دوشنبه 30 مرداد 1396 - 1:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كهكيلويه و بويراحمد

 

ارتباط هنرهاي تجسمي با مفاهيم مذهبي

 

 
همانگونه که هر يک از علوم، زبان و الفباي خاص خود را دارد و با اصول و ضوابط ويژه اي تدوين و تعريف مي شود ، دانش هنر نيز همين قاعده را دارد. با اين تفاوت که در عرصه هنر هيچ قاعده و قانوني مطلق، قطعي و غيره قابل تغيير نمي باشد. زيرا هنر مستقيماً با جريانات روحي و فکري انسان در ارتباط است که آن هم دستخوش تغيير و تحول است. امروزه هنرهاي تجسمي به خصوص نقاشي را يکي از بهترين و مؤثرترين وسيله ارتباطي مي شناسيم و آن را به صورت زباني همگاني در زمينه هاي مختلف فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي مورد استفاده قرار مي دهيم. هنرهاي تجسمي عالي ترين تجليات زبان بصري شمرده مي شود که با آن مي توان فراتر از زمان سير کرد، خلق هر اثر هنري بازتاب احساسات هنرمند از محيط پيرامون اوست. آثاري که هنرمند با الهام از طبيعت و ذهنياتش به وجود مي آورد مظهر فرهنگ و تمدن و پديده هاي حاکم بر زندگي اوست. اميل زولا مي گويد: "هنر عبارتست از طبيعت که از خلال مزاح و روحي شخص ديده مي شود." هگل معتقد است: "هنر انديشه اي است که مي خواهد بر ماده سرکش چيره گردد يا اينکه هنر امر محسوس را روحاني و امر روحاني را محسوس جلوه مي دهد." در مقابل نگرشهاي بالا بينش هاي ديگري هنر را با مذهب ارتباط مي دهد. مرحوم دکتر علي شريعتي مي گويد: "دين دري است به طرف عالم ديگري که بايد باشد و هنر پنجره اي است به آن دنيا." همچنين ... " هنر تجلي غريزه آفريدگاري انسان است و تجلي روح انسان که از کمبود عالم مي نالد و نمايشگر آفرينش هاي اوست تا آن را تکميل نمايد. از نظر شريعتي هنر يک مقوله ديني است و يک حقيقت متعالي و مقدس است که نجات بخش بشريت مي باشد. همچنين يک رسالت فوق مادي و متعالي صد در صد انساني دارد. هنر يعني مجرد شدن و تجرد را احساس کردن، يعني آن روح مطلق ناخودآگاه در انسان به خود آگاهي رسيدن، يعني خدا را شناختن.


شروع بحث: 

در شيوه هاي آفرينش هنري اختلافات زيادي وجود دارد. هنرمندان بنا به ذهنيت ها و جهان بيني خود شيوه هاي آفرينش متفاوت را برمي گزيند. هرگز دو هنرمند را نمي توان يافت که جهان را يکسان دريافت و احساس کند. به همين دليل عنصر اصالت در آفرينش هنري مطرح مي شود. انديشه هنرمند از طريق تصاوير ذهني متبلور مي شود و ماهيت تصويرهاي ذهني او با چگونگي اداراک و دريافت جهان عيني پيرامون او، پيوند دارد. بنابراين مراحل آفرينش هنري به قرار ذيل است.


نخستين مرحله در شکل گيري آفرينش يک اثر مرحله دريافت است در اين مرحله هنرمند نخستين انديشه اي را که در شکل مادي و محسوس ظاهر مي شود، دريافت مي کند. دومين مرحله، مرحله تحليل است. که ذهن هنرمند را از شهود الهام در شکل عيني اين انديشه يک اثر مرحله آفرينش است. که هنرمند براي بيان مفاهيم صورت هاي ذهني خويش، مواد و مصالح و ابزار کار و شيوه مناسب را انتخاب مي کند و از تمامي تکنيک و آگاهي هاي هنري خود بهره مي گيرد. و با ايجاد وحدت ميان وسايل و ابزار و شيوه آفرينش اثري هنري خود را خلق مي کند. هنرمند با حفظ زبان و بيان شخصي در آثار خود، مردم جامعه را به درک آثار هنري ترغيب مي کند و باعث تعالي سطح بينش و درک هنري جامعه مي گردد. رشد و شکوفايي هنر زماني تحقق مي يابد که سطح فرهنگ و هنر جامعه ارتقاء يابد و اگر اين امر فراموش شود و مورد توجه واقع نشود، هنر فضايي براي شگفتن و پويايي نخواهد داشت.

بنا به گفته هاي بالا هر پديده عيني و هر جلوه بصري از طريق ضد آن شناخته مي شود. تئوري تضادها يکي از مباحث هنرهاي تجسمي است که هم درباره ( فرم ) صادق است و هم درباره رنگ مطرح مي شود. تضاد گاهي بصورت مفرد در يک ترکيب مطرح مي شود و گاهي چندين متضاد با هم به کار گرفته مي شوند.

 

عناصر اوليه بصري:

عناصر اوليه بصري عبارتند از: نقطه، خط، سطح، حجم، بافت، نور و رنگ، که هر گونه جلوه بصري ديده مي شود. ترکيب بندي عناصر هنرهاي تجسمي با توجه به کيفيت بصري و خصوصيات مختلف ايجاد مي شود. هر کدام از کيفيت هاي بصري عامل شکل گيري يک ( ترکيب بندي انتزاعي ) يا بازنمايي دنياي طبيعي است که به وسيله ( عناصر اوليه بصري ) به وجود مي آيد. هر يک از عناصر اوليه داراي معنا و مفهوم خاص است. چنانچه (نقطه) کوچکترين واحد بصري و تجسمي است که بلافاصله بعد از آن واقعيت عيني پيدا مي کند. مفهوم( فضا ) را اعلام مي کند و يا عنصر ( خط ) که نمايشگر حرکت و تداوم آن در فضا، مهمترين عامل طراحي مي باشد. سطح نيز مفهوم فضاي دو بعدي دارد که به شکل هاي مختلف مانند مربع، مثلث، دايره و مشتقات آن واقعيت عيني پيدا مي کند. بالاخره واقعيت عيني سه بعدي را حجم عهده دار است. مبحث بافت نيز از عوامل مهم بيان تصوير است که هم دررابطه با قوه بينايي عمل مي کند. عناصر بصري مربوط به شکل و فرم مي باشد؛ به علت آنکه تحت تأثير شرايط رنگي مرتباً دستخوش تغيير و تحول است، اندازه گيري آن از نظر بصري غيره ممکن است. اما ترکيب بندي از مهم ترين مباحث هنرهاي تجسمي است. با انتخاب عناصر بصري و سازماندهي آنها در يک اثر دو بعدي ( طرح و نقاشي ) و سه بعدي ( طرح حجمي ) عينيت مي يابد و موفقيت در امر ترکيب بندي نيز بستگي دارد به نحوه به کارگيري قواعد و اصول مربوطه که ضمن آنکه قابل اندازه گيري . محاسبه است احتياج به نوآوري و ابداع در فضاهاي جديد دارد. همه عناصر هنرهاي تجسمي از جمله نقطه، خط، سطح و حجم به نوعي در پديدار نمودن نمونه هاي تصويري موثرند. اما در اين ميان خط به صورت عاملي برتر با تنوع شکلي بسيار، در ايجاد جلوه هاي انتزاعي و يا طبيعي موثر مي باشد. اکثر هنرمندان بزرگ از قديم تا به حال به ارزشهاي بصري خط مستقل از طبيعت توجه داشته اند. به وسيله کيفيات تجسمي انواع خط، احساسات و انديشه هنرمند ممکن مي شود و حالات رواني طراح از طريق طراحي و استفاده از خط به نمايش در مي آيد. اين عناصر در تمام بخش هاي هنرهاي تجسمي( طراحي، نقاشي، گرافيک، حجم و خوشنويسي ) کاربرد عميق و موثر دارند.

به صورت اجمالي و اختصار در خصوص اصول هنرهاي تجسمي صحبت شد. حال ممکن است اين سوال مطرح شود که آيا هنرهاي تجسمي با مذهب ارتباط دارد يا نه؟ جواب اين است: به همان دليل که هنر با روح و احساسات هنرمند در ارتباط است، روح هنرمند نيز ارتباط تنگاتنگ با اعتقادات وي دارد. هنر از روح متعالي و کمال جوي انسان سرچشمه مي گيرد و زيبايي هاي جهان هستي را به زيبايي هاي خالق يکتا پيوند مي دهد. حال لازم است از تاريخچه هنر نقاشي چند جمله اي صحبت کنيم. همان رستاخيزي که در تمام رشته هاي هنري در ميان همه ملل مشاهده مي شود، در هنرهاي تجسمي نيز بيش و کم مي توان يافت. تنوع زيادي هم در شکل و هم در مضمون مکتب هاي هنري آشکار است. اما درباره هنر نقاشي در ميان مردم بومي قبل از دوره معاصر رالف لينتون نويسنده کتاب سير تمدن مي تواند راهناي ما باشد. تصاويري که او در کتاب خود ارائه مي دهد، اعم از نقاشي و مجسمه، انحراف از طبيعت است. اما آنچه به کار ما مربوط است مفاهيم است. آخرين تمدن بزرگ اقوام سرخ پوست متعلق به قوم ازتک در مکزيک است. ( قرن پنجم ميلادي ) کارهاي آنهاتقليد از طبيعت نيست و هر گاه يک تصوير نقاشي از طبيعت دور باشد. ناگزير داراي مفهومي است غير آنچه در ظواهر مشاهده مي شود. همچنين در تمدن ايلکا واقع در پرو، نقاشي در کواتمالا مي نويسد" معبدهاي مايا مشحون از کنده کاري ها و نقوش ظريف و به هم پيچيده اي هستند که منظره خدايان با کليه علائم و صفاتشان و مجالس مذهبي و صحنه پيروزي هاي پادشاهان و همچنين تصاوير ترسيمي و قراردادي پرندگان، گلها و مارها را با خرده بيني تام مجسم مي سازد.

قول سزان مي گويد: طبيعت را نمي توان تقليد کرد. در نقاشي تنها بر مشهودات نبايد قدر گذاشت، بلکه تأثر و احساس ما از مشاهده عوالم خارج است. که ارج دارد و شايسته تصوير است.

ياشاتر در مقاله گوگن مي نويسد "خطوط و رنگ ها در دست نقاش وسايلي هستند تا او را در نمودن و منعکس ساختن تصوير ذهني خود ياري کند. آنچه اصلي است صورت بديعي است که نقاش در ذهن مي آفريند. " وظيفه نقاش آنست که آن زيبايي هاي کلي و اصلي را که در طبيعت است در اثر خود نمودار کند. علي نقي وزيري در کتاب زيبايي شناسي از قول برون تير مي گويد: نقاشي در ابتداي امر تا پايان قرون وسطي مذهبي بوده، بعد از آن در رنسانس داستاني و افسانه اي شده و سپس تاريخي گشته و از اين حال پي در پي و انواع نقاشي تصوير، ( پرتره )، ژانر، جانور سازي و طبيعت بي جان به وجود آمده است.

در قرن 17 نقاشان هلندي از حيوانات، مناظر، دريا، زمين، وسايل خانه، طبيعت بي جان و همچنين در تجسم آداب و رسوم زندگي مردم کار کردند. در دوره رنسانس مشاهده مي شود که زندگي در کنار مذهب وارد نقاشي مي گردد. اما هر چه به سوي آغاز رنسانس پيش مي رويم سهم زندگي را در نقاشي کمتر و سهم مذهب را بيشتر مي يابيم.

نقاشي هاي ميکل آنژ در کليساي سيکس توس، عموماً در خدمت افسانه هاي مذهبي است. و همچنين عشاء رباني از لئوناردو داوينچي در داخل کليساي سانتارماريا. او در اين اثر دو اصل عمده را هدف قرار داده است. يکي آنکه هنر را نتيجه غايي علم قرار دهد و ديگر آنکه به وسيله  زيبايي نظام عالم را بيان کند. در ميان آثار دوران نوزايي هم آثار مذهبي ديده مي شود و هم آثار غيره مذهبي. رافائل در تابلوهاي مذهبي بيان مفاهيم را به عهده گرفت و در تابلوهاي غيره مذهبي به تقليد طبيعت زنده پرداخت. در تمام طول قرون وسطي نقاشياروپا فقط در خدمت مذهب بوده است و کار آن بيان داستان هاي مذهبي در خاورميانه غلبه با نقاشي ايراني بوده است که غالباً در خدمت ادبيات بوده است و شعر داستان را مجسم ساخته. مثل شاهنامه فردوسي. امروزه هم مي تواند يک صحنه داستان و گاه عين تاريخ بوده است. در کارهاي رضا عباسي( صفويه) مشاهده مي کنيم که وزيبايي و قوت خطوط منحني طرح، زيبايي رنگ ها و حسن تناسب، صنف هاي مختلف مردم را نشان مي دهد. برجسته ترين مشخصه هنر نقاشي در تمام اين دوره ها به کار گرفتن رنگ براي القاء حالت است.


اروپاي معاصر انواع سبک ها و مکتب و شيوه هاي مختلف را در کنار يکديگر به کار مي گيرد.


نقاشي اروپاي معاصر احساس، فکر و فلسفه، خصلت، تاريخ، افسانه ومنظره را به شيوه هاي مختلف بيان مي دارد.

پرويز ناتل خانلري مي نويسد: "نقاشان جديد اروپايي از تقليد و تجسم طبيعت چشم پوشيده و به نقش پرده هاي پرداختند که از اين قيد آزاد است. و به شعر و موسيقي بيشتر نزديک مي شود"

ماتيس وبونارو: بعضي نقاشان فرانسوي به ارزش و لذت رنگ با قطع نظر از اشکال و تصاوير خارجي پي برده اند. صمد سعيدي نويسنده مقاله ( سفري به عالم نقاشي جديد ) از قول مدير مدرسه هنرهاي زيباي سانفرانسيسکو مي گويد: با اشاره اي بايد مفهوم را در ذهن بيننده ايجاد کرد. به اين ترتيب نقاشي را به بيان مفاهيم نزديک مي کند و آن را به وسيله اي براي يادآوري مبدل مي سازد. اگر بخواهيم از تمام ادوار سخن بگوييم، سخن به درازا مي کشد. در فهم هنر نقاشي شرق چند نکته به ما ياري خواهد داد. نخست آنکه نقاشي شرق همواره در مقابل نمايش احساس است نه اشياء. دوم کار آن، نمايش نيست بلکه القاء است.

سوم آنکه هدف آن بيشتر خلق عاطفه اي مذهبي و زيباپرستي است نه تجديد آفرينش واقعه. چهارم ميل به جان يا روح آدميان يا اشياء دارد نه به قالب مادي آنها. نقاشي از همان ابتدا به منظور بيان افکار، خود رشته اي جداگانه شد و خط تصويري در سه نقطه جهان در بدو آن برخاست. مسئوليت نقاشان امروز در برابر تاريخ  و مردم جامعه به بيش از هر زمان ديگر سنگين است زيرا در ايران امروز در مقطع کنوني، انگيزه هاي بينش هنري جامعه شود و به ندرت در تاريخ ملتي چنين انگيزه هاي پيروزمندي براي هنرمندان فراهم مي شود. هنرمند با حفظ و بيان شخصي در آثار خود، مردم جامعه را به درک بيشتر آثار هنري ترغيب مي کند و به همين دليل سطح بينش و درک هنري جامعه تعالي مي يابد.
به صورت اجمالي در مورد سير تاريخي هنر نقاشي صحبت کرديم. لازم است در مورد تاريخچه خوشنويسي اسلامي نيز مواردي را بيان کنيم. هنر خوشنويسي از جمله اصيل ترين هنرهاي اسلامي است که با جلوه اي خاص در تاريخ و فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم ريشه دوانيده و اکنون در پرتو رويکردي انقلاب به خوشنويسي. عمدتاً آيات قرآن مجيد، کلمات معصومان، نصايح و مواعظ حکيمان و شاعراني بوده است، که جهان را با ديده معنوي نگريسته اند و با دلي پاک و جاني وارسته، کلک خيال انگيز خويش را بر لوح جان جاري ساختند. شايد ظهور خط بزرگترين اتفاقي باشد که در سپيده دم تاريخ به دست بشر صورت گرفته است. چه اگر خط پديد نمي آمد و نگارش انجام نمي گرفت، ميراث علمي حفظ نمي شد. فروغ انديشه هاي گذشتگان به آينده گان نمي رسيد. و قافله تمدن بشري به جانب قله کمال راه نمي سپرد. حکمت و دانش بسان صيدي است گريزپا، که به فرموده حضرت رسول مکرم اسلام ( ص ): اگر با نوشتن بر آن بندي استوار زده نشود از خاطر مي گريزد. در دين اسلام به خط توجه زيادي شده است. بنا به تحليل حديث نبوي: هر کس بسم الله الرحمن الرحيم را به خطي بنگارد، بدون حساب به بهشت مي رود. از اين مباحث که بگذريم، خوشنويسي بي شک يگانه هنري است که تاريخچه روشن دارد. هنري والا با جايگاهي با ارزش و سابقه اي طولاني که هميشه مورد ستايش بوده است. اين هنر ارزشمند اعتبار و منزلت اولينش مرهون کتابت قرآن مجيد است. به همين دليل، سواي از زيبايي، از معنويت ويژه و والا برخوردار است. همانطور که مي دانيم اواخر قرون سوم و آغاز قرن چهارم خوشنويسي به صورت هنري مستقل عرض اندام کرده است. در اواخر قرن سوم اوعلي محمد ابن مقله ( مقتول به سال 328 ه . ق ) اقلام شش گانه خوشنويسي يا اقلام سته ( محقق، ريحان، ثلث، نسخ، رقاع ) را از خط کوفي اخذ کرد. او توانست خوشنويسي ر ابا قواعد علمي همراه سازد که حروف، شکلي منظبت و منسوب به احاد سه گانه سنجش که همان نقطه لوزي، الف و دايره است، پيدا کند. پس از ابن مقله يکي از شاگردانش ( ابن بواب ) خط را با معيار نقطه مورد سنجش قرار داد. و نظم و تناسب خاصي به آن بخشيد. وي خدمات ارزنده اي جهت اين هنر ارزشمند انجام داد. گفته مي شود ابن نواب 640 نسخه از قرآن مجيد را کتابت کرده است. در قرن هفتم خوشنويس ديگري با نام ياقوت مستعصمي پا به عرصه وجود گذاشت. وي جزء واضعان خط بود. و خطوط اسلامي درزمان او به شش خط ثلث،نسخ،ريحان،توقيع ورقاع متداول بوده است. تحول و رشد هنر خوشنويسي در ايران را مربوط به قرن هشتم به بعد دانسته اند. قرون هشتم و نهم  و دهم اوج هنر خوشنويسي ايراني است. تعا=ليق، نستعليق و شکسته نستعليق در طي اين سه قرن به شيوه هاي خاص ايرانيان به اوج کمال رسيد. در قرن هشتم در واقع توجه و علاقه تيمور به هنر خوشنويسي باعث آفرينش سبک جديدي از تذهيب قرآن گرديد. يکي از برجسته ترين خوشنويسان اواخر صده هشتم ميرعلي تبريزي معروف به قبله الکتاب بود و اختراع خط نستعليق را که از تلفيق خط نسخ و تعليق به وجود آمده، به او نسبت داده اند. او اولين کسي است که نستعليق را تحت قاعده در آورد. گفته مي شود که وي از سادات علوي قزويني است. آرزو داشت خطي اختراع کند که با ديگر خطوط اسلامي تفاوت داشته باشد. شب در رويايش حضرت علي ( ع ) را به خواب مي بيند. ايشان به وي عرضه مي دارند که روي حرکت پرندگان در آسمان مطالعه کند. و همچنين اين امر باعث اختراع خط نستعليق توسط وي گرديد. ميرعلي هروي از خوشنويسان قرن نهم به شمار مي رود که در سال 961 ه . ق در قزوين متولد شد. و در راستاي تعالي هنر خوشنويسي تلاش هاي زيادي نمود. اما در دوره صفويه هنرهاي ظريفه به اوج اعتبار رسيد. و قلم هنرمندانه نام آوراني چون علي رضا عباسي و عبدالباقي تبريزي و ديگر خوشنويسان ظاهر شدند. در ميان آثار عرفاني خوشنويسان نسخه کامل شش دفتر مثنوي مولانا به قلم نستعليق از اظهر تبريزي ديده مي شود. سلطان علي مشهدي از خوشنويسان مشهور اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم است. نسخ زيادي از کتب عرفاني مثل مخزن الاسرار نظامي، ديوان حافظ، بوستان سعدي و غيره به خط وي ديده مي شود. مي دانيم که ميرزا احمد تبريزي از خوشنويسان مشهور ايراني و واعظ خط نسخ ايراني است. که نسخ قرآني زيادي از وي بر جاي مانده است. بنا به سخنان بالا مي توان دريافت که عرفان و مذهب نزد خوشنويسان ايران از اهميت بالايي برخوردار بوده است. آنها هميشه کوشيده اند تا آثاري خلق کنند که به روح کمال جوي انسان کمک کند و تلاش نموده اند تا جامعه را به شناخت حقيقت نزديکتر کند.

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت                                   آفرين بر قلم پاک خطاپوشش باد


به هر حال هنر تجسمي در ايران در مجموعه اي متشکل از تصويرگيري، خوشنويسي، صحنه آرايي و سرجلد و سرلوح در صده هاي پنجم و ششم شکل گرفت و در صده هاي نهم و دهم به اوج رسيد و تکامل يافت. آثار مشترک هنرمندان در اين دوران، از پيوند وحدت دروني برخوردار است . و دليل آن نه تنها توان زيبايي شناسي هنرمندان، بلکه همفکري و همدلي آنان است. هنر هنرمند مسلمان بازتابي از سير و سلوک عارفانه اوست. به گفته يکي از بزرگان هنر براي هنرمند مسلمان غايت هنر، تجسمي است از بهشت. او با خلوص از هر آنچه غيره الهي است مي گذرد و در خلوت به هنر مي پردازد. به همين دليل هنر او از، « فن » فراتر مي رود و پويشي مي گردد همراه تعالي. هنرمند مسلمان هنري دو وجهي دارد، وجه نسبي شامل معناي ظاهري پديده و رويدادهاست. و وجه مطلق که به ظاهر پنهان است و در حقيقت ساختار اصلي اثر را توجيه مي کند. براي هنرمند مسلمان غايت آفرينش همان کثرت در وحدت است و آغاز جهان مادي جدا شدن از مطلق و پيوستن به اوست. جنگ تن به تن بين ظلمت و نور است. تجلي کثرت در نقوش هندسي و اسليمي هنرهاي تجسمي در ايران ناشي از ديدگاه الهي هنرمند مسلمان و ايراني است. به هر حال هنرمند بايد اثري خلق کند که به رشد و تعالي فرهنگ جامعه کمک کند. چرا که زبان هنر اسلحه مبارزه با مفاسد و کج روي هاست. به گفته شهيد آويني لازم است هنرمند دين دار و انقلابي باشد و هنر را عين تعهد بداند، آنگاه رابطه جهاد  و مبارزه و دفاع مرا با حقيقت اسلام و انقلاب اسلامي دريابد تا خود را نسبت به ارزشهاي دفاع متعهد بداند. هنرمندان زيادي هستند که انقلابي و دين دارند، اما به جنگ و آثار پايداري نپرداختند. هنرمند بايد اهل درد باشد و اين درد نه تنها سرچشمه زيبايي و صفاي هنري، بلکه معيار انسانيت است. هنر ما بايد راوي دفاع باشد، راوي ارزش باشد و هيچ گاه ادعا و فخر فروشي نباشد تا بتواند به پيشرفت هم نوعان خود و جامعه سرعت ببخشد. با اين تفاسير مسئوليت يک هنرمند بسيار خطير و ارزشمند است و برماست که سوژه هاي مورد طرح در آثار هنري را در اختيار هنرمندان متعهد قرار دهيم و به رشد و بالندگي جامعه خويش کمک کنيم.


منابع و ماخذ:

1-اصول و مباني هنرهاي تجسمي تأليف دکتر محمد حسين حليمي

 2-هنر رنگ / يوهانس ايتن

3-ويژه نامه اولين جشنواره خوشنويسي جهان اسلام

4-مرزهاي طبيعي هنر / استاد غلام الحسين خير

5-ويژه نامه کنفرانس هنرهاي تجسمي به مناسبت اولين نمايشگاه دو سالانه نقاشان ايران

6-ماهانه تخصصي نقد و بررسي کتاب شماره 67 و 68 فروردين و ارديبهشت 83

 

 سيد علي نقي کرامت

 

 

سه‌شنبه 1 تير 1389 - 10:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری