يكشنبه 2 مهر 1396 - 22:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

حجت الاسلام سيد محمدابراهيم حسني

 

مديريت اقتصاد در جامعه؛ کار يا مصرف­زدگي؟

 

                                  نگاهي به ساختار حكومت علوي(ع)

                                                                                                                           

مقدمه                                                                                                                                    

شكّي نيست كه فقر و فلاكت بعنوان يكي از واقعيت­هاي موجود در عالم و جوامع بشريست كه بر اثر عواملي چون بيكاري و تنبلي، عدم ايجاد مشاغل كارآمد و مولّد، عدم تقسيم عادلانۀ سرمايه­هاي ملّي، عدم تنظيم سطح درآمدها و سرانۀ مصرف، عدم كنترل وضعيت عرضه و تقاضا، بي­تفاوتي و عدم اشراف و واقع­نگر نبودن نسبت به وضعيت موجود، عدم نظارت و كنترل بر عرصۀ تموّل سودجويان، عدم ايجاد هماهنگي بر وضعيت بازار قيمت­ها و قدرت خريد مردم، و ديگر موارد اجتماعي، حكومتي و فردي پديد مي­آيد. و گاهي هم پاي قرارداد طبيعي و امتحان الهي در ميان است تا بنحوي اغنياء جامعه و حاكمان و مسؤلان امر و خود فقرا را عيارسنجي نمايد. و در مجموع از منظر اسلام، فقر، پديده­اي نامبارك و از نظر عقل و دين و عرف، مذموم و براي جامعه و افراد آن زجرآور و مخرّب خواهد بود. كه مولا علي(ع) طي وصيّتي، محمد حنفيه را نسبت به آن چنين بيم و هشدار مي­دهند و مي­فرمايند:

«يابُنَيَّ، إنِّي أخافُ عَلَيكَ الفَقرَ، فَاستَعِذ بِاللهِ مِنهُ، فَإنَّ مَنقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، داعِيَةٌ لِلمَقتِ»(اي فرزند! من از تهيدستي بر تو مي­ترسم، از فقر به خدا پناه ببر، كه همانا فقر، دين انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمني است).[1]

بر اين اساس همة تلاش اولياء و حاكمان ديني از جمله مولا علي(ع) در طول حكومتشان بر اين بود كه با گسترش اشتغال و بكارگيري مردم در مشاغل و فنون مختلف تا حدّ امكان فقر را از جامعه ريشه­كن كنند. و ميل به مُفت­خوري و سربار جامعه بودن و چشم طمع به بيت­المال را در افراد از بين ببرند. علاوه بر اين توجه به سيرۀ عملي اهل بيت(ع) از شخص رسول­الله(ص) و مولا علي(ع) گرفته تا وجود نازنين امام صادق(ع) كه در كنار امور مهمۀ خلافت و امامت و تبليغ دين به كار كشاورزي، كندن قنات و... مي­پرداختند، با كارگران هم­غذا مي­شدند و در گفتار و كردارشان همواره درصدد زدودن تنبلي از افراد و گسترش فرهنگ كار در جامعه بودند و از ديدن حتّي يك گدا در ميان مردم زجر مي­كشيدند و بنحوي افراد بيكار را بكاري مي­گماردند، مي­توان به ارزش كار و اشتغال و آبادسازي و ارتزاق با عرق جبين و كد يمين در اسلام پي برد.[2]                 

و اين موارد درست همان چيزهاييست كه ما از آن­ها بعنوان عوامل موفقيت اقتصادي حضرت علي(ع) در طول حكومتشان مورد بررسي قرار خواهيم داد.

خوب است بدانيد در زماني كه امام علي(ع) به اصرار مردم، حكومت كوفه را پذيرفتند، اوضاع اقتصادي جامعه و مردم كوفي آنچنان آشفته بود كه محرومين و پابرهنه­ها، اكثريت جامعه را تشكيل مي­دادند و بجز عده­اي از اطرافيان و وابستگان به حكومت قبلي، همه به نوعي با فقر دست و پنجه نرم مي­كردند. و حضرت(ع) علي­رغم ميل خود چون مردم را مضطر يافتند، بر اساس تكليف ديني، وارد عرصه شده و از همان آغاز كار بنا را بر استيفاي حقوق ازدست­رفتۀ مستمندان و مظلومان جامعه و بازگرداندن اموال حيف و ميل­شده و بتاراج رفتة امّت و بيت­المال مسلمين گذاشتند و با ايراد خطبه­هايي غرا و اتمام حجّت با مردم و اغنياء جامعه و مرابطين و وابستگان و بازماندگان حكومت­هاي پيشين، امر مدبّرانه حكومت خويش را بدست گرفته و راه پُر فراز و نشيب و پُرتلاشي را در پيش گرفتند. و با درايت و تدبير و قاطعيت شناخته­شده و جايگاه والا و معتمدي كه در ميان مردم داشتند، يكي يكي مشكلات را از سر راه مردم و جامعه برداشتند و به قلّه­هاي سربلندي و موفقيت دست يافتند. چنانكه در اواخر دوران حكومت پُربارشان فرمودند:

«الحمدلله در شرايطي هستيم كه هيچ كس در كوفه نيست كه زندگيش ساماني نيافته باشد. پائين­ترين مردم نان گندم مي­خورند و خانه دارند و از بهترين آب آشاميدني استفاده مي­كنند».[3]

و ما در اين نوشتار به بررسي اجمالي برخي از مهم­ترين برنامه­هاي اصولي آن حضرت(ص) با شرح و توضيح مختصر و مجزي خواهيم پرداخت.

 

حفظ سرمايه­هاي ملّي و كنترل اموال بيت­المال 

اولين شيوه و اقدام عملي و سياست و تدبير حضرت علي(ع) در بازسازي اقتصاد و فقرزدائي از جامعه، احياء حقوق از دست­رفتۀ مردم و برپايي حق و عدل و كنترل و بازستاني و تقسيم عادلانۀ ثروت بود. چنانكه در همان آغاز راه، شرط پذيرش حكومت را بر اين مبنا قرار دادند. و در اولين فرصت و قدم بعد از پذيرش حكومت با اعزام مأموران سركشي به دل مردم و در ميان اقشار مرفّه و وابستگان حكومت­هاي پيشين، به كنترل و بازستاني آن اموال و در نهايت، تقسيم مدبّرانه و عودت آن به مظلومان و خسارت­ديدگان و پابرهنگان جامعه پرداختند.

و حضرت(ع) اين سياست را در كنار كنترل مخارج عمومي و صرف هزينه­هاي بيت­المال و جلوگيري از اسراف و اتلاف اموال مردم، حكومت پُربار و عادلانۀ خويش را به جديت و نيكي دنبال كردند و هر گونه باج­خواهي و مافياي اقتصادي و باند و رانت را از سطح جامعه و حكومت بكلّي محو ساختند. چنانكه در همان آغاز راه فرمودند:

«وَاللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَمُلِكَ بِهِ الإماءُ؛ لَرَدَدتُهُ؛ فَإنَّ فِي العَدلِ سَعَةً. وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ العَدلُ، فَالجَورُ عَلَيهِ أضيَقُ»(به خدا سوگند! بيت­المال تاراج­شده را هر کجا كه بيابم به صاحبان اصلي آن باز مي­گردانم، گرچه با آن­ ازدواج کرده، يا كنيزاني خريده باشند؛ زيرا در عدالت، گشايش براي عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براي او سخت­تر است).[4]

و لذا ديگر شمشير برهنۀ مولا(ع) ابائي نداشت كه دست نابكاران را از بيت­المال قطع كند و حقوق تباه­شدۀ مردم را از چنگال تبهكاران و سودجويان و مستكبران بستاند. چرا كه معتقد بودند تا دست اين­گونه افراد از مخازن و سرچشمه­هاي اموال بيت­المال قطع نشود و همچنان آب از بالا گل­آلود باقي بماند، هيچ كس به حقّش نخواهد رسيد. بنابراين در دستور و منشور حكومتي خود به مالك اشتر، فرماندار رشيد و دانشمند مصر كه در واقع قانون اساسي يك حكومت عدلۀ به تمام معناست و جا دارد كه در هر دولتي كه با نواي عدالت و اسلاميت به ميدان مي­آيد، بعنوان يك محور قرار بگيرد، فرمودند:

«همانا زمامداران را خواص و نزديكاني است كه خودخواه و چپاول­گرند، و در معاملات، انصاف ندارند. ريشۀ ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن، بخشكان و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زميني را واگذار مكن، و بگونه­اي با آنان رفتار كن كه قراردادي به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند. مانند آبياري مزارع يا زراعت مشترك كه هزينه­هاي آن را بر ديگران تحميل كنند. در آن صورت سودش براي آنان، و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براي تو خواهد ماند. حق را به صاحب حق، هركس كه باشد، نزديك يا دور بپرداز. و در اين كار شكيبا باش و اين شکيبايي را به حساب خدا بگذار. گر چه اجراي حق مشكلاتي براي نزديكانت فراهم آورد، تحمل سنگيني آن را با ياد قيامت بر خود هموار ساز، زيرا تحمل آن پسنديده است. و هرگاه رعيت بر تو بدگمان گردد، عذر خويش را آشكارا با ايشان در ميان بگذار و با اين كار، از بدگماني نجاتشان بده كه اين كار رياضتي براي خودسازي تو، و مهرباني كردن نسبت به رعيت است، و اين پوزش­خواهي تو آنان را به حق وا مي­دارد».[5]

 

جلوگيري از اسراف و تجمل­گرائي و تشويق به ساده­زيستي و قناعت

قال الله تعالي: "...وَ كُلُوا وَاشرَبُوا وَلا تُسرِفُوا اِنَّهُ لايُحِبُّ المُسرِفينَ"[6]

ساده­زيستي و صرفه­جوئي و روحيۀ زهد و قناعت بعنوان يكي از سياست­ها و اهرم­هاي مبارزه با فقر در سيرۀ حكومتي علوي به چشم مي­خورد و در اين راستا از آغاز و قبل از تشويق و يا تحميل ديگران به اين امر در شيوۀ زندگاني خود مولا(ع) و كارگزاران و اطرافيانشان به منصۀ ظهور و به مرحلۀ عمل رسيد. با اقدامات عملي خود راه و روش خاصّي را در نحوۀ زندگي مردم ترسيم نمودند و با ايجاد موازنه­ها و سياست­هاي اقتصادي و اجرائي بسان حفظ و كنترل سرمايه و منابع ملّي درآمدي و جلوگيري از اسراف و تبذير و بريز و بپاش­ها و تنظيم درآمد و مخارج خانوارها و فرهنگ­سازي به كمك سخنراني و نامه و گسترش روحيۀ قناعت و صرفه­جوئي و بهره­وري صحيح از اموال و دارائي­ها در سطح جامعه به مبارزه با زياده­روي­ها و ولخرجي­ها و اسراف و اتلاف اموال پرداختند تا آنكه بالاخره توانستند در مدّت حدود پنج­سال مردم فقير كوفه را به يك غناي نسبي برسانند. چرا كه معتقد بودند اسراف­كاري، هم موجب نابودي اموال و منابع و سرمايه­هاي موجود و هم مايۀ غضب الهي و زوال بركت از جامعه و بروز خشكسالي­ها و فقر و گرسنگي­ها و تشديد آن در بلاد فقيرنشين و در نتيجه باعث زياد شدن جمعيت فقرا در جامعه مي­شود. بنابراين مي­فرمودند:

«قناعت و تقدي اموال و بياد روز واپسين بودن، شرط اول و در واقع نيمي از معيشت است. و كسي كه چنين كند، خداوند نيز بر رزق او خواهد افزود و در مقابل كسي را كه اسراف و تمول و اتلاف مال در پيش بگيرد، از نعمت و روزي محرومش مي­سازد».[7]

و در نامه­اي خطاب به يكي از فرماندارانش بنام زياد چنين مرقوم مي­فرمايند:

«فَدَعِ الإسرافَ مُقتَصِداً وَاذكُرفِي اليَومِ غَداً، وَأمسِك مِنَ المالِ بِقَدرِ ضَرُورَتِكَ، وَقَدَّمِ الفَضلَ لِيَومِ حاجَتِكَ...»( از اسراف بپرهيز، و ميانه­روي را برگزين، و از امروز به فكر فردا باش، و از اموال دنيا به اندازۀ كفاف خويش نگهدار!...) [8]

علاوه بر اين درصدد آن بودند كه مخالفت علني خود را با ولنگاري­هاي برخي دست­اندركاران امر حكومت بعنوان كارگزاران و الگوهاي عملي جامعه با خطبه و نامه و پيام و اخطار و تهديد اعلام داشته و با جملاتي تكان­دهنده و عتاب­آميز به پرهيز از اسراف و مداراي حال مستمندان وادارشان نمايند. تا بدين­وسيله هم به اعمال قدرت بازدارنده در راستاي مبارزه با حيف و ميل­ها و بريز و بپاش­هاي اقتصادي اموال اعم از بيت­المال و... در سطح جامعه و بطور خاص حاكمان و مواليان امر حكومت بپردازند و هم در صدد ارائۀ الگوئي عملي در مرحلۀ اولي براي كارگزاران و در نهايت براي جامعه در اين راستا برآيند. چه آنكه معتقد بودند:

«...إنَّ اللهَ تعالي فَرَضَ عَلَي أئِمَّةِ العَدلِ أن يُقَدِّرُوا أنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيلا يَتَبَيَّغَ بِالفَقِيرِ فَقرُهُ»(...خداوند بر پيشوايان حق، واجب کرده كه خود را با مردم ناتوان همسو کنند تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نکشاند).[9] و در بيتي (منسوب) مي­فرمايند:

«حسبك داء ان تبيت ببطنه     وحولك الاكباد تحن الي الغد»[10]

يعني: همين يك درد براي تو كافيست كه با شكم پُر بخوابي و در اطراف تو افرادي گرسنه، شب را به صبح برسانند. بخشي از نامۀ حضرت خطاب به عثمان ابن حنيف در اين زمينه چنين است:

«اي پسر حنيف! بمن خبر رسيده كه مردي از متمكّنين بصره تو را به ميهماني فرا خوانده و تو براي رفتن بدان­جا شتاب ورزيدي در حالي­ كه غذاهاي رنگارنگ و ظرف­هاي بزرگ خوراكي مقابلت نهاده و تو را گوارا بود. من گمان نمي­كردم كه تو دعوت گروهي را بپذيري كه تنگدستان و مستمندان از درايشان رانده مي­شوند...

بدانيد و آگاه باشيد كه امام شما از دنياي خود به دو جامۀ كهنه و از خوردني­ها به دو قرص نان اكتفا كرده. گرچه نتوانيد كه بسان او زيست ليكن بايد كه در پرهيزکاري و زهد بكوشيد. قسم بخدا كه از دنياي شما نه بدره زري اندوختم و نه مال فراواني يافتم و نه حتّي بجز جامه­اي كهنه پيرهني از براي خود آماده ساختم».[11]

 

جمع­آوري و مديريت ماليات و كنترل بازار و ساماندهي درآمدها

مي­دانيم كه اخذ ماليات بعنوان يكي از اركان عدالت­بخش اقتصادي جوامع و از منابع مهم درآمدي دولت­ها محسوب مي­شود كه موازين صحيح و عادلانه و عدالت­بخش آن در حكومت مولا علي(ع) بنا نهاده شده تا به كمك آن با شاخص­هايي چون كنترل عرضه و تقاضا و سطح توليد و مصرف جامعه و ايجاد شغل و تقويت توليد و كار و زراعت به كنترل و تعديل و كارآمدسازي و تنظيم درآمدها در جهت آباداني مملكت و گسترش اقتصاد جامعه و فقرزدائي بپردازد.                                                               

در اين خصوص ديدگاه اميرالمؤمنين(ع) را در خصوص ماليات و نحوۀ بهره­برداري از آن در راستاي آباداني مملكت در عهدنامۀ مالك اشتر جويا مي­شويم كه حضرت مرقوم فرمودند:

«اي مالك! ماليات و بيت­المال را به گونه­اي وارسي كن كه صلاح ماليات­دهندگان باشد، زيرا بهبودي ماليات و ماليات­دهندگان، عامل اصلاح امور ديگر اقشار جامعه مي­باشد. و تا امور ماليات­دهندگان اصلاح نشود، كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت، زيرا همۀ مردم نان­خور ماليات و ماليات­دهندگانند. بايد تلاش تو در آباداني زمين، بيشتر از جمع­آوري خراج باشد كه، خراج جز با آباداني فراهم نمي­گردد، و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آباداني مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدّتي دوام نياورد».[12]

همان­طور كه مي­دانيم علّت اصلي گسيل مردم به درِ خانۀ مولا علي(ع)، ظلم فراوان حکام در حقّ مردم و تاراج اموال ايشان و فقر و تهي­دستي شديد قشر غالب آن­ها بود كه ديگر منجي و صاحب خرد و توان و قدرت علمي و تجربي و ايماني بجز علي(ع) نيافتند. و لذا نه بصرف يك پيشنهاد و يا تقاضا بلكه گسيل جمعيتي با زبان عجز و لابه و استمداد بود كه در خانۀ حضرت گرد آمده بودند و اين درد البته در دل حكومت­ها رسوخ كرده و جلوي تقسيم عادلانۀ ثروت ملّي و بيت­المال را گرفته بود كه اين در نوع خود ظلم و اجحاف و نابرابري فراواني را در جامعه شايع ساخته و افراد زياده­طلب و سودجو و وابستگان به حكومت را در اين ميان به ثروت­هاي هنگفت مي­رساند و در مقابل، اقشار مختلفي را در بحران نابرابري و فقر و اتلاف حقوقشان وامي­نهاد.

بنابراين حضرت(ع) در طول حكومت پُربار خويش توانستند همواره با چشماني باز و دقّت و تدبيري خاص، با حفظ همۀ جوانب مثل كنترل بازار كالا و تورّم و اخذ و مديريت ماليات­ها و بهره­برداري صحيح و كارآمد از آن­ها در راه آباداني مملكت در طول چهارسال­ فقر را از جامعه ريشه­كن كنند.

 

احقاق حقوق مستمندان و پوشش مالي فقرا و گسترش امور عام­المنفعه

قال علي(ع): «إنَّ اللهَ سُبحانَهُ فَرَضَ فِي مالِ الأغنِياءَ أقواتَ الفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقِيرٌ إلَّا بِما مُتِّعَ بِهِ غَنِيُّ، وَاللهُ تَعالي سائِلُهُم عَن ذالِكَ»(همانا خداي سبحان روزيِ فقرا را در اموال سرمايه­داران قرار داده است، پس فقيري گرسنه نمي­ماند، جز به کام­يابي توانگران، و خداوند متعال از آنان در­بارۀ گرسنگي گرسنگان خواهد پرسيد).[13]

مي­دانيم كه چيزي كه بيش از همه حضرت(ع) را به وادي حكومت سوق داد، حق­خواهي­ها و دفاع از حريم مستمندان و فقراء جامعه بعنوان يكي از اهداف والاي حكومت اسلامي بود. چنانكه در منشور حكومتي خويش خطاب به مالك اشتر فرماندار مصر تأكيد فرمودند: 

"ثُمَّ اللهَ اللهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفلَي مِنَ الَّذِينَ لاحِيلَةَ لَهُم، وَ مِنَ المَساكِينِ وَالمُحتاجِينَ وَ أهلِ البُؤسَي وَالزَّمنَي...»(سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پائين و محروم جامعه، كه هيچ چاره­اي ندارند، [و عبارتند] از زمين­گيران، نيازمندان، گرفتاران و دردمندان. همانا در اين طبقۀ محروم، گروهي خويشتن­داري كرده، و گروهي به گدايي دست نياز بر مي­دارند، پس براي خدا پاسدار حقّي باش كه خداوند براي اين طبقه معيّن فرموده است. بخشي از بيت­المال، و بخشي از غلّه­هاي زمين­هاي غنيمتي اسلام را در هر شهري به طبقات پايين اختصاص ده، زيرا براي دورترين مسلمانان همانند نزديك­ترين آنان سهمي مساوي وجود دارد و تو مسئول رعايت آن مي­باشي. مبادا سرمستي حكومت، تو را از رسيدگي به آنان باز دارد، كه هرگز انجام كارهاي فراوان و مهم، عذري براي ترك مسئوليت­هاي كوچك­تر نخواهد بود. پس همواره در فكر مشكلات آنان باش، و از آنان روي برمگردان، به ويژه امور كساني از آنان بيشتر رسيدگي كن كه از كوچكي به چشم نمي­آيند و ديگران آنان را كوچك مي­شمرند و [آنان] كمتر به تو دسترسي دارند. براي اين گروه، از افراد مورد اطمينان خود كه خداترس و فروتنند، فردي را انتخاب كن، تا پيرامونشان تحقيق و مسائل آنان را به تو گزارش كنند. سپس در رفع مشکلاتشان به گونه­اي عمل كن كه در پيشگاه خدا عذري داشته باشي، زيرا اين گروه در ميان رعيّت بيشتر از ديگران به عدالت نيازمندند، و حقّ آنان را به گونه­اي بپرداز كه در نزد خدا معذور باشي، از يتيمان خُردسال، و پيران سالخورده كه راه چاره­اي ندارند و دست نياز برنمي­دارند، پيوسته دل­جويي كن كه مسئوليتي سنگين بر دوش زمامداران است...» [14]

نقل است كه حضرت امير(ع) به اتفاق چند تن از دست­اندركاران امر حكومتي از جائي عبور مي­كردند كه پيرمردي نابينا را در حال گدائي و سؤال از ديگران يافتند. از همراهان پرسيدند كه اين مرد كيست؟ جواب دادند: «آقا اين مرد نصرانيست؟» حضرت(ع) از اين نحوۀ جواب برآشفتند و فرمودند: «تا زماني كه اين مرد جوان بود، از او كار كشيديد، حالا كه پير شده، همه رهايش كرديد؟ براي او از بيت­المال درآمدي تعيين و ماهيانه پرداخت نمائيد».

مي­دانيم كه اسلام عزيز از آغاز، اين مسئله را بعنوان يك ضرورت اجتماعي مورد طرح و تأكيد قرار داد و وجوهات شرعيه بسان خمس و زكات و وقف و صداق و فئ و جزيه و انفال و غنيمت و... را بر همين اساس بنا نهاده است. بنابراين حضرت علي(ع) با مديريت صحيح و كارآمد اموال بيت­المال و درآمد حاصله از بيت­المال و دريافت و ساماندهي وجوهات شرعيه توانستند بخشي از فقراء جامعه را با ايجاد اشتغال و كمك هزينۀ كاري و معيشتي تحت پوشش قرار دهند تا بدستور خدا و رسول(ص) در اين­باره به نيكي جامۀ عمل بپوشانند. چنانكه در منشور حكومتي خود خطاب به مالك اشتر در اين خصوص تأكيد فرمودند:

"وَ مِنها الطَّبَقَةُ السُّفلي مِن ذَوي الحاجَةِ وَالمَسكَنَة، وَ کُلٌّ قَد سَمَّي اللهُ لَهُ سَهمَهُ، و َوَضَعَ عَلي حَدِّهِ فَرِيضَةً فِي کِتابِهِ أوسُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص) عَهداً مِنهُ عِندَنا مَحفُوظاً»(و نيز طبقۀ پايين جامعه، يعني نيازمندان و مستمندان مي­باشند، كه براي هر يك خداوند سهمي مقرر داشته و مقدار واجب آن را در قرآن کريم يا سنّت پيامبر(ص) تعيين كرده كه پيماني از طرف خداست و نگهداري آن بر ما لازم است). [15]

خوب است كه بدانيد جمع­آوري ساليانۀ اموالي چون گندم، جو، خرما، كشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند تحت عنوان زكات و اخذ يك­پنجم از اموالي چون منفعت كسب، معدن، گنج، مال حلال مخلوط به حرام، جواهر دريا، غنيمت، فئ، زمين كافر ذمي و... تحت عنوان خمس از اغنياء جامعه طبق دستور و آئين اقتصادي اسلام عموماً براي كمك مالي و تحت پوشش قرار دادن فقراء جامعه است كه عمدۀ مصارف آن در مواردي چون:

ـ نيازمنداني كه در تأمين هزينۀ معاش دچار مشكل­اند؛

ـ مأمورين جمع­آموري و حفظ زكات؛

ـ پرداخت به بيگانگان كه موجب تمايل آن­ها به دين شود؛

ـ آزاد كردن بردگان؛

ـ اداء دين مستمندان و مقروضين؛

ـ براي امور عام­المنفعه كه رضايت خدا در آن باشد بسان مسجد و پل و مدرسه و...؛

ـ براي در راه ماندگان و افراد دور از وطن و اسرا؛

ـ براي امور متفرقۀ مورد نياز از جمله توليد و كار و اشتغال و آباداني به تشخيص حاكم اسلامي.

بنابراين حضرت علي(ع) با اجرا و سامان­بخشي دقيق به اين بُعد مهم ديني و جمع­آوري و تنظيم و بكارگيري اموال بيت­المال و وجوه شرعيه در جهت گسترش امور عام­المنفعه از جمله عمران و آباداني و خدمات­رساني و ارائۀ تسهيلات به مردم فقير و مناطق فقيرنشين موفّق شدند تا حدّ قابل توجهي بوي فقر را از رخسار آن بلاد و در نهايت جامعۀ تحت امر حكومتشان بزدايند.

 

گسترش فرهنگ كار و اشتغال­زايي

قال الله تعالي: "وَ اَن لَيسَ لِلاِنسانِ اِلّا ماسَعي * وَ اَنَّ سَعيَهُ سَوفَ يُري"(و اينکه براي انسان جز آنچه تلاش کرده نيست * و حتماً کوشش او به زودي ديده خواهد شد).[16]  

كار و تلاش، رمز اصلى بقا و سرزندگى همۀ جوامع انسانى است. مردمى كه با تكيه بر توان­مندى و ذخاير خدادادي ملّى خويش، بر ضعف و فقر غلبه كنند، بغير از خودكفائي مالي، قدمي هم در راستاي اقتدار ملّى سرزمين خود برداشته­اند. با نگاهى به سيرۀ امامان شيعه (عليهم السلام) درمى­يابيم كه سخت­كوشى، تلاش و پرداختن به فعاليت و توليد، از برجسته­ترين ويژگى­ها و سيرۀ عملي و حكومتي اين بزرگواران بوده تا درس بزرگي چون عزّت نفس به شيعيان بياموزند...

در تعريف ديگر همان­طور كه دين مبين اسلام براي كار و تلاش ارزش قائل است و صاحبان پيشه و حرفه را مورد تشويق و تكريم قرار مي­دهد، بيكاري و تنبلي را نيز مذموم و مننفور مي­داند و افراد بيكار و تنبل را بعنوان سربار جامعه مورد مذمت و سرزنش قرار داده، آن را ريشۀ همۀ بدبختي­ها و فسادها و فلاكت­هاي جامعه بحساب مي­آورد.

از ديدگاه جامعه­شناسان، كار جزو اصلي­ترين پايه­هاي تشكيل­دهندۀ زندگي در همۀ جوامع محسوب شده و جامعۀ بيكار، جامعه­اي منفسخ و از هم پاشيده معرفي مي­شوند. و از طرفي كار، لازمۀ گردش طبيعت و تكليفي غريزي نهفته در ذات موجودات زندۀ عالم است. چنانكه براي عبرت­پذيري انسان­ها در قرآن كريم سوره­هاي مستقلي بنام­هاي «النمل» و «النحل» آمده كه به زندگي پُرتلاش دو موجود زندۀ ريز اما پُرنقش و فعال مي­پردازد و بدين­سان با مخاطب قرار دادن انسان­ها آن­ها را به تحرك و كار و تلاش وامي­دارند.

«دقّت كن در كار مورچه و ببين كه با آن جثۀ كوچك و اندام نازك كه نزديك است به چشم ديده نشود، چگونه در جنبش است و چگونه به روزي خود عشق مي­ورزد و دانه­ها را به لانه­هاي خود منتقل مي­سازد و در آنجا با مهارت و استادي از آن­ها محافظت مي­كند».

استاد مطهري(ره) در اين­باره مي­گويد:

«جهان، جهانِ حركت است. جهانِ كار است. از بزرگ­ترين كرات آسماني تا كوچك­ترين ذرات زميني كه بشر تاكنون كشف كرده، همه و همه در كار و حركت و فعاليتند و يك ذره و يك قطره بيكار نيست. انسان نيز از اين قاعده مستثني نيست...»[17]

     ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند                 تا تو ناني بكف آري و بغفلت نخوري

      اين همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار                 شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري

در فرهنگ غني اسلام كار بر مبناي كسب رزق حلال و تأمين معاش اهل و عيال در هر طبقه و شئون شغلي هم كه باشد، مقدّس و در حدّ جهاد في سبيل­الله است كه در روايت آمده: «الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله»[18]

در اين­باره به حكايت و روايتي منقول از ناحيۀ نبي مكرّم اسلام(ص) مي­پردازيم:                                                                    

نقل است كه پيغمبر اسلام(ص) بهمراه يارانشان از جنگ پيروزمندانۀ تبوك برمي‌گشتند و مردم به استقبالشان آمده بودند. از جملۀ آنان، سعد انصاري بود كه پيش رفت و با حضرت(ص) مصافحه كرد. حضرت(ص) احساس كردند كه دست سعد زبر و باصطلاح پينه­بسته است. پرسيدند: «چه آسيبي به دست­هايت رسيده؟»  سعد جواب داد: «من كارگرم، كار مي‌كنم، بيل مي‌زنم و با درآمدش خانواده‌ام را تأمين مي‌كنم». پيامبر(ص) دستش را گرفتند و بوسيدند به گونه‌اي كه همه ديدند، سپس فرمودند: «اين دستي است كه آتش جهنّم آن را لمس نخواهد كرد».[19]

حضرت علي(ع) خود نيز در كنار امر خطير حكومت، بسان رسول­الله(ص)به امر كشاورزي و كار با دست مباركشان مي­پرداختند و به آن افتخار مي­ورزيدند چنانكه در بيتي منسوب به آن حضرت آمده كه فرمودند: «براى من سنگ­كشى از قلّه­هاى كوه، آسان­تر است از اينكه منّت ديگران بدوش بكشم. به من مي­گويند كسب و كار ننگ است، ولى من مي­گويم ننگ آنست كه انسان از ديگري چيزي درخواست كند».[20]                                      

سخن اينجاست كه امروزه ديدگاه ما دربارۀ كار چيست و جوانان ما با چه ديدي به آن مي­نگرند؟

بايد اذعان داشت كه علي­رغم سخت­كوشي بسياري از جوانان در به بار نشاندن آن همه اختراعات و اكتشافات و فعاليت­هاي اجتماعي و فرهنگي و تكنولوژيكي و روند رو به رشد فرآورده­هاي علمي و فنآوري­هاي هسته­اي و پزشكي و تسليحاتي، باز هم با كمال تأسف مشاهده مي­كنيم كه تعداد جوانان بيكار ما روز به روز رو به افزايش است و بجاي استقبال از كار مفيد و مولّد، گرايش­ها به سمت مشاغل مزاحم و مخرّبي چون دلالي و واسطه­گري و سودپرستي و مصرف­گرايي محض  رو به فزوني است كه اين مسئله از نظر اقتصادي و فرهنگي خطر و بحران قابل توجهي را براي كشور به ارمغان خواهد آورد. بنابراين در قدم اول، مسئولان امر بايد در اين زمينه فكري عاجل بينديشند و با حمايت جدّي از توليدكنندگان و جوانان صاحب علم و فن و تحصيلات و ايجاد اشتغالات مفيد و مولّد و تشويق هرچه بيشتر نسل جوان به كار و تلاش و محدود كردن دست­هاي واسطه و سودجويان و كنترل درآمدهاي بادآورده، اين معضل بزرگ را از صحنۀ اجتماع محو سازند.

در اين­باره استاد شهيد مطهرى مي­گويد:  

«خوشا بحال اجتماعى كه سيستم اجتماعى­اش به شكلى باشد كه راه درآمد منحصر باشد به فعاليت، و آثار فعاليت فرد هم مخصوص خودش باشد! بدا بحال اجتماعى كه كار در آن اجتماع صرف نمي­كند، اما بورس­بازى و كارهاى غيرتوليدى و كارهاى انحرافى در آن صرف بكند و بالاخره، فعاليت مفيد و سالم راه درآمد نباشد».[21]                                                 

 

پي­نوشت         

 1ـ نهج­البلاغه؛ حكمت319.

 2ـ مضمون كلام در اصول كافي؛ ج5؛ ص74.  

 3ـ مناقب ابن شهرآشوب؛ ج2؛ ص99؛ و بحار؛ ج4؛ ص327.

 4ـ نهج­البلاغه؛ خ15.

 5ـ نهج­البلاغه؛ نامۀ53.

 6ـ سورۀ مبارکۀ اعراف؛ آيۀ شريفۀ31.

 7ـ تحف العقول؛ ص247؛ حديث 137.

 8ـ نهج­البلاغه؛ نامۀ21.

 9ـ نهج­البلاغه؛ خ209.

 10ـ ديوان منسوب به امام علي(ع).

 11ـ نهج­البلاغه؛ نامۀ45.

 12ـ نهج­البلاغه؛ نامۀ53.

 13ـ  نهج­البلاغه؛ حكمت 328.

 14ـ نهج­البلاغه؛ نامۀ53؛ ش101.

 15ـ همان؛ ش43.

 16ـ سورۀ مبارکۀ نجم؛ آيات شريفۀ 39 و 40.

 17ـ بنقل از كتاب حكمت­ها و اندرزها؛ ص49.

 18ـ اصول كافي؛ ج5؛ ص88.

19ـ اسدالغابه؛ ج2؛ ص337.

 20ـ ديوان منسوب به امام علي(ع)؛ ص434؛ شعر ش336.

 21ـ بنقل از كتاب حكمت­ها و اندرزها؛ ص60.

 

 

 

چهارشنبه 23 تير 1389 - 10:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری