دوشنبه 20 آذر 1396 - 5:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

در متن يك فاجعه

 

نگاهي به فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» (عليرضا اميني)

 

«درباره فيلم»:

پروانه ساخت «هفت‌ دقيقه تا پاييز» در سال 1386 صادر شده است. آن زمان صحبت از ساخت فيلم توسط عليرضا اميني و به تهيه‌كنندگي حسين صابري بود. چند بار اين پروژه تا مرحله توليد پيش رفت اما هر بار به دلايلي متوقف شد. دليل اصلي در همه موارد، كنار كشيدن سرمايه‌گذار بود. در طول اين مدت سه فيلمنامه‌نويس روي فيلمنامه «هفت‌ دقيقه تا پاييز» كار كردند. ايده فيلمنامه متعلق به عليرضا اميني بود و براي اولين بار فيلمنامه كامل را كيوان نخعي نوشت. سپس فيلمنامه توسط محسن تنابنده بازنويسي شد. تنابنده درباره اين موضوع مي‌گويد: «ابتدا فيلمنامه‌اي نوشته شده بود كه آن را خواندم، گفتم خوب نيست و ده پانزده روز مانده به كليد خوردن، قرار شد بازنويسي كنم. در ذهن من بازنويسي خيلي جايگاهي ندارد چند روزي روي فيلمنامه كار كردم. حدود چهل پنجاه درصد فيلم درآمد و بقيه‌اش را بداهه‌ كار كرديم» البته پس از آن عليرضا نادري هم فيلمنامه را مجدداً بازنويسي كرد. سرانجام سيدجمال ساداتيان تهيه فيلم را به عهده گرفت.

در نتيجه فيلمنامه‌اي كه تهيه‌كننده برايش پيدا نمي‌شد و دو سال معطل مانده بود ناگهان بهانه‌اي شد براي بازگشت دورابه هديه تهراني به سينماي ايران. در حالي كه آخرين فيلم اكران شده تهراني «چهارشنبه‌سوري» (اصغر فرهادي) به شمار مي‌آيد و از آنجا كه تهيه‌كننده چهارشنبه‌سوري هم سيدجمال ساداتيان بود پس چندان دور از ذهن نيست كه او باعث بازگشت تهراني به پرده سينماها شده است.

ابتدا فيلمنامه در دو اپيزود نوشته شده بود. در اپيزود اول در صحنه تصادف نيما (محسن تنابنده) فرزنده خواهرش را نجات مي‌دهد و در اپيزود دوم حالت دومي را مي‌بينيم كه او به ياري فرزند خود مي‌شتابد. البته سرانجام با پيشنهاد عليرضا نادري سرانجام فيلمنامه از حالت دو اپيزودي خارج شده و دو اپيزود در قالب يك داستان با هم تركيب شدند.

در هفت دقيقه تا پاييز عليرضا اميني به سراغ بازيگران مشهور و نامي رفته است او در مورد استفاده از اين بازيگران و تفاوت ايجاد شده با كارهاي قبلي‌اش مي‌گويد: «خيلي راحت بودم. البته من تجربه همكاري با بازيگران چهره را داشته‌ام. در فيلم‌هاي قبلي‌ام سابقه همكاري با خانم توسلي و آقايان تنابنده و هاشم‌پور را داشتم. همه تجربيات در اين فيلم به كمكم آمده است و هيچ مشكلي با بازيگران ندارم. هر چهار بازيگر اين فيلم حرفه‌اي‌اند و به راحتي با آن‌ها كار كردم.»

«هفت دقيقه تا پاييز» به طور موازي زندگي دو زوج جوان را به تصوير مي‌كشد. ميترا (هديه تهراني) از ازدواج پيشين خود صاحب دختري شده با همسر دومش «نيما» (محسن تنابنده) زندگي مي‌كند. ميترا خواهر دارد به نام «مريم» (خاطره اسدي) كه قصد جدايي از همسرش (فرهاد) (حامد بهداد) را دارد كه به دليل بدهكاري در زندان است همه چيز از تصميم مريم براي جدايي از همسرش و انتقال اسباب و اثاثيه‌اش به خانه خواهرش آغاز مي‌شود. شغل ميترا فيلمبرداري از مراسم عروسي است و شوهر ميترا هم به عنوان نيروي خدماتي به پاك كردن پنجره برج‌ها اشتغال دارد. ميترا سفارش براي كار در يك شهر شمالي دريافت مي‌كند. پس از پايان كار ميترا در شهرستان و هنگام بازگشت به تهران اتومبيل اين شش نفر دچار سانحه مي‌شود و در اين ميان دختر كوچك ميترا مي‌ميرد. ميترا كه مرگ كودك را باور ندارد او را در آغوش گرفته به خانه مي‌برد و تا صبح را در كودك مي‌گذراند و فرداي آن روز جشن تولدي را كه به كودك وعده انجام آن را داده بود برگزار مي‌كند.

فيلم هفت دقيقه تا پاييز بسيار به فيلم درباره الي شباهت دارد. عليرضا اميني در اين باره مي‌گويد: «اين مقايسه درست نيست چون فيلم من هيچ ربطي به فيلم آقاي فرهادي ندارد. البته من به اين موضوع افتخار مي‌كنم، چون آقاي فرهاي را دوست دارم و ايشان در دانشگاه استاد من بوده. ولي واقعاً چه چيز اين فيلم به درباره الي نزديك است؟ مي‌گويند ايده‌اش نزديك است؟ من در جواب مي‌گويم برويد تحقيق كنيد، مي‌بينيد كه من پنج ماه قبل از درباره الي براي اين فيلم پروانه ساخت گرفتم و دوبار هم براي تدارك توليد رفتيم.»

نامه‌هاي باد نخستين تجربه فيلمسازي عليرضا اميني، فيلم قابل توجهي بود. نامه‌هاي باد با ارائه تصويري ملموس و واقع‌گرا و گاه طنزآميز از سربازان داخل يك پادگان موفق شد يك فيلم اول اميدواركننده براي فيلمساز جوانش باشد. اما دو فيلم بعدي اميني نااميد‌كننده بودند. دانه‌هاي ريز برف و كنار رودخانه ادامه همان سينماي تجربه‌گراي نامه‌هاي باد به شمار مي‌آمدند با اين تفاوت كه صحنه‌هاي مشابه و تكراري در اين فيلم‌ها همراه با ريتم كندشان تماشاگر را آزار مي‌داد و بدل به نقطه ضعف اصلي اين آثار شد.

در استشهادي براي خدا اميني سعي كرد به سينماي داستان‌گو نزديك شود. اميني در اين فيلم در دل سختي و خشونت يك منطقه سردسير، اميد را مي‌جويد و نياز انسان به بخشيده شدن و حلاليت طلبيدن را به تصوير مي‌كشد اما با وجود مضمون محترم فيلم و وجه داستان‌گوي نسبتاً قابل توجه فيلم، استشهادي براي خدا در چهارچوب همان فيلم‌هاي مذهبي و معناگراي هميشگي كه در روستا مي‌گذرند، باقي ماند. همان رتيم كند زندگي در روستا همراه با يك روحاني سرزنده و پسري كوشا و البته كمي شيرين عقل و گناهكاري كه بالاخره بخشيده مي‌شود.

اميني در هفت دقيقه تا پاييز كاملاً يك فيلم درام‌پرداز را كارگرداني كرده است. فيلم با سكانس تأثيرگذاري شروع مي‌شود كه نيما (محسن تنابنده) با طنابي از ساختمان آويزان شده و پنجره‌ها را تميز مي‌كند اين موقعيت معلق نيما (همان‌طور كه برخي از منتقدان به آن اشاره كرده‌اند) را مي‌توان موقعيتي تمثيلي به شمار آورد كه در آن در حقيقت طبقه متوسط را معلق و سردرگم مي‌بينيم. دشواري‌هايي هم كه در صحنه‌هاي بعدي فيلم در زندگي نيما و همسرش شاهد هستيم، معلق بودن اين طبقه را بيشتر برايمان ملموس مي‌كند.

هفت دقيقه تا پاييز بسيار به فيلم درباره الي شباهت دارد. هفت دقيقه تا پاييز و درباره الي هر دو داستان آدم‌هايي را روايت مي‌كنند كه در رويارويي با فاجعه‌اي كه ناگهان از راه مي‌رسد واكنش‌هايشان تحليل شده، و عوارض و پيامدهاي فاجعه روي زندگي آن‌ها بررسي مي‌شود. اما تفاوت دو فيلم آنجاست كه مرگ الي موجب مي‌شود كه ما جمعي به ظاهر شادمان و آرام ولي در باطن مشكل‌دار را پس از فاجعه مجدداً مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم، درون آن‌ها را بكاويم و شخصيت آن‌ها را دوباره كشف كنيم. اما در فاجعه مرگ كودك در هفت دقيقه‌ تا پاييز بيشتر به جنبه مصيبت‌بار قضيه تأكيد شده تا اينكه ما آدم‌ها را دوباره و از منظري ديگر ببينيم. همه چيز در بهت و حيرت و غم و اندوه متوقف مانده و در فراسوي فاجعه به تحليل جديدي از شخصيت‌ها نمي‌رسيم. تنها تأثير قابل اشاره‌اي كه حادثه مرگ دخترك مي‌گذارد تا حدودي حل و فصل شدن اختلافات فرهاد (حامد بهداد) و مريم (خاطره اسدي) است. اما اصولاً اين هم با منطق جور درنمي آيد كه پس از فاجعه‌اي اين چنين ويرانگر فرهاد موضوع سوءظن نسبت به همسرش و اختلافات گذشته را بلافاصله پيگيري كند. در هفت دقيهق تا پاييز يك داستان اصلي وجود دارد كه مربوط به زندگي نيما و ميترا (هديه تهراني) است و فاجعه‌اي كه زندگي آن‌ها را دگرگون مي‌كند و يك داستان فرعي كه مرتبط با اختلاف فرهاد و مريم است. در اين ميان داستان فرعي گاه تماشاگر را از داستان اصلي دور كرده و تأثيرگذاري آن را كمرنگ مي‌كند. برخي كاراكترها هم در فيلم زايد هستند. مثلاً شخصيت زن سعيد همكار نيما كه پس از مرگ شوهرش به ملاقات نيما مي‌آيد شخصيتي اضافي است و هيچ نقش مثبتي در درام ندارد و اگر از فيلم حذف شود، هيچ اتفاق خاصي نمي‌افتد.

اين مسئله كه سارا حاصل ازدواج اول ميترا است و نيما ناپدري‌اش است را اميني در انتهاي فيلم براي تماشاگر روشن مي‌كند بدين ترتيب مسئله‌اي كه مي‌توانست كاربرد مؤثري در درام داشته باشد از دست مي‌رود.

اين نكته چنان چه در آغاز فيلم گنجانده شده بود، مي‌توانست به حادثه رانندگي و ترديد نيما براي نجات يكي از بچه‌ها (كه فيلم چندان روشن آن را به نمايش نمي‌گذارد) حالتي چندوجهي و تعمق‌برانگيز بدهد ولي متأسفانه در شكل كنوني اصولاً فرقي نمي‌كند كه نيما ناپدري سارا باشد يا پدر واقعي او.

عليرضا اميني يك خانواده به سوگ نشسته را دقيق و پرجزئيات و تأثيرگذار به تصوير كشيده است و همين بدل به برگ برنده فيلم مي‌شود. اميني با فيلم‌هاي روشنفكرانه و تجربي كه قبلاً براي مخاطب خاص ساخته، طعم خوشي شركت در جشنواره‌هاي خارجي را چشيده ولي از سوي ديگر اكران نشدن يا اكران محدود آثارش براي او تلخ و ناگوار بوده است. بنابراين اميني با ساخت فيلم دراماتيك و متعارف هفت دقيقه تا پاييز مي‌خواهد حيطه مخاطبان خود را گسترش دهد و براي اولين بار لذت ارتباط با مخاطب پرشمار را تجربه كند.

«نگاهي به بازيگري فيلم و بازيگرها»:

«ميترا» (هديه تهراني): هديه تهراني مدتي است كه از پرسوناي سرد و كم انعطافش (كه بسيار تأثيرگذار هم بود) فاصله گرفته و توانايي خود را در ارائه احساسات متنوع و گاه متناقض به خوبي نشان مي‌دهد. او پس از بازي قدرتمندانه‌اش در چهارشنبه‌سوري كه احساسات و عواطف يك زن پريشان و عصبي را به نحوي تأثيرگذار جان بخشيد. اينجا در هفت دقيقه تا پاييز پيش از فاجعه زني است استوار و منطقي كه مي‌خواهد با استدلال‌هايش همه را مجاب كند و هرگاه با منطق راه به جايي نمي‌برد مقتدرانه مقابل ديگران مي‌ايستد. چقدر بازي‌اش وقتي صاحبخانه را تهديد مي‌كند خوب و واقعي است. اما تهراني پس از فاجعه تبديل به زني مي‌شود سوگوار و دردمند كه ضجه‌ها و التماس كردن‌ها و نفس زدن‌هايش او را مانند يك مادر واقعي در سوگ از دست دادن كودكش تجسم بخشيده است. البته گاه بازي تهراني درنيامده مثل صحنه‌اي كه مي‌گويد: «تقصير من بود كه رفتيم شمال؟» كه احساس گناه و پشيماني‌اش گل‌درشت و آزاردهنده است ولي در مجموع بازي تهراني بسيار خوب و به يادماندني است.

«نيما» (محسن تنابنده): تنابنده كه بازي خوبش را در استشهادي براي خدا به ياد داريم. اينجا هم بازي تأثيرگذاري دارد و نشان مي‌دهد كه جايزه جشنواره را بي‌جهت دريافت نكرده است. زماني كه مي‌خواهد زنش را از سفر كاري به شمال منصرف كند بازي‌اش حالتي ميان اقتدار و توصيه كردن، و لحنش ميان آمرانه بودن و پيشنهاد دادن مصلحانه در نوسان است. كه اين حالت‌هاي متضاد را به خوبي در بازي‌اش انعكاس داده و با هم تركيب كرده است. صحنه‌اي كه پس از مرگ دخترك تنابنده مي‌دود و فرياد مي‌زند استثنايي است و نهايت استيصال يك انسان را در غم از دست دادن عزيزش نشان مي‌دهد. موقعي هم كه در جستجوي همسرش كه جسد دخترك را به خانه آورده، به منزل مي‌آيد وقتي پشت در آپارتمان با دستپاچگي كليد از دستش مي‌افتد بازي‌اش مثال‌زدني است.

«فرهاد» (حامد بهداد): بهداد در هفت‌دقيقه تا پاييز بازي خوب و قابل تحملي دارد. تأسف او از مرگ دوست مشترك او با محسن تنابنده در صحنه ملاقات در زندان قابل توجه بازي شده است. نگاه مشكوك او به خانه صاحبخانه بسيار واقعي است نگاه جستجوگر او در منزل تنابنده كه به تدريج به تلخي مي‌گرايد خوب بازي شده است. هر چند حالت غيرطبيعي او هنگام ورود به خانه و سپس خودكشي‌اش از همان ضعف قديمي برخي از بازي‌هاي بهداد يعني اغراق‌آميز بودن رنج مي‌برد.

«مريم» (خاطره اسدي): از همان آغاز فيلم كه او مقابل خانه خواهرش موقع انتقال اثاث خانه گريه مي‌كند. متوجه مي‌شويم كه او به خوبي نمي‌تواند احساساتش را بروز بدهد. اين نوع گريه كردن اغراق‌آميز و به اصطلاح «به زور» به واقع تماشاگر را آزار مي‌دهد. البته او در صحنه‌هاي مشاجره با بهداد بهتر عمل مي‌كند ولي در مجموع بازي خاطره اسدي در سطح سه بازيگر ديگر فيلم نيست.

 

دوشنبه 4 مرداد 1389 - 10:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری