يكشنبه 4 تير 1396 - 21:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

عليرضا حسيني

 

بايد از تمام امکانات براي تحقق اهداف استفاده کنيم

 

 

گفت­وگو با سيدحسن حسيني(معاون مالي اداري سازمان تبليغات اسلامي)

 

سيدحسن حسيني، متولّد 1339ش. در شاهرود است. تحصيلات وي در رشتة مديريت تا كارشناسي ارشد بوده و در مشاغل گوناگون نيز خدمت كرده است. وي از سال 1377 با سازمان تبليغات اسلامي همكاري دارد و از سال 1380 به عنوان معاون اداري مالي سازمان تبليغات اسلامي مشغول فعاليت مي­باشد.  

 

به عنوان سؤال اول بفرماييد به نظر شما از نظر فرهنگ ديني جامعة ما چه وضعيتي دارد؟

ابتدا لازم است تشکر کنم از جنابعالي و دوستان روابط عمومي که باب خيري را باز کرده­اند براي طرح مسائل و موضوعات و ديدگاه­هاي مختلف.

بحث فرهنگ ديني، بحث بسيار وسيع و عميقي است و نمي­شود آن را خلاصه کرد در پاسخ يک پرسش. اما مي­توانيم با بررسي مثال­ها و الگوها دريابيم در وضعي هستيم که: اولاً نظام جمهوري اسلامي بر اساس دين و فرهنگ ديني بنا شده است. و امروز بسيار قوي‌تر و راسخ‌تر از زمان پيروزي انقلاب، مردم با انگيزه‌هاي ديني در ميدان هستند و ما نمونه‌اش را در جريان فتنه­هاي اخير ديديم که مردم با انگيزه­هاي ديني در عرصه حضور دارند و در دفاع از نظام‌شان که نظام ديني و اسلامي است، محکم و مقتدر عمل مي­کنند. اين در واقع تبلور همان روحيه و باوري است که در پيروزي انقلاب نقش داشت و در عرصة دفاع مقدّس هم موجب پيروزي شد. از آن زمان تاکنون، آنچه به داد ما رسيده و ملّت را به صحنه آورده، عِرق ديني‌شان بوده است. در واقع عِرق ديني و فرهنگ ديني در کنه وجود مردم است.

 

اين يک ديدگاه کلّي است که شما فرموديد. نتيجة انقلاب اين بوده که فرهنگ ديني در جامعه توسعه پيدا کند و عميق‌تر شود نسبت به قبل از انقلاب. بحث ما اين است که بعضي از رفتارها را ما در جامعه مي‌بينيم که نمي‌شود گفت ديني است. اين فکر مي‌کنيد از کجا منشأ گرفته و حدّ و سقفش چيست؟ مثلاً نوع پوششي که در جامعه رواج دارد يا گرايش به نحله‌هاي شبه­عرفاني يا انحرافي. سازمان تبليغات اسلامي خيلي با اين مسائل در جامعه درگير است. فکر مي‌کنيد منشأ آن از کجاست؟ آيا کم­کاري از طرف ما بوده و اين وظيفه‌اي که برعهدة ما و کلّ دستگاه­هاي فرهنگي براي توسعۀ فرهنگ ديني بوده، درست انجام نشده يا دلايل ديگري دارد؟

ببينيد! شما حتّي در نحله‌هاي نو هم اگر دقّت کنيد، متوجه مي­شويد که آن­ها هم رنگ و لعاب خدايي دارند. يعني يک نوع معنويت الهي در آن­هاست. چرا؟ زيرا آن­ها مخاطبان خودشان را خداباور ارزيابي کرده­اند و براي اينکه بتوانند آن­ها را جلب و جذب کنند، اعتقاد به خدا را مطرح مي­کنند! مي­خواهم بگويم که ذات و فطرت انسان خداجوست. به طوري که حتّي براي منحرف کردن آن هم، دشمن به اين ويژگي چنگ مي­اندازد. نمي‌خواهم تحليل کنم که اين­ها چه کساني هستند و چه مي‌گويند. ولي اين را مي­گويم که اين ترفندها و فعاليت­ها که براي انحراف مردم به کار مي­بندند و سررشته‌اش در اختيار صهيونيسم بين­الملل است و در جهت تفرقه بين اديان و درون اديان شکل گرفته، نمي­تواند جامعة ما را بي­دين کند. اين افکار انحرافي و نحله­هاي نوظهور و بدعت­ها مثل فضله‌اي است در ميان غذا که ماهيت غذا را عوض نمي­کند اما ممکن است غذا را نجس کند و بايد از آن مراقبت شود. يعني همين مقدار کمِ آن هم براي ما بسيار زياد است. با اين حال، بسيار ناچيز است و نبايد ماية تنش و ترس در ما بشود.

در بحث حجاب هم نظرات متفاوتي مطرح است. شما بدحجابي را نمي‌توانيد دالّ بر عدم اعتقاد و ايمان و تديّن جامعه تلقّي کنيد. مطالعاتي که شده در اين زمينه، نشان مي­دهد درصد بسياري از مردم، اعتقاد به خدا دارند، يعني نماز مي‌خوانند، روزه مي‌گيرند، کساني که حتّي داراي حجاب درستي نيستند، به موقع نمازشان را مي‌خوانند و احکام اوليه را انجام مي‌دهند. همين حضور و ظهورشان در دسته‌جات و تکايا را مي‌بينيد. رنگ و لباس اين­ها را  نبايد بگذاريد به حساب بي‌ديني! به نظر من صرف حجاب را نمي‌شود دليل بر ديانت دانست!! تعدادي قابل توجّه از افراد هستند که حجاب‌شان چادر نيست. آيا اين­ها مسلمان نيستند، اين­ها دين ندارند؟ چرا. منتها آن­ها اين نوع حجاب را انتخاب کرده­اند!! حجاب دارند، بي‌حجاب نيستند. ما بي‌حجابي را در عرياني مي‌بينيم و آنچه در احکام مقدّس اسلام حرمت دارد اين است که يک زن نبايد غير از دستان و صورتش جاي ديگري را به نامحرم نشان بدهد و اين معمولاً در حجاب عادّي جامعه هر چند با مانتو باشد، مشاهده مي‌شود.

 

موضوع پوشش را به عنوان مصداق و مثال گفتم تا ذهنيتي را که نسبت به جاري بودن فرهنگ ديني در جامعه داريم، مشخص شود. يعني ببينيم که آن فرهنگ تا چه حد تعميق پيدا کرده، ‌آيا عمقش زياد شده که تأثير بگذارد روي رفتارها و انتخاب­هايي که افراد مي‌کنند و... ممکن است به ذهن شما مواردي ديگر برسد که نشان بدهد فرهنگ ديني تقويت شده در طول اين سي­سال در جامعه. اين را مي­خواهيم از ديد شما بدانيم.

من هم مصداقي بحث کردم. هر فردي مي‌تواند تحليل خاصّي روي اين موضوع داشته باشد. شما در مراسم نهم دي مشاهده کرديد افرادي که آمده بودند در دفاع از حريم دين و حريم عاشورا، افراد جناحي نبودند. نمي‌شود بگوييم همه يکدست افرادي بودند با حجاب برتر اسلامي، که چادر باشد. از جوان و پير با هر ظاهري در آن مراسم بودند.

در روز عاشورا سوار ماشين بودم که بيايم در يک مسيري، دو سه جوان جلو من را گرفتند و آدرس هيئتي را پرسيدند. ديدم به گردنشان يک نمادي آويزان است، از همين چيزهايي که ممکن است ما اين­ها را شيطان­پرست بدانيم. اما لباس مشکي پوشيده بودند و آدرس هيئت را از من مي‌خواستند. به نظر من اين جوان­ها خودشان معني آن نمادي را که به گردنشان آويخته بودند، نمي­دانند. اما فطرت خداجويي و فطرت ديني و محبّت به اهل بيت (عليهم السلام) در دل اين­ها هست. براي همين مي‌آيد روز عاشورا در هيئت سينه مي‌زند، لباس مشکي مي‌پوشد و حرمت­گذاري مي‌کند. حالا نمي­شود که به دليل استفاده از آن نمادها بگوييم که ملّت بي‌دين شده، يا لامذهب شده و يا خدا و عترت و قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) را کنار گذاشته. دين­داري مردم به اين بستگي دارد که ما برخوردمان در جامعه با اين­ها چگونه باشد! منظور از ما، يعني دستگاه‌هاي فرهنگي­اي که مي‌توانند خط مشي و مسير بدهند به همين افراد و همين جوان­ها و از انرژي و پتانسيل اين­ها استفاده کنند در جهت خير و صلاح جامعه.

 

موضوعي که اشاره کرديد، مثال خوبي است. اين جوان چرا از آن نماد استفاده مي‌کند؟ چه اتفاقي افتاده که اين وضعيت پيش آمده که نماد فلان گرايش منحرف به دستش است يا به گردنش آويزان است اما معني آن را نمي­فهمد؟ چرا از از نمادي استفاده نمي­کند که مطابق با اعتقادات قلبي و و اقعي­اش باشد؟

شايد ما عقب افتاديم. مطلبي که مقام معظّم رهبري ساليان سال است که مي‌گويند در خصوص تهاجم فرهنگي، ‌هجمة فرهنگي، شبيخون فرهنگي و ناتوي فرهنگي، را ما درک نکرده­ايم. تهاجم فرهنگي با توپ و تانک و مسلسل و بمب­هاي شيميايي نيست. با همين نمادها و نحله­هاي انحرافي است. اين را من هم مي­پرسم که ما چرا نتوانستيم نماد درست کنيم؟ ما که اين همه موضوع براي نمادپردازي داريم، چرا نتوانستيم نمادهايمان را پُررنگ کنيم؟ شما موقعي که در خيابان مي‌رويد در ايام محرم، مي‌بينيد همين جوان­ها پشت ماشينشان نوشته‌اند «يا حسين، يا ابوالفضل»، درشت پشت ماشين آخرين سيستمش نوشته «يا حسين، يا ابوالفضل»، جاي دست خون­آلود را کشيده است. اين يک نماد از اسلام، يک نماد از شهادت، يک نماد از ايثارگري امام حسين (عليه السلام) است. ما چرا اين نمادها را پُررنگ نمي‌کنيم؟

مثال مي‌زنم. نمي­خواهم بگويم اين نماد خوبي است يا نه. ولي نمادي است که نشان مي‌دهد اين آدم عزادار حسين (عليه­ السلام) است. لباس سياه مي‌پوشد، نوارهاي مبتذلش را مي‌گذارد کنار، ‌نوارهايي را مي‌گذارد که با مضامين عاشورا باشد، و امثال اين حرکت­ها و رفتارها. ما مي‌توانيم اين­ها را خط و ربط بدهيم و جهت بدهيم به اين رفتارها. اما فکر مي‌کنم که گاهي ما اين وظيفه را فراموش مي‌کنيم که چنين افرادي هم وجود دارند. دستگاه‌هاي فرهنگي روي آن گروهي کار کنند که متديّن هستند و از قبل متديّن بودند و در محافل، مساجد و تکايا حضور داشته­اند. مي­خواهيم آن­ها را حفظ کنيم. فراموش مي‌کنيم که نسل ديگري هم هست، نسل جواني هم هست که در کانون هجمه‌هاي دشمن قرار دارد و دائم بمباران مي‌شود. بيش از نود درصد محصولات فرهنگي که در اختيارشان قرار مي‌گيرد، اعم از سي­دي و ماهواره و اينترنت و بقية چيزها، منفي است. صدا و سيما چقدر مي‌تواند فرهنگ ديني را تبليغ کند؟ چقدر مي‌تواند جاذبه ايجاد کند؟ البته مي‌شود، نه اينکه نشود ولي بسيار کم­حجم است.

شما مجموعة امام علي (عليه­ السلام) را به ياد داريد؟ پير و جوان آن را مي­ديدند و آن مجموعه نگاه مردم را نسبت به آن حضرت تغيير داد. قبل از تماشا کردن مجموعة امام علي (عليه ­السلام)، مردم تصوير ديگري از ايشان در ذهن داشتند. وقتي مجموعه را ديدند، نگاهشان عوض شد و خيلي چيزها که پاي منابر شنيده بودند يا در کتاب­ها خوانده بودند، برايشان ملموس­تر و محسوس­تر گرديد. استقبال از اين مجموعه نشان داد که جامعه تا چه اندازه ديني است. تازه آن مجموعه شايد يک ذره از سجاياي امام (عليه ­السلام) را به نمايش مي­گذاشت، اما همان ميزان هم تأثيرش بيش از صدها منبر بود. حتّي خيلي از موضوعات فيلم را هم مردم مي­دانستند اما با رغبت و و لع زيادي آن را مي­خواستند ببينند.

ما چقدر از اين کارها توانستيم بکنيم و مي‌توانيم بکنيم؟ کار ارزنده انجام مي‌دهيم ‌ولي ميزان و درصدش بسيار پايين است. حجم کارمان بسيار کم است. فکر ما اين است که مردم و جوان­ها و ملّت را بايد با سير کردن شکمشان، تأمين مسکن و معيشتشان راضي نگه داريم ولي واقعيت اين نيست. رضايت به اين­ها نيست. در ايام انقلاب به ياد داريم که حقوق و مزاياي کارمندها را قطع کردند، کارمندهاي شرکت نفت، کارمندهاي دولت را. ولي با اينکه معيشتشان مشکل شده بود، دست برنداشتند. چرا؟ چون نياز فرهنگي داشتند، ‌نياز معنوي داشتند و اين نياز معنوي تأمين نشده بود. آنچه آن­ها را به صحنه کشاند، ديانتشان بود.

 

از صحبت‌هاي شما به چند سؤال مي­رسيم، يکي اينکه‌ فضايي که ما اوّل انقلاب داشتيم خيلي پُربار بود از نظر فرهنگ ديني و معنويت. اين فضا تداوم پيدا کرد تا هشت­سال دفاع مقدّس و آن روحيات و ايثار و از خودگذشتگي بي‌نظير اتفاق افتاد. ولي در دهة دوم و سوم مقداري جهت‌ها عوض شد. يعني مردم دنياگرا شدند. چه اتفاقي افتاد که آن ارزش و آن روحيه و آن حال و هوا امتداد پيدا نکرد و به دهه‌هاي بعدي کشيده نشد؟

خودتان جواب خودتان را داديد! چون مردم دنياگرا شدند. سياست‌ها رفت به سمت اينکه حالا ما انقلاب کرديم، شاه را بيرون کرديم، نظام را جايگزين کرديم، هجمة گروه‌هاي سياسي منحرف را خنثي کرديم، جنگ را پشت سر گذاشتيم، کودتا و تحريم اقتصادي را از سر گذرانديم، ديگر بعد از جنگ، دوران سازندگي است. همّت بر اين شد که ما مقداري مملکت را بسازيم، ‌بايد حرکت کنيم و خشتي را روي خشت بگذاريم. اين خشت روي خشت گذاشتن‌ها بعضاً با نگاه‌هاي غرب­گرايانه همراه بود. من يادم است در دوران سازندگي بحث‌هاي زيادي مي‌شد، کنفرانس‌ها و سمينارهاي زيادي در حوزة ‌اقتصاد برگزار مي­شد که ما مدل انتخاب کنيم براي کشور، يکي مدل چيني را پيشنهاد مي‌داد، يکي مدل ژاپني را، يکي مدل روسي را و يکي مدل غربي را. هيچ کس نمي‌آمد بگويد آقا ما همة‌ مدل­ها را تحقيق کرديم و ديديم يک جايي به بُن­بست مي­رسند. کرة جنوبي آن اتفاق برايش افتاد، مالزي آن اتفاق، ‌غرب را الآن مي‌بينيم چه اتفاقاتي افتاده، شرق فروپاشيد، پس اين مدل­هايي که دست­ساز بشر بوده، فايده­اي به حال ما ندارد. ما اسلام را داريم. آيا مي­توانيم مدلي اسلامي را پيشنهاد بدهيم که چشم همه را بگيرد و بالاتر از آن باشد؟ ادعايمان بر اين بوده که ما انقلابمان تنها انقلاب الهي بوده است که در دنيا به وقوع پيوسته در اين چند صد سال اخير! چطور روي اين فکر نکرديم که اقتصاد ما هم مي­تواند اقتصادي باشد که در حقيقت تنه بزند به انقلاب کبير فرانسه، يا مدل­هايي که در ژاپن و جاهاي ديگر اجرا شد و موفّق بودند بعد از جنگ جهاني اول و دوم؟

تازه ما از يک مدل هم پيروي نکرديم بلکه هر کسي در حوزة ‌خودش يک مدل را سعي کرد پياده کند. متأسفانه نتيجة جالبي براي ما نداشت و کشور را دچار مشکلات و مسائلي کرد که خيلي از کشورهاي ديگر مبتلا به آن­ها بودند.

من يک بحث دارم و آن بحث معنويت در جامعه است که برخي مي‌گويند افول کرده و به حداقل رسيده و آن فضايي که اوايل انقلاب بود، الآن ديگر نيست. من مي‌گويم اين ديدگاه درست نيست. من قبل از انقلاب را درک کردم، دهة اول و دوم و سوم انقلاب را هم درک کردم. قبل از جنگ و زمان سازندگي در جايگاه‌هايي بودم که يا تحليل‌ها به من مي‌رسيد، يا خودمان مي‌نشستيم در جمع دوستان و تحليل مي‌کرديم و از دور دستي بر آتش داشتيم. احساسم اين است که اين معنويت هنوز در جامعه هست، و بلکه بيشتر از اول انقلاب است. ما اوايل انقلاب امام(ره) را داشتيم، معنويت امام(ره)، معنويت عظيمي بود و در حقيقت يک نعمت الهي بود براي جامعة ‌ما. خصوصاً جوانان ما که عشق مي‌ورزيدند و ارادت داشتند. جنگ و دفاع مقدّس، فضايي معنوي را در کشور ايجاد کرده بود. حضور جواناني که در جبهه‌ها مي‌رفتند، فضاي شهادت و ديگر ارزش‌هايي که به موجب دفاع مقدّس در جامعه منتشر شده بود، فضاي معنوي بالايي را به وجود آورده بود. الآن آن عوامل را نداريم، نه جنگ داريم، نه امام(ره) را داريم، نه بحث شهادت را داريم. اما مي‌بينيم باز هم مردم در مقاطع مختلف، وقتي التهابات به اوج مي‌رسد، و وقتي تشخيص مي‌دهند که اصل انقلاب و اسلام در خطر است، مي‌روند زير پرچم يا حسين و زير پرچم رهبري سينه مي‌زنند و اعلام وفاداري مي­کنند. جوان­هاي ما، به نظر من از ما جلوتر هستند،‌ چون نه امام(ره) را ديدند، نه جنگ را، و نه آن فضاي معنوي اوايل انقلاب را ديدند. ‌اما انصافاً در ميدان هستند. غالبشان در اين هجمة فرهنگي ‌و بمباران فرهنگي، خوب توانسته­اند خودشان را  حفظ کنند...

 

اين نتيجة عملکرد دستگاه‌هاي فرهنگي است يا علّت ديگري دارد؟

نبايد مصادره به مطلوب کنيم. البته نبايد ناديده بگيريم نقش دستگاه­ها و ارگان‌هاي فرهنگي را که مي‌تواند به دليل قوّت و توانايي متصديان آن­ها باشد. ما تا از فرهنگ ديني حرف مي‌زنيم‌، مي‌گويند سازمان تبليغات، وزارت ارشاد، اوقاف، حوزة علميه. در حالي که حوزة فرهنگ بسيار وسيع است؛ حتّي خانواده هم که يک نهاد فرهنگي است. به نظر من حوزة فرهنگ، حوزة بسيار وسيعي است و در همة‌ حوزه‌ها هم کار شده است. هم کارهاي خوب شده، و هم کارهاي بي‌ثمر.

 

به طور مشخص نقش سازمان تبليغات اسلامي را با توجّه به موقعيتي که شما داريد، در اين عرصه چطور ارزيابي مي‌کنيد؟ خوب بودن وضعيت جامعه به لحاظ فرهنگ ديني، دين­باوري جوانان و دلبستگي به نظام، و...، بخشي از اين­ها دست کم نتيجة کارهاي فرهنگي است که انجام شده. سازمان تبليغات چه جايگاهي دارد در بين دستگاه‌هاي فرهنگي کشور در اين زمينه؟

ارزيابي کار سازمان به دو نوع است. يکي از نظر مردم که مي‌گويند سازمان در ميدان هست و مراسم و همايش­ها و برنامه­ها و گفتمان­ها و هيئت راه مي‌اندازد. يکي هم از نگاه خود سازمان، که به عنوان يک ارگان فرهنگي، وظيفه‌اش نظارت و هدايت و راهبري و برنامه­ريزي در عرصة فرهنگ ديني و استفاده از پتانسيل موجود در کشور است.

 

در مورد نقش و جايگاه سازمان تبليغات اسلامي در فعاليت فرهنگي بگوييد.

ما نمي­خواهيم نقش منحصر به فردي را به سازمان اطلاق کنيم و بگوييم نقش اصلي و اساسي را داشته. اما انصافاً نقش مؤثري داشته. همان طور که ما در سند چشم­انداز سازمان هم داريم، سازمان به عنوان يک نهاد فرهنگي ديني مستقل از تمامي جناح­هاي سياسي و تحت امر مقام معظّم رهبري و به عنوان قرارگاه فرهنگ ديني کشور، امر سياست­گذاري، ساماندهي، و برنامه­ريزي در حوزة دين و تبليغ دين را بر عهده دارد. بايد اين امر چشم­انداز ده­سالة سازمان محقق بشود و تعالي سازماني ما هم حکم مي­کند به اينکه در اين مسير حرکت کنيم. پس چنين نقشي ديده شده براي سازمان. بر اين اساس بايد شاخص­ها ارزيابي شود و ببينيم چقدر به اين هدف رسيده­ايم و چقدر بايد پيش برويم تا اين هدف به طور کامل محقق شود.

امکانات و پتانسيل عظيمي در اين حوزه وجود دارد و سازمان به آن متصل است و وظيفة هدايت و راهبري اين پتانسيل را به عهده دارد؛ از جمله تشکل­هاي ديني که وزارت کشور با سوابق و سنوات بسيار طولانيِ چند ده­ساله قبل و بعد از انقلاب، هنوز در سازماندهي تشکل­هاي مردم­نهاد که تعداد آن­ها به دو هزار هم نمي­رسد، نتوانسته آن­ها را تحت پوشش و نظارت و هدايت قرار دهد. ولي ما بيش از پنجاه­هزار تشکل ديني را به ثبت رسانده­ايم که اين­ها نه تنها هيچ زياني براي نظام و مملکت ندارند بلکه پشتوانة عظيم سياسي و اجتماعي و فرهنگي و خصوصاً ديني براي نظام هستند و در هر موقعيتي، به حمايت از نظام برمي­خيزند. ما البته بحث عدم جدايي دين از سياست را داريم و قائليم به اينکه ديانت ما عين سياست ماست و بر عکس. در همين راستا در مقابل هجمه­هاي داخلي و خارجي، غالب اين تشکل­ها به ميدان مي­آيند و در طول سال هم آماده هستند به اين دفاع از انقلاب و نظام بدون اينکه از بالا به آن­ها ابلاغ شده باشد. بالادستِ اين­ها خداست، ائمة اطهار (عليهم ­السلام) هستند و آن نگاه­ها و ارزش­هاي عاشورايي است که در اين­ها هست و بدون هيچ چشمداشتي فعاليت مي­کنند. اين­ها پشتوانه­هاي اصيل و بزرگ نظام در 15 خرداد سال 42 و در سال 57 و در زمان جنگ بودند و الآن هم هر حادثة سياسي وقوع يابد، همين­ها به کمک نظام مي­آيند. اين است که مي­توانيم ادعا کنيم جامعة ما ارزشي­تر شده و معنويت جامعة ما قوي­تر و بارورتر شده است.

 

تحليل شما از روند کار سازمان تبليغات اسلامي چيست تا بشود براي تأمين آن مأموريت­ها و اهدافي که برايش تعريف شده است، موفّق شود؟ بيشتر در چه مسيري بايد پيش برود و بر چه جنبه­اي بايد تأکيد داشته باشد؟ روي جنبه­هاي سنّتي يا روي جنبه­هاي نوين؟

اهداف سازمان هيچ تغييري نکرده از بدو تأسيس تا الآن. هدف ثابت است: تبليغ اسلام. وظيفة سازمان تبليغات اسلامي تبليغ و گسترش اسلام در همة حوزه­ها، در همة نسل­ها، و در همة مکان­هايي است که ضرورت دارد اسلام تبليغ شود. اين هدف با هر وسيله و هر برنامه و هر شِگِردي دنبال مي­شود. زمان و مکان است که براي ما تعريف مي­کند با چه ابزاري و با چه امکاني وارد شويم و با چه لساني صحبت کنيم. مواردي وجود دارد که لايتغير است. از صدر اسلام تا الآن يک شکل داشته. مثلاً شما وقتي شهادتين را گفتي، نمي­تواني شهادتين را در زمان­هاي مختلف به شکل متفاوتي بگويي. مفهوم آن هم اين است که تو اسلام آورده­اي. همه از صدر اسلام تا الآن شهادتين را يکسان گفته­اند. ولي اينکه چگونه يک شخص را که اسلام نياورده، تشويق و ترغيب به گفتن شهادتين کني، در زمان­ها و مکان­هاي مختلف، متفاوت است. تبليغ دين همين وضعيت را دارد. ما مي­خواهيم احکام عالي و متعالي اسلام و اهل بيت (عليهم ­السلام) را تبليغ کنيم در جامعة خودمان و نياز داريم متناسب با شرايط فرهنگي روز و ابزارها و امکانات فرهنگي تبليغي که امروز در جهان وجود دارد، رسالت خودمان را انجام بدهيم. هيچ کس تبليغ سنّتي را نمي­تواند نفي ­کند زيرا تأثيرگذارترين تبليغ، گفت­وگوي چهره به چهره است، يعني مبلّغ بالاي منبر و مستمع در پايين منبر. اما امروز ابزارها و امکانات زيادي در حوزة فرهنگ وارد شده که مي­توان از آن­ها براي کمک به آن روش تبليغ استفاده کرد. کما اينکه از همان ابزارها بر عليه اسلام استفاده مي­کنند. ما بايد بتوانيم اين ابزار را در اختيار خودمان بگيريم براي توسعة فرهنگ ديني. خداوند متعال مي­فرمايد: «و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه». يعني به هر وسيله­اي شما خودتان را مسلّح کنيد. نمي­گويد به ابزار جنگي خاص، بلکه تأکيد مي­کند به هر وسيله­اي مسلّح کنيد خودتان را. پس ما بايد از اين ابزار روز استفاده کنيم. تأثيرگذاري فيلم بسيار بيشتر از تأثيرگذاري بقية ابزارهاست. آن زمان که فيلم نبود، ما شبيه­گرداني داشتيم، تعزيه­خواني داشتيم و اين­ها کار فيلم را انجام مي­داد. الآن فيلم جايگزين آن شده است و گسترة تأثير فيلم، بسيار وسيع­تر از شبيه­گرداني يا تعزيه­خواني است. چرا؟ چون فيلم در قالب يک حلقة لوح فشرده يا با ماهواره يا با اينترنت مي­تواند به سراسر کشور و سراسر دنيا منتقل شود و ميليون­ها نفر مخاطب داشته باشد. طبيعي است که يک دستگاه فرهنگي که مدّعي سياستگزاري و تعميق فرهنگ ديني است، بايد از تمام اين امکانات استفاده کند و بلکه اولين نفر باشد در استفاده از اين ابزار براي انجام وظايفش. سازمان کارهاي خوبي را در اين دهه انجام داده و استفادة مطلوبي برده در حدّ وسع خودش و متناسب با امکاني که در اختيارش گذاشته شده؛ چه در حوزة آي.تي. و چه در حوزة رسانه و ساير موارد.

 

الآن سه­دهه تقريباً از عمر سازمان تبليغات اسلامي گذشته. از سال 1360 که تأسيس سازمان بوده به طور رسمي و به فرمان حضرت امام(ره) تا اکنون حدود سه­دهه گذشته و در اين سه­دهه، سه دورة مديريتي متفاوت را شاهد بوده­ايم. يک دورة جنگ که آيت­الله جنتي رئيس سازمان بودند و بعد در دهة هفتاد شمسي که آقاي عراقي آمدند، و بعد آقاي دکتر خاموشي رياست سازمان را به عهده گرفتند و اکنون هم ادامه دارد. ظاهراً شما در دورة آقاي محمدي عراقي هم در سازمان بوده­ايد. ارزيابي شما از اين سه دورة مديريتي چيست؟ اين سه دوره چه تفاوت­هايي با هم دارند؟

بله، من دو سه سال هم در زمان آقاي محمدي عراقي در سازمان بودم و بعد ايشان رفتند و آقاي دکتر خاموشي جاي ايشان آمدند. در تعريف نظام­ها و سازمان­ها و نهادها در دنيا مي­گويند که سازمان و نهاد پويا، نهادي است که متناسب با نياز و اوضاع روز تغيير شکل و حالت بدهد. به نظر من سازمان در اين سه­دهه، تغيير حالت لازم را داده است. رياست آيت­الله جنتي همزمان با اوج جنگ و هجوم نظامي دشمن بود و اواخر آن مصادف شد با دوران سازندگي و سازمان نقش خودش را خوب ايفا کرد؛ چه در جبهه­ها و در زمينة اعزام مبلّغين و معنويت­افزايي جبهه­ها، که وظيفة اصلي روحانيت بود و و چه در خود جامعه که حضور فعالي در همايش­ها و مراسم و موقعيت­هاي مختلف داشت. البته هر نهاد و هر سازمان و هر تشکّلي قابل نقد است اما در سطح کلان که نگاه مي­کنيم، مي­بينيم که سازمان متناسب با سياست­ها و اهدافي که بر عهدة آن گذاشته شده بود، کارش را خيلي خوب انجام داد. همچنين در دهة دوم، مديريت سازمان در پي ساختارسازي بود و اينکه سازمان جايگاه قانوني خود را پيدا کند و شبکة استاني و شهرستاني­اش ايجاد شود و ارتباط و تعاملش را با دستگاه­هاي هم­عرض و بالادست و پايين­دست، از جمله شوراي انقلاب فرهنگي، مجلس، دولت و ديگر مراجع، روشن نمايد و در حقيقت برنامه­ها و فعاليت­هايش را با سازمان و موقعيت جديد تطبيق بدهد و الحمدلله کارهاي خوبي انجام شد.

اما دهة سوم شامل تغيير شکل تشکيلاتي و ماهيتي بود و سازمان از پوستة خود خارج شد و به حوزة فرهنگ ديني، فرابخشي نگاه کرد. سازمان احساس کرد اگر بخواهد حوزة فرهنگ را توسعه و عمق بدهد بايد از پوستة خودش خارج شود و با تمام حوزه­هايي که به نوعي نقشي در امر فرهنگ، ‌خصوصاً فرهنگ ديني دارند، تعامل داشته باشد. اين است که ما اوج تعامل و ارتباط سازمان با خارج خودش را در اين دهه مي­بينيم. در حقيقت سازمان به سمتي حرکت کرده و مي­کند که مأموريت­هاي خودش را توسط انبوهي از تشکل­هاي فرهنگي که در جامعه موجود است، اعم از مؤسسات و نهادها، عملياتي کند و خودش به عنوان يک دستگاه مقتدر سياست­گذار و برنامه­ريز در آن چشم­انداز تعيين­شده، ارتقاء بيابد ان­شاءالله. اين است که کاملاً سازمان پوست انداخته و محيط را بسيار وسيع و فراتر از محيط سازماني مي­بيند. الآن نزديک به نودوپنج درصد کارهاي اجرايي سازمان به بيرون واگذار شده و به اين طريق ما توانسته­ايم حوزه­هاي وسيعي را درگير امر فرهنگ کنيم. اکنون نگاه دولت، نگاه مجلس، نگاه شوراها و کميسيون­ها و کميته­هاي بالادستي، اعم از شوراي فرهنگ عمومي و شوراي انقلاب فرهنگي و ديگران را به حوزة فرهنگ نمي­توانيد متأثر از نگاه سازمان نبينيد. سازمان نقش بسيار عظيم و مؤثري در اين رابطه داشته. ما نمي­توانيم اين نقش را با خيلي از دستگاه­هاي موازي ديگر، چه دولتي و چه غيردولتي مقايسه يا تقسيم کنيم. نمي­توانيم بگوييم ما نقش داشتيم و ديگران هم نقش داشتند. من نقش سازمان را در اين زمينه بسيار قوي و عظيم مي­ببينم. حضور سازمان در اين حوزه بسيار مؤثر بود براي اينکه مسئولين نگاه صرف اقتصادي را با دست کم نيم­نگاهي به حوزة فرهنگ تلفيق کنند. تا جايي که حتّي در حوزة اقتصادي تصويب کنند که هر طرح اقتصادي بايد پيوست فرهنگي داشته باشد. يعني برآورد و کارشناسي بشود که هر پروژة اقتصادي و عمراني در هر جاي کشو،ر چه پيامدهاي فرهنگي دارد. آيا فرهنگ ديني، ملّي، اسلامي را تقويت مي­کند يا نه؟ شاهد هستيد که خيلي از پروژه­هاي عظيم اقتصادي در کشور که شايد درآمدهاي عظيم اقتصادي هم براي ما به دنبال داشته، تبعات سوء­فرهنگي به جا گذاشته که هر چه درآمد اقتصادي از آن پروژه عايد شده و بلکه بيش از آن هم بايد صرف شود تا تبعات سوء­فرهنگي ايجاد شده زايل گردد. اين مصوبة پيوست فرهنگي کار بسيار بزرگي بوده که جز با حضور سازمان و خصوصاً پي­گيري شخص رئيس سازمان و اعتقادش به اين موضوع، ميسّر نمي­گرديد.

الآن فرهنگ و حوزة فرهنگ ديني شاخص­گذاري شده و اگر اعتباري بخواهند بدهند به دستگاه­هاي فرهنگي، چه دولتي و چه غيردولتي، اين شاخص­ها مبناي بررسي است و بر اساس اين شاخص­ها هم مي­توانند عدالت را پياده کنند.

 

بپردازيم به معاونت مالي که مسئوليت آن با شماست. معاونت مالي چه ساختاري دارد؟

معاونت مالي شامل هفت حوزه است که در حقيقت بسترساز انجام مأموريت­ها و فعاليت­هاي اصلي سازمان هستند و اگر اين معاونت خوب کار نکند، طبيعتاً در حوزه­هاي ديگر، چه در حوزة فرهنگ، چه در حوزة پژوهش، چه در حوزة آموزش، و غيره نمي­توان انتظار موفقيت و کارکرد مناسب را داشت.

 

يک موضوع مهم در اين رابطه، مسئلة کمبود اعتبارات است. ما با خيلي از مسئولين در سازمان، چه در مرکز و چه در شهرستان­ها که صحبت مي­کرديم، اظهار مي­کردند که از اين مسئله رنج مي­برند. مي­گفتند خيلي از برنامه­ها و طرح­هاي ابلاغي يا استاني به دليل کمبود بودجه، محدود اجرا مي­شود، مثل طرح گفتمان­هاي ديني جوان و امثال اين. شما اين مسئله را چگونه تحليل مي­کنيد؟ آيا تمهيدي انديشيده شده يا راهکاري پيدا شده که اين مشکل بودجه رفع شود يا دست کم مقداري تخفيف پيدا کند؟

در دهة اخير اتفاقي که در امر بودجة سازمان افتاد، چه در سطح ملّي و چه به تبع آن در سطح استاني، ناشي از برنامه­هايي بود که سازمان ارائه داد و اعتبارات سازمان در اين دهه افزايش چشمگيري داشته است. اما حوزة فرهنگ، حوزة فقيري بوده و در واقع، فقير نگه داشته شده به واسطة همان نگاه نازلي که به فرهنگ مي­شده. خصوصاً در مورد فرهنگ ديني، به غلط اعتقاد بعضي از سياست­مردان ما اين بود که دولت در حوزة دين نبايد ورود کند زيرا اين متعلّق به مردم است و خود مردم بايد هزينه­هاي آن را تأمين کنند و مديريتش بايد توسط مردم باشد و نبايد دين را دولتي کنيم. در نگاه اول، اين استدلال بسيار قشنگ و درستي به نظر مي­رسد. واقعيت هم همين است که دين نبايد دولتي بشود. ولي اين مانع از آن نمي­شود که دولت اسلامي از دين حمايت نکند. مثلاً آيا اين درست است که دولت امام علي(ع) بگويد با دين مردم کاري ندارد و فقط مرزهاي سرزمين مسلمانان را حفظ و شکم مردم را سير مي­کند؟ آن که به مرزهاي ما هجوم مي­آورد، فقط براي زمين ما هجوم نمي­آورد بلکه به اعتقادات و ارزش­هاي ما هم حمله مي­کند. پس به دين ما هم مي­خواهد صدمه بزند. کسي که هجمة فرهنگي مي­کند، مي­خواهد لطمه به فرهنگ ديني ما بزند. بنابراين، همان طور که اعتبار مي­گذاريم براي خريد و تهية اسلحه و مهمات براي دفاع فيزيکي، بايد براي مسلّح شدن به سلاحي که بتوانيم در برابر هجمه و حمله به اعتقاداتمان و ارزش­هايمان بايستيم، اعتبار گذاشته شود و متناسب با آن، سربازش هم تربيت بشود، فرمانده­اش هم تربيت بشود و سازمانش هم شکل بگيرد. بايد برنامه داشته باشيم که چگونه مي­خواهيم دانشگاه­هايمان را تقويت کنيم، حوزة علميه­مان را تقويت کنيم، فرهنگ ديني جامعه را رشد بدهيم، و غيره. متأسفانه در دوران بعد از جنگ کمتر به اين مقوله توجه شده و با حوزة فرهنگ مانند يک چيز سربار و زيادي و وبال گردن برخورد شد و يک بخور و نميري هم به آن داده شد تا زنده بماند.

ولي در دهة اخير اتفاقاتي که اشاره کردم افتاد و سازمان نقش بسيار ويژه­اي در اين امر داشت و باعث تحولي در نگاه به حوزة فرهنگ شد. الآن همه متفقند که تمام رويدادهاي اخير که در مملکت افتاد،‌ خصوصاً مسائل سياسي، ناشي از نابساماني­هاي فرهنگي و همان ديدگاه­هاي نادرست به فرهنگ و ناديده گرفتن اهميت حياتي آن بوده است.

ولي سازمان حرکت­هاي خوبي را انجام داده و اعتباراتش هم خوب رشد کرده است. اما اين افزايش اعتبارات متناسب با حجم فعاليت­ها و مأموريت­هايي که براي آن ديده شده و انتظاراتي که جامعه از آن داشته، پيش نرفته است و با اين روند نمي­توان آن بار سنگين را کشيد. حوزة مسجد متولّي خاص مي­خواهد، حوزة قرآن متولّي خاص مي­خواهد، حوزة اعزام مبلّغ و تشکّل­هاي ديني هم متولّي خاص مي­خواهند. اين ديدگاه اشتباه که دولت نبايد وارد حوزة دين بشود، پس لازم به تخصيص اعتبار در اين حوزه نيست، اکنون نبايد به نوع ديگري تکرار بشود که دولت متولّي حوزة دين است، پس به اين حوزه اعتبار تخصيص بدهيم. پول را به کي مي­دهيم؟ به ارگاني که متعلّق به دولت است و در حقيقت مثلاً تشکّل ديني را آويزان دولت مي­کنيم. اين اشتباه به نوعي ديگر الآن دارد تکرار مي­شود که نبايد بشود.

متولّي دين، خود مردم هستند. نهادها و تشکّل­هايي که برآمده از خود مردم و متعلّق به مردم هستند، در سطح کلان به مراجع عظام و در نهايت به مقام معظّم رهبري متّصلند تا دستخوش تغييرات سياسي و اجتماعي در دولت­ها نشوند و خداي ناکرده ابزار سياسي در اختيار دولت­ها قرار نگيرند. تمامي دولت­ها موظفند به اينکه اين حوزه را به عنوان حوزة دينيِ پشتوانة عظيم نظام اسلامي حمايت کنند. اين موضوع يک مقدار ناديده گرفته شده و از اين جهت سازمان هم دچار کمبودهايي هست و نتوانسته متناسب با انتظاري که از آن مي­رود، خودش را نشان بدهد و نيازش را تأمين کند.

تعدادي از استان­هاي ما مشکل جدّي دارند که البته براي رفع آن­ها اقداماتي شده، از طرف سازمان، دولت و مجلس. بر اين باور هستيم که در سال آينده مشکلاتمان نسبت به سال جاري و سال گذشته ان­شاءالله کمتر باشد. اما احساسمان اين است که کماکان نمي­توانيم آن وظايف و مأموريت­هايي را که ما را برساند به اهداف عاليه در چشم­اندازي که ترسيم شده براي سازمان، کامل به اجرا درآوريم.

 

 

 

چهارشنبه 23 تير 1389 - 15:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری