يكشنبه 29 مرداد 1396 - 22:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

بررسي واژه تبليغ و اصول تبليغ

 

در آغاز اين بحث مقدماتي را يادآورمي شوم:

مقصود ما در اين گفتار تبليغ ديني و مذهبي است، نه تبليغ سياسي و اقتصادي. سياستمداران و بازرگانان بزرگ دنيا براي پيشرفت مقاصد سياسي و بازرگاني خويش تبليغاتي دارند که راه ورسم خاص خويش را دارد و از حوزه بحث فعلي خارج است.

ريشه کلمه تبليغ

کلمه تبليغ از قرآن مجيد گرفته شده است اولين بار در دين مقدس اسلام اين ماده و اين کلمه به همين معني که مراد و مقصود مااست به کار برده شده است و در چندين آيه قرآن، اين ماده به صورت مصدر ثلاثي و فعل مضارع و فعل امر به کار رفته است. درسوره احزاب فرموده است:

(الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه ولا يخشون احدا الا الله وکفي بالله حسيبا).

«آن کساني که پيام هاي خدا را مي رسانند، تبليغ مي کنند و ازخدا مي ترسند و جز خدا از هيچ کس باک ندارند و خدا در مقام حساب کافي است و خود مي تواند به هر حسابي برسد».

در جاي ديگر مي فرمايد:

(يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته والله يعصمک من الناس ان الله لا يهدي القوم الکافرين).

مطابق عقيده شيعه که بسياري از علما و عظماي اهل سنت نيز باآن موافق هستند، اين آيه در باره نصب اميرالمؤمنين(ع) به مقام خلافت در ذي الحجه سال دهم هجرت و سال آخر عمر خاتم الانبيا(ص)است و ترجمه آن چنين است:

«اي فرستاده ما، تبليغ کن و برسان آن چه را نازل شده است به سوي تو از پروردگارت و اگر اين کار را نکردي، هيچ پيامي رانرسانده اي و هيچ کاري براي ما نکرده اي و خدا تو را از مردم نگه داري مي کند، همانا خدا مردم کافر را هدايت نمي کند».

عبارت «مبلغ » که الان مصطلح است در قرآن مجيد به کار نرفته است، اما در نهج البلاغه اين تعبير آمده است. مي توان گفت، اول کسي که - در سندهاي اسلامي که در دست ما است - کلمه مبلغ را به معني مبلغ مذهبي به کار برده است اميرالمؤمنين(ع) است، چنان که در خطبه 101 نهج البلاغه اين عبارت موجود است:

«فوالذي فلق الحبه و برا النسمه ان الذي انبئکم به عن النبي الامي(ص) ما کذب المبلغ ولا جهل السامع ».

اين جمله ها را علي(ع) پيش از آن مي گويد که مي خواهد از سلطنت وحکومت معاويه بن ابي سفيان و سلطه او بر مسلمانان خبر دهد وچون خبري است که براي بسياري قرع سمع مي کند که علي(ع) ازآينده چگونه و چرا خبر مي دهد مي فرمايد:

«به آن خدايي که دانه را شکافت و جان را آفريد همانا آنچه رامن به شما خبر مي دهم از پيامبر امي(ص) گرفته ام، به خدا قسم مبلغ دروغ نگفت و شنونده هم نادان نبود».

ابن ابي الحديد مي گويد: مراد اميرالمؤمنين از مبلغ و سامع، هردو، خود حضرت است و نفس شريف خود را در اين دو تعبير اراده کرده است. اما بنده طبق شواهدي از نهج البلاغه که مجال بيان آن نيست احتمال مي دهم، مراد از مبلغ خاتم الانبيا و از سامع اميرالمؤمنين است. پس معني عبارت اين است: نه پيغمبر دروغ گفت به من، و نه من مستمع و شاگرد ناداني بودم. او راست گفت و من هم درست ضبط کردم، چنان که در جاي ديگر نهج البلاغه مي گويد:

«ماکذبت ولا کذبت ولا ظللت ولا ضل بي ».

به خدا قسم نه من دروغ گفتم و نه آنکه به من گفت، دروغ گفت ونه من گمراه شدم، و نه مرا گمراه کرده اند، يعني محمد(ص)راستگو بود و من هم به راستي و درستي از وي گرفتم و به امانت آنچه را که از او گرفتم راست مي گويم.

اولين مبلغ در اسلام

مقدمه دوم

 اولين کسي که مي توان در اسلام به او عنوان مبلغ دادکيست؟ جمله اي در نهج البلاغه است که ما را به اين که پيغمبرمبلغ دوم است ارشاد مي کند آن جمله اين است:

«و ما يبلغ عن الله بعد رسل السماء الا البشر». بنابراين مبلغ اول در اسلام جبرئيل(ع) است که قرآن مجيد را بر خاتم انبيا نازل کرده است و مبلغ دوم خاتم الانبيا(ص) است.

البته نبايد نگران اين شد که پيامبر(ص) در مرتبه دوم قرارگرفت، زيرا، حضرت در خطبه خيف مني فرموده است:

«فرب حامل فقه الي من هو افقه منه »;  اشکالي ندارد که جبرئيل راوي باشد و پيام خدا را به خاتم انبيا برساند و رسول اکرم(ص) افقه از او باشد چنان که در همين اخبار و روايات فقه اسلامي - حتي در غير ابواب فقه - نظاير بسيار دارد، اين طورنيست که کساني که از خاتم انبيا يا ائمه طاهرين روايات واحاديثي گرفته اند و به علما و دانشمندان اين چهارده قرن گذشته اسلامي و قرون آينده اسلامي رسانيده اند و واسطه بوده اند، همه آن واسطه ها از همه اين علما داناتر بودند، غالبا به عکس است،شايد در صد نفر راوي يک نفر مثل علامه حلي نبوده است، شايد درهزار راوي يک نفر مثل خواجه نصير طوسي نبوده است. حال وارداصل موضوع مي شويم.

اقسام تبليغ

تبليغ به مستقيم و غيرمستقيم تقسيم مي شود. تبليغ غيرمستقيم به مراتب مؤثرتر و مفيدتر است.

 

تبليغ مستقيم

در تبليغ مستقيم مبلغين دين مقدس اسلام در اصول و فروع دين، وديگر معارف ديني، حتي تاريخ اسلام مردم را هدايت مي کنند،نامسلماني را مسلمان و مسلمان را مسلمان تر و مسلمان غيرشيعه اي را به مذهب و معارف شيعه رهبري مي کنند.

تبليغ غيرمستقيم

اما تبليغ غيرمستقيم شيوه اي از تبليغ است که خواه ناخواه باهر کسي همراه است و از هر کسي ساخته است. هر فردي خواه وناخواه مبلغ افکار و روحيات و طرز تعليم و تربيتي است که فراگرفته است، به عبارت ديگر هر فرد هنگام ورود به هر مجلسي، باافکار خود به آن مجلس مي آيد، با روحيات خود به آن مجلس قدم مي گذارد، با عقايد خوب يا بدي که دارد، وارد آن محيط مي شود وخواه و ناخواه تا حدودي در آن محيط اثر مي گذارد.

اثر تبليغي رفتار مسلمانان

هر فرد مسلماني تا آن جا که مسلمان است، با همان عمل هاي عبادي و مراقبتي که در کارهاي معاملاتي و بازاري خودش دارد گرچه درمقام تبليغ نيست ولي يکي از مبلغين پرقيمت اسلام است. يک مسلمان معتقد اگر هم بخواهد تبليغ نکند نمي شود مگر اين که از اسلام خارج شود. مسلمان نماز مي خواند، روزه مي گيرد، دروغ نمي گويد،راست مي گويد، به معاملات مشروع تقيد دارد، تمام اين اعمال وتقيدات و خط مشي، تبليغ اين عقايد و افکار و اعمال است.

نمونه اي را يادآوري مي کنيم:

در سال پنجم بعثت خاتم الانبيا(ص)، کار آزار و فشار قريش برمسلمانان کم بضاعت بي کس مکه معظمه به قدري دشوار شد که ماندن در مکه براي آن دسته از مسلمانان که پناهي و کسي نداشتندامکان ناپذير شد و رسول اکرم(ص) به يازده مرد و چهار زن مسلمان اجازه داد از مکه معظمه و از کشور حجاز از طريق درياي احمر به کشور مسيحي مذهب حبشه مسافرت کنند، و آن جا بمانند و مراسم ديني خود را انجام دهند تا خدا به آنان فرجي عنايت کند. درسال هفتم بعثت، هجرت وسيع تري انجام شد و هشتاد و سه مرد ياهشتاد و دو مرد و هجده زن يعني صد يا صد و يک نفر مسلمان ازطريق درياي احمر به حبشه رفتند. و عده اي از آنان حدود سيزده سال در کشور مسيحي مذهب آن روز حبشه ماندند. يکي از اين مهاجران جعفر بن ابي طالب عموزاده خاتم انبيا(ص) بود، اينان رفتند تا از فشار قريش رهايي پيدا کنند.

يک مورخ وقتي اين قضيه تاريخي را مي نويسد، چه آن مورخ طبري يايعقوبي يا ابن اثير باشد، چه ديگري، جز اين جريان تاريخي رانخواهد نوشت، مورخ حقش جز اين نيست که جريان تاريخي و روش وقوع يک حادثه را بيان کند، اما تحقيق و نتيجه گرفتن و تحليل اين واقعه بر عهده محقق است که از متون تاريخ به نتايجي مي رسد.

يک مورخ اگر مورد سؤال واقع شود که چرا پانزده نفر در سال پنجم و صد و يک نفر در سال هفتم بعثت از خانه و زندگي و خواهرو برادر و زن و شوهر و رفيق کوچه و محله گذشتند و به کشورحبشه رفتند؟

جوابي که مورخ مي دهد اين است که اينان سخت در فشار بودند،زندگي بر اينان تنگ شده بود ناچار به کشوري که در آنجا سخن ازخدا و نبوت و کتاب آسماني انجيل بود و مشترکات زيادي بامسلمين داشتند، رفتند.

هجرت به حبشه؛ تبليغي بزرگ و غيرمستقيم

اما يک محقق پاسخ اش اين است که پنج سال از عمر تعليمات پيغمبراسلام گذشته است، مقداري از افکار اسلامي و تعليمات خاتم انبيا(ص)، تعدادي از آيات کوتاه سوره هاي کوچک مکي نازل شده است. قرآن در مغزهاي افراد با ايمان جا گرفته است. ازسويي ديگر محيط مکه براي اين که اين مغزها که تحت تاثيرتعليمات خاتم انبيا قرار گرفته است از خود عکس العمل نشان دهدمساعد نيست، آن روز بايد پانزده نفر به آن محيط مساعد بروند،فردا هم صد و يک نفر ديگر به آن جا بروند و عملي انجام دهندکه مورخ نام آن را گريختن از فشار و شکنجه دشمن مي گذارد ولي محقق آن را، رفتن عده اي با افکار و تعليمات و فرهنگ نو از اين محيط به آن محيط مي داند که تاثير تبليغي دارند. لازم نيست پيغمبر به آن ها بگويد که شما را براي تبليغ مي فرستم. در اين تبليغ غيرمستقيم لازم نيست که خود مبلغ را هم آگاه کنند.

جعفربن ابي طالب فردي با وضع خاص روحي و اخلاقي و توحيد و ايمان ساخته شده است، مسيحيان به گونه اي به عيسي(ع) مي نگرند، و اوبه گونه اي ديگر، جعفر بن ابي طالب در حالي که از عيسي(ع)تجليل و تکريم مي نمايد، و او را پيامبر خدا مي داند ولي شيوه فکر او در اثر تعليمات مکتبي که جعفر را پرورش داده است باطرز فکر مسيحيان متفاوت است.

با اين طرز فکر، او و صد زن و مرد مسلمان ديگر به حبشه مي روند.

نماز مي خوانند، «لا اله الا الله » و «محمد رسول الله »مي گويند، در مجلس پادشاه حبشه سخن از عيسي به ميان مي آيد، جعفر به پا مي خيزد و آيات کريمه قرآني را که درباره عيسي(ع)از پيغمبر فرا گرفته است را مي خواند و پادشاه آن کشور عظيم راتحت تاثير قرار مي دهد.

روح مطلب اين است که صد و يک نفر مبلغ اسلامي، طرز تعليم وتربيت اسلامي را با حضورشان در آن محيط تبليغ مي کنند. نکته تاسف آوري را نيز عرض کنم:

از روزي که پاي مسلمانان شيعه مذهب ايران به اروپا و سپس آمريکا، باز شد اگر همه کساني که به عناوين مختلف از ايران به کشورهاي غرب به عنوان سفير کبير و محصل و سرپرست محصلين وتحصيل پزشکي و تحصيل علوم رياضي و به هر عنوان ديگر غير ازتبليغ اسلام در اين مدت پنجاه و شصت و هفتاد سال به کشورهاي مختلف شرق و غرب جهان سفر کردند، مسلمان مي بودند، و در هر جاکه مي رفتند نماز اسلامي را مي خواندند، روزه اسلامي را مي گرفتند،زکات فطره اسلامي را مي دادند، نماز عيدين اسلامي را به پامي کردند، شراب را به خاطر اينکه در قرآن حرام است نمي نوشيدند،با بيگانگان نمي رقصيدند، در مجالس معصيت به حکم اين که مسلمانند حاضر نمي شدند، با مسيحيان دنيا هم يک کلمه بر خلاف راستي و درستي و امانت و صداقت صحبت نمي کردند و نمي گفتند، چه نيازي داشتيم که نام مبلغ بر کسي بنهيم و او را به عنوان يک مبلغ اسلامي به اروپا يا آمريکا يا به ژاپن يا به جاهاي ديگردنيا اعزام کنيم؟

به خدا وجود يک فرد بالاترين تبليغ براي روحيات و افکار وتعليماتي که آن فرد از محيط خود فرا گرفته، مي باشد. کاري کنيم که ما به هر جاي دنيا که مي رويم با اسلام برويم. لازم نيست يک کتابخانه هزار جلدي و ده هزار جلدي را با خود همراه ببريم،راستي و امانت و درستي داراي اهميتي بيشتر است.

تبليغ ديني مستقيم

قرآن به خوبي جايگاه مبلغ ديني را بيان کرده و مي فرمايد:

(و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين).

«چه کسي خوش سخن تر است از آن کسي که به سوي خدا دعوت کند وخودش هم مرد درست کاري باشد و بگويد که من از مسلمانانم ».

در منطق مقدس قرآن مجيد خوش گفتارتر از چنين مبلغي وجودندارد، مبلغ بايد بکوشد که مورد خطاب اين آيه باشد نه مصداق آن آيه اي که مي گويد:

(ولو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منکم من احد عنه حاجزين).

اين آيه مربوط به خاتم انبيا(ص) است، اگر حساب پيغمبر اين باشد، حساب مبلغين ديگر روشن است.

کسي که بخواهد اهل آن آيه باشد نه اهل اين آيه، به نظر من اين امور چندگانه زير را بايد رعايت کند.

شرايط و مقدمات تبليغ

1) مقدمه اول مبلغ شدن ملا شدن است، مبلغ بايد بتواند از روي قرآن و احاديث و روايات صحيح و مورد اطمينان با حقايق ديني آشنا شود و سپس ديگران را آشنا کند. راهنمايي صحيح ديني ازجاهل ساخته نيست، خوش قيافه بودن و آواز خوب داشتن، و هنرمندي در قصه و افسانه گفتن، مي تواند نظر مردم را جلب کند اما توجه صاحب شريعت را فقط بايد به خدمت صحيح جلب کرد.

2) دريافتن و آشنايي کامل با رسالتي که آن را مي رساند ملايي است.

تنها ملا شدن کافي نيست. متدين بودن غير از دين شناس بودن است.

بسياري از مردم متدينند، اما دين شناس نيستند. به قصد قربت وبراي رضاي خدا با دين مبارزه مي کنند، و آن را دمت به دين مي پندارند.

اگر مبلغي مي خواهد پيوسته براي مردم روضه بخواند و يک عمرکارش اين باشد، بي انصافي است که جريان مختصر و کوتاه شهادت حضرت سيد الشهدا(ع) را متقن و صحيح و به طور قابل اعتماد ضبطنکند و عمري افسانه بخواند، و عمري دروغ پردازي کند. اگر شخصي چنين باشد عذر او نزد خدا چه خواهد بود.

3) رسالت و پيامي که به عهده اوست را با کمال امانت به مردم برساند و از خود هيچ گونه تصرفي در امانت هاي خدايي نکند.

4) شناخت زمان و مقتضيات آن، هر زماني مقتضيات ويژه اي دارد وهر دوره مقتضي اموري است، مراد اين نيست که دين را تغيير دهدو احکام خدا را عوض کند، همان حکم خدا را، همان حلال و حرامي را که الي يوم القيامه حلال و حرام است، آن چنان بگويد و تعليم دهد که با مقتضيات زمان بسازد و مردم را به دين نزديک تر کندنه دورتر.

5) مسلمات و قطعيات دين را وجهه همت قرار دهد، مع الاسف وقت هاي بسياري از گويندگان و شنوندگان در مجالس مناظره مذهبي صرف نفي يا اثبات مطالبي مي شود که اين مطالب از دين باشد يا نباشدصدمه اي به جايي نمي زند.

6) دفاع نکردن از مطالبي که اطمينان و يقين به ديني بودن آن نداريم. مطالب بسياري در کتاب ها که گاهي بارها آن کتاب ها به چاپ رسيده، آن قدر ارزش ندارد که ما آن ها را دين به حساب آوريم، بسياري از آنها قطعا جزء دين نيست و بسياري مورد ترديداست.

7) آشنايي با زبان مردمي که براي آن ها تبليغ مي کنيم. دنياي غيرمسلمان براي تبليغات اسلام بيش از هر زماني آماده است وگوش هاي مردم دانشمند و متوسط و طبقات پايين ملل دنيا براي دريافت تعليمات اسلام باز است. ولي هنوز جنبشي فراگير دردستگاه مذهبي و تبليغي ما پيدا نشده است تا به قدر نياز درس خوانده متدين و آشنا با زبان اقوامي که براي هدايت آنان مي فرستيم، آماده تبليغ داشته باشيم. بايد آموزش زبان نيز باقصد قربت الي الله براي تبليغ و ارشاد ملل ديگر آموخته شود وسهم امام در اين راه صرف شود.

امروز اگر کسي کتاب هايي را در زمينه اعتقادات و تاريخ اسلام به زبان هاي غيرعربي و فارسي بخواهد، کتاب مورد اعتمادي در دسترس نيست.

8) اکتفا به تبليغ در رشته تخصصي که در آن صاحب نظر و آگاه هستيم. علي(ع) فرمود:

«قيمه کل امرء ما يحسنه ».

و نيز فرمود:

«قدر کل امرء ما يحسن ».

معني هر دو جمله اين است.

«ارزش هر مردي به ميزان آن کاري است که آن را خوب مي داند».

مبلغ بايد خود را بشناسد، حدود معلومات خود را بداند، و درهمان رشته اي که اهل آن است، مداحي، روضه خواني وعظ و امثال اينها انجام وظيفه کند.

9) شبهات را در مجالس عمومي مطرح نکند اگر کسي راجع به موضوعي مذهبي شبهه اي داشت، بايد با روي بازبدون تغير و ناراحتي، شبهه او را بشنويم و چون طبيبي مهربان در مقام علاج شبهه او برآييم،اگر هم اين کاره نيستيم آن کسي را که تحقيقا پاسخ از او ساخته است معرفي کنيم يا دست اين حيران و سرگردان رابگيريم و به دامن آن شخص برسانيم. اما حق نداريم در مجلس وعظ و منبرمان آن رابيان کنيم. چرا؟ چون شايد نتوانيم تاثيرمنفي آن را برطرف کنيم.

10) نبايد مطالب ضعيف و بي اساس را به عنوان نوادر و اظهاراطلاع نقل کرد.

11) در شنيدن شبهات و کفريات مردم سعه صدر داشته باشد و درباره اظهارات مردم کمال امانت را رعايت کند، مبلغين ديني درهر مقامي امناي مذهبي مردمند. بسيار مي شود براي مسلماني،شبهه اي پيش مي آيد، اگر اين شبهه را کتمان کند خطرناک است،مبلغين بايد مرشداني باشند که به امانت آن ها وثوق کامل باشد ومردم مبتلا، به آنان مراجعه کنند و شبهات خود را با اطمينان کامل که سر آنان فاش نخواهد شد بگويند و شبهه آن ها رد شود.

12) هميشه رضاي خدا را بر رضاي خود و بر رضاي مردم مقدم بدارد. اين کار بسيار مشکل است، از ملا شدن به مراتب مشکل تراست. بر ماست که هميشه در کار خود رضاي پروردگار و آفريدگارخود را رعايت کنيم.

13) تبليغ بايد بر اساس حقايق دين باشد و نه آن چه مردم به نام دين مي شناسند. گاهي مردم چيزهايي را به نام دين مي شناسندکه به دين ارتباطي ندارد، واقعيات دين را بگويد و از مخالفت نهراسد.

14) در مجلس هر صنفي، همان صنف را تبليغ يا موعظه کند; درمجلس بازاري ها از معاصي و انحراف هاي بازاري ها سخن بگويد، عيب کار خودشان را بگويد، سخن از رشوه خواري ديگران به ميان نياورد. در مجلس رشوه خواران اگر هنري دارد از رشوه سخن بگويد،در مجلس اهل علم واقعا اهل علم را موعظه کند و وظايف آنان راتذکر دهد، اين هنر نيست که انسان با مردان بنشيند و از چادرزنان سخن بگويد و با زنان بنشيند و از بي مهري مردان به زنان بگويد. با هر قومي که مواجه شد وظيفه اين است که درد آنان رابفهمد و آنان را موعظه کند.

15) بزرگان دين را چنان که هستند، بشناسد، نه چنان که مردم مي شناسند. يک مثل بسيار کوچکي دارم، بسيار صورت هاي غير مطابق با واقع از بزرگان دين در نفوس ما منعکس شده است،شاهد عرض من اين جمله است که قريب يک سال پيش در مجله اطلاعات ديدم که کسي از وضع دولت انتقاد مي کرد، او چنين مي گفت: «اکثر رجال ومامورين ما يا شمرند يا امام زين العابدين بيمار، در صورتي که کشور اکنون بيش از هر موقع ديگر به حضرت عباس نيازمند است،يعني افرادي که هم پاک باشند و هم کاربر».

اين عبارت گواهي است از شناخت غلط از وضع جسمي حضرت زين العابدين(ع) و حضرت عباس(ع) توجه کرديد يعني چه؟ يعني امام زين العابدين بيمار، مرد پاکي است ولي به درد کار نمي خورد،کاربر نيست، شمر هم مرد کاربري است اما مرد ناپاکي است. پس بايد حضرت عباس(ع) پيدا کرد که هم پاک و هم کاربر باشد، يعني اين مسلمان که نويسنده است و حتي جزء طبقه روشنفکر ما است،امام زين العابدين(ع) را به قدر ابوالفضل العباس کاربر نمي داند،با اين که اگر عباس بن علي روز عاشورا شهيد نمي شد حجت خدا براو همين امام زين العابدين بود،و امام بود بر او، امام بود برابوالفضل يعني چه؟ يعني از او اعلم است و از او اتقي است و ازاو اشجع است و از او خداشناس تر است و در تمام مراحل بر اومقدم است وگرنه نمي شد که امام او باشد.

16) مبلغ نبايد خود را آن چنان به مجله ها و انتشارات روزمشغول کند که از آشنايي و استفاده از متون اساسي مذهبي محروم شود يک مبلغ بايد کتبي را هم که خواندن آن ها بر ديگر مردم حرام است بخواند. کتب اهل ضلال را هم بايد بهتر از اهل ضلال بفهمد اما سرگرم نشود و قانع نشود به نوشته هاي روز و معاصر وکافي را فراموش کند، نهج البلاغه فراموش کند، مجله هاي مذهبي دنيا را روي هم بگذاريد براي دين اسلام کار نهج البلاغه رانمي کند، به طريق اولي قرآن نمي شود، صحيفه سجاديه نمي شود، کافي هم نمي شود، تهذيب هم نمي شود.

17) آن چه را با مذاق قرآن و با ذوق سليم و فکر مستقيم سازگارنيست به بهانه اينکه روايتي دارد نپذيرد و مردم را دعوت به پذيرفتن آن نکند.

18) پيوسته متوجه باشد و مردم را متوجه سازد که راه تشخيص علم و تقوا لباس يا کيفيت لباس نيست، و براي تشخيص هر يک از علم يا تقوا راهي است که بزرگان دين بيان کرده اند. پيغمبر(ص)فرمود به نماز و روزه مردم آن ها را خوب ندانيد.

«لا تنظروا الي کثره صلاتهم و صومهم و کثره الحج والمعروف وطنطنتهم بالليل، و لکن انظروا الي صدق الحديث و اداءالامانه ».

يعني مغرور نشويد به نمازهاي زياد مردم، به حج هاي زياد مردم،به کارهاي نيک بسيار مردم، به شب زنده داري هاي مردم، لکن ببينيد راستگويي آنان را و امانت داري آنان را».

دوستان صميمي را، دينداران واقعي را، با منافع اقتصادي، باامانت، با راستگويي آزمايش کن، براي تشخيص علم يا تقوا هم ميزان هايي است که بيان کرده اند.

19) اقبال و ارادت عوام الناس را دليل علم و تقواي خود نداندو بداند که قضاوت خدا غير از قضاوت عوام الناس است، قطعي است که روز قيامت که حساب بپاشد و پرده ها برداشته شد، خدا درقضاوت تابع نظر مردم نيست.

(وبدا لهم من الله ما لم يکونوا يحتسبون); خدا در روز قيامت حکم هايي صادر کند که مردم خيره شوند.

20) براي مردم، باتقوا و دين دار، و براي خدا، بي تقوا و فاسق وبي دين نباشد.

21) پيوسته فراخور حال مستمع و مخاطب سخن بگويد و ميزان استعداد وي را رعايت کند، در کلاس شش ابتدايي مسايل رياضي کلاس نهم را يا دهم را تدريس نمي کنند. مجالس مذهبي هم کلاس هايي است و در هر کلاسي درس همان کلاس بايد گفته شود.

22) آن چه را مي گويد خود باور داشته باشد، و آن چه را خود باورندارد هر چندمشتري زياد داشته باشد نگويد.

23) کتاب هاي مشتمل بر مطالب بي اساس را ترويج نکند و از آن هانقل نکند و اگر خود خبره و کتاب شناس نيست به اهل خبره مراجعه کند.

 

محقق: حجت الاسلام سميع الله مردان

رئيس تبليغات اسلامي شهرستان نجف آباد 

 

 

دوشنبه 7 تير 1389 - 15:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری