يكشنبه 30 مهر 1396 - 19:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان زنجان

 

جوان در قرآن کريم

 

قرآن کريم هر چند به شکل واضح و مستقيم به موضوع جوان اشاره نکرده اما هنگامي که از فتوت سخن به ميان مي آورد به اعتبار اينکه فتوت شايسته ي جوانان است به اين موضوع پرداخته است زماني که براي جوانان بهترين و زيباترين مثالها را مي زند مثالهايي درمورد تعدادي از انبياء ، کساني که خداوند آنها را براي رسالت و وحي خود برگزيد و مثالهايي درباره ي اولياء خداوند که آنها را در عبادت خويش آزمود.

به عنوان نمونه اول مي توان ابراهيم(ع) را مثال زد که وي بر افقهاي دور دست غلبه پييدا کرد و آنها را درک نمود و حقايق را کشف نمود و در ملکوت آسمانها و زمين تامّل و تفکر کرد تا  اينکه خداي تعالي حقيقت را بر وي آشکار ساخت و به او ايمان آورد و از بتها و تمام مشرکان دوري جست .

خداي تعالي در قرآن کريم مي فرمايد: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين‏» (انعام، 75). اينچنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم، تا اهل يقين گردد.

و اينگونه ابراهيم(ع)  اسوه و الگو براي همه جوانان موحد و شجاع و جواناني که از مشرکين و از گمراهي دوري مي جويند مي باشد.

مثال دومي که قرآن کريم براي جوانان مي زند حضرت يوسف(ع)  است وي کسي است که هنگامى كه به مرحله بلوغ و قوت رسيد خداوند متعال به او علم و حکمت داد و يوسف(ع) جواني قوي صابر و مقاوم در برابر کششهاي شهواني و فريب مال و جاه شد وهمچنين در برابراذيت ها و طرد و رانده شدن و تهديد به زنداني شدن و تبعيد مقاومت نمود.

خداي تعالي مي فرمايد: « وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُون‏» ( يوسف، 22-23).

و هنگامى كه بمرحله بلوغ و قوت رسيد ما" حكم" و" علم" به او داديم و اينچنين نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم‏

و آن زن كه يوسف در خانه او بود از او تمناى كامجويى كرد و درها را بست و گفت بشتاب بسوى آنچه براى تو مهياست! (يوسف) گفت پناه مى‏برم بخدا، او (عزيز مصر) صاحب نعمت من است، مقام مرا گرامى داشته (آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟) مسلما ظالمان رستگار نمى‏شوند.

مثال سوم موسي(ع)  است که در خانه ي فرعون زيست و در محيط طاغوتي و خوشگذراني و جاه تربيت يافت ولي موسي(ع)  از ريشه رسالت خويش که متصل به ريشه ي الهي بود جدا نگشت و بر آن باقي ماند وي از ياري ظالمان دوري مي جست و به ياري مستضعفين و مظلومان مي شتافت و از آنها دفاع مي کرد و ضعفا و محتاجان را ياري مي کرد و دردها و سختي ها و هجرت و دوري را به خاطر هدف والاي خويش تحمل مي کرد خداوند مي فرمايد:« وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‏ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِين‏ (قصص، 14)

و مثال چهارم اصحاب کهف هستند که خداوند در باره ي ايشان فرموده: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً / وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطا» (کهف، 13- 14).ما داستان آنها را به حق براى تو بازگو مى‏كنيم، آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم  و ما دلهاى آنها را محكم ساختيم در آن هنگام كه قيام كردند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است، هرگز غير او معبودى را نمى‏پرستيم كه اگر چنين گوئيم سخنى به گزاف گفته‏ايم‏.

اين نمونه ها و مثالها ي واقعي و زيبا و عبرت انگيز از ابعاد مختلف از مفهوم صحيح فتوت وجوانمردي سخن مي گويند که همان توحيد در پرستش خداي يکتا و کنار گذاشتن عبادت خدايان ديگر است و همچنين تسلط بر شهوتها و ميلها و خواهشهاي نفساني و ياري مظلومان و دفاع از آنهاست و دستگيري از ضعيفان و نيازمندان و با شجاعت کنار زدن ظالم که اين مفاهيم ( فتوت و جوان و مضامين حقيقي آنها) در کلام ائمه معصومين(ع)  وارد شده است.

امام علي(ع): «نظام الفتوة احتمال عثرات الاخوان وحسن تعهد الجيران» به همين خاطر متّصف شدن و مزين شدن به فتوّت زيباترين و نيکوترين زينت براي انسان است همچنانکه حضرت علي(ع) فرموده « انسان به چيزي زيباتر از فتوت مزين نمي شود»

و در مقابل اين مورد در قرآن کريم مثالهاي ديگري خداوند مي زند از جوانان منحرف ، مغرور ، گمراه ، نادان و جاهل از جمله پسر نوح نبي که خداوند متعال مي فرمايد:(...ِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ / قالَ سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ » (هود 42- 43». و او آنها را از لابلاى امواجى همچون كوه‏ها حركت مى‏داد، (در اين هنگام) نوح فرزندش را كه در گوشه‏اى قرار داشت فرياد زد، پسرم! همراه ما سوار شو و با كافران مباش/ گفت به كوهى پناه مى‏برم تا مرا از آب حفظ كند، گفت امروز هيچ حافظى در برابر فرمان خدا نيست، مگر آن كس را كه او رحم كند، در اين هنگام موجى در ميان آن دو حائل شد و او در زمره غرق‏شدگان قرار گرفت.

و مثال ديگري که قرآن براي جوانان منحرف از آن سخن مي گويد: عاق والدين و سرپيچي از فرامين خداوند و گرفتار شدن در جهل و گمراهي است(وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِين‏» (احقاف، 17» كسى كه به پدر و مادرش مى‏گويد: اف بر شما! آيا به من وعده مى‏دهيد كه من روز قيامت مبعوث مى‏شوم؟ در حالى كه قبل از من اقوام زيادى بودند (و هرگز مبعوث نشدند) و آنها پيوسته فرياد مى‏كشند و خدا را به يارى مى‏طلبند كه واى بر تو! ايمان بياور كه وعده خدا حق است، اما او پيوسته مى‏گويد: اينها چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست!

و به همين دليل است که فرزند صالح جوان نور چشمي پدر و مادر مي باشد و در مقابل آن فرزند فاسد دشمن ومايه ي  ضرر مي شود براي والدين خود. ودر پايان از خداوند متعال مي خواهيم که :

«رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» « فرقان74»پروردگارا از همسران و فرزندان ما، مايه روشنى چشم ما قرار ده و ما را پيشواى پرهيزگاران بنما!

 

منبع: سايت اسلاميات

ترجمه: عليرضا احمدي كارشناس قرآني شهرستان خدابنده

 

 

چهارشنبه 30 تير 1389 - 10:58


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری