شنبه 25 آذر 1396 - 3:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

به دنبال گيشه توي روز روشن

 

نقد فيلم «دموكراسي توي روز روشن» (علي عطشاني)

 

«درباره فيلم»:

علي عطشاني همان كارگرداني است كه فيلم اولش «پوست موز» هرگز اجازه نمايش پيدا نكرد. هرچند هيچ‌گاه به طور رسمي مشكل فيلم اعلام نشد. در نهايت هم «پوست موز» وارد شبكه ويدئويي شد.

علي عطشاني متولد 1357 تهران، فارغ‌التحصيل رشته كامپيوتر است. وي فعاليت فيلمسازي خود را از سال 1357 با ساخت تله‌فيلم «جيب» آغاز كرد. عطشاني با ساخت چند فيلم كوتاه و نيمه بلند از جمله «پزتيوهاي فراموش شده» و «يك قدم تا خدا» كه چند جايزه هم گرفتند، خود را مطرح كرد.

حجت‌الاسلام زم كه در سال‌هاي گذشته مديريت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي را بر عهده داشت، پس از تماشاي پوست موز درخواست ديدار با علي عطشاني را كرد. آن‌ها در مورد ساخت فيلمي با هم صحبت كردند. مسعود احمديان (فيلمنامه نويس) چند سال قبل و هنگامي كه در واحد فرهنگي بنياد سينمايي فارابي مشغول كار بود، فيلمنامه نوشته، «جعبه موسيقي» و «دموكراسي توي روز روشن». جعبه موسيقي فيلمنامه‌اي معناگرا بود كه آن را فرزاد مؤتمن كارگرداني كرد. دموكراسي توي روز روشن هم با نگاهي طنزآميز به آدم‌هاي دوران جنگ و جهان پس از مرگ نوشته شده بود.

سرانجام بعد از شش سال كه از نوشتن فيلمنامه مي‌گذشت قرار شد، دموكراسي توي روز روشن را علي عطشاني به تهيه‌كنندگي محمدعلي زم بسازد.

آنچه در فيلم بسيار جلب توجه مي‌كند حضور بازيگراني است كه تا به حال در فيلمي كنار هم قرار نگرفته‌اند. گلزار هم پس از آنكه مدتي اجازه بازيگري نداشت با اين فيلم مجدداً به سينما بازگشت. البته حضور گلزار در فيلم با جنجال همراه بود. دستمزد بالاي او براي فيلم شايعه‌ساز شد و اعتراضاتي برانگيخت. همين مسئله باعث شد گروه سه هفته در سكوت كامل خبري كار كنند. با اين همه عطشاني، دستمزد مطرح شده گلزار در مطبوعات را درست و دقيق نمي‌داند.

فيلمبرداري دموكراسي توي روز روشن از هشتم آبان 1388 آغاز شد و 45 روز بعد به پايان رسيد.

علي عطشاني در دموكراسي توي روز روشن سعي مي‌كند، فضايي فانتزي و در ضمن متنبه‌كننده از عالم برزخ ارائه كند. در حقيقت هم هيچ كس از آن دنيا بازنگشته تا وضع آن را با جزئيات تشريح كند و همين مسئله دست هر كارگرداني را حتي براي ارائه تصويري فانتزي از آن فضا بازمي‌گذارد. ولي مشكل آنجاست كه فضاي فانتزي گونه برزخ در فيلم قابل باور نيست. عالم برزخ يك سالن بزرگ و سفيدرنگ است كه مرتب موجودات ماورايي در آن ظاهر و ناپديد مي‌شوند. انگار با فضاي داخلي يك كلينيك مشاوره روبه‌روييم كه هر كسي تلنگري به سردار ستوده (حميد فرخ‌نژاد) مي‌زند تا زندگي‌اش را اصلاح و اشتباهاتش را جبران كند. ما هرگز در طول فيلم نمي‌توانيم بپذيريم كه با محلي مأمورايي روبه‌روييم.

سردار ستوده هم همان شخصيت مثبت و بي‌عيب و نقص بسياري از فيلم‌هاي دفاع مقدس را تجسم بخشيده است. هنگام ديدن فيلم اين حس در تماشاگر به وجود مي‌آيد كه سعي شده به هر ترتيبي يكسري نقطه ضعف براي ستوده جور شود تا شخصيت او متفاوت و واقعي جلوه كند، و در نهايت هم به هر ترتيبي كه شده اين چند خطا پاك و بخشيده شود تا او همان قهرمان بي‌عيب و نقص هميشگي باشد. اينكه او در حالت كما به آن دنيا برود تنها براي اينكه از يك رزمنده حلاليت بطلبد به درستي جا نمي‌افتد و واقعي و مجاب‌كننده به نظر نمي‌رسد.

در دموكراسي توي روز روشن از درام و داستان‌پردازي خبري نيست و شبحي از يك درام به چشم مي‌آيد. تنها با يك حادثه تروريستي روبه‌روييم و سپس تعدادي شوخي در برزخ و سپس بازگشت دوباره به زندگي، فيلم قبل از آنكه داستاني شكل بگيرد به پايان مي‌رسد، و تماشاگر از لذت دنبال كردن يك درام محروم مي‌ماند.

در صحنه‌هاي پيش از مرگ سردار ستوده ريتم فيلم مناسب است و تماشاگر راحت فيلم را دنبال مي‌كند. ولي در برزخ در يك مكان محدود با شوخي‌هايي كه برخي كاركرد مشابهي دارند ريتم فيلم افت مي‌كند و دنبال كردن فيلم عذاب‌آور مي‌شود.

علي عطشاني هم در كارگرداني گاه به جزئيات صحنه‌ها بي‌توجه است. مثلاً وقتي سردار ستوده اولين بار پس از سوءقصد روبه‌روي شركت با فرشته مرگ (محمدرضا گلزار) روبه‌رو شده و صحبت مي‌كند دو نفر نگهبان جلوي شركت ايستاده‌اند. و به او نگاه مي‌كنند. قاعدتاً آن‌ها فرشته مرگ را نمي‌بينند و تصور مي‌كنند كه ستوده با خودش حرف مي‌زند ولي در آخرين نما كه آن‌ها را مي‌بينيم هيچ تعجب و عكس‌العملي در كار نيست و فقط مثل مجسمه ناظر هستند.

گاه هم عطشاني قصد شيرفهم كردن تماشاگر را دارد. مثلاً صحنه‌اي كه ستوده ماسك را به رزمنده مجروح نمي‌دهد و به صورت خود مي‌زند، دو بار نشان داده مي‌شود تا مطمئن شود تماشاگر متوجه قضيه شده است و البته اين چيزي جز توضيح واضحات و دست كم گرفتن درك و فهم مخاطب نيست.

«نگاهي به بازيگرها و بازيگري فيلم»

«سردار امير ستوده» (حميد فرخ‌نژاد): فرخ‌نژاد بار ديگر نشان مي‌دهد كه بازيگر توانايي است. او با فيلم‌هاي دموكراسي توي روز روشن و آتشكار نشان داد كه در ژانر كمدي هم بازيگر قابلي است. خيلي از شوخي‌هاي فيلم بدون اجراي فرخ‌نژاد شايد لطيفه‌هاي بي‌مزه‌اي به نظر برسند. مثل صحنه‌اي كه خطاب به دخترش مي‌گويد كه دارد غذا مي‌خورد و نمي‌تواند هفت‌تير بكشد يا وقتي مي‌گويد كه آقازاده وزير نفته! اين شوخي‌ها را شايد بارها شنيده‌ايم اما بازي خوب فرخ‌نژاد آن‌ها را مجدداً ديدني كرده است.

«نيكزاد» (محمدرضا فروتن): لحن اداي جملات توسط فروتن بسيار گويا و تأثيرگذار است. لحن جدي و تذكر مانند او در تلفيق با ظاهر كم انعطافش به گونه‌اي ادا شده كه بي‌آنكه حالت نصيحت گونه به خود بگيرد احساس تنبه و انعطاف در ستوده ايجاد مي‌كند. هرچند برخي ديالوگ‌هاي شعاري روند مثبت بازي فروتن را خدشه‌دار مي‌كند مثل گفتن جمله معروف «بني‌آدم اعضاي يكديگرند».

دختر (نيوشا ضيغمي): ضيغمي يك بازي برون‌گرا و نه‌ چندان تأثيرگذار ارائه مي‌كند. صحبت او در آغاز فيلم با پدر در مورد اجاره‌ خانه قرار است با نمك باشد ولي صداي تعمداً جيغ مانند و خنده‌هاي مصنوعي‌اش نشان از عدم موفقيت دارد. وقتي هم روبه‌روي دوربين قرار است راجع به پدرش صحبت كند. دستپاچگي‌اش گل درشت بازي شده، همان‌طوري كه گريه انتهايي‌اش هم اغراق‌آميز و تحميلي است.

«فيلمساز» (نيكي كريمي): نقش فيلمساز در داستان فيلم به طور كلي زايد است. اگر شخصيت فيلمساز را از فيلم حذف كنيم هيچ اتفاق خاصي نمي‌افتد. ديالوگ‌هاي كريمي كه اصرار دارد فيلم سفارشي نسازد كليشه‌اي است و تأثير خاصي نمي‌گذارد و بازي‌اش حالتي قابل پيش‌بيني دارد. در مجموع نكته غافلگيركننده‌اي در بازي نيكي كريمي به چشم نمي‌خورد.

«فرشته مرگ» (محمدرضا گلزار): نقش كوتاه «فرشته مرگ» در فيلم را هر بازيگر ديگري هم مي‌توانست بازي كند معلوم نيست چرا از گلزار در اين نقش استفاده شده است. گلزار با لحن صحبت كردن معاصري كه دارد مناسب براي نقش فرشته مرگ نيست. انگار كه مجدداً با قهرماني كه جوان اول سينماست روبه‌رو شده‌ايم و نه فرشته مرگ. گلزار هرگز نمي‌تواند تجسم‌ مادي مناسبي براي فرشته مرگ حتي در فانتزي‌ترين حالتش باشد.

 

 

يكشنبه 16 خرداد 1389 - 9:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری