جمعه 27 مرداد 1396 - 2:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد بهمن زاد

 

دشمنِ جدّي را جدّي بگيريم

 

 

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين محمود رجبي قائم­مقام مؤسسۀ آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

 

محمود رجبي‌ در سال‌ 1330ش.‌ در شهيديه‌ جاسب‌ در خانواده‌اي‌ متدين‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌ مرحوم‌ غلامحسين‌ رجبي‌ به‌ شغل‌ كشاورزي‌ و آهنگري‌ روزگار مي‌گذراند و به‌ روحانيت‌ شيعه‌ و راه‌ مقدّس‌ آن‌ علاقۀ‌ وافري‌ داشت‌ و دو سال‌ پس‌ از تولّد فرزندش‌، به‌ همراه‌ خانواده‌ به‌ شهر مقدّس قم‌ آمد. رجبي تحصيلات‌ خود را از دبستان‌ آغاز كرد و با به‌ پايان‌ بردن‌ آن‌، در سال‌ 1343 به‌ حوزۀ‌ علميۀ‌ قم‌ وارد شد. مشوّق‌ اصلي‌ وي‌ در اين‌ امر پدرش‌ بود. او تحصيلات‌ علوم‌ ديني‌ را در مدرسه‌ علميۀ‌ آيت­‌الله‌ العظمي‌ گلپايگاني‌(ره‌) آغاز كرد و كتب‌ دورۀ مقدمات‌ و سطح‌ را نزد استادان‌ برجستة‌ آن‌ روزگار به‌ پايان‌ برد. سپس‌ در سال‌ 1350 به‌ درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ برجستة‌ حوزۀ‌ علميۀ‌ قم‌ راه‌ يافت‌ و سال­ها از محضر آنان‌ بهره‌ برد. او در طي‌ اين‌ سال­ها از تحصيل‌ تفسير، علوم‌ عقلي‌ و شركت‌ در دروس‌ اخلاق‌ نيز بازنماند و در اولين‌ دورۀ آموزشي‌ ويژۀ‌ مؤسسۀ‌ در راه‌ حق‌ كه‌ تحت‌ اشراف‌ علمي‌ علامه‌ آيت­الله مصباح‌ يزدي‌ اداره‌ مي‌شد، شركت‌ نمود. رجبي‌ به‌ محضر استادان‌ فراواني‌ راه‌ يافت‌. او بخشي‌ از مقدمات‌ و سيوطي‌ را نزد آقايان‌ فلاح­زاده‌ و شايسته‌(ره‌)، منطق‌ مظفر و اصول‌ فقه‌ مظفر را نزد آيت­‌الله‌ امينيان‌ و حجت­‌الاسلام‌ والمسلمين‌ فياضي‌، معالم‌ الاصول‌ را نزد آيت­‌الله‌ مقتدايي‌ و معاني‌ و بيان‌ را نزد آيت­‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ حسن‌ آقا تهراني‌ فرا گرفت‌. شرح‌ لمعه‌ را نزد حضرات‌ آيات‌ آقايان‌ محمد مؤمن‌، حسين‌ شب‌زنده‌دار، شيخ‌ حسن‌ تهراني‌، فاضلي‌ و امراللهي‌ فرا گرفت‌ و در درس‌ رسائل‌ آيت­‌الله‌ طاهري‌ خرم‌­آبادي‌ و آيت­‌الله‌ مؤمن‌ و در درس‌ مكاسب‌ آيت­‌الله‌ ستوده‌، آيت­‌الله‌ مصلحي‌ اراكي‌ و آيت­الله‌ مؤمن‌ شركت‌ كرد. براي‌ آموختن‌ كفاية‌الاصول‌ نيز به‌ درس‌ آيت­‌الله‌ سلطاني‌ طباطبايي‌(ره‌) و آيت­‌الله‌ مؤمن‌ رفت‌. وي‌ با پايان‌ يافتن‌ دورة‌ سطح‌، به‌ درس‌ خارج‌ آيت­‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ كاظم‌ تبريزي‌(ره‌)، آيت­‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ حائري‌(ره‌)، آيت­‌الله‌ العظمي‌ وحيد خراساني‌، آيت­‌الله‌ شاه‌­آبادي‌ آملي‌ رفت‌ و سال­ها از محضر ايشان‌ بهره‌ برد.

محمود رجبي‌ در سال­هاي‌ زندگاني‌ خود تا به‌ امروز، خدمات‌ علمي‌ و فرهنگي‌ بسياري‌ از خود برجاي‌ نهاده‌ است‌. او بسياري‌ از كتب‌ دورۀ‌ سطح‌ را بارها تدريس‌ كرده‌ و از اين‌ رهگذر، شاگردان‌ فراواني‌ را تربيت‌ كرده‌ است‌. بخشي‌ از تدريس‌ او مربوط‌ به‌ مؤسسۀ‌ در راه‌ حق‌ و مؤسسۀ‌ امام‌ خميني‌(ره‌) است‌. او با توجه‌ به‌ رشتۀ‌ تحصيلي‌ خود در مؤسسۀ‌ در راه‌ حق‌ (جامعه‌شناسي‌) و مطالعات‌ و تحقيقات‌ فراوان‌ در علوم‌ قرآني‌ و تفسير، سال­ها به‌ تدريس‌ در آن‌ دو مؤسسه‌ و نيز دانشگاه‌ها و مراكز آموزش‌ ضمن‌ خدمت‌ آموزش‌ و پرورش‌ در رشته‌هاي‌ جامعه‌شناسي‌، علوم‌ قرآني‌ و تفسير اشتغال‌ داشته‌ است.

بخشي‌ از فعاليت­هاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ وي‌، تهيۀ‌ متون‌ و منابع‌ درسي‌ در دو رشتۀ‌ «تفسير و علوم‌ قرآن‌» و «جامعه‌شناسي‌» است. حجت­الاسلام‌ والمسلمين‌ محمود رجبي‌ از مؤسسان‌ دفتر همكاري‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ و مسئول‌ گروه‌ علوم‌ اجتماعي‌ اين‌ دفتر است. وي‌ همچنين‌ ضمن‌ عضويت‌ در شوراي‌ عالي‌ بررسي‌ متون‌ درسي‌ دانشگاه‌ها، قائم مقام رياست و معاونت‌ پژوهشي‌ مؤسسۀ‌ آموزشي‌ پژوهشي‌ امام‌ خميني‌(ره‌) را نيز بر عهده‌ دارد. او از اعضاي‌ جامعۀ‌ مدرسين‌ حوزۀ‌ علميۀ‌ قم‌ است‌ و هم‌ اكنون‌ در قم‌ به‌ تدريس مي­پردازد.

 

به نظر شما وضع فرهنگي جامعه، به ويژه از لحاظ ديني، در مقايسه با گذشته چگونه است؟

«گذشته» را مي‌توان قبل از انقلاب در نظر گرفت، و هم سي­ودو سال گذشته. وضع فرهنگ ديني در قبل از انقلاب با بعد از انقلاب اصلاً قابل مقايسه نيست. ما در قبل از انقلاب جامعه­اي داشتيم که رژيم وابستة پهلوي به شدّت مي­کوشيد آن را از دين منفک کند و در زمينه­هايي هم به سمت منظور خود پيش رفته بود. با وقوع انقلاب اسلامي اين روند دين­زدايي شکسته شد و جامعه به سمت نياز واقعي خود، يعني ايمان مذهبي و ارزش­هاي ديني، هدايت گرديد. حال اگر سؤال شما معطوف به مقايسة وضعيت کنوني با سال­هاي بعد از انقلاب باشد بايد بگويم که ما سه مرحله در فرهنگ ديني انقلاب داشته‌ايم؛ مرحلة اول، دوران پيروزي انقلاب و دفاع مقدّس است كه تب و تاب انقلاب و جنگ، زمينۀ بسيار خوبي براي گسترش و تعميق فرهنگ ديني فراهم ساخت. در واقع، نبض جامعۀ ما با فرهنگ ديني مي‌تپيد.

مرحلۀ بعدي حدود دوازده­سال بعد از پيروزي انقلاب است. اين مرحله، مقطع غفلت از مسائل فرهنگي و تمرکز توجه بر مسائل سازندگي و معيشتي است. در اين دوران به مسائل فرهنگي به خصوص در فضاي عمومي جامعه و سياست­گذاري­ها كمتر توجه شد. اين روند باعث شد که حدود هشت­سال بعد، مرحلۀ بي‌مهري به فرهنگ ديني و حتّي مي‌توانم بگويم، مقابله با فرهنگ ديني حاكم شود. در اين دوران به فرهنگ ديني اهانت مي‌شد و كم­كم جامعه به سوئي کشيده مي‌شد كه ارزش‌هاي ديني، يا خنثي، يا تبديل به ضدّ ارزش مي‌گرديد.

در مرحلۀ سوم، يعني از حدود شش­سال پيش، جلو جريان‌هاي گذشته گرفته شد. البته آن جريان­ها كاملاً از بين نرفتند، بلكه توسعة آنها متوقف شد و خوشبختانه خطري كه انقلاب و ارزش‌هاي ديني را تهديد مي‌كرد، فعلاً کنار زده شده است. در مجموع، وضع فرهنگي ما در اين مرحلة سوم، نسبت به مرحلة دوم بسيار خوب است. يعني در حال حاضر فرهنگ ديني نسبت به آن زمان، بسيار خوب شده ‌است. اکنون نه در حالت غفلت ديني هستيم و نه در حالت مقابله و بي‌مهري با دين. البته دشمنان ما آرام ننشسته‌اند و با توجه به تحولات سال­هاي اخير، با شدّت در تلاشند تا به فرهنگ ما آسيب­هاي عميقي وارد کنند. مي‌توانيم بگوييم كه از نظر تهاجم فرهنگي دشمنان، دوران سختي را مي‌گذرانيم. آنها، هم امكانات بيشتري دارند و هم اتحادي كه به تعبير مقام معظّم رهبري، ناتوي فرهنگي است، شكل گرفته است.

 

مصاديق بهتر شدن وضع فرهنگ ديني نسبت به گذشته چيست؟ 

ببينيد! در دوران قبل از اين مقطع، در فضاي عمومي جامعۀ ما، حساسيت‌ها و توجه به ارزش‌هاي انقلاب كم­رنگ شده بود. در دانشگاه‌ها سخنراني مي‌شد، حتّي در مطبوعات عليه مقدّسات به صراحت اهانت مي‌شد، كاريكاتور مي‌كشيدند و به بهانة نقد علمي، هر چه مي­خواستند، مي­گفتند. اين‌ها، نمونه‌هاي مشخص هجمه به فرهنگ ديني بود. بنابراين هم در فضاي عمومي جامعه حساسيت‌ها كاسته شده بود و هم جنبه‌هاي عملي مفاسد اخلاقي و ضد فرهنگ ديني رواج داشت، به گونه‌‌اي كه هجمه­کنندگان احساس امنيت و آرامش مي­كردند. ما حتّي در شكل شديدي، اراذل و اوباش و امثال اين­ها را شاهد بوديم كه غير از مسائل ديني، امنيت جامعه را به هم زده بودند. تمام گروهك‌هايي كه در دهه‌هاي قبل، در لاك خود فرو رفته بودند، نشو و نما يافتند و به ميدان آمدند. بنابراين در آن مقطع مشاهده مي‌كنيم كه فرقه‌ها و گرايش‌ها و ان­.جي.او­هاي خاص كار فرهنگي و علمي يا مذهبي مي‌كردند و همه متحد در مبارزه با فرهنگ ديني بودند.

از شش­سال پيش، اين روند متوقف شد و نقطۀ مقابل آن شكل گرفت. مصوّبات اين دوران در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، دلسوزي مسئولين و تجديد شعارهاي انقلاب، شاهد خوبي بر اين مدعاست. پايبندي به شعارهاي انقلاب، عدالت و اعتقاد به امام زمان (عليه السلام) و توجه به اهل بيت(ع) و مبارزه با مفاسد، عنصر اصلي نظام است كه حتّي منتقدين آنها، اين را قبول دارند كه دولت مخلصانه در خدمت مردم است و مي‌خواهد فرهنگ ديني را تقويت كند. البته كمبودها و نواقص، مسئلۀ ديگري است.

 

اُفق آيندۀ فرهنگ ديني را چگونه مي‌بينيد؟

به نظرم همان طور كه مقام معظّم رهبري تأكيد كرده‌اند، اُفق آينده ان­شاء­الله زيبا و موفقيت­آميز خواهد بود، اگر ما با همّت و خودباوري و احساس وظيفۀ ديني و با تكيه بر ميراث اسلامي خودمان كه فرهنگ ديني است پيش برويم. جامعۀ ما فرهنگ ديني و اسلامي دارد و ارزش‌هاي پسنديدۀ مورد قبول ملّي خودمان، با يك سلسله آداب و رسومي كه داريم و پسنديده است و اسلام هم آن را تأييد مي­كند و با آن مخالفتي ندارد.

 با تكيه بر اين‌ها و با همان حالت دفاع مقدّس و در سايۀ همين فضايي كه به وجود آمده، اُفق خوبي خواهيم داشت به شرط آنكه اين روند را تقويت كنيم. اگر انشاء­الله با اين روحيه جهادي پيش برويم، روزي به اين تعبير قرآن مجيد خواهيم رسيد كه جامعه بايد همه متوجه خدا شوند و احساس مسئوليت بكنند و فرهنگ ديني در واقع حاكم شود و مقدمۀ شكل­گيري تمدن بزرگ و شكوه‌مند اسلامي ايجاد گردد.

 

وظيفة دستگاه‌هاي فرهنگي در اين ميان چيست و آيا اين دستگاه­ها هماهنگي لازم را دارند؟

هر دستگاه فرهنگي وظايف مشخصي دارد که در چهارچوب آن بايد کار کند. اما نکتة مهمي که اشاره کرديد، هماهنگي و تعامل دستگاه‌هاي فرهنگي است که بخصوص در نظام ما بسيار ضرورت دارد. طبيعي است هر جايي كه اجزاء مجموعه‌اي با هدفي واحد و مشترك، با هم تعامل نكنند، ممكن است نه تنها در محدودۀ خودشان به هدف نرسند بلكه موجب خنثي كردن اثر يكديگر شوند. بنابراين اصل هماهنگي و همكاري و تعامل از ضروريات است. در واقع، مجموعه دستگاه‌ها بايد شبيه يك سازمان بشوند كه هر قسمت به قسمت‌هاي ديگر براي تحقق هدفي واحد كمك كند. در يك نظام ديني، تمام دستگاه‌هاي فعال بايد اين حالت را داشته باشند؛ يعني از آن هدف واحد غافل نشوند.

تعامل فرهنگي بين دستگاه‌ها غير قابل چشم­پوشي است. اصلاً تحقق هدف جز با هماهنگي ميسّر نيست. تلاش دشمن در چنين زماني بيشتر ايجاد عدم هماهنگي و ايجاد رقابت ناسالم است تا اختلاف برانگيزد. تعامل در شرايط كنوني از دو جهت ضرورت دارد؛ اول آنكه كاملاً با هم هماهنگ باشيم و همديگر را بشناسيم، و دوم  بدانيم كه بايد چگونه عمل كنيم تا مكمل همديگر باشيم.

نهادهاي ما دو دسته هستند. يكي نهادهاي رسمي در درون دولت كه در نظامي واحد فعاليت مي­كنند. اين نهادها چون پيرو سياستي كلّي‌اند، در خيلي قسمت­ها با هم هماهنگ هستند. البته در اين نهاد‌ها هم وضعيت آرماني نداريم. نهادهاي فرهنگي زيادي هم خارج از سيستم دولتي فعاليت دارند. ناهماهنگي اين نهادها بيشتر است که به دليل استقلال آنهاست و اينکه از يكديگر اطلاع كمي دارند. هماهنگي در جايي رُخ مي‌دهد كه نهادهاي فرهنگي از همديگر مطلع باشند.

مثلاً همين سازمان تبليغات اسلامي را ممکن است دستگاه­هاي ديگر به درستي نشناسند و ندانند در چه زمينه­هايي فعاليت مي­کند و مأموريت آن چيست و دستآوردهاي آن در سال­هاي فعاليتش چه بوده است. در نتيجه نه مي­توانند از ظرفيت­هاي آن استفاده کنند و نه مي­توانند امکانات خود را در اختيار آن قرار دهند. تازه اگر اين تبادل اطاعات صورت بگيرد، بايد به سياستگذاري براي همکاري پرداخت. تازه يک نهادي مانند سازمان تبليغات اسلامي، نهادي مردمي است، يعني با اقشار مختلف مردم در تماس مستقيم است و بيش از نهادهايي که تخصصي هستند و با گروه­هاي خاصّي از جامعه تماس دارند، ديده مي­شود.

از اينها گذشته، ميان مجموعه دستگاه­هاي دولتي و غيردولتي هم بايد هماهنگي و تعامل گسترده و سازنده­اي وجود داشته باشد. بايد چارچوبي در سطح كلان كشور ايجاد شود كه نهادها در آن چارچوب حركت كنند و هر كدام كه احساس كنند نهادي فعاليت مشابهي انجام مي‌دهد، به فعاليت­هاي ديگر روي بياورد.

 

دربارة برنامه­هاي پژوهشگاه امام خميني(ره) توضيح بفرماييد.

مؤسسة امام خميني(ره) در بخش آموزشي، پژوهشي و فرهنگي فعاليت دارد. در بخش آموزش يك سلسله آموزش‌هاي رسمي داريم، به اين معنا كه مدرك رسمي داده مي­شود که از نظر وزارت علوم معتبر است. در بخش آموزش‌هاي رسمي يك بخش ويژه طلاب است. طلاب بعد از چهار پنج سال كه درس خواندند با امتحان كتبي و شفاهي پذيرش و بعد از گزينش، ثبت نام مي‌شوند.

 اين دوره از مقطع كارشناسي تا دكتري است. در كارشناسي و كارشناسي ارشد و دكتري سيزده رشته داريم و رشته جامعه­شناسي را هم داير کرده­ايم. اين برنامه‌ها در شوراي عالي حوزۀ علميه به عنوان برنامه­هاي حوزه پذيرفته شده است و در وزارت علوم در نظام دانشگاهي نيز برنامة معتبري است. تاكنون هشت­هزار نفر دانش­پژوه از حوزة علميه پذيرفته‌ايم كه از افراد مستعد و برجسته‌اند...

 

مسئله­اي که در علوم انساني وجود دارد در ايران، يعني اسلامي نبودن اين علوم که اغلب وارداتي هستند، در مؤسسه مورد توجه بوده است؟

کاملاً. به همين دليل است که ما در کنار علوم جديد، دانشجويان را موظف کرده­ايم که دروس حوزه را هم ادامه بدهند. در دكتري، همة رشته‌ها به علوم انساني اسلامي گرايش دارند. يعني در رساله‌هايي كه نوشته مي‌شود، دانشجو منظر دين را كشف مي‌كند.

 

تمام دوره­هاي مؤسسه حضوري است؟

خير. بخشي از آموزش مؤسسه به صورت نيمه­حضوري است، يعني شبيه دانشگاه پيام نور و امثال آن كه سي.دي. براي دانشجويان فرستاده مي‌شود و در برخي جلسات هم حضور پيدا مي‌كنند، و امتحانات آن به صورت متمركز در قم برگزار مي­شود.

پذيرش آن هم مانند ساير مراكز انجام مي‌شود. برخلاف دوره­هاي حضوري، اين دوره محدود به برادران نيست و خواهران هم مي‌توانند شركت كنند. حدود هزار نفر برادران و خواهران مشغول تحصيل در چهار رشتة تحصيلي هستند.

بخش ديگر آموزش‌هاي رسمي، دانشستان است. اين مقطع براي غير طلاب برگزار مي‌شود. يعني كساني كه ديپلم يا بالاتر از ديپلم هستند، مي‌توانند شركت كنند. اين برنامه، ويژة دايرة­المعارف اسلامي است كه غير از آنكه افراد، معارف اسلامي را فرا مي‌گيرند، زبان عربي را هم به عنوان زبان قرآن تا حدّ قابل توجهي مي­آموزند تا وقتي روايتي را مي‌خوانند، معناي عبارت‌ها را دريابند.

در اين دوره، تسلّط كامل به زبان عربي مدّ نظر نيست. همين دوره را نيز به صورت غير حضوري براي غير طلاب داريم. اين دوره از دوره‌هاي رسمي است و مدرك داده مي­شود. بخش ديگر، آموزش‌هاي غيررسمي است و گواهي داخلي داده مي‌شود. اگر كساني مدرك نخواهند، مي‌توانند از طريق دانشستان به صورت نيمه­حضوري بيايند و با فرهنگ غني اسلام بيشتر آشنا شوند. در اين دانشستان افرادي از كشورهاي مختلف شركت دارند.

 

آيا از اين فعاليت­هاي آموزشي مؤسسه براي جاهاي ديگر، مانند سازمان تبليغات اسلامي با توجه به اينکه از وظايف آن تبليغ اسلام است، مي­شود استفاده کرد و اساساً در اين زمينه، يعني تربيت نيروي متعهد و عالِم برنامه­ريزي شده است؟

ببينيد! ما نمي­توانيم دستگاه­هاي ديگر را موظف به استفاده از امکانات مؤسسه کنيم. خود آن دستگاه­ها با توجه به نيازهايشان مي­توانند با مؤسسه همکاري داشته باشند. ما اکنون مشغول آموزش نيروهايي براي حوزه هستيم. براي مثال مي‌خواهيم دايرة­المعارف علوم عقلي، كلام، فلسفه، و منطق را بنويسيم. در فلسفه و كلام نيروهاي متخصص در حوزه زياد داريم، اما چون عرفان و منطق از دروس اصلي حوزه نبوده، نياز حوزه و نياز خودمان اين است که عده‌اي متخصص منطق تربيت شوند و عده‌اي متخصص مباحث عرفان نظري. اين دوره‌ها در درون مؤسسه برگزار مي‌شود. تا به حال چند دوره منطق و عرفان اسلامي برگزار شده است كه فارغ­التحصيلان آن در تدوين دايرة­المعارف منطق و دايرة­المعارف عرفان مشغول شوند. الآن حداقل حوزه ده تا پانزده نفر متخصص منطق و عرفان دارد.

 تربيت مشاور با نگاه اسلامي نيز بخش ديگري است. ما تصوّر كرديم كه مشاوره در حوزه و در مؤسسه ضرورت دارد؛ پس شش دورۀ تربيت مشاور برگزار كرديم. اين شش دوره بسيار مؤثر بوده است. الآن مؤسسه مشاوره مي‌دهد و اگر خارج از مؤسسه هم مشاور نياز داشته باشند، مي‌آيند و استفاده مي‌كنند. مثلاً براي مسئولان نهادهاي فرهنگي، مثل سازمان تبليغات اسلامي که شما اشاره کرديد، تربيت مربّي فرهنگي بسيار مفيد است. اين دوره مدرك رسمي ندارد. يك دوره هم تربيت مربّي اخلاق برگزار كرديم. يكي از نيازهاي ضروري كه رياست محترم مؤسسه، حضرت آيت­الله مصباح همواره بر آن تأكيد داشته‌اند، اين است كه  نيروهاي ما در كنار علم بايد تهذيب اخلاق داشته باشند. ما همان قدر كه بر آموزش تأكيد داريم، بر تعهد اخلاقي و تهذيب هم تأكيد داريم. اگر كلاس اخلاق ما هر ماه يك بار تشكيل شود، مقصود حاصل نمي‌گردد.

تأكيد ايشان هميشه بر اين بوده كه ما بايد افرادي داشته باشيم كه آشنا به مسائل تهذيب و اخلاق باشند و خودشان به اين خصلت­ها متصف باشند. براي اين موضوع  نيروي كافي نداشتيم و لازم بود اين تربيت مربّي  اخلاق انجام شود. در نتيجه چند دورۀ تربيت مربّي اخلاق برگزار شد و دوره­هاي بعدي نيز ادامه پيدا خواهد كرد كه افراد بتوانند با ده نفر يا پنج نفر هفتگي جلسه داشته باشند و به گفت­وگو بنشينند. يك دورة غيررسمي ديگري كه داريم، نيمه­حضوري است و آن دورۀ معارف اسلامي است.

مي­بينيد که بسياري از فعاليت­هاي آموزشي ما ممکن است براي دستگاه­هاي مختلف و از جمله سازمان تبليغات اسلامي مفيد و حتّي لازم باشد. خيلي از اين دوره­ها در هيچ نهاد و مؤسسة ديگر ارائه نمي­شوند؛ يعني با ديدگاه اسلامي ارائه نمي­شوند. اين مي­تواند به نيازهاي مختلف دستگاه­هاي ديگر پاسخ دهد و نيروي انساني متعهد و متخصص آنها را تأمين کند.

 

به نظر نمي­رسد که فعاليت­هاي مؤسسه فقط آموزشي باشد...

درست است. مؤسسة امام خميني(ره)، يک مؤسسة آموزشي و پژوهشي و فرهنگي است. بخشي از فعاليت­هاي آن، پژوهشي است و در کنار آن، همايش‌هايي هم پيش­بيني شده كه در زمان حضرت امام(ره) محورهاي موضوعي آنها مطرح شد، و ايشان بر آن محورها تأكيد داشتند؛ مثل وحدت حوزه و دانشگاه، منشور روحانيت و... ما پيرو آن فرمايش­ها، همايش‌هايي بر پا كرديم. بعد از حضرت امام(ره)، فرمايش­ها و رهنمودهاي مقام معظّم رهبري را در موضوع همايش‌ها مدّ نظر داشتيم؛ مثلاً در پيام حج، ايشان فرمودند: «ما بايد غرب را در زمينة حقوق زن و حقوق بشر به چالش بكشيم». ما چهار نشست علمي در اين موضوع گذاشتيم.

رهبر معظّم انقلاب حقيقتاً چهرة علمي برجسته‌اي هستند. اگر مي‌گويند اين كار بايد بشود، آن كار حتماً مهم و اساسي است. از ديگر برنامه­هاي پژوهشي ما، دايرة­المعارف علوم عقلي است که الآن مركزي مستقل است، در حالي كه قبلاً به صورت پروژه اجرا مي‌شد. برنامه­هاي جنبي ديگري هم مؤسسه داشته است؛ به عنوان مثال در بخش پژوهش، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه را تشكيل داد كه الآن تحت عنوان پژوهشگاه حوزه و دانشگاه فعاليت مي­كند.

دربارة هيئت­هاي مذهبي نيز تقاضاي زيادي شده بود كه مباحثي براي آنها تهيه شود. جمعي در يكي از استان‌هاي كشور، دانش­آموزان و دبيران موفّق را جمع كردند و به عنوان كلاس‌هاي تقويتي، بحث‌هاي ديني را پي مي‌گرفتند. در اين كار كه خيلي هم موفّق بود، مي‌گفتند خيلي از افرادي كه صبغۀ ديني نداشتند، به اين مباحث بسيار علاقه­مند شدند. آن زمان از ما تقاضا كردند كه ما براي دبيران معارف يك دوره‌اي را تعريف كنيم كه اين دبيران موفّق­تر باشند.

 اين كار را انجام داديم و جالب اينكه ما براي همة گروه‌هايي كه در خارج از مؤسسه دوره برگزار كرديم، متن ويژۀ آن را نيز تهيه كرديم. مثلاً «طرح ولايت» براي دانشجويان كه متن ويژۀ خود را دارد، يا طرح «معرفت اعضاي هيئت علمي»، طرح «ائمۀ جماعات» و... هر كدام متن ويژة خود را دارند.

در اينجا تجاربي در حوزة آموزش و پژوهش ديني وجود دارد و ما حاضريم اين تجارب را در اختيار تمام عزيزاني كه در هر نهادي هستند، قرار دهيم. حدود دوهزار نفر از فارغ­التحصيلان ما در نهادهاي مختلف حضور دارند؛ در حوزة علميه، در جامعة المصطفي، در دفتر تبليغات، در صدا و سيما، و... هدف ما تربيت نيروست. اگر دوره‌هاي ويژه‌اي از ما تقاضا شود، آمادگي داريم اين دوره‌ها را برگزار كنيم. در بحث تربيت مربّي، مي‌توانيم اين دوره‌ها را برگزار كنيم و سرفصل‌هاي رشته‌هايي را كه داريم، مي‌توانيم در اختيار دوستان قرار دهيم و اگر نياز باشد، بنا به نياز آنها سرفصل‌هايي برايشان تهيه كنيم.

در همايش‌هاي مشترك مي‌توانيم حاضر باشيم. نرم­افزارهايي كه تهيه كرده‌ايم، مي‌تواند براي همة دستگاه‌هاي فرهنگي و بخصوص سازمان تبليغات اسلامي مفيد باشد. براي مثال نرم­افزار آيات قرآن كه به صورت موضوعي تهيه شده است، هر نهاد فرهنگي كه دربارة قرآن كار مي‌كند، مانند دارالقرآن سازمان تبليغات، مي‌تواند از آن استفاده نمايد.

 مراكزي هم هستند كه به ما كمك مي­كنند؛ مثل مركز تحقيقات اسلامي علوم كامپيوتري که به نظرم با مؤسسة تبيان هم کار مي­کند. با حوزة علميه نيز همكاري داشته‌ايم و آمادگي داريم در طرح­ها و در طرح تحول حوزه با آنها همكاري داشته باشيم.

 

مؤسسۀ شما كارهاي بسيار مهمي انجام داده و موفّق هم بوده است. سطح كيفي فعاليت­هاي آن را چطور مي­توان افزايش داد؟

در نظام آموزشي و پژوهشي بايد به شرايط روز، فرصت‌ها و تهديدهايي كه وجود دارد، توجه كنيم. نظام آموزشي رسمي به حفظ و يادگيري اهميت مي‌دهد، اما اين نظام بايد متحول شود و به سوي پژوهش­محوري برود و در پژوهش هم نقطة نهايي بايد توليد نظريه باشد. پژوهش ما معمولاً تلفيق، تلخيص و به­گزيني است. دانشجويان معمولاً چارچوب نظري خود را بنا به آنچه دانشمندان غربي گفته‌اند، بيان مي­كنند. در حالي كه ما بايد چارچوب را خودمان خلق كنيم. مقام معظّم رهبري تعبير زيبايي دارند و مي­فرمايند که علم حقيقي، نوآوري است و نقطة اوج ما بايد اينجا باشد. فرهنگ اسلامي ما آنقدر غني است كه ما مي‌توانيم در همة حوزه‌ها نظريه­پردازي كنيم و نظريات جديد ارائه دهيم.

ما فقط در فلسفه و فقه و اصول و كلام قدري اوج گرفته‌ايم؛ ولي بايد در همة حوزه‌هاي علوم انساني كار كنيم. بنابر اين در حوزۀ پژوهش بايد به سمت توليد نظرية علمي و نقد بنياني برويم و تئوري‌هاي كلان را دگرگون كنيم. مدّت‌ها به ما القاء مي‌كردند كه اسلام براي جهان امروز چيزي ندارد. ما بايد وارد ميدان شويم و نشان دهيم كه واقعاً حرف داريم. در گروه علوم اجتماعي مؤسسه، طرحي با نام كج­روي اجتماعي اجرا شد. تا قبل از آن نمي‌دانستيم اسلام در اين مورد، اين قدر حرف و نظريه دارد. ماحصل كلام اينكه ما بايد به نوآوري، به روش‌هاي جديد نظريه­پردازي، الگوسازي و نظام­سازي بپردازيم و رسالت جهاني خود را ايفا كنيم. دين آمده تا بشريت را نجات دهد. اكنون بشريت گرفتار همين نظريه‌هاست.

همكاري با ساير نهادهاي فرهنگي، مانند سازمان تبليغات اسلامي که بر تبليغ دين مبين متمرکز است، براي ما يك اصل است. يعني بايد هم نيرويمان را افزايش دهيم و هم طرح‌هاي مشترك داشته باشيم كه از افكار و تجارب ديگران استفاده كنيم؛ همان چيزي كه حضرت امير(ع) فرمودند: «اضربوا الراي بالراي يتولد منه الثواب.» تعامل را بايد فرصتي قلمداد كنيم كه ممكن است از دست برود.

 

اگر توضيح خاصّي داريد، بفرماييد.

تنها سخني که بايد دائم تکرار کنيم، بخصوص در حوزة فرهنگ، اين است که دشمنِ جدّي را بايد جدّي بگيريم و معتقد باشيم كه به تنهايي نمي‌توانيم كاري بكنيم، چون آنها متحدند و ما بدون اتحاد نمي‌توانيم كاري از پيش ببريم. بايد متحد شويم.

 

 

يكشنبه 3 مرداد 1389 - 16:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری