سه‌شنبه 7 مرداد 1393 - 7:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان هرمزگان

 

چرا نام امامان در قرآن تصريح نشده است

 

عدم تصريح به خصوصيت و تعداد و نام امامان موضوعي استثنايي نيست. قرآن خود متکفل بيان تمام مصاديق و جزئيات فروع معارف و دستورالعمل‏ها نيست تا عدم تصريح به نام امامان مورد نظر شيعه امري خلاف انتظار و غير موافق با سبک ويژه قرآن باشد. نماز، نمونه خوبي از اين دست است. شايد در بين احکام و دستورهاي شريعت، مطلبي به اهميت و محوريت نماز وجود نداشته باشد; تعابيري نظير ستون خيمه دين، مرز ميان کفر و ايمان، عامل تقرب هر پرهيزکار و نخستين پرسش و اساسي‏ترين عامل پذيرش ديگر اعمال، نشان دهنده اهميت اين تکليف الهي است; اما به راستي آيا در آيات قرآن نشاني از تعداد رکعات و خصوصيات اين فريضه وجود دارد؟!

 قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاص و طهارت هنگام نماز و چند مورد از اين دست اشاره کرده، بيان خصوصيات ديگر اين مهم را به «سنت‏» واگذاشته است. قرآن درباره زکات واجب و حج و خمس و ساير دستورهاي شريعت مقدس نيز از همين نظام تبعيت کرده است; يعني فشار اصلي را بر تثبيت اين واجبات گذارده و بيان خصوصيات را به دستگاه ديگر (سنت) واگذار کرده است.

همين دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصير و امام صادق (ع) نيز جاري شده است: ابو بصير که از شاگردان تيزبين امام ششم (ع) است، پيرامون آيه 59 سوره نساء «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم‏» که مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولياي امور فرا مي‏خواند، به طرح پرسش مي‏پردازد. طبيعي است که در خدا و رسول به دليل انحصارشان در «الله‏» و ذات مقدس حضرت محمد (ص)، ترديد راه نمي‏يابد; اما ذکر واژه «اولياي امور» و اجمالي که در آن نهفته، وي را بر آن داشت تا بپرسد: چرا قرآن نام آنان را نبرده است. اگر واقعا حق با شيعه است و مراد از «اولياي امور» امام علي (ع) و اهل بيت‏اند، چرا آنان را به نام معرفي نفرمود; «ما باله لم يسم عليا و اهل بيته‏»؟

 امام صادق (ع) در پاسخ به سبک خاص قرآن اشاره کرد و فرمود: وقتي براي پيامبر آيه نماز نازل شد، خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا آن ‏که رسول خدا (ص) آن را شرح داد. آيه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که بايد از چهل درهم يک درهم داد تا رسول خدا (ص) آن را شرح داد و آيه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنيد تا آن ‏که رسول خدا (ص) آن را براي مردم توضيح داد. «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم‏» درباره علي و حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شد و رسول خدا (ص) درباره علي فرمود: «هر که من مولا و آقاي اويم، علي (ع) مولا و آقاي او است; و فرمود من به شما وصيت مي‏کنم درباره کتاب خدا و خاندانم; زيرا من از خداي - عزوجل - خواسته‏ام ميانشان جدايي نيفکند تا آن‏ها را کنار حوض به من رساند . خدا اين خواست مرا برآورد . . . .»[1]

 از اين روايت در مي‏يابيم وظيفه بيان مصداق‏ها و موارد و نيز تبيين جزئيات بردوش پيامبر (ص) است. همين جهت ‏شيعه را بر آن داشت تا بر سنت پيامبر (ص) تاکيد ورزد; بر عدم امکان اکتفا به قرآن در تشخيص امور پاي فشارد و تلاش خلفاي سده نخستين هجري در ممنوعيت نگارش سنت رسول الله (ص) را اشتباه فاحش بخواند. چنان که مي‏دانيم اين ممنوعيت‏ سرانجام در اواخر دوران بني اميه برطرف شد و تدوين کتب روايت نزد تمام فرقه‏هاي مسلمان مورد توجه قرار گرفت. قرطبي، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسيرش چنين روايت مي‏کند: عمران بن حصين به مردي که گمان مي‏کرد کتاب الله به سنت نياز ندارد، گفت: «تو احمقي، آيا حکم نماز ظهر را که بايد چهار رکعت ‏خواند و حمد و سوره‏اش را آشکار نخواند، در قرآن يافته‏اي؟ و به همين گونه به نماز و زکات و مثل آن‏ها اشاره کرد و گفت: آيا اين [امور] را در قرآن روشن شده يافته‏اي؟ همانا کتاب خدا اين امور را مبهم بيان کرد. و سنت آن را تفسير مي‏کند.»[2]

 در همان تفسير از «مکحول‏»، يکي از علماي بنام و مورد قبول اهل سنت، چنين نقل مي‏کند: «القرآن احوج الي السنة من السنة الي القران‏» . قرآن به سنت از سنت‏ به قرآن نيازمندتر است. البته اين تعبير افراط گونه مور تاييد شيعه نيست. بر اساس باورهاي شيعه سنت، مشروعيت و حتي صحت مندرجات و محتويات خود را از موافقت ‏با قرآن و اصول حاکم بر آن به دست مي‏آورد. سند حجيت و اعتبار سنت، قرآن است; ولي به هر حال فهم صحيح معارف و وظايف ديني بي عنايت‏ به سنت نبوي (ص) و روايات اهل بيت (ع) ممکن نيست.

 در اين‏جا، پرسشي ديگر رخ مي‏نمايد: رسول اکرم (ص) اين معارف و احکام جزئي و تفسيري را از کجا به دست مي‏آورد؟ از آيات قرآن استفاده مي‏شود که جمع و قرائت آيات قرآن و نيز بيان مراد و مقاصد و شرح و تبيين آيات از ناحيه خداي متعال است: «ان علينا جمعه و قرآنه × فاذا قراناه فاتبع قرآنه× ثم ان علينا بيانه[3]; جمع قرآن - کلمات در آيات، آيات در سوره‏ها و - . . . و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامي که بر تو قرآن را خوانديم، تو [پيامبر (ص]) هم پيروي کن و قرآن را همين گونه بخوان - . مرحله بعد «بيان‏» قرآن است که آن هم وظيفه ما است‏».

 بنابر اين، بيان و تشريح مقاصد آيات هم از ناحيه خدا است و به وسيله وحي ديگري جز وحي قرآني در اختيار پيامبراکرم (ص) قرار مي‏گيرد. پس ما با دو وحي روبه‏رو هستيم: «وحي قرآني‏» و «وحي تبييني‏». در وحي قرآني لفظ و معنا هر دو از ناحيه خدا است; اما در وحي تبييني معنا از خدا و لفظ از سوي رسول خدا (ص) است. آيات 43 و 44 سوره نحل به اين دو گونه وحي اشاره مي‏کند: «و انزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفکرون; ما بر تو «ذکر» را نازل کرديم تا قرآني را که براي مردم نازل شده تبيين و تفسير کني و زمينه تفکر آن‏ها را فراهم سازي‏». اين ذکر همان «وحي تبييني‏» است که درست تجلي يافته است و تمام سخنان پيامبر (ص) در زمينه معارف و دستورالعمل‏هاي ديني را شامل مي‏شود .

 اين مقدمات نشان مي‏دهد عدم ذکر مصداق‏ها به نام ائمه اطهار (ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احکام الهي را شامل مي‏شود. بنابر اين، براي شناخت نام امامان معصوم (ع) بايد سراغ سنت نبوي (ص) رفت; همان گونه که در تفسير و تبيين معارف و ديگر فرائض ديني به «سنت‏» نياز منديم.

 از روش‏هاي جالب توجه قرآن تاکيد بر صفات و ويژگي‏ها و عدم اصرار بر ذکر نام اشخاص است. شايد حکمت اين روش توجه دادن امت ‏به صفات و ويژگي‏هاي خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذکر شده به شناخت اشخاص و تطبيق صفات بر آنان بپردازند و اهميت و جايگاه اشخاص را با ميزان صفات تجلي يافته در آنان بسنجند .

 روش بيان «توصيفي‏»، به قرآن شادابي و تازگي و دوام مي‏بخشد; زيرا در هر قطعه‏اي از زمان زمينه تطبيق افراد و جوامع بر شاخصه‏هاي ذکر شده در قرآن فراهم مي‏شود و امکان دستيابي به داوري قرآن در مسائل نو و فتنه‏هاي فردي و اجتماعي تامين مي‏گردد. قرآن «کلام فصل‏» است «انه لقول فصل‏»[4]  و بين حق و باطل تمييز مي‏دهد و راهنماي انسان در فتنه‏ها است; چنان که پيامبر (ص) فرمود: «هنگامي که فتنه‏ها چون پاره‏هاي شب تاريک شما را فرا گرفت، به قرآن روي آوريد»

 براي راهنما و فصل الخطاب شدن در گستره‏اي چنين پهناور، بيان شاخصه‏ها و شايستگي‏ها و ويژگي‏هاي صالحان و مفسدان و حق و باطل و خوب و بد بهترين راه شمرده مي‏شود. بدين سبب، قرآن جز در موارد ضروري از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواريون، پادشاهان، مترفان و . . . صرف نظر کرده است تا مخاطبان قرآن به صفات و ويژگي‏ها و نه نام‏ها توجه کنند و امکان بهره‏گيري‏هاي نو از قرآن فراهم شود .

 بنابراين، شيعه معتقد است مسلمانان در آيات بسياري به ائمه اطهار (ع) رهنمون شده‏اند و وظيفه دارند با تطبيق ويژگي‏هاي ياد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نيازهاي ديني، اجتماعي و سياسي خود را از درگاه آنان جويا شوند. بر اساس همين نکته مهم، امام باقر (ع) مي‏فرمايد: «من لم يعرف امرنا من القران لم يتنکب الفتن‏». هر کس امر ولايت ما را از قرآن به دست نياورد; نمي‏تواند از فتنه‏ها مصون ماند.»

 در اين روايت دو نکته قابل تامل مي‏نمايد:

 1. امر ولايت اهل بيت (ع) در قرآن وجود دارد و توصيفات موجود در قرآن ما را به امامان معصوم رهنمون مي‏شود. اگر به راستي از سر تحقيق و بدون هيچ گونه اعوجاج و کج فهمي سراغ آيات رويم، نشانه‏ها و صفات و ويژگي‏هايي که براي امامان بيان شده ما را به دوازده معصوم (ع) هدايت ‏خواهد کرد .

 پس امر ولايت امامان شيعه را مي‏توان از قرآن استخراج کرد. البته همان گونه که پروردگار در تمام آفريده‏ها تجلي کرده است و تنها شايستگان از توان مشاهده برخوردارند، شناخت امر ولايت اهل بيت (ع) از آيات نيز به خواست و طلب و ذوق و سلامت نيازمند است.

 2. شيعيان ممکن است از راه‏هاي گوناگون به امر ولايت امامان دست‏ يابند، اما با توجه به اهميت و مرجعيت قرآن کساني از فتنه‏ها و شبهه‏ها و افراط و تفريطها رهايي مي‏يابند که معرفت ‏به ولايت و شؤون آن را از قرآن گرفته باشند. در غير اين صورت، در فتنه‏هاي ناشي از افراط و تفريط سقوط خواهند کرد.

 به همين جهت مفسران و علماي بزرگ شيعه بخش عمده‏اي از تلاش عالمانه خود را به اثبات ولايت و شؤون آن معطوف داشته‏اند و ولايت امامان شيعه (ع) را به آيات الهي مستند ساخته‏اند. تلاش و تاليف‏هاي آنان ذيل آياتي چون «اولي الامر»، «ذوي القربي‏» «ولايت‏»، «اکمال دين‏»، و . . . فراوان به چشم مي‏خورد. اين بحث را با حديثي از امام صادق (ع) پايان مي‏دهيم: «اگر قرآن آن‏گونه که خدا خواسته و نازل کرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گيرد، هر آينه ما را با نشانه‏هاي ارائه شده‏اش خواهيد يافت.»[5]

 بنابراين، بايد با نگاه جست‏وجوگر در آياتي که صفات و ويژگي‏هاي رهبران و اولياي امور را بيان مي‏کند، نام‏هاي اهل بيت (ع) را استخراج کرد . شيعه افتخار دارد که رهبرانش را با استناد به اصول قرآني برگزيده است.[6]

 خلاصه کلام اين است که از بعضي آيات قرآن چنين استخراج مي شود که:

 آيات گاهي منحصر به صفت هستند مثلا آيه: الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکاة و هم راکعون...[7]، اين آيه به تصريح بسياري از روايات درباره امام علي عليه السلام نازل شده است.

 گاهي منحصر به عنوان(اهلبيت) هستند: إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً[8]  اي اهل بيت، خدا مي‏خواهد پليدي را از شما دور کند و شما را پاک دارد.

  و گاهي منحصر به عمل مي باشند مثل آيه مباهله: فَمَنْ حَاجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْکاذِبينَ[9]

 از آن پس که به آگاهي رسيده‏اي، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بياييد تا حاضر آوريم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان بفرستيم‏.

 همه اين آيات در بيان معرفي امامان مي باشند. چنانکه در تفسير سوره دهر(انسان) در مورد شأن نزول اين سوره آمده است:

 ابن عباس مي‏گويد حسن و حسين (ع) بيمار شدند پيامبر (ص) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند، و به علي (ع) گفتند: اي ابو الحسن! خوب بود نذري براي شفاي فرزندان خود مي‏کردي، علي (ع) و فاطمه (ع) و فضه که خادمه آنها بود نذر کردند که اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضي از روايات حسن و حسين (ع) نيز گفتند ما هم نذر مي‏کنيم روزه بگيريم).

 چيزي نگذشت که هر دو شفا يافتند، در حالي که از نظر مواد غذايي دست خالي بودند علي (ع) سه من جو قرض نمود، و فاطمه (س) يک سوم آن را آرد کرد، و نان پخت، هنگام افطار سائلي بر در خانه آمد و گفت: السلام عليکم اهل بيت محمد (ص)" سلام بر شما اي خاندان محمد! مستمندي از مستمندان مسلمين هستم، غذايي به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاي بهشتي مرحمت کند، آنها همگي مسکين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.

 روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتي که غذا را آماده کرده بودند (همان نان جوين) يتيمي بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار کردند و غذاي خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار کردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).

 در سومين روز اسيري به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاي خود را به او دادند هنگامي که صبح شد علي (ع) دست حسن (ع) و حسين (ع) را گرفته بود و خدمت پيامبر (ص) آمدند هنگامي که پيامبر (ص) آنها را مشاهده کرد ديد از شدت گرسنگي مي‏لرزند! فرمود! اين حالي را که در شما مي‏بينم براي من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حرکت کرد هنگامي که وارد خانه فاطمه (س) شد ديد در محراب عبادت ايستاده، در حالي که از شدت گرسنگي شکم او به پشت چسبيده، و چشمهايش به گودي نشسته، پيامبر (ص) ناراحت شد.

 در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اي محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت مي‏گويد، سپس سوره" هل اتي" را بر او خواند (بعضي گفته‏اند که از آيه" ان الْأَبْرارَ" تا آيه کانَ سَعْيُکُمْ مَشْکُوراً که مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت).

 آنچه را در بالا آورديم نص حديثي است که با کمي اختصار در" الغدير" به عنوان" قدر مشترک" ميان روايات زيادي که در اين باره نقل شده آمده است، و در همان کتاب از 34 نفر از علماي معروف اهل سنت نام مي‏برد که اين حديث را در کتابهاي خود آورده‏اند (با ذکر نام کتاب و صفحه آن).

 به اين ترتيب روايت فوق از رواياتي است که در ميان اهل سنت مشهور بلکه متواتر است[10]

 و اما علماي شيعه همه اتفاق نظر دارند که اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره، در ماجراي فوق نازل شده است، و همگي بدون استثناء در کتب تفسير يا حديث، روايت مربوط به آن را به عنوان يکي از افتخارات و فضائل مهم علي (ع) و فاطمه زهرا و فرزندانشان آورده‏اند.

 اين مطلب به قدري معروف و مشهور است که در اشعار شعرا، و حتي در شعر معروف" امام شافعي" آمده است.

 در اينجا بهانه‏جوياني که هر وقت به فضائل علي (ع) مي‏رسند حساسيت فوق العاده‏اي نشان مي‏دهند منتهاي دقت را در اشکال ‏تراشي به عمل آورده و خرده- گيري‏هايي بر اين شان نزول دارند از جمله:

1- اين سوره" مکي" است در حالي که داستان شان نزول مربوط به بعد از تولد امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است که قطعا در مدينه واقع شده! ولي دلائل روشني در دست داريم که نشان مي‏دهد تمام سوره" هل اتي" و يا لا اقل" هيجده آيه" در مدينه نازل شده است.

 2- لفظ آيه عام است چگونه مي‏توان آن را تخصيص به افراد معيني داد.

 ولي ناگفته پيدا است که عام بودن مفهوم آيه منافاتي با نزول آن در مورد خاصي ندارد، بسياري از آيات قرآن مفهوم عام و گسترده‏اي دارد، ولي شان نزول که مصداق اتم و اعلاي آن است مورد خاصي مي‏باشد، و اين عجيب است که عموميت مفهوم آيه‏اي را کسي دليل بر نفي شان نزول آن بگيرد.

 3- بعضي، شان نزولهاي ديگري نقل کرده‏اند که با شان نزول فوق سازگار نيست، از جمله اينکه" سيوطي" در" در المنثور" نقل کرده که مرد سياه پوستي خدمت پيامبر (ص) آمد و از" تسبيح" و" تهليل" سؤال کرد.

 عمر گفت: بس است زياد از رسول خدا سؤال کردي، پيامبر (ص) فرمود عمر خاموش باش، و در اين هنگام سوره" هل اتي" بر پيامبر (ص) نازل شد!.[11]

 در حديث ديگري در همان کتاب آمده است که مردي از حبشه خدمت رسول خدا (ص) آمد و مي‏خواست از او سؤال کند، پيامبر (ص) فرمود سؤال کن و فرا گير، عرض کرد اي رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما برتري داريد، اگر من به آنچه تو ايمان آورده‏اي ايمان بياورم، و همانند آنچه عمل مي‏کني عمل کنم، من با تو در بهشت خواهم بود؟ فرمود آري، سوگند به کسي که جانم به دست او است سفيدي سياه‏ پوستان در بهشت از هزار سال راه ديده مي‏شود، سپس پيامبر ثوابهاي مهمي براي گفتن لا اله الا اللَّه و سبحان اللَّه و بحمده بيان فرمود و در اين هنگام سوره هل اتي نازل شد![12]

 ولي با توجه به اينکه اين روايات تقريبا هيچگونه تناسبي با مضمون آيات سوره" هل اتي" ندارد، به نظر مي‏رسد که براي پايمال کردن شان نزول سابق از سوي عمال بني اميه يا مانند آنان جعل شده باشد.

 4- بهانه ديگر که ممکن است در اينجا مطرح شود اين است که چگونه انسان مي‏تواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟! ولي اين ايراد عجيبي است براي اينکه خود ما افراد متعددي را ديده‏ايم که براي بعضي از معالجات طبي سه روز که سهل است امساک معروف" چهل روز" را انجام داده‏اند، يعني چهل روز تمام تنها آب نوشيده‏اند! و مطلقا غذايي نخورده‏اند! و همين امر باعث درمان بسياري از بيماريهاي آنها شده،

 حتي يکي از اطباي معروف غير مسلمان بنام" الکسي سوفورين" کتابي در زمينه آثار درماني مهم چنين امساکي با ذکر برنامه دقيق آن نوشته است.[13]

 حتي اگر تعجب نکنيد بعضي از همکاران در تفسير نمونه، اين امساک را تا 22 روز عملا انجام داده‏اند.

 5- بعضي ديگر براي اينکه به سادگي از کنار اين فضيلت بگذرند از طريق ديگري وارد شده‏اند، مثلا" آلوسي" مي‏گويد: اگر بگوئيم اين سوره در باره علي (ع) و فاطمه (س) نازل نشده چيزي از قدر آنها نمي‏کاهد، زيرا داخل بودن آنها در عنوان" ابرار" مطلب آشکاري است که هر کس مي‏داند، سپس به بيان بعضي از فضائل آنها پرداخته، مي‏گويد: انسان چه درباره اين دو بزرگوار مي‏تواند بگويد جز اينکه علي (ع) مولاي مؤمنان و وصي پيامبر (ص) و فاطمه (س) پاره تن رسول خدا (ص) و جزء وجود محمدي (ص) و حسنين (ع) روح و ريحان، و آقايان جوانان بهشتند، اما مفهوم اين سخن ترک ديگران نيست، بلکه هر کس غير اين راه را بپويد گمراه است[14]

 ولي ما مي‏گوئيم اگر بنا شود فضيلتي را با اين شهرت ناديده بگيريم، بقيه فضائل نيز تدريجا به چنين سرنوشتي دچار مي‏شود، و روزي فرا خواهد رسيد که بعضي اصل فضيلت علي و بانوي اسلام و حسنين (ع) را نيز انکار کنند! قابل توجه اينکه در بعضي از روايات از خود علي (ع) نقل شده که در موارد متعدد به نزول اين آيات در مورد خود و فرزندانش در مقابل مخالفان استدلال کرده است[15]. - [16]

پي نوشت

[1] . «ان رسول الله نزلت عليه الصلوة و لم يسم لهم ثلاثا و لا اربعا حتي کان رسول الله هو الذي فسر لهم ذلک و نزلت عليه . الزکاة و لم يسم لهم من کل اربعين درهما درهم، حتي کان رسول الله (ص) هو الذي فسر ذلک لهم و نزل الحج فلم يقل لهم طوفوا اسبوعا حتي کان رسول الله (ص) هو الذي فسر ذلک لهم و نزلت «اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم‏» و نزلت في علي والحسن و الحسين، فقال رسول الله (ص) في علي: من کنت مولاه; و قال (ع) اوصيکم بکتاب الله و اهل بيتي فاني سالت الله عزوجل ان لا يفرق بينهما حتي يوردهما علي الحوض فاعطاني ذلک . . .» ; اصول کافي، ج 2، ص 71 .

[2] . «انک رجل احمق! اتجد الظهر في کتاب الله اربعا لايجهر فيها بالقراءة!؟ - ثم عدد عليه الصلاة و الزکاة و نحو هذا ثم قال: - اتجد هذا في کتاب الله مفسرا! ان کتاب الله تعالي ابهم هذا و ان السنة تفسر هذا» ; التفسير و المفسران، استاد معرفت، ج 1، ص 182.

[3] . قيامت (75): 17- 19.

[4] . طارق (86): 13

[5] . تفسير عياشي، ج 1، ص 13

[6] . پرسمان :: ارديبهشت 1381، پيش شماره 9

[7] . سوره مائده > آيه هاي 55 و 56                        

[8] . احزاب آيه 33

[9] . سوره مبارکه آل عمران آيه 61

[10] . الغدير" جلد 3 صفحه 107 تا 111 و در کتاب" احقاق الحق" در جلد 3 صفحه 157 تا 171 حديث فوق از 36 نفر از دانشمندان و علماي اهل سنت با ذکر ماخذ نقل شده است.

[11] . در المنثور" جلد 6 صفحه 297.

[12] . همان مدرک.

[13] . اين کتاب بنام کتاب" روزه، روش نوين براي درمان بيماريها" به فارسي ترجمه و نشر شده است.

[14] . روح المعاني" جلد 29 صفحه 158.

[15] . احتجاج طبرسي" و" خصال صدوق" (طبق نقل الميزان جلد 20 صفحه 224).

[16] . تفسير نمونه، ج‏25، ص: 343 تا ص: 347

 

 

                                 مجيد نيك خو

 

سه‌شنبه 18 خرداد 1389 - 9:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری