شنبه 28 مرداد 1396 - 8:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان زنجان

 

گشت وگذاري در گلستان مثالهاي قرآن

 

 دشت و صحرا، عطشناک و بيصبرانه در انتظار ريزش باران جانبخش است. دانة محبوس در خاک، ملتمسانه قطره هاي رحمت حق را صدا مي‌زند و اميد رهايي دارد. سرانجام، انتظار به پايان مي رسد و ترانة دلنشين باران، نويد شکفتن مي‌دهد. دانة اسير، رستن از دام زمين را جشن مي‌گيرد و حرکت و جنبش آغاز ميکند.

پوستة سخت و محکم که چاره اي جز نرم شدن و شکافتن ندارد، جواز عبور به جوانة گياه مي دهد. جوانه، شاد و آزاد، از دل خاک، سر برميدارد و سبکبال و سرمست، به سوي آسمان پر ميکشد. آفتاب، مي تابد، نسيم، مي وزد. زمين، سفرة غذايش را سخاوتمندانه مي‌گسترد. جوانة نو پا از همة عوامل حيات، نيرو ميگيرد و راه پر پيچ و خم حيات را مي پيمايد. پس از زماني کوتاه، سراسر کوه و دشت با مخمل نرم و سبزفام، فرش مي شود. گياهان سر برسر يکديگر گذاشته، در هم فرو ميروند. شور و جنبش زندگي بر دامن کوه و سينة صحرا، سايه مي افکند. شکوفه ها، گلها و ميوه ها، درختان را آذين مي کنند. گلهاي رنگارنگ، زينت بخش طبيعت مي شوند و عطر آنها در همه جا مي پيچد. گويي همه مي‌خندند و فرياد شادي مي کشند و به وجد و رقص درآمده اند.

اي کاش اين منظرة سحرآميز، جاودانه بود و اين طراوت و خرمي، ماندگار!

اي کاش دست تطاول خزان، هرگز به دامن اين دشت سرسبز و شاداب نمي‌رسيد!

اما صد افسوس که اين صحنة روح افزا و دل انگيز، ميهمان چند روزهاي بيش نيست. لشکر خزان، با بيرحمي تمام، هجوم مي آورد و گرد مرگ و فنا بر سر اين همه زيبايي و شکوه مي پاشد. خون در رگ گل و گياه مي خشکد. آب، سخاوتش را فراموش مي‌کند و از جاري شدن دريغ مي ورزد و چيزي نمي گذرد که درختان خرم و سرسبز، به شاخ و برگ هايي افسرده و خشک، تبديل مي شوند و چوگان باد پاييزي، آنها را به بازي مي‌گيرد و تنها خاطره اي، بازماندة آن همه خودنمايي و فريبايي است.

اين تصوير زنده و شفاف که صحنة ناپايداري و غروب زودهنگام بهرهمندي هاي دنيا را مجّسم مي سازد، در ضمن مثالي قرآني بيان شده است؛ تا مغروران غافل، با يادآوري اين منظره که در طول زندگي بارها شاهد تکرار آن بوده اند، از خواب غفلت بيدار شوند و خمار غرور از سر آنها بپرد.

«انما مثل الحياه الدنيا کما ءانزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مّما ياکل الناس و الانعام حتّي اذا اخذت الارض زخرفها و ازّينت و ظن اهلها انهم قادرون عليها ايتها امرنا ليلاً او نهاراً فجعلناه حصيراً کان لم تغن بالامس کذلک نفصل الايات لقوم يتفکرون»؛1

«مثل زندگي دنيا، همانند آبي است که از آسمان فرو فرستاديم که بر اثر آن، گياهان گوناگون که مردم و چهارپايان از آن ميخورند، ميرويد؛ تا زماني که زمين زيبايي خود را (از آن) گرفته و تزيين مي گردد و اهل آن مطمئن ميشوند که ميتوانند از آن بهره مند گردند که [ناگهان] فرمان ما شب هنگام يا در روز [براي نابودي آن] فرا ميرسد [سرمايي يا صاعقه اي بر آن مسلط ميسازيم] و آن چنان آن را درو ميکنيم که [گويي] هرگز نبوده است. اين گونه، آيات خود را براي گروهي که تفکر ميکنند، شرح ميدهيم».

بي‌ترديد هدف اين گونه آيات، مبارزه با دلبستن به مظاهر فريباي دنيا و از ياد بردن مقصد اصلي و نهايي است. دنيايي که قرآن ما را از شيفتگي و دلدادگي به آن برحذر داشته، دنيايي است که در آن، راه و طريق، به اشتباه، «مقصد» و منزل تصور مي شود و وسيله، جايگزين هدف ميگردد. دل خوشيهاي کودکانه، آرزوهاي خام و بي پايان، دلبستن به سراب قدرت و ثروت، خودبيني و برتري جويي و فدا کردن همة سرمايه هاي گرانبها در راه لذتهاي زودگذر، دنياي مذموم و نکوهيدة قرآن است. چنين دنيايي، همانند جوانه اي است که از خاک سر برمي آورد؛ زمين را زينت کرده، به آن سرسبزي و طراوت مي بخشد و درست در هنگامي که زيبايي و شکوه آن جاودانه و بيزوال مي نمايد، طومار هستي اش در لابه لاي باد خزان، پيچيده ميشود؛ به طوري که گويا هرگز از آن نام و نشاني نبوده است. همين دنيا است که از ديد قرآن، چيزي جز بازي و سرگرمي نيست؛ «وما الحياه الدنيا الا لعب و لهو».2 آنها که فريفتة دنيا هستند و تنها به آن دل بسته اند و هّم و غمي جز آن ندارند، کودکان خوشخيالي هستند که عمري به بازي و سرگرمي پرداخته و از حقيقت دور مانده اند. تشبيه زندگي دنيا به بازي و سرگرمي، از اين نظر است که بازيها و سرگرميها، معمولاً کارهاي بي هدف و بيهوده اي هستند که با متن زندگي حقيقي، فاصلة بسياري دارند؛ نه آنها که در بازي پيروز ميشوند، پيروز شده اند و نه آنها که شکست ميخورند، شکست خورده اند؛ زيرا پس از بازي، هر چيز به جاي خود باز ميگردد. بسيار ديده شده که کودکان دور هم مي نشينند و مشغول بازي مي شوند؛ يکي امير و ديگري وزير، يکي دزد و ديگري قافله ميشود؛ اما ساعتي نمي گذرد که نه از امير خبري است و نه از وزير، نه از دزد و نه از قافله. دنيا به نمايشنامه اي مي ماند که بازيگران آن، مردم اين جهانند و گاهي اين نمايش و بازي کودکانه، حتي عاقلان و فهميده ها را به خود مشغول مي دارد؛ اما چه زود پايان اين سرگرمي و نمايش اعلام ميگردد.3

بي ترديد، مال، شغل، کسب، فرزند و همسر که از نعمتهاي الهي هستند و قوام زندگي انسان وابسته به آنهاست، دنياي مذموم نيستند؛ همان طور که زمين و آسمان و ماه و خورشيد و گياهان و معادن که نشانه هاي حق تعالي و بيانگر علم و قدرت بي انتهاي اويند، دنياي نکوهيده شمرده نمي شوند. آنان که دنيا را کشتزار آخرت ميدانند؛ از اين گذرگاه، براي قرارگاه آخرت، توشه ميگيرند و کار، کسب، خوردن، ازدواج و ساير فعاليتهاي خود را ابزار تکامل و عروج روحي و معنوي خود قرار ميدهند، فرزندان آخرتند؛ نه دنيا. آنها که در اين دنيا زندگي ميکنند و از نعمتها و لذتهاي آن بهره ميبرند، ولي اسير و بندة آن نمي شوند و خدا و جهان آخرت را هيچ گاه فراموش نميکنند، در اين جهان زندگي ميکنند؛ ولي با چشم دل، به افق برتر و بالاتر مينگرند. دنياي اينان، دنيايي پسنديده و مبارک است و در واقع نمود و جلوة آخرت است. يکي از ياران امام صادق عليه السلام ميگويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض کردم: ما دنيا را دوست داريم، امام عليه السلام فرمود: « با [احوال] دنيا چه ميکني؟ گفتم: با آن ازدواج ميکنم؛ به حج ميروم؛ براي خانواده ام خرج ميکنم؛ به برادرانم رسيدگي و کمک ميکنم و در راه خدا، صدقه ميدهم، امام عليه السلام فرمود اينکه دنيا نيست؛ اين، آخرت است.4

 

پي نوشت:

1. يونس، آية 24.

2. انعام، آية 32.

3. ر. ک: آيه الله مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 5، ص 206.

4. مجلسي، بحارالانوار، ج 73، ص 106.

 

حس سلطاني

مسئول واحد اعزام مبلغ

  

 

چهارشنبه 16 تير 1389 - 14:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری