پنجشنبه 8 تير 1396 - 16:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

فلسفه آخر الزماني و عاقبت به خير شدن بشر

 

      مسئله مهدويت در اسلام، بالاخص در تشيع يک فلسفه بزرگ است وآن اعتقاد به ظهور منجي است، نه در شعاع زندگي يک قوم و يک ملت و يا يک منطقه و يا يک نژاد، بلکه در شعاع زندگي بشريت و ظهور منجي مربوط به اين نيست که يک منجي بيايد و مثلا" شيعه يا ايران يا آسيا يا مسلمانان جهان را نجات دهد ، بلکه مربوط به اين است که يک منجي و مصلح ظهور کند و تمام اوضاع زندگي بشر را در عالم دگرگون کند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغيير بدهد .

      ممکن است افرادي خيال کنند که دليلي ندارد در عصر علم و دانش ، در عصري که بشر زمين را زير پاي خود کوچک مي بيند و آهنگ تسخير آسمانها را دارد تصور کنيم که خطري بشريت را تهديد مي کند و بشريت نياز به چنين مدد غيبي دارد بشريت روز به روز مستقلتر و بالغتر و کاملتر مي شود و اطمينان نيازمندي اش به کمکها و مددهاي غيبي ( به فرض قبول آنها) کمتر مي شود  .!

     عقل و علم تدريجا " اين خلاء ها  و نيازها را پر مي کند و از ميان مي برد ، حال آنکه خطر آن زمان بشريت را تهديد مي کرد که جهالت و ناداني حکم فرما بود ، و افراد بشر به موجب جهالت و ناداني موجبات نيستي خود را فراهم مي کردند ، تعادل و توازن را در زندگي بهم مي زدند ، اما پس از روشن شدن فضاي جهان به نور و علم و دانش ديگر خطري نيست .!!!

       متأسفانه اين خيال ، خيال باطلي است که با آگاهي جوامع بشري به شدت آسيب ديده است ، خطراتي که به اصطلاح در عصر علم و دانش براي بشريت است ، از خطرات عصرهاي پيش کمتر نبوده و نيست ، بلکه بيشتر و عظيم تر شده است ، اشتباه است ما اگر خيال کنيم منشاء انحرافات بشر هميشه ناداني بوده است ، علماء اخلاق و تربيت همواره اين مسئله را طرح کرده و مي کنند که( آيا تنها منشاء انحرافات بشر ناداني است ؟)  و بنابر اين " تعليم " کافي است براي مبارزه با انحرافات و يا اينکه ناداني يکي از علل انحرافات بشر است .

    انحرافات بشر بيشتر از ناحيه غرائز و تمايلات مهار نشده است ، از ناحيه شهوت و غضب است : از ناحيه افزون طلبي ، برتري طلبي ، لذت طلبي ، بالاخره نفس پرستي و نفع پرستي است ، بدون شک نظريه دوم صحيح است .

     اکنون ببينيم در عصر ما که به اصطلاح عصر علم و دانش است ، غرائز بشر ، شهوت و غضب ، حس جاه طلبي و برتري طلبي ، حس افزون طلبي ، حس استخدام و استثمار ، نفس پرستي و نفع پرستي بالاخره ستمگري بشر خصوصا دولتهاي سرمايه داري در چه حالي است ؟ آيا در پرتو علم همه اينها ساکن و آرام شده و روح عدالت و تقوي و رضا به حق خود و حد خود و و عفاف و راستي و درستي جايگزين آن شده است يا کار کاملا" برعکس شده است .

      غرائز بشر بسي ديوانه تر از سابق گشته است ، و علم و فناوري ابزار و آلت کاره اي شده در دست اين غرائز، فرشته علم در خدمت ديو شهوت قرار گرفته است ، و دانشمندان وعساکر علم خادمان سياستمداران جاه طلب مدعيان " انا ربکم الاعلي "  گشته اند !؟ که نمونه آن کشورهاي استعماري چون آمريکا و انگليس و فرانسه … مي باشد .

     لذا به جرأت ميتوان گفت که پيشرفتهاي علمي ، کوچکترين تأثيري روي غرائز بشر نکرده است، بلکه برعکس بشر را مغرورتر و غرائز حيواني او را افروخته تر کرده است و به همين جهت خود علم و فناوري امروز از قبيل صنايع پيش رفته و رسانه هاي جمعي ديداري و شنيداري و ماهواره ها بصورت بزرگترين دشمن بشر در آمده است ، يعني همين وسايلي که در خدمت بشر و بزرگترين دوست بشر است ، بزرگترين دشمن بشر شده است ، چرا  ؟

     علم چراغ است ، روشنائي است ، استفاده از آن بستگي د ارد که بشر اين چراغ را در چه مواردي و براي چه هدفي  به کار ببرد ، که به قول سنايي براي مطالعه يک کتاب از آن استفاده کند و يا براي دزديدن يک کالا در شب تاريک ، " چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد کالا "

     بشر علم را همچون ابزاري براي هدفهاي خويش استفاده مي کند ، اما هدف بشر چيست و چه بايد باشد ؟ علم ديگر قادر نيست هدفهاي بشر را عوض کند و ارزشها را در نظرش تغيير دهد مقياس هاي افکار  او را انساني و عمومي بکند آن ديگر کار دين است ، قوه اي است که کارش تسلط بر غرايز و تمايلات حيواني و تحريک غرائز عالي و انساني او است ،  علم همه چيز را تحت تسلط خويش قرار مي دهد ، مگر انسان و غرايز او را ، (انسان علم را در اختيار مي گيرد و درهر جهت که بخواهد آن را به کار مي برد ، اما دين ،انسان را در اختيار مي گيرد ، جهت انسان را ، و مقصد انسان را عوض مي کند ، لذا يک فرد مؤمن و واقعي تمامي مقاصد را از نگاه دين و مکتب رصد مي کند.)

     ويل دورانت در مقدمه« لذات فلسفه» در باره انسان عصر ماشين مي گويد « ما از نظر ماشين توانگر شده ايم و از نظر مقاصد فقير»  انسان عصر علم و دانش با انسان ماقبل اين عصر در اينکه اسير و بنده خشم و شهوت خويش است هيچ فرقي نکرده است ، علم نتوانسته است آزادي از هواي نفس را به او بدهد ، علم نتوانسته ماهيت حجاجها ، چنگيزها ، هيتلرها ، ابو مسلم ها و سزارها، و بوش ها و امثالهم را عوض کند ، آنها با همان ماهيت به علاوه مقدار زيادي نفاق و دوروئي و تظاهر بر جهان محکومت مي کنند ، با اين تفاوت که علم دست آنها را درازتر کرده است ، تيغ يک ذراعيشان تبديل شده به موشک و بمب افکن قاره پيما و ماهواره ها و رسانه هاي تزويري اعم ديداري وشنيداري که همچون گلوله بيصدا مي مانند که دائم در حال شليک است .

اما آينده جهان کنوني :

      ما به دليل اينکه مؤمن و مسلمانيم و در عمق ضميرمان اين اصل وجود دارد  که : « جهان را صاحبي باشد خدانام»  ، هرچه در دنيا پيش آمدهايي مي شود ، هرگز احساس خطر عظيم ،خطري که احيانا" بشريت را نيست و نابود کند و کره زمين را تبديل به  توده خاکستر کند و زحمات چند هزار ساله بشريت را « کان لم يکن» نمايد  نمي کنيم،  بلکه  در ته دل خودمان باور داريم که سالهاي سال ،قرنها ، شايد مليونها سال ديگر ، در روي کره زمين زندگي و حيات موج خواهد زد ،فکر مي کنيم بعداز ما آنقدر مسلمانها بيايند  و زندگي کنند و بروند که فقط خداي عليم عدد آنها را مي داند ، آري ما اينطور فکر مي کنيم و هرگز اين انديشه را بخود راه نمي دهيم که ممکن است عمر جهان ، يعني عمر بشر و عمر زمين ما به پايان رسيده باشد.

     تعليمات انبياء نوعي امنيت و اطمينان خاطر به ما داده است و در واقع در قلب خود به مددهاي غيبي ايمان و اتکاء داريم ، به ما اگر بگويند يک ستاره عظيم در فضا در حرکت است و تا شش ماه ديگر و يا چند ماه ديگر به مدار زمين مي رسد و با زمين ما برخورد مي کند و در يک لحظه زمين ما به يک توده خاکستر تبديل مي شود،  بازهم ، با همه باورها و اعتقادي که به پيش بيني هاي دانشمندان داريم بخود ترس راه نمي دهيم،  بلکه در ته دلمان يک نوع ايمان و اطمينان قلبي وجود دارد که بنا نيست بوستان بشريت که تازه شکفته و استعدادها بروز مي کند در اثر باد حوادث ويران گردد .

     آري همانطور که باور نمي کنيم زمين ما به وسيله يک ستاره،  يک حادثه  جوي نيست و نابود شود،  باور نمي کنيم که بشريت به دست خود بشر و به وسيله نيروهاي مخربي که به دست بشر ساخته شده منهدم گردد ، آري ما به حکم يک الهام معنوي که از مکتب انبياء گرفته ايم باور نمي کنيم ، ديگران چطور؟  آيا آنها هم باور نمي کنند ؟ آيا همين اطمينان و خوش بيني نسبت به آينده انسان و زمين و زندگي و تمدن و خوشبختي و بهروزي و عدالت و آزادي در آنها وجود دارد؟ ابدا"

 لذا هرچند گاهي  در روزنامه ها  ، در نطق ها و سخنرانيها ، در اخبار و اطلاع رساني ، رسانه هاي جمعي آنها  يعني گردانندگان سياست جهان آثار بدبيني شومي  نسبت به آينده بشريت و تمدن مشاهده مي کنيم ، اگر از آن درسي که دين به ما آموخته ، صرف نظر کنيم و ايمان به امدادهاي غيبي ر ا از دست بدهيم و تنها براساس علل ظاهري حکم کنيم ، بايد به آنها حق بدهيم که بدبين باشند ، چرا بدبين نباشند ؟ ، در دنياي که سرنوشتش بستگي پيدا کرده  به دگمه اي که انساني فشار دهد و پشت سرش و سايل مخرب که قدرت آنها را خدا مي داند به کار  بيفتد ، در دنيائي که براستي برروي انباري از باروت قرار گرفته ، جرقه اي کافي است که يک حريق جهاني بوجود بياورد، چه  جاي خوشبختي به آينده است ؟، اگر اين بدبيني را بپذيريم واقعا" مسئله صورت عجيب و مضحکي به خود مي گيرد ." مثل بشر مثل طفلي مي شود " که در اولين لحظه اي که قادر مي شود چاقو به دست بگيرد ، آن را به شکم خود مي زند ، خود کشي مي کند و کوچکترين حظي از زندگي  خود نمي برد ، حالا اگر بنا باشد که انسان به همين زودي با مهارت شگرف علمي خود ، خود را نابود کند و اگر واقعا" انسان با قدرت علمي خود ، گور خود را به دست خود کنده باشد وچندگامي بيشتر تا گور خود فاصله نداشته باشد ، اگر واقعا" چنين خودکشي اجتماعي د ر انتظار بشر باشد ، بايد بگوئيم خلقت اين موجود بسي بيهوده و عبث بوده است .

     آري يک نفر مادي مسلک و لائيک مي تواند اين چنين فکر کند و يکر نفر تربيت شده در مکتب الهي اينطور فکر نمي کند ، او مي گويد ممکن نيست که جهان به دست چند نفر د يوانه ويران شود ، او مي گويد درست است که جهان بر سر پيچ خطر قرار گرفته است ولي خداوند قادر و متعال همانطور که در گذشته ، البته در شعار کوچکتري اين معجزه را نشان د اده برسر  پيچهاي خطر ، بشر را ياري کرده و از آستين غيب مصلح و منجي رسانده است ، در اين شرايط نيز چنان خواهد کرد که عقلها در حيرت  فرو روند ، که اميد است انشاءا… انقلاب اسلامي ايران مقدمه آن باشد .

     لذا بايد گفت خير ، عمر جهان به پايان نرسيده است ، هنوز اول کار است ، دولتي که دولت مقرون  به عدل وعقل و حکمت و خير و سعادت ، سلامت ، امنيت ،رفاه ،  آسايش و وحدت عمومي و جهاني در انتظار بشر است ، دولتي که در آن حکومت با صالحين است و انتخاب اصلح به معني واقعي ، در آن صورت خواهد گرفت ، روز بهروزي خواهد رسيد " اشرقت الارض بنور ربها " روزي که در آن روز به عدالت حکم شود و ظلم ستم براي هميشه رخت بربندد راهها امن  گردد

 

زمين برکات و استعدادهاي خود را ظاهر گرداند،  حداکثر استفاده از منابع و خيرات زمين صورت گيرد ، فقيري پيدا نشود ، که مردم صدقات و زکات خود را به او بدهند و اين است معني سخن خدا ، عاقبت از آن متقيان است

" باش تا صبح دولتش بدمد                        کاين هنوز از نتايج سحر است "

      همينطور که ظهورهاي گذشته پس از سختي هايي بوده قطعا" اين ظهور نيز پس از سختي ها و شدتها خواهد بود، هميشه برقها در ظلمتها مي جهد ، علي (ع) اشاره به ظهور مهدي موعود مي کند و مي فرمايد : جنگ قد علم خواهد کرد در حالي که دندانهاي خود را نشان مي دهد ، پستانهايش پر است و آماده ، شروع کار شيرين است اما عاقبت آن تلخ ، همانا فرداي آن چيزي ظاهر خواهد شدکه اورا نمي شناسيد و انتظارش را نداشتيد و آن حاکم انقلابي که هريک از عمال حکومتهاي قبلي را به سزاي خويش خواهد رسانيد ، زمين پاره هاي جگر خود را از معادن و خيرات و برکات براي او بيرون خواهد آورد ، و کليدهاي خود را با تمکين به او تسليم خواهد کرد آن وقت به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعي چيست و کتاب خدا و سنت پيامبر اکرم (ص) را احياء خواهد کرد ، لذا حضرت علي (ع) از يک آينده عبوس و خشمناک و جنگهاي وحشت زا ياد مي کند ، ولي پايان اين شب سيه را صبح سپيد و ميموني را نويد مي دهد و خداي متعال نيز در قرآن کريم مي فرمايد :

" ولقد کتبنا في الزبور من بعدالذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون " يعني ما از پيش اطلاع داده ايم که وارث اصلي زمين بندگان صالح و شايسته خواهند بود ، براي هميشه زمين در اختيار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسيران هواي نفس نخواهد بود .

     آري اين است  فلسفه بزرگ مهدويت در عين اينکه پيش بيني يک سلسله تکانهاي شديد و نا بساماني ها و کشتارها و بي عدالتي ها وجود دارد  ، پيش بيني يک آينده سعادت بخش و پيروزي کامل عقل بر جهل،  توحيد بر شرک، ايمان بر شک ، عدالت بر ظلم وستم وسعادت بر شقاوت است .  انشاء ا…

 

برگرفته از کتاب امدادهاي غيبي استاد شهيد مطهري

 

                                                                    عليرضا کاوه

سرپرست اداره تبليغات اسلامي شهرستان بانه

 

 

 

شنبه 22 خرداد 1389 - 10:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری