دوشنبه 1 بهمن 1397 - 19:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

نمايش سعيد پايان نداشت

 

نمايش سعيد پايان نداشت

نوشته: حسين احمدي

انتشارات سوره مهر

چاپ اول 1387

كتاب حاضر داستان پسر نوجواني است كه به همراه مادر و خواهر كوچكش «سايه» در روستايي زيبا و باصفا زندگي مي‌كند. پدرش چند سالي است كه فوت كرده و او با مادر و خواهر كوچكش تنها مانده. به خواست خداوند سعيد داراي چهر‌اي متفاوت است. دماغ و دهانش شكل طبيعي ندارند. چانه‌اش تقريباً صاف است. پيشاني، گونه‌ها و چانه‌اش تا حدودي شكل زوزنقه به خود گرفته و از سوي ديگر خواهرش، نمي‌تواند تكلم كند. داستان از جايي آغاز مي‌شود كه سعيد قصد سفر از روستا به شهر را دارد تا كاري پيدا كند...

در قسمتي از اين كتاب مي‌خوانيم: «پاك از دست خودش كلافه بود، حالش از هر چه نمايش و نمايش خياباني بود به هم مي‌خورد. ديگر خنده‌هاي مردم برايش معنا نداشتند. نمي‌دانست چرا هر كاري مي‌كرد. همه مي‌خنديدند. اصلاً كجاي بسياري از كارهاي او خنده‌دار بود. مي‌خواست به خانه برگردد. بلند شد. خرت و پرت‌هايش را جمع كرد. گاهي وسايل تازه‌اي به كارهاي نمايشي‌اش اضافه مي‌كرد سعي مي‌كرد نمايش هر روزش با روزهاي قبل متفاوت باشد...»

گوشه ديگري از اين داستان مرور مي‌كنيم: «حالا ديگر كوچه و خيابان هم او را مي‌شناختند همه مي‌دانستند او كه از خانه خارج مي‌شود در كوچه و خياباني بساطش را پهن مي‌كند شروع مي‌كند به اجراي نمايش‌هاي خاص خودش آن وقت خنده بود كه روي لب‌هاي آدم‌ها مي‌نشست. از شادي مردم گاهي خوشحال بود و گاهي ناراخت...»

كتاب حاضر با طرح موضوعي خاص كه مي‌تواند برگرفته از شناخت نويسنده از روحيات نوجوانان باشد داستان جذابي را روايت مي‌كند.

 

 

سه‌شنبه 15 تير 1389 - 16:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری