دوشنبه 5 فروردين 1398 - 16:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

به سختي پولاد به نرمي لبخند

 

به سختي پولاد به نرمي لبخند

(روايتي داستاني از زندگي شهيد سيداسدالله لاجوردي)

نويسنده: ساسان ناطق

انتشارات سوره مهر

چاپ اول: 1388

كتاب حاضر از مجموعه كتاب‌هاي قصه قهرمانان انقلاب است كه به زندگي شهيد لاجوردي از كودكي تا شهادتش در تاريخ 1 شهريور 77 و توسط منافقان مي‌پردازد.

اين شهيد راه اسلام و انقلاب رئيس پيشين زندان اوين و دادستان انقلاب در دهه شصت بود كه پس از بازنشستگي در محل كسب خود در بازار تهران توسط دو نفر از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ترور شد.

در اين كتاب زندگي سياسي و خانوادگي شهيد لاجوردي، مبارزات و خاطرات زندان او در فصل و در قالب داستاني براي گروه سني نوجوان نگارش و منتشر شده است.

در قسمتي از اين اثر آمده است: «در اتاق باز شد. مأمور، ليوان آب به دست آمد تو و پشت سر زنداني ايستاد. مرد با سر اشاره كرد كه آب را به زنداني بدهد. مأمور ليوان آب را به طرف زنداني گرفت. زنداني، نگاهي به صورت مأمور انداخت.

صورتش مثل صورت مجسمه‌ها، خشك و بي‌روح بود. مي‌دانست كه مأمور از آن مرد مي‌ترسد وگرنه آب را به روي زمين مي‌ريخت و به او نمي‌داد. زنداني ليوان آب را از دست مأمور گرفت. ليوان را به لب‌هايش نزديك كرد جرعه‌اي نوشيد و گفت: سلام بر حسين...»

در اين كتاب درباره خيانت‌ها و جنايت‌هاي حسنعلي منصور كه پس از اجراي نقشه‌اش در مورد تبعيد امام خميني به تركيه، طرح كاپيتولاسيون را به تصويب مجلس رسانده بود، آمده است: «كميته مركزي هيئت‌هاي مؤتلفه‌هاي اسلامي تصميم به اعدام انقلابي حسنعلي منصور گرفته بود و اسدالله لاجوردي اين را مي‌دانست. كافي بود لب باز كند و آن وقت همه اعضاي هيئت دستگير شوند. صادق اماني، دامادشان بود و رهبري گروه ترور حسنعلي منصور را به عهده داشت. محل ترور منصور را مهدي عراقي كه از بچه‌هاي مسجد بود، شناسايي كرده و طرح و نقشه خود را در اختيار صادق اماني گذاشت.

همچنين در زمينه حمايت گروه‌هاي انقلابي و اسلامي از فلسطيني‌ها و انزجار از جنايات اسرائيلي‌ها عليه آن‌ها، آمده است: زماني كه قرار بود بازي دو تيم ايران و اسرائيل در ايران اجرا شود، اسداله لاجوردي و دوستانش به فكر افتادند بازي را به هم بزنند و دفتر هواپيماي ال.عال را تخريب كنند. شركت‌ هوپيمايي ال.عال يك شركت اسرائيلي بود و در خيابان ويلا دفتر داشت. اما وقتي آن‌ها فهميدند يك خانواده ارمني در طبقه بالاي دفتر زندگي مي‌كنند، از فكر تخريب دفتر منصرف شدند و تصميم گرفتند فقط دفتر را آتش بزنند.

روز اول مسابقات، دور تا دور استاديوم، پرچم كشورهاي حاضر در سومين دوره جام باشگاه‌هاي آسيا را جابه‌جا نصب كرده بودند. آن‌ها داخل آب‌پاش‌ها بنزين ريخته و با خودشان به استاديوم برده بودند و در فرصت مناسب پرچم‌ها را آتش زدند و...»

پس از گذراندن روزهاي سخت و ظالمانه ستم‌شاهي و آغاز طلوع فجر انقلاب و شهادت هزاران نفر از نوجوانان و جوانان انقلابي، استقلال و آزادي ميهن اسلامي به بار نشست. در اين دوران طلوع يعني سال 1358 بود كه مي‌خواستند اسدالله لاجوردي را دادستان انقلاب كنند آن‌ها مي‌خواستند كسي عهده‌دار اين كار شود كه هم زندان و زنداني را بشناسد و هم جناح‌ها و گروه‌هاي سياسي را. به اين نتيجه رسيدند كه لاجوردي بهترين فرد براي اين كار است.

در ادامه اين داستان به زندگي كاري و مسئوليت او در سمت دادستان انقلاب و همچنين جريان بركناري او از اين سمت پرداخته شده است. «وي تصميم گرفت براي هميشه از كار دولتي و سمت‌هايي كه پس از آن به او پيشنهاد شده بود فاصله بگيرد و به كار در بازار روي بياورد اما بار ديگر با اصرار اطرافيان بخصوص حضرت امام و آيت‌الله يزدي به سمت رئيس سازمان زندان‌ها پرداخت و در خلال اين كار به كار در بازار نيز روي آورد و...»

قصه مردان انقلاب، قصه گذشت‌ها، فداكاري‌ها، رشادت‌ها و جانبازي‌هاي مردان انقلاب است كه بي‌وقفه كار و جهاد را پيشه خود ساختند و براي عزت و سربلندي ايران اسلامي تلاش و مجاهدت نمودند.

مجموعه كتاب‌هاي قصه مردان انقلاب، براي كساني كه دوران انقلاب و مجاهده‌هاي انقلابي را درك نكرده‌اند مفيد به نظر مي‌رسد.

 

 

سه‌شنبه 1 تير 1389 - 11:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری