليهم السلام) قرار دهد.

معرفي نگاه تدبري به سيره معصومين (عليهم السلام)

براي شناخت اين نوع نگاه بايد فرآيندي را طي کرد تا مسير تدبر روشن و ابهامات آن برطرف شود که ما آنرا در چند بخش توضيح مي‌دهيم.

تعريف تدبّر: ريشه لغوي اين واژه «دبر» است که به معناي «پشت» و «پشت سر» هر چيز است، واژه تدبر در علم صرف مطارعه واژه تدبير است که به معناي دريافت، فهم و پذيرش تدبير نهفته در يک کار مي‌باشد به اين معنا که خداوند متعال که امر به تدبر در قرآن مي‌کند يعني امر به پي‌بردن و فهم چينش حکيمانه قرآن کرده تا گسست‌ها و ناهماهنگي‌هائي که با نظري سطحي و ابتدائي در آيات قرآن به نظر مي‌آيد با تدبّر برطرف شود و نظم هدايتي بکار رفته در آيات، سور و کل قرآن براي متدبر کشف و معلوم شود که اين هماهنگي دليلي بر صدق مدعاي نزول قرآن از ناحيه خداوند جليل است.

ديگر واژه‌ها از قبيل تحليل اين ظرافت و بار معنائي را ندارند، لذا استفاده از واژه تدبّر به مراتب بهتر است.

تعريف سيرة: اين واژه مصدر نوعي است و به معناي نوع عملکرد، شيوه رفتار، سبک و مدل کردار و منطق عملي مي‌باشد. از آنجا که اهل بيت (عليهم السلام) در پياده کردن قرآن و هدايت امت شيوه‌اي حکيمانه داشتند که برگرفته از وحي تسديدي بوده که قرآن بدان تصريح کرده و مي‌فرمايد: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ

به همين جهت تدبّر در سيره آنان موجب کشف سير هدايتي آنان و تذکر براي اهل خرد مي‌گردد.

بنابراين تدبر در سيره معصومين به معناي فهم و دريافت سير هدايتي اهل بيت عليهم السلام در عرصه اجتماعي مي‌باشد.

مباني تصديقي تدبّر در سيره

در اين بخش به توضيح مباني کلامي و اصولي و تاريخي تدبّر در سيره مي‌پردازيم.

مباني کلامي

1 ـ منشأ امامت مطابق نصوص قرآن و روايات از لحاظ ثبوتي، الهي است يعني همانگونه که خداوند به دست خود تعيين پيامبر مي‌کند، تعيين امام و جانشين هم منحصراً به دست اوســـت وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ و اين ويژگي مکتب تشيع است که رابطه امت با آسمان را از طريق امام وحياني دانسته و معتقد است که در شب قدر ملائکه و روح بر امام معصوم نازل شده و مقدرات همگان رقم مي‌خورد ولي اهل سنت در مسأله جانشيني رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) الهي بودن آن را انکار کرده و معتقدند که اين امر در دست مردم است. امّا منشأ امامت از لحاظ اثباتي يعني در مقام دليل و برهان بيان صريح و تنصيص معصوم است که مشخص مي‌کند خداوند چه کسي را براي مقام امامت انتخاب کرده است.

2 ـ ويژگيهاي امام که به دو مورد اشاره مي‌کنيم يکي عصمت است که خداوند با صراحت در آيه تطهير به آن اشاره مي‌کند و معتقديم که اهل بيت از هر نوع گناه و خطا و اشتباهي مصون و محفوظند که اين ثمره علم و استقامت در تقوي و ملکه عدالت است و ديگري علم غيب است که خداوند اهل بيت عليهم السلام  را مخصوص به آن گردانيده و دانش بي کران بدانها عنايت فرموده و ثمره عصمت آن است که پيروان اسلام مي‌توانند در جميع امور از آنها تبعيت و الگوبرداري ‌کنند و ثمره علم غيب اين است که آنان توانائي هدايت امت در هر عرصه‌اي و نجات آنها از هر خطري و پاسخگوئي به هر مشکلي را دارند.

3 ـ شئون امامت که يک مظهريت ولايت الهي است يعني ولايت امام ادامه ولايت خدا و رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) است. و امام حجت بالغة الهي و آيت عظماي او و خليفة خدا بر اهل زمين است، نه نماينده مردم. و امامت جايگاهي بس بلند و آسماني دارد و ديگري رهبري سياسي اجتماعي امت  است يعني مسئوليت امام در حوزه مرجعيت ديني و علمي محدود نمي‌شود و خداوند مردم را موظف به بيعت و تبعيت از ايشان نموده و امت در تنها گذاشتن امام هرگز معذور نيست.

4 ـ نقش امام در عينيت جامعه است يعني در واقعيتهاي جامعه نقش امام را دنبال مي‌کنيم که اين شناخت مانند شناخت و دريافتي است که از نقش ولايت فقيه در انسجام و وحدت و پيشرفت ملت ايران امروزه به وضوح مشاهده و لمس مي‌کنيم که در بعضي مقاطع تاريخ انقلاب اگر ولي فقيه و نقش ايشان نبود چه بسا انقلاب دچار بحراني بزرگ در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي مي‌شد. ما در دوران هر يک از معصومين صحنه‌هائي را مي‌بينيم که اگر حضور و عملکرد امام معصوم نبود اسلام از دست رفته بود و حوادث و فتنه‌هاي بزرگ امت اسلام را تجزيه کرده بود. آز آنجا که تاريخ يک منبع شناخت است با بررسي تاريخ اهل بيت (عليهم السلام) مي‌توان به مدل و سبک رفتار آنان پي برد. با کنگاش سيره اهل بيت (عليهم السلام) اين حقيقت را درمي‌يابيم که جامعه بدون امام به جائي نمي‌رسد و اگر امام معصوم نبود وحدت، هدايت، معنويت، قداست و بسياري ديگر از مفاهيم بلند هرگز تحقق پيدا نمي‌کرد.

در ميان عامه مردم بيشتر با يکي از دو رويکرد در مورد مسأله امام مواجه هستيم يکي رويکرد عرشي و توجه به عظمت مقام قدسي آن عزيزان و ديگري رويکرد و توجه به مصائب و مظلوميت آنان. در مورد اوّل احاديثي که اشاره به بلندي مقام و منزلت ايشان دارد مانند حديث لولاک لما خلقت الافلاک مورد توجه است که آنان را بعنوان محبوبهاي دست نايافتني و داراي مقام قدسي معرفي مي‌نمايد و در مورد دوّم توجه معطوف ظلم‌هائي است که بر آنان رفت و ثمره آن دلسوزي و ترحّم است و آنچه در اين نگاه به نظر مي‌آيد اين است که دشمنان با ستم‌هاي خود و محدود کردن اهل بيت عليهم السلام دست آنان را بستند و نگذاشتند که آنان وظيفه خود را انجام دهند. آنچه بايد بدان توجه داشت اين است که گرچه هر دو رويکرد در جاي خود درست و بجا است ولي نبايد از اين نکته غفلت کرد که برجسته‌سازي يک جنبه از جنبه‌هاي زندگي امامان و تاريک سازي جنبه‌هاي ديگر موجب مي‌شود که توجه انسان از بعد الگوگيري و تبعيت آنها کم گشته و ياد آن بزرگواران به دو حد مدح و ثنا و اشک و آه بر آنان محدود گردد. شيعه بايد با نگرش صحيح به مسأله امامت و رهبري به اين واقعيت دست يابد که گرچه اهل بيت (عليهم السلام) داراي مقامي بلند و دست نايافتني هستند ولي اين هرگز مانع الگوگيري و سرمشق ساختن آنان نمي‌شود و گرچه بر اهل بيت مصائب فراوان رفت ولي اين از کارآمدي آنان نکاست و آنان با همه محدوديتها، دست به کارهاي بزرگ زده و توانستند در عرصه هدايت و رهبري کاملاً موفق عمل کنند تا جائيکه منشأ تحولات بزرگ و برکات فراوان گشته و در پرتو تلاشهاي آنان تمدن عظيم و حياني شکل گرفت و استمرار يافت و جامعه جاهلي آن روز که فاقد هر نوع قانون و حکومت و ارزشهاي بلند اخلاقي بود با فعاليت 23 ساله پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم تبديل به يک جامعه اسلامي بزرگ شد که تحولي شگرف به حساب مي‌آيد و همه تاريخ شناسان بدان واقف و معترفند، در مورد ساير اهل بيت عصمت و طهارت هم اينگونه بود که هر يک نقشي بزرگ را ايفا کردند که از غير آنان ساخته نبود ولي چون معمولاً نظر ما به تاريخ آنان مقطعي، سطحي و غير جامع بوده نه متدبرانه و به درستي از نقش آنان در حفظ و پاسداري از اسلام و هدايت امت آگاه نيستيم اينگونه تصور کرده‌ايم که آنان بخاطر ظلم و ستم بني اميه و بني مروان و بني العباس نتوانستند جز در حدّ انسانهاي عالم و عابد در عرصه اجتماع ظاهر شوند در حاليکه اين فقط يک روي سکه است و اين تصور براي شيعه مطلوب و پسنديده نيست، شيعه بايد شناخت و معرفتش از ائمه هدي (عليهم السلام) از سطح عاطفي و ارادات قلبي به شناخت عقلاني و مودت ارتقا پيدا کرده تا چون مالک اشتر براي اميرمؤمنان عليه السلام زينت باشد و اين جز با شناخت درست و تبعيت محض از آنان در همه زمينهها بدست نميآيد که در اين صورت اشک و گريه ما رنگ احترام و معرفت گرفته و مي‌ناليم که چرا امت قدردان و سپاسگذار نعمت عظماي ولايت و امامت نبودند. سعي ما در اين نوع نگرش نفي ساير زاواياي شناخت نيست بلکه اميدواريم که خلأهاي شناختي با بررسي رفتار امامان پرشود.

5 ـ اختياري بودن سرنوشت انسان، جامعه و تاريخ است که قرآن بدان تصريح مي‌کند إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ پس آ نچه را که ما انجام مي‌دهيم دخيل در سرنوشت ما و جامعه و تاريخ است يعني اگر ما نسبت به جامعه خود بي تفاوت بوديم بايد تاوان آن را بپردازيم و نتيجه اين بي تفاوتي نظير همان است که در قضاياي دوران حضرت امير عليه السلام در کوتاهي امت درمبارزه با طاغوتي چون معاويه مي‌بينيم که باعث قتل و غارت و فجايعي بزرگ بدست لشکر معاويه شد و شکوه‌هاي حضرت از سستي مردم در نهج البلاغه حاکي از آن است.

 

مباني اصولي:

از جمله مباني که علم اصول به آن مي‌پردازد حجيت سيره اهل بيت (عليهم السلام) است به اين معني که بايد از آن تبعيت کرد و الگو گرفت، وقتي مي‌گوئيم سيره حضرت زهرا (سلام الله عليها) حجت است يعني اگر کسي مي‌خواست بعد از رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) ديني و قرآني عمل بکند بايد مثل حضرت زهرا (سلام الله عليها) وارد صحنه مي‌شد زيرا معصوم تجسّم و تحقق قرآن در خارج است.

مبناي ديگر حجيت دو طريق وجداني و تعبدي در دستيابي به سيره است، طريق وجداني همان محکمات تاريخي و اخبار متواتر است که يقين آور است و طريق تعبدي خبر واحد معتبر است که اطمينان آور است.

سومين مبنا، اصل عدم اختصاص عملکرد معصومين به آنان است به اين بيان که عملکرد آنان مخصوص خود آنان نبوده بلکه قابليت الگوگيري براي همگان را نيز دارد و امت اسلام مي‌تواند در مقاطع مشابه تاريخي بدان تمسک کند و از رفتار آنان جوياي راه حل مشکلات شود آري اگر دليلي بر اختصاص رفتاري به خود آنان دلالت کرد، آن رفتار در مورد ما حجيت ندارد مانند جواز ازدواج با بيش از چهار همسر در  مورد پيامبر اکرم که قرآن به ويژه بودن آن براي پيامبر اکرم تصريح مي‌کند خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ

مباني تاريخي

1 ـ نظام مندي تاريخ، به اين معنا که تاريخ نه تنها قانون دارد بلکه قانون به هم پيوسته و منظم دارد و اين فراتر از قانونمندي تاريخ است در آفرينش همه چيز قانونمند است، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با آخرت، ارتباط انسان با جامعه، و ... همه جا قانون وجود دارد و از آن جمله تاريخ است، از جمله حرفهاي باطلي که گاه بر زبانها جاري مي‌شود اين است که گفته مي‌شود روزگار بي حساب وکتابي است بايد گفت همه چيز حساب و کتاب دارد و با قانون پيش مي‌رود يک بار قانون سعادت و يک بار قانون شقاوت، گاه انسان درست عمل مي‌کند و در نتيجه بهره‌مند مي‌شود و يک بار اشتباه کرده و چوبش را مي‌خورد.

2 ـ تکرار پذيري تاريخ، چون تاريخ تکرار مي‌شود تجربيات گذشته براي ما رهگشا است، يعني در عصر غيبت بارها جريان زمان معصومين تکرار مي‌شود و بايد به آنها استشهاد کرد تا بدانيم با هر پديده‌اي چگونه برخورد کنيم.

3 ـ سير تکاملي تاريخ به اين معني که اين سير تاريخي به جامعه جهاني توحيدي منتهي خواهد شد و يک روند تکاملي را طي مي‌کند.

اصول و قواعد منتزعه از سيره

از بررسي رفتار ائمه هدي به چند اصل دست مي‌يابيم که از آن جمله مي‌توان به موارد ذيل اشاره کرد:

1 ـ حفظ دين، اجراء، تبيين و ترويج آن و اعتلاي امت اسلامي از دغدغه‌هاي مهم آنان بوده، بعنوان نمونه در سيره حضرت امير (عليه السلام) حفظ وحدت جامعه اسلامي کاملاً مشهود است.

2 ـ ابتکار عمل معصومين در رفتارها و رويکردها. نگاه به اهل بيت بارويکرد بيان مصائب و مظلوميت‌ها موجب شده عملکرد آنان منفعلانه و ناکارآمد به نظر آيد ولي با بررسي سيره آن حضرات معلوم مي‌شود که آنان فراتر از زمان خويش انديشيده و عمل مي‌کردند. و ابتکار عمل فعاليتهاي اجتماعي در دست آنان بوده و همواره خنثي کننده نقشه‌هاي دشمن بوده‌اند به عنوان مثال امام حسن (عليه السلام) با تنظيم حکيمانه مفاد صلحنامه از جريان صلح براي افشاء چهره منافقانه، پيچيده و پليد معاويه که مقدس مآبانه ادعاي خلافت داشت استفاده کردند.

3 ـ اهل بيت جهاني و جاودانه مي‌انديشيدند گرچه عصري و منطقه‌اي عمل مي‌کردند يعني افق نگرش آنها وسيع و گسترده بوده ولي به اقتضاي زمان آن مقداري که ميسور بود رفتار مي‌کردند.

4 ـ هر امام حافظ ثمرات ائمه گذشته بوده و عملکرد هر معصوم زمينه‌ساز تحولات دوره بعدي مي‌باشد.

روش تدبر در سيره

براي تدبر در سيره 3 گام لازم است برداشته ‌شود گام اوّل شناخت پيوسته‌ و سياقي حوادث، در اين مرحله به يک حادثه به تنهائي نمي‌نگريم بلکه عملکردهاي قبلي و بعدي آن هم ملاحظه مي‌شود تا بتوان قضاوت درستي در مورد آن داشت. غالب تحيرات و شبهاتي که در بعض عملکردها بوجود مي‌آيد ناشي از تک نگري به يک حادثه است.

گام دوّم شناخت مقايسه‌اي است که مجموعه‌اي از حوادث را با مجموعه ديگر از حوادث مقايسه مي‌کنيم چرا که در بعضي موارد فضاي عملکردها عوض شده و لذا نوع رفتار تغيير مي‌کند مانند رفتار امام حسين (عليه السلام) در زمان معاويه و رفتار ايشان در زمان يزيد (عليه اللعنة که مقايسه اين دو مجموعه به ما در تحليل صحيح کمک مي‌کند. به عنوان مثال اگر کسي به تنهائي به قضيه صلح امام حسن (عليه السلام) نگاه کند ممکن است گمان کند ايشان مرد جنگ و جهاد نبوده و روحيه آن حضرت سبب پذيرش صلح با معاويه شده ولي اگر مجموعه رفتار آن حضرت قبل از جريان صلح را ملاحظه کند همانند شجاعت و صلابت ايشان در جنگهاي حضرت امير (عليه السلام) در مي‌يابد که حضرت همان روحيه جهادي را که حضرت امير عليه السلام داشتند دارا بودند.

گام سوم نگرش جمعي به کل عملکردها است با انگيزه کشف سير هدايتي که اين نگرش نسبت به تمام عمر يک معصوم يا تمام دوران 250 ساله امامت آنان مي‌تواند مدنظر قرار گيرد.

هدف از تدبر در سيره

با تدبر در رفتار اهل بيت شناخت ما تصحيح و تکميل گشته و انديشه والائي ما انسجام مي‌يابد و اين موجب افزايش ايمان  و قدرت تطبييق شرائط عصر غيبت بر شرائط امامان معصوم را به دست آورده و با الگوگيري از رفتار آنان مي‌توانيم همسو با اهداف آنان در مسائل و حوادث اجتماعي موضع‌گيري بنمائيم و سرانجام مودّتي که خداوند آن را اجر رسالت قرار داده حاصل مي‌شود.

نمونه قرآني تدبر در سيره

تدبر در سوره يوسف تدبر در سيره معصوم است. در گام اوّل تدبر يا با بررسي تک تک حوادث و عملکرد‌هاي حضرت يوسف پي مي‌بريم که زندگي حضرت در سه مقطع مورد نظر قرآن است که در آيات 22 ـ 4 و 57 ـ 23 و 102 ـ 58 بيان شده و در گام دوم و مقايسه رفتار ايشان در سه مقطع و اشتراک يابي در عملکردها پي مي‌بريم که حضرت در همه صحنه‌ها صبور ، محسن بوده و خدائي عمل مي‌نموده است. و در گام سوم در نگرش مجموعي به کل قصه حضرت يوسف پي مي‌بريم که آن حضرت در سيري که از آغوش پر مهر پدر به ته چاه و سپس از ته چاه به قصر عزيز و بعداز قصر عزيز به قعر زندان و در نهايت از قعر زندان به کرسي سلطنت داشته‌اند يک سير تکاملي هدايتي در رفتارشان وجود داشته و ايشان يک أسوه توحيد عملي بوده و يک زندگي نوراني را در پرتو توحيد افعالي و عملي براي همگان به نمايش در مي‌آورند که سرانجام به پرچيده شدن شرک از جامعه مصر و بناي تمدن توحيدي منجر مي‌شود و قرآن والاترين پيام را که اجراي توحيد در متن زندگي است بازيباترين بيان منتقل مي‌کند که با تدبر در سيره معصوم بدان دست پيدا مي‌کنيم ما با همين روش، زندگاني هر يک از معصومين را بررسي مي‌کنيم تا به سيره هدايتي آنان دست يابيم.

                                                            تهيه و تنظيم انواري، تحت إشراف محمد حسين الهي زاده

 

شنبه 9 مرداد 1389 - 10:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری